تبليغاتX
یک استکان چــــای داغ
جمعه 30 فروردین1387 ساعت 16:3
واى بر كسانى كه مى گويند: قرآن، كتاب بزرگى است و حكيمى آن را آورده است، ولى وحى نيست. بله خدا هم حكيم است و مدّعى وحى، تحدّى مى كند كه اگر مى توانيد مثل آن يا همانند بخشى از آن را بياوريد، شما كه حكما زياد داريد! هم چنان كه شفا دادن بيماران و احياى مردگان معجزه ى حضرت عيسى ـ عليه السّلام ـ بود، تحدّى اين كتاب هم معجزه ى آن است. به حسب ظاهر «وَأُبْرِئُ الاْءَكْمَهَ وَالاْءَبْرَصَ وَأُحْىِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ»(آل عمران / 49)؛ (نابينا و شخص مبتلا به بيمارى پيسى را بهبود مى بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده مى گردانم.) كه حضرت عيسى ـ عليه السّلام ـ مى فرمود، از مستحيلات و ممتنعات عقلى نيستند، بلكه خارق عادت هستند و انجام آن از غير نبّى محال عقلى نيست، منتهى مدّعى نبوّت و خارق عادت بايد حجّتى داشته باشد و تحدّى كند كه اين كارها را باللّه مى كند و بنفسه نمى تواند اين كارها را بكند؛ ولى قرآن منحصرا كلام الهى است كه جبرئيل و پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ آن را حكايت مى كنند و از هيچ بشرى ساخته نيست و عقلاً محال است. ( منبع : سایت آیت الله بهجت www.mtb.ir )
انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه 29 فروردین1387 ساعت 0:14
دو روزنامه مدعي اصلاحات روز دوشنبه خبري كذب منتشر كرده و آن را بهانه اي براي حمله به دولت قرار دادند. سرمقاله نويس روزنامه «صداي عدالت» درحالي به تحليل محتواي مصاحبه رئيس جمهور با صدا و سيما پرداخت و انتقادات تندي را به اين مصاحبه وارد كرد كه اصلاً احمدي نژاد در تلويزيون حضور نيافته و حرفي نزده بود! «مردم سالاري» ديگر روزنامه دوم خردادي هم گزارش تيتر اول خود را به مصاحبه انجام نشده احمدي نژاد اختصاص داد و هر آنگونه كه مي توانست به تخريب دولت پرداخت. اين نوشته ها و تحليل ها اگرچه مصداق بارز «تيركور» است، اما علاوه بر اين، سندي است محكم بر اينكه نويسنده هاي دوم خردادي و اطرافيانشان توجهي به واقعيات و رخدادهاي پيرامونشان ندارند. بايد پرسيد آيا اين بي توجهي مي تواند پشتوانه و خميرمايه اي براي آن حملات كوبنده باشد؟ يا اينكه اصلا براي اينگونه حملات نيازي به «توجه» و «آگاهي» نيست؟! عقل سليم گزينه اول را خط مي زند و نمي تواند «بي توجهي و بي خبري و تحليل و انتقاد» را يك جا جمع كند؛ اما نگاهي گذرا به «گفته هاي كور تاريخ» نشان مي دهد كه بله، براي انتقاد كور نيازي به تفكر وتوجه به حوادث اطراف نيست، و اين استراتژي كساني است كه پرچم اصلاحات! برافراشته اند. عده اي چشم و گوش را بسته و دهانشان را به ناسزا گشوده اند و به قول آقا «اگر كاري انجام شود، مي گويند نبايد انجام مي شد و اگر انجام نشود، مي گويند بايد انجام مي شد»، بدون اينكه انديشه اي براي «اصلاحات» در پس گفته هايشان نهفته باشد، و به اين خوگرفته اند. يك نهضت اندام زنده اي است كه با مغز انديشمندانش مي انديشد و با قلب مردمش عشق مي ورزد. انتقاد مصلح از مغز انديشمند بيرون مي تراود ونهضت را با تفكر به پيش مي برد و ناسزاي مغرض، به دنبال تبديل عشق به نفرت و القاي يأس و نااميدي به قلب هاي مردم است. اما به راستي مدعيان دروغين اصلاحات چه تصوري از مردم ما دارند؟ چرا آنها كه خود قدرت انديشه و اصلاح ندارند مردم را فاقد انديشه مي پندارند و با اين پندار باطل و نگاه متوهم مي كوشند مردم را نسبت به دولتمردان منتخبشان نااميد كنند؟ بايد به آنهايي كه علنا مردم ما را «جاهل» مي خوانند و پندارشان اين است كه هرچه بگويند، بي فكر، پذيرفته مي شود گفت: «اشتباهي گرفته ايد، و به آنها كه آماج حملات ناجوانمردانه و نابخردانه اينهايند، گفته شود به همان اندازه كه دشمن دانا آسيب رسان است، برخورداري از دشمن نادان به قول حضرت سجاد(ع) جاي شكر و سپاس به پيشگاه خدا دارد.» ( سید یاسر جبرائیلی )
انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه 23 فروردین1387 ساعت 13:55
هجوم نظامی به کشورها و سرزمینهای دیگران ، از جمله روشهایی است که برای قدرتهای استعماری بسیار هزینه بردار بوده ، تبعات و تلفات زیادی در پی دارد ، و امروزه کمتر از این شیوه ها استفاده می کنند. قدرتهای سلطه جو برای رسیدن به اهداف استعماری شان راههای بسیار کوتاه تر و کم هزینه تری یافته اند. یکی از این راهها شناسایی و جذب افراد جاه طلب و ناراضی از دستگاه حاکم است. تجربه های تاریخی بسیار ، این واقعیت را تأیید می کنند که احزاب و افراد جاه طلب ، همواره مهره های کارآمدی برای اهداف استعماری قدرتهای بیگانه بوده اند ، و استعمارگران پس از شناسایی و جذب آنها ، سالها به تربیت ایشان می پردازند و با تقویت روحیه ی غرب گرایی در آنان ، ایشان را مقهور تمدن و صنعت و تکنولوژی خویش می سازند. این مهره های بی هویت و خودباخته ، به این ترتیب ، شخصیتهای دست آموزی می شوند که در اختیار بیگانگان قرار می گیرند ، و طبق خواسته های ایشان عمل می کنند. این افراد از راههای مختلفی شناسایی و جذب می شوند : گاه از میان دانشجویان مستعدی که برای تحصیل به کشورهای خارجی سفر می کنند و گاه از بین کسانی که داخل کشورند و در دستگاههای حکومتی نفوذ کرده و صاحب مقام و منصب اند. ( در اینباره اسناد منتشر شده ای در دست است که تصریح می کنند آمریکایی ها در فلان سال تصمیم گرفته اند از میان طرف داران امام کسانی را شناسایی کنند که روزی برای اجرای سیاستهایشان مفید باشند ، و در این اسناد از افراد خاصی نام برده اند که امروزه پستهای حساسی را در دستگاه های حکومتی در اختیار دارند. ) یکی از بزرگ ترین کارایی های این مهره ها برای دشمنان ، ترویج آموزه های فرهنگی غرب در جامعه و به خصوص در میان نسل جوان ، و مقابله با باورها و ارزشهای خودی و دینی ، و تأویل و تحریف آنها به نفع تعالیم اومانیستی غرب است. ( عبرت های خرداد ، آیت الله مصباح یزدی ، صفحه 120 )
انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه 21 فروردین1387 ساعت 15:3
در ماجرای لایحه ی انجمنهای ایالتی و ولایتی که در یکی از بندهای این لایحه ، شرط « اسلام » از جمله شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان حذف ، و سوگند به کتاب مقدس ، جایگزین سوگند به قرآن شده بود ؛ امام خمینی به رغم ظاهر موجه و منطقی این لایحه ، باطن باطل آن را دریافت و مقصود طراحان اصلی آن را زمینه چینی برای رسمیت بخشیدن به مسلکهای ضاله ای چون بهائیت و در نهایت ، از میان برداشتن نام اسلام و استقرار حکومتهای لائیک و دین ستیز در کشورهای مسلمان دانست و با تمام قوا و امکانات خود به مخالفت با آن برخاست. برخلاف هشدار بزرگی که رهبر حکیم و دوراندیش نهضت به تمام آیندگان خویش داد ، امروزه در درون نظام اسلامی شعارهای مشابهی طرح و با صرف هزینه هایی هنگفت ترویج و تبلیغ می شود ؛ شعار زیبا و ظاهرفریبی همچون « ایران برای همه ایرانیان » از این جمله است. مقصود اصلی از طرح چنین شعارهایی ، نادیده گرفتن مرزبندی میان مسلمان و غیرمسلمان است ، و طراحان آن