شنبه 7 اردیبهشت1387 ساعت 23:9
مطلب اول *** به گزارش « فردا » محمد رضا شریفی نیا در گفت و گویی که با نشریه ی « رضا رشید پور » انجام داده در قسمتی از این گفت و گو درباره ی رئیس جمهور آقای محمود احمدی نژاد گفته است: « من شنيدم که يک خبرنگار خارجي از آقاي احمدي نژاد سؤال کرده که چهره شما زيبا نيست و به درد رياست جمهوري نميخورد ، ايشان هم پاسخ داده که اگر به درد رياستجمهوري نميخورد به درد نوکري مردم که ميخورد. اين جمله مرا تکان داد و اگر قبل از انتخابات شنيده بودم حتما به ايشان رأي ميدادم.» مقصودم از ذکر این جمله فقط این بود که بیاد بیاوریم پولهای فراوانی را که تونی بلر و سیلویو برلوسگونی رؤسای جمهور انگلیس و ایتالیا فقط برای زیبایی چهره شان خرج کردند ولی هیچ فایده ای از وجود بی خاصیتشان به فقرای کشورهایشان نرسید و بیاد بیاوریم ریشهای رنگ شده و عباهای شکلاتی و انگشترهای فیروزه را در همین کشور خودمان، شاید قدردان باشیم. همین. مطلب دوم *** در دومین دور انتخابات مجلس هشتم در اصفهان چهره ی شاخص منتقد دولت اکبر پرورش ( جزء پیرمردهای مؤتلفه ) شکست خورد. پیرمردهای مؤتلفه باید قبول کنند که گذشت آن روزهایی که آنان دستور می دادند و مردم اطاعت می کردند و رأی می دادند! و باید یاد بگیرند احترام گذاشتن به نظرات جوان ترها را. در این دوره جمع کثیری از طلاب ، روحانیون و بسیجیان دست به دست هم دادند تا این شکست سنگین را علیرغم تبلیغات وحشتناک و بی شمار و سوء استفاده از شهرت امثال لاریجانی و محمدنبی حبیبی و استفاده از نام اصولگرایی به اکبر پرورش و دوستان حزبی اش بچشانند. جایتان خالی بود... تا بعد.
انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع: مطالب انتخابات دهم 
پنجشنبه 5 اردیبهشت1387 ساعت 11:37
مثالى كه براى تبيين مفهوم زبان دين در نزد معتقدان به نسبيت معرفت مىتوان مورد اشاره قرار داد، برداشتهاى متفاوتى است كه از اشعار عرفانى و عاشقانه و بخصوص از غزليات حافظ وجود دارد. يكى از كتابهايى كه در اغلب منازل ايرانيان يافت مىشود، ديوان حافظ است و بر اساس يك سنّت ديرين افراد با آن كتاب فال مىگيرند. وقتى كسى مسافرى دارد و دلش براى او تنگ شده است و مىخواهد از او با خبر شود، ديوان حافظ را بر مىدارد و با آن فال مىگيرد، و از غزلى كه در برابرش هويدا مىگردد، چنين برداشت مىكند كه مسافرش سالم است و بزودى بر مىگردد. كس ديگرى كه مريض دارد و با ديوان حافظ فال مىگيرد، از همان شعر و غزل چنين برداشت مىكند كه مريضش شفا مىيابد؛ ممكن است شخص ديگرى با ذهنيت خود تفسير و فال ناخوشايندى داشته باشد. با اينكه اشعار و غزليات عاشقانه و عارفانه حافظ اصلا به هدف پرده برداشتن و بيان حاجتهاى اين چنينى افراد تدوين نشده است و اصلا مفهوم غزل حافظ اين نيست كه فلان مريض شفا مىيابد، يا فلان مسافر از سفر بر مىگردد و حاجت فلان كس روا مىشود و يا روا نمىشود. او در فضاى عرفانى و شاعرانه خود شعرى سروده است و هر كسى بر اساس ذهنیت خود برداشتى از آن دارد كه فرسنگها با برداشت ديگران و هدف شاعر فاصله دارد؛ به قول مولانا:
(هر كسى از ظن خود شد يار من *** از درون من نجست اسرار من)