برای تثبیت نظر خود ، مسئله درجه بندی شهروندان را به همراه استدلالهایی مغالطه آمیز طرح و رد می کنند : چون انسان درجه ی یک و درجه ی دو نداریم ، پس در جامعه تمام مردم باید از حقوق یکسان برخوردار باشند! و به این ترتیب اقدام برای تشکیل احزاب و دست یابی به مقامات کشوری و لشکری نیز از جمله حقوق آنان است!. باید توجه داشت با آنکه در اسلام اصل وحدت در انسانیت پذیرفته است ، منشأ تمام حقوق و تکالیف ، همین اصل مشترک میان تمام انسانها نیست ؛ بلکه ملاک بعضی از حقوق و تکالیف ، ویژگیهای خاصی غیر از اصل انسان بودن است. توضیحی کوتاه در این باره به روشن ساختن مدعا کمک می کند. بر اساس بینش توحیدی اسلام ، هستی متعلق به خداست و هرکسی هرچه دارد از آن اوست. این اصل ، امور تکوینی و تشریعی را در بر می گیرد. به این ترتیب منشأ همه ی حقوق خداست و هموست که می تواند دیگران را از حقوقی برخوردار یا محروم سازد. اما آیا خداوند همگان را به یکسان از تمام حقوق بهره مند ساخته است ؟ ملاک حقوقی که خداوند به بندگان اعطا می کند جایگاه و موقعیتی است که آنان در نظام هستی دارند ، و در مقابل ِ تکالیف خاصی که بر عهده دارند از حقوق خاصی نیز بهره مند شده اند. تکلیف عمومی و کلی انسانها در مکتب اسلام حرکت در مسیر کمال و قرب الهی است و لازمه ی آن ، داشتن امکانات و ظرفیتهای لازم و نیز وجود راهکارها و قوانینی است که او را در این راه مدد رساند و راهنمایی کند. بر این اساس حق حیات ، حق آزادی در انتخاب ، و حق برخورداری از مواهب مادی و غریزی برای انسان پدید می آید و متناسب با این حقوق تکالیفی نیز بر عهده او نهاده می شود. از سویی بر حکومت اسلامی و نیز بر هر فردی واجب است تا عوامل رهزن و مزاحمی را که مانع حرکت جامعه اسلامی یا فرد به سوی کمال می شوند ، کنار بزند. در نتیجه ، ملاک برخورداری از حقوق ، قابلیتهای افراد و شرایط و ظرفیتهای رشد و تکامل آنهاست که با توجه به آنها تکالیفی نیز بر عهده آنان نهاده می شود و در پرتو آنها حقوق اعطا می گردد. همچنین در زمینه ی حقوق و تکالیف ، نباید تأثیر اختلافات طبیعی و اکتسابی را از نظر دور داشت. برای مثال با توجه به اینکه مرد هرگز نمی تواند نقش طبیعی زن را در وضع حمل و شیردهی و تربیت کودک برعهده گیرد ، نمی تواند از حقوق خاصی که در این زمینه برای زن در نظر گرفته شده بهره مند باشد و اسلام در این باره وظایفی را نیز برای او معین کرده است. همچنین یک فرد بی سواد و بی اطلاع از علوم سیاسی که شرایط لازم برای احراز پستهای مهمی همچون ریاست جمهوری را ندارد ، نمی تواند با استناد به اصل وحدت در انسانیت ، مدعی چنین حقی شود. با توجه به این نکات و با نظر به دیگر مبانی و اصول شریعت مقدس در این زمینه می توان گفت که در حکومت اسلامی حقوق و وظایف غیر مسلمان با مسلمان متفاوت است. غیرمسلمان نه همه ی وظایف یک مسلمان را برعهده دارد و نه از همه ی حقوق او برخوردار است. اما به هر روی طرح و ترویج شعارهایی از این دست - که از سالهای پایانی دهه ی دوم انقلاب روی به گسترش نهاده است - جز میدان یافتن فرقه ها و مسلکهای ضاله و احزاب و گروههای دین ستیز و سکولار و سوء استفاده ی دشمنان داخلی و خارجی انقلاب نتیجه ای نخواهد داشت. ( عبرت های خرداد ، آیت الله مصباح یزدی ، صفحه 115 - 117 )
انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه 16 فروردین1387 ساعت 13:12
بعد از سخنان موهن سروش که اخیرا مطرح شد بسیاری از معتقدین به دین و قرآن در برابر آن موضع گیری کرده و به صحبتهای کفر آلود و در عین حال خالی از استدلال وی پاسخ دادند اما جالب اینکه آیت الله مصباح یزدی سالها قبل و در یکی از سخنرانی های قبل از نماز جمعه ی تهران به این سخنان او پاسخ داده اند لذا جهت آگاهی دوستان عین مطالب ایشان را در اینجا می آورم ؛ البته مطلب کمی طولانی است و نیاز به حوصله دارد ؛ و اینک مطالب حضرت استاد : قران ، کلام خدا است و برای تمام دوره ها و زمان ها نازل شده است. بنابراین وقتی قرآن تعابیری نظیر « یا عباد : ای بندگان من » و امثال آن را به کار می گیرد ، اختصاصی به مردم زمان پیامبر ندارد ، بلکه مخاطب آن همه ی انسانها در تمام دوران ها تا روز قیامت می باشند. در مقابل این حقیقت ، افراد به اصطلاح روشن فکر ، با صراحت تمام می گویند : اصلا قرآن کلام خدا نیست ، بلکه کلام پیامبر است! از نظر آنان ، پیامبر حالتی داشته که از آن به « تجربه ی نبوت » یاد می کنند. این حالت شبیه همان احساس و روح لطیفی است که برای شاعران یا ادیبان و یا عرفا پیش می آید. این احساس برای افراد دیگر نیز قابل تحقق است. بنابراین ، ممکن است در این زمان افرادی به عنوان پیامبر ظهور نمایند!! این عده معتقدند که پیامبر به مقتضای فرهنگ حاکم آن زمان ، سخنانی که ناشی از این احساس و حالت درونی شخصی است ، بیان داشته است و هیچ گاه از سوی خدا ، چیزی به او وحی نشده است!! این احساس یک حالت بسیط ، درونی و شخصی است و هیچ تشخص و صورت روشنی از آن وجود نداشته ، و با هیچ لفظ یا عبارتی نمی توان به پونه ای دقیق از آن حکایت کرد!! از نظر آنان ظهور این حالت همان چیزی است که از آن با نام « نبوت » یاد می شود! در مرتبه ی بعد می گویند : اگر فرضا قرآن کلام خدا باشد ، بر طبق فرهنگ و مقتضیات آن زمان نازل شده است و در این زمان که بشر « متمدن » شده است دیگر نیازمند مفاهیمی مانند « عبد - مولا » برای بیان رابطه میان « انسان و خدا » نمی باشد! سابقه ی انکار کلام خدا و بشری انگاشتن کتاب آسمانی ، به حدود دو قرن گذشته در اروپا باز می گردد و امروزه موج آن به ایران رسیده است. دلیل این مسأله هم تنگناهای بسیار جدی بود که مذهب « مسیحیت » و « یهود » در ارتباط با پیروان خود با آن روبرو بودند. این تنگناها به دلیل وجود برخی مطالب کاملا غیر علمی و غیر عقلی بود که در کتاب « انجیل » و « تورات » یافت می شود ؛ برای مثال گفته شده است که خدا از آسمان به زمین آمد و با یعقوب پیامبر کشتی گرفت ، ولی حریف پیامبر خود نشد و یعقوب او را به زمین زده و روی سینه ی خدا نشست!! این کتاب ، چگونه « کتاب مقدس » است در حالی که خدا را مغلوب مخلوق خویش معرفی می نماید ؟! چنین کتابی هیچ گاه با عقل و منطق هماهنگ نیست. از این روی ، عده ای به فکر توجیه این مطالب برآمدند. توجیه آنان این بود که این مطالب ، سخنان خدا نیست بلکه گفته ی پیامبر است که طبق فرهنگ آن زمان ، مطالبی را به مردم ارائه داده اند. این مطالب برای مردم آن عصر قابل پذیرش بود ، اما اکنون فرهنگ بشر بسیار ترقی نموده است و نیازمند این مطالب واضح البطلان نیست. سال ها بعد ، روشنفکران مسلمان نیز همین توجیه را در مورد قرآن کریم مطرح ساختند. اکنون این پرسش مطرح است که آیا کتب آسمانی کلام خدا است ، یا کلام پیامبر یا هیچ کدام ؟ به اعتقاد ما آیاتی که حضرت موسی برای مردم می خواندند ، کلام خداوند متعال بود. خدای متعال الواح دوازده گانه ای بر او نازل کرد که مشتمل بر احکام و دستورات دینی بود. از جمله ی آن احکام ، « حکم قصاص » بود که از احکامی است که در هیچ شریعتی نسخ نشده است. در شریعت اسلام عین همین حکم قصاص ثابت است. بنابراین کلام خدا بر الواح نوشته شده بود و حضرت موسی آن را دریافت نموده و برای مردم قرائت می نمود. نیز خدای متعال واقعا در « کوه طور » با حضرت موسی سخن گفت که من خدای تو هستم (... أن یا موسی إنی أنا الله رب العالمین ). هم چنین آنچه که بر حضرت عیسی یا حضرت محمد (ص) نازل شده ، کلام خدا است. هیچ گاه صحیح نیست بگوییم این آیات ، کلام خود پیامبر است که به علت آن احساس و احساس درونی ، چنین مطالبی را بر زبان جاری ساخته است! اعتقاد به این که این آیات ، کلام خدا نیست ، با انکار نبوت انبیا تفاوتی ندارد و کتاب آسمانی را فاقد اعتبار خواهد ساخت. در این صورت در مورد هیچ آیه ای از قرآن نمی توان اعتماد و اطمینان پیدا کرد که خداوند چنین چیزی فرموده است ، و در نتیجه ، هدف بعثت انبیا و ارسال کتب که هدایت انسان ها و اتمام حجت است محقق نخواهد شد : رسلا مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل و کان الله عزیزا حکیما ؛ پیامبرانی که بشارت گر و هشدار دهنده بودند ، تا برای مردم ، پس از ( فرستادن ) پیامبران ، در مقابل خدا ( بهانه و ) حجتی نباشد ، و خدا توانا و حکیم است. بعد از آمدن پیامبران و نزول کتاب های آسمانی حجت بر مردم تمام شده است ؛ و این در صورتی است که پیامبر ، وحی آسمانی را به طور کامل و صحیح دریافت کرده ، و آن را بدون کم و کاست به مردم ابلاغ نماید. کسانی که می گویند : قرآن کلام پیامبر است نه کلام خدا ، و بعد هم اضافه می کنند که : کلام پیامبر یک « معرفت بشری » است که احتمال خطا و اشتباه دارد ؛ لازمه ی این سخن ، بی اعتباری قرآن و در نتیجه عدم اتمام حجت است. البته به اعتقاد ما کتاب هایی که امروزه به عنوان « تورات » و « انجیل » در اختیار پیروان آنها است ، دستخوش تحریف گشته است و حتی خود مسیحیان کتاب انجیل کنونی را به عنوان کلام حضرت عیسی هم قبول ندارند. از نظر آنان انجیل اصیل مفقود شد و پس از مدتی برخی از حواریون به نام های : لوقا ، یوحنا ، متا و... این کتاب را به نگارش درآوردند. در مورد قرآن کریم ما معتقدیم که کلام خدا است و بدون هیچ تحریفی باقی مانده است : إنا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون ؛ بی تردید ، ما این قرآن را به تدریج نازل کرده ایم ، و قطعا نگهبان آن خواهیم بود. عده ای خود را « ملی - مذهبی » یا « روشنفکران مذهبی » می نامند ، ولی به دلیل طرح چنین سخنان واهی و باطلی در واقع شایسته ی نام « روشنفکران بی دین » هستند ؛ کسانی که رابطه ی « بنده - مولا » بین « انسان » و « خدا » را مربوط به دوران بردگی می دانند که اکنون دیگر دوران آن سپری شده است. اگر اینان واقعا خود را « مذهبی » و پیرو اسلام می دانند ، و یا حتی اگر خود را پیرو یکی از ادیان آسمانی می دانند ، اولین قدم ، پذیرش این نکته است که خدا را « رب » و خود را « بنده » او بدانند. رکن اصلی پذیرش یک دین الهی ، اعتقاد به خدای یگانه است. خدایی که « رب » همه ی عالمیان است ( ألحمد لله رب العالمین ) و همه ی انسان ها « عبد » او هستند. ( فإنهم عبادک ) انکار این امر ، به منزله ی انکار توحید ، و انکار توحید به منزله ی انکار اساسی دین است. دینی که فاقد اصل « توحید » باشد دین نیست ؛ مگر آن که معنای « دین » را آن چنان گسترده در نظر بگیریم که حتی شامل بت پرستی هم باشد!. ( نظریه ی حقوقی اسلام ، آیت الله مصباح یزدی ، جلد اول ، صفحه 319- 323 )
انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع: آية الله مصباح يزدي 
پنجشنبه 8 فروردین1387 ساعت 10:58