مى گويند قرآن نيز چنين ساختارى دارد و مانند غزليات حافظ قابل تفسيرها و برداشتهاى متفاوت و حتى متضاد است و هر كسى با كاوش در ذهنیتهاى خود و با پيش داورى هايى كه دارد مىتواند برداشت و تفسيرى از آيات آن داشته باشد و هيچ كس حق ندارد برداشت و قرائت خود را مطلق كند. از اين جاست كه مىتوان ادعا كرد، و حداقل احتمال داد، كه ريشه و مبناى اين شعار كه كسى نبايد رأى و نظر و برداشت خود از دين را مطلق كند، اين تئورى و نظريه در باب زبان دين است كه بر اساس آن، چون زبان دين زبان افسانهاى و اسطورهاى و از سنخ زبانهاى رمزى و غير واقع نماست، هر كس حق دارد كه با ذهنیتهاى خود تفسير و قرائتى از گزارههاى دينى داشته باشد و كسى حق ندارد كه تنها تفسير و قرائت خود را صحيح و درست قلمداد كند و ساير قرائتها را رد كند ! راستى اگر نشر و ترويج اين نگرش الحادى گسترش يافت و واقعاً تلقّى افراد اين شد كه قرآن شبيه ديوان حافظ است كه هر كس مىتواند مقصود و منظور خود را از لابلاى آن برداشت كند، آيا در اين صورت قرآن كتاب هدايت خواهد بود؟ آيا قرآن با اين قرائت و برداشتى كه از آن ارائه مىدهند، همان كتابى است كه پيامبر و ائمه اطهار، صلوات الله عليهم اجمعين، جانشان را براى ترويج آن به خطر انداختند و آن همه شهيد در راه آن فدا شدند؟ اگر بنا شد هر كسى بتواند برداشت و تفسير خاصى از قرآن داشته باشد و فهم هر كس براى او حجت است، چرا آن همه بر تفسير صحيح از آيات قرآن تأكيد شده است و افراد از تفسير به رأى بر حذر داشته شدهاند و آن همه از بدعتگذارى در دين بدگويى و نكوهش شده است؟ اگر تفسير و برداشت از قرآن دلبخواهى شد و هر كس مىتواند هر چه دلش خواست از قرآن برداشت كند، چرا ما انقلاب كرديم
و رژيم شاه را سرنگون ساختيم؟ شاه نيز رفتار و افكار خود را منطبق بر فهم و برداشت خود از دين و قرآن مىدانست و حتّى ادعا مىكرد آنچه من مىگويم، با روح دين سازگارتر از آن چيزى است كه آخوندها مىگويند ! او ادعا مىكرد كه من بهتر از آخوندها قرآن را مىشناسم و فهم مىكنم، بى جهت آخوندها عليه من سخنرانى مىكنند و مردم را وا مىدارند كه عليه من شعار دهند! در اينجا شاه نيز قرائت خاصى از دين داشت و نمىبايد كسى قرائت او را باطل قلمداد مىكرد!
بر اساس آن نظريه، اگر كسى ادعا كرد كه قرائت و برداشت من از دين اين است كه خداوند وجود عينى و واقعى ندارد و اصلا قوام دين به اعتقاد به خداوند نيست، كسى نبايد به او اعتراض كند؛ چون او فهم و برداشت خود را مطرح ساخته است و دين نيز تحمل چنين برداشتى را دارد، چنانكه اشعار حافظ نيز تحمل و كشش تفاسير و برداشتهاى متفاوت را دارد. مثلا حافظ مىگويد:
(اگر غم لشگر انگيزد كه خون عاشقان ريزد *** من و ساقى به هم سازيم و بنيادش بر اندازیم)
شخصى بر اساس ذهنيت خود و پيش داورىاى كه دارد، از اين شعر برداشت مىكند كه بيمارش بهبودى مىيابد و يا حاجتش برآورده مىشود و قرائتى از شعر براى برداشت خود ارائه مىكند. مثلا مىگويد: منظور از «مى و ساقى» پزشك و بيمار است و «بنيادش براندازيم»؛ يعنى، ريشه مرض را بركنيم. ممكن است ديگرى كه براى خواسته و حاجت ديگرى فال حافظ مىگيرد، برداشت كاملا متفاوتى با تفسير فوق داشته باشد.
اگر قرآن حتى تحمل اين قرائت را داشته باشد كه اصلا خدايى وجود ندارد و دليلى بر اثبات آن نيست، ديگر چيزى از اسلام نمىماند. وقتى بناست هر كسى قرائت مستقلّى از قرآن داشته باشد و همه قرائتها محترم شمرده شود، اصلا دفاع از دين و تعصّب و حساسيّت نشان دادن در قبال ارزشها و باورهاى دينى بى مبنا و بى معنا خواهد بود. بايد همه اهل «تولرانس» و تحمل افكار و رفتار ديگران باشند و نبايد بر نظرات و افكار ديگران خرده بگيرند. هر كس ملزم است به آنچه خود از دين مىفهمد عمل كند، حال اگر برداشت او اين بود كه خدا يگانه و يكتاست، وظيفهاى دارد و اگر برداشت او اين بود كه هزاران خدا وجود دارد، وظيفه ديگرى خواهد داشت؛ و اساساً چون فهم هر كسى
براى خودش حجّت است، نبايد اختلافى رخ دهد و همه بايد در كمال صفا و صميمیت و مدارا با هم زندگى كنند و در برابر افكار و نظرات يكديگر واكنش منفى نشان ندهند.
به هر حال، در اين نظريه زبان دين زبانى سمبليك معرفى شده است كه هر كسى مىتواند بر اساس ذهنیتهاى خود راز و رمزهاى آن را به گونهاى تفسير كند و بر اين اساس مىگويند معرفت و شناخت دين نسبى و سیال است و كسى نبايد رأى و نظر خود را مطلق بداند. بى شك اعتقاد اصيل اسلامى و قرآنى چنين نظريه فاسدى را بر نمىتابد و چنين ديدگاهى اصلا با دين سازگار نيست. ما با ادله عقلى اثبات مىكنيم كه حكمت و لطف خداوند ايجاب مىكند كه بندگانش را به مسير و هدف واحد و حقّ مطلق هدايت كند و در اين راستا، خداوند قرآن را فرستاه است كه بيان و حجت و موعظه براى همه انسانها باشد و بيمارىهاى روحى و روانى بشريت را درمان بخشد. بر اساس آنچه ما از مكتب پيامبر و ائمّه دريافت كرده ايم، اين قرآن تنها يك قرائت و تفسير دارد و آن هم تفسير و قرائت پيامبر و اهل بيت است و تنها رأى و نظرى كه از آبشخور زلال معرفت آنان سرچشمه گيرد صحيح و برحق است و اين قرائت با قرائتهاى مختلف از دين سازگار نيست و آنان را باطل مىشمارد. گرچه ممكن است در جهان اسلام نيز مارتين لوترى پيدا شود و دين جديدى بياورد كه بر اساس آن قرائتهاى گوناگون و متضاد توجيهپذير شوند و بر اساس نسبيّت معرفت همه قرائتها صحيح جلوه كنند، اما روايات بى شمارى كه از ناحيه اهل بيت وارد شده اند، بر دقت و اهتمام در برداشت و تفسير صحيح از قرآن تأكيد دارند و شديداً مردم را از تفسير به رأى باز داشته اند.
تأكيد اولياى دين بر اين است كه افراد از پيش خود چيزى را به دين نسبت ندهند و اگر در مواردى ابهام و بيانات متشابهى ديدند كه تصريح به معناى پذيرفته شدهاى نداشتند، توقف كنند و تفسير آن موارد را از درون اقيانوس بيكران معارف اهل بيت و سخنان هدايتگر آنان به دست آورند و مطلب و سخنى را به اسلام و خداوند نسبت دهند كه بر گرفته از فرموده خداوند و نص قرآن و سخنان پيامبر و ائمه اطهار(عليهم السلام)باشد. ( آیت الله مصباح یزدی ؛ نظریه سیاسی اسلام ؛ صفحه 273 - 276 )
انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع:  