محمد علی ابطحی در آخرین متن سایتش سؤال و جوابهایی

را آورده که به بعضی نکات آن اشاره می کنم :

( 1- عبرت آموز ترین اتفاق سال 86 از دید شما ؟

... مرگ بورقانی ، عمه ام و آقای توسلی !...)

چه ترکیب جالب و همگونی!!!

( 2- سال 86 چی غافلگیرتان کرد ؟

برف... هم می رقصد و هم سفید است!...)

یاد ایامی که ...!!!

( 3- چی نمک گیرتان کرد؟

یک پیتزا فروشی ... کس دیگری ما را نمک گیر نکرد.

هرچه هم خودمان را نشان دادیم که نمکی به ما گیر کند

نشد که نشد!...)

آره حاجی! گذشت دوره ی 8 ساله ی خاتمی

و نمک گیری های آنچنانی!!!

( 4- اگر در سال 87 بنزین گیرتان نیاید چه می کنید؟

... سال 87 چون سال انتخابات ریاست جمهوری است

فکر می کنم اوضاع بنزین بهتر باشد!...)

بله ؛ این بعضی های دیگر بودند که هرکاری می کردند

بخاطر انتخابات و رای جمع کردن بود!

کافر همه را به کیش خود پندارد!!!

( 5- آهنگ سال 87 را چگونه می شنوید؟

با سی دی از پخش ماشینم.

اصلا از این اکوچنگ ها و صدای گرم گرم آن خوشم نمی آید

فکر کن من با آنها توی خیابان موسیقی بشنوم

قباحت دارد!...)

حاجی جان! خیلی چیزهای دیگر هم قباحت دارد

و از آن جمله است : لباس روحانیت در تن شما.

انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه 5 فروردین1387 ساعت 11:0

سلام دوستان ؛ نگاهی به این خبر بیندازید:

به گزارش مهر ، هاشمی رفسنجانی صبح روز یک شنبه 4 فروردین

در دیدار با جمعی از اهل تسنن جزیره ی کیش گفت:

« امروز ملتهای مسلمان جهان از اتحاد و همدلی و انسجام ملت مسلمان ایران الگو می گیرند.»

اما جالب اینکه مدتی قبل جناب حسن روحانی نزدیک ترین یار آقای رفسنجانی

در سخنانی مرعوبانه که در همین وبلاگ نقل و نقد شد فرمودند:

« باید ببینیم آیا امروز همه از ما نسخه می خواهند؟ و آیا چشم همه به تهران است؟

باید بررسی کنیم در زمینه ی الهام بخشی کجا قرار داریم؟»

واقعا من که از این همه هماهنگی و همفکری بین این دو عزیز در شگفتم ،

شما چطور؟ ... تا بعد.

رفقای گرمابه و گلستان

انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع: هاشمي رفسنجاني 
شنبه 3 فروردین1387 ساعت 21:50

سلام دوستان...

بنظر شما رئیس مجلس هشتم کیه؟

یا اینکه بهتره کی باشه؟

همه میگن رقابت اصلی بین جناب آقای حداد عادل و آقای لاریجانیه

هر دو هم رای بالایی آوردن که احتمال ریاست اونها رو تقویت میکنه

اما من نظر دیگری دارم ، البته دوست عزیزی می گفت به ما ربطی نداره

چون که ما رئیس رو انتخاب نمیکنیم . درست می گفت اما به هر حال نظرمونو

که می تونیم بگیم ، مگه نه ؟ بنظر من همونطوری که تو انتخابات ریاست جمهوری

انقلابی شد و چهره ای جدید ، متفاوت و اهل عمل رئیس جمهور شد توی انتخاب

ریاست مجلس هم به یه انقلاب جدید و چهره ای جدید نیاز داریم. چهره ای از جنس

 محمود احمدی نژاد ، بنظر من ایشون کسی نیست جز « دکتر مرتضی آقا تهرانی »

دکتر مرتضی آقا تهرانی 

انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع: