تبليغاتX
یک استکان چــــای داغ
یکشنبه 29 دی1387 ساعت 18:24

نقد اندیشه های خاتمی (2) - خشونت

آقای خاتمی در اجتماع مردم همدان :

انقلاب ما انقلاب کلام بود در مقابل سلاح . انقلاب مهربانی بود در مقابل خشونت و انقلاب آزادی ، قانون و لبخند بود .

انقلاب ملت ما انقلاب مهربانی و لبخند بود ... خشونت در « هر شکلی » و به « هر صورتی » محکوم است ؛ حتی اگر تحت « عناوین مقدس » و « مورد اعتماد مردم » و تحت پوشش « چهره های برجسته انقلاب » انجام شود محکوم است ...

ما طرفدار خشونت نیستیم ... و همان طوری که پیشتر گفتیم « خشونت را با خشونت » پاسخ نمی گوییم.

( روزنامه ی صبح امروز ، 6 مرداد 78 )

وی در اوج آشوب ها و حوادث تلخ تیر ماه سال 1378 نیز گفت :

به خاطر سیاست های دولت و مصالح نظام می کوشیم که با این خشونت ها با خشونت برخورد نشود ... می خواهیم یاد دهیم که با خشونت نیز می توان « بدون خشونت » برخورد کرد !!!

( روزنامه ی خرداد ، 23 تیر 1378 )

..............................................................

نقد :

خداوند هم دارای صفت رحمت است و هم دارای صفت غضب . هم « ارحم الراحمین » است و هم « أشد المعاقبین » .

از 114 سوره ی قرآن ، 113 سوره با « بسم الله الرحمن الرحیم » آغاز می گردد که در آن دو عنوان از صفات رحمت خدا یعنی « رحمان » و « رحیم » آمده است ، اما در کنار معرفی رحمت بی کران الهی ، آیاتی نیز ویژگی خشم و غضب خدا را معرفی می کنند ، از جمله می فرماید :

« والله عزیز ذو انتقام » ، « إنا من المجرمین منتقمون » ، « فباؤا بغضب علی غضب و للکافرین عذاب مهین » و ...

اگر اروپائیان - به تعبیر خودشان – خدای خود را فقط مهربان و رحیم معرفی می کنند و می گویند : خدای ما خشم و غضب ندارد ؛ خدایی را که در اسلام و قرآن معرفی شده است ، درست معرفی نکرده اند . چنان که آنها می گویند خدایی که ما به آن معتقدیم فقط اهل خشم و غضب نیست ، بلکه هم دارای رحمت است و هم دارای غضب و بی تردید ، رحمت او بر غضب و خشم او برتری و چیرگی دارد ، از این رو فرمود : « کتب علی نفسه الرحمه ... » این معنی در روایات فراوان و متواتری از ناحیه ی شیعه و سنی نقل شده است : یا من سبقت رحمته غضبه ؛ یعنی رحمت خدا غضب او را نفی نمی کند ، بلکه بر آن سبقت دارد و تا آنجا که حکمت و لطف و فضل الهی ایجاب کند ، بندگان مشمول رأفت و رحمت حضرت حق خواهند بود و خشم و غضب الهی ظاهر نمی گردد ؛ مگر در هنگامی که ضرورت باشد ، خداوند عده ای را گرفتار خشم و غضب خود می گرداند ...

بنابراین ، خدایی که در قرآن معرفی شده است ، عبوس نیست ، بلکه خدای رحمت و مهربانی است و تنها به هنگام ضرورت و جایی که حکمتش ایجاب کند ، خشم و غضب خویش را بروز می دهد . پس در برابر این سؤال که « آیا اسلام مبتنی بر رحمت و مهربانی است و یا مبتنی بر سخت گیری و خشونت » ، می گوییم : در اسلام اصل رحمت است و بنا بر همین ، رحمت و أفت حاکم می شود ؛ اما در موارد خاصی که قرآن نیز به آنها اشاره دارد ، نباید رحمت و رأفت نشان داد و آنجا باید سخت گیری ، شدت عمل و خشونت نشان داد . خداوند نیز هم دارای صفت رحمت است و هم دارای خشم ، غضب و انتقام .

اصلِ اینکه زندگی انسان بر نرمی ، ملاطفت و مهربانی استوار است ، شکی نیست . کلام در این است که گاهی غیر نرمی هم لازم است یا نه ؟ گاهی به جای مهر ، قهر هم لازم است یا نه ؟ گاهی به جای دوستی ، دشمنی لازم است یا نه ؟ گاهی به جای تشویق در تربیت ، تنبیه هم لازم است یا نه ؟

اگر در مقابل مجرمین و متخلفین برخورد جدی و قاطعانه نشود و  در حدی که لازم است از زور و خشونت استفاده نشود ، زمینه برای تجدید تخلفات و آشوب ها فراهم خواهد شد . در واقع عدم برخورد خشن در این موارد چراغ سبزی است به متخلفان که : شما بار دیگر هم می توانید این آشوب ها را تکرار کنید !

آزادی به طور مطلق ممدوح نیست ، خشونت هم به طور مطلق مذموم نیست . بعضی خشونت ها رواست . در مقابل کسانی که به خشونت متوسل می شوند باید خشونت داشت . در بعضی موارد اسلام احکام بسیار قاطع و خشنی دارد مثل : دست بریدن و ... البته اینها استثنایی است که شاید در عمر یک بار اتفاق بیفتد ، ولی نباید هم گفت که اصلا در اسلام چنین چیزی نداریم .

آری ؛ ما بعضی از احکام خشونت آمیز داریم اما حقیقت از دیدگاه ما این است که اینها خشونت مذموم نیست ، بلکه جلوگیری از خشونت های بعدی است .

.............................................................

شهید مطهری نیز سال ها پیش در این باره گفته بود :

این اشتباهی است بسیار بزرگ ؛ اسلام هم دین شمشیر است و هم دین محبت ؛ هم دین خشونت است و هم دین نرمی . خشونت را در جای خود تجویز می کند و نرمی را در جای خود ، و عظمت و اهمیت اسلام به همین است . اگر اسلام این چنین نمی بود ، یعنی اگر نمی گفت « زور را با زور جواب بدهید ، منطق را با منطق جواب بدهید ، در مورد محبت ، محبت کنید و حتی در جایی در مورد بدی هم محبت کنید » ، آن وقت قبولش نداشتیم . اسلام هرگز نمی گوید اگر یک قلدر به یک طرف صورتت سیلی زد ، آن طرف دیگر را بیاور ، بلکه می گوید « فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم » ، اگر چنین نگفته بود ، در آن نقص بود .

( تفسیر سوره ی نور ، صص 57 – 59 )

.............................................................

نکته ی آخر :

جالب این که سرانجام پس از حدود سه سال تبلیغات یک طرفه ی نفی مطلق خشونت از سوی آقای خاتمی و همفکرانش در جبهه ی دوم خرداد ، آنگاه که خطر به دامنه ی جریان دوم خرداد نزدیک شد ، تمامی بحثهای خوش آب و رنگ  و صرفا آکادمیک آقایان رنگ باخت و آقای خاتمی در اظهاراتی پس از ترور حجاریان ، استفاده از خشونت را لازم شمرد و بر آن تأکید کرد !!! آقای خاتمی در سخنان خود در شهر گرگان تصریح کرد :

« دینی که برای نفی خشونت آمده است ، در برابر آن نیز می ایستد و اگر لازم باشد برای نفی خشونت ، « با خشونت » نیز رفتار خواهد کرد » !!!

( جمهوری اسلامی ، 17 فروردین 1379 ، ص 2 )

...........................................................................................

 پایگاههایی که لطف کرده اند و به این مطلب لینک داده اند:

۱- رجا نیوز ۲- قلم پــرس ۳- رســـانه ۴- راسخـون ۵- استقامت ۶- گام آخر

انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 24 دی1387 ساعت 11:23
 

و أمّا الحوادثُ الواقعةُ فارجِعوا فیها إلی رُواةِ حدیثِنا ، فإنّهم حجّتی علیکم و أنا حجّةُ اللهِ علیهم.

و اما در مسائل و حوادث جدیدی که برای شما پیدا می شود به کسانی که احادیث ما را روایت می کنند ( فقها ) رجوع کنید ، که آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنهایم.

If you encounter the new events and affairs , resort to the narrators of our traditions

Truly they are my proofs for you and I am the proof ( Hujjah ) of God

 منبع : کتاب الغیبة ص ۱۷۶

Down with Israel – free gaza – free Gaza

انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه 11 دی1387 ساعت 14:0

نقد اندیشه های خاتمی

قسمت اول : آزادی

آقای خاتمی می گوید: « آزادی از ارجمند ترین گوهرهایی بوده است که همواره انسان و بشریت به سوی آن رفته است.به صراحت می گوییم که سرنوشت و وجهه ی دین در امروز و فردا در گروی این است که طوری دین را ببینیم که با آزادی سازگار باشد !شما به تاریخ بشر مراجعه کنید هرچه که با آزادی مقابل شده است ، لطمه دیده است ؛ حتی فضیلت های انسانی !دین اگر در مقابل آزادی قرار گرفته است ، لطمه خورده است.عدالت اگر در مقابل آزادی قرار گرفته است ، لطمه خورده است.توسعه اگر در مقابل آزادی قرار گرفته است ، سازندگی لطمه خورده است ؛تجربه ی قرون وسطی که دین و آزادی در مقابل هم قرار گرفته است و به شکست دین منجر شده ، نمونه ی دیگری از این تقابل است.در دنیای کمونیست ، عدالت اقتصادی در مقابل آزادی قرار گرفت و منجر به شکست عدالت شد ، گرچه مردم به آزادی هم نرسیدند ... پویا ترین نظام ، نظامی است که کمترین محدودیت را برای ابراز اندیشه اعمال کند » . ( همشهری، 3 خرداد 77 )

نقد:

این گفته که کرامت انسانی به آزادی است و هر چیزی که این آزادی را محدود کند محکوم و مطرود است ، شعار فریبنده ای است که در دنیای غرب مطرح شده است و در کشورهای دیگر نیز عده ای بدون توجه به لوازمش آن را پذیرفته اند و مرتب بر آن پای می فشرند .

منظور از این که انسان باید مطلقا آزاد باشد و هیچ محدودیتی نداشته باشد چیست ؟ آیا منظور این است که هیچ قانون الزام آوری نباید وجود داشته باشد ؟

این را که هیچ انسان عاقلی نمی پذیرد ، زیرا معنایش این است که هر کس برای انجام هر کاری آزاد است ! هرکس آزاد است که به قتل ، تعرض به ناموس مردم و ایجاد نا امنی در جامعه اقدام کند ! بی شک اولین زیان و آفت چنین نگرشی متوجه گوینده اش می شود ؛

اصلا مگر امکان دارد در اجتماعی که با چنین آزادی ای خو گرفته است زندگی کند ؟ پس مسلما آزادی نا محدود نیست و انسان آزاد نیست که در هر شرایطی هر کاری خواست انجام دهد .

پس از آن که روشن گردید آزادی محدود و مشروط است ، حال این سؤال مطرح می شود که چه کسی باید گستره و حدود آزادی را تعیین کند ؟ و حد و مرز آزادی کجاست ؟ اگر بنا باشد هر فردی خودش دامنه و حد و مرز آزادی را تعیین کند ، نتیجه این می شود که هرکس هرچه دلش خواست عمل کند و همان اشکالی که در ارتباط با آزادی مطلق بدان اشاره شد ، خود می نمایاند . پس به ناچار باید برای ترسیم و تعیین دامنه و حد و مرز آزادی مرجعی قانونی در نظر گرفت .

اما این مرجع چه کسی می تواند باشد ؟ در اینجاست که شخص متدین و مسلمان پاسخی می دهد و شخص لیبرال غربی و غیر موحد پاسخی دیگر .

جواب مسلمان این است که خدایی در عالم وجود دارد که خالق موجودات است و مصالح و مفاسد موجودات و انسان را بهتر از همه می شناسد و جز خیر و کمال بندگانش را نمی خواهد . هیچ کس سزاوار تر از او برای تعیین حدود آزادی نیست . با این بیان هیچ تناقض و اشکالی بر تئوری مسلمان ها وارد نمی شود. اما یک لیبرال غیر موحد می گوید حدود آزادی را مردم باید تعیین کنند. این نظریه و پاسخ ، مبتلا به اشکال های فراوانی است ؛ از جمله اینکه هیچ گاه همه ی مردم بر یک نظر مشترک اتفاق نخواهند کرد و اگر رأی اکثریت را ملاک قرار دهیم ، آن اقلیت – که چه بسا %49 مردم باشند – چگونه به حقوق انسانی خود می رسند ؟! علاوه بر اینکه انسان ها در طول تاریخ نشان داده اند که قدرت تشخیص مصالح و مفاسد مادی و معنوی خود را به طور کامل ندارند و به همین جهت همواره در آرای خود تجدید نظر می کنند . ( تغییر دائمی قوانین و مقررات جزئی و کلی در کشورهای مختلف شاهدی است بر این مطلب )

پس اگر کسی قبول کرد که خدایی وجود دارد که مصالح و مفاسد انسان را بهتر از او می شناسد و هیچ نفعی از زندگی انسان ها به او نمی رسد و او تنها خیر بندگانش را می خواهد ، آیا در نزد او کسی سزاوارتر از خداوند برای تعیین حد آزادی هست ؟

آزادی نمی تواند فوق قانون باشد ، کسانی که می گویند آزادی فوق دین و فوق قانون است ، جواب بدهند که اصلا دین و قانون برای چیست ؟ ماهیت قانون چیست ؟ مگر قانون غیر از این است که دستور می دهد برنامه ای را در یک چارچوب خاص اجرا کنید ، فلان کار را انجام بدهید یا ندهید ؟

هر قانونی تصریحا یا تلویحا می گوید رفتارها باید محدود شود و در چارچوب خاصی انجام پذیرد . پس اصلا شأن قانون محدود کردن آزادی است.

اگر قانون و دین اجازه ی محدود کردن آزادی را نداشته باشند ، وجودشان لغو است. ( دقت کنید )

دین از آن جهت که مشتمل بر قوانین اجتماعی و سیاسی است ، رفتارهای اجتماعی و سیاسی انسان را کانالیزه و محدود می کند و حکم می کند که آن رفتارها در چارچوب خاص خود انجام پذیرند ؛ اگر دین معنایش غیر از این باشد ، وجودش برای چیست ؟! اگر دین برای این آمده است که هرکس به هر طریقی می خواهد رفتار کند ، پس شأن دین چیست ؟! و جایگاه دین کجاست ؟! وجود دین و قانون معنای دیگری جز محدود کردن آزادی های انسان ندارد. پس این که گفته می شود آزادی فوق دین است ، سخنی گزاف است.

بله ، ممکن است کسانی به نام دین بخواهند ار آزادی های مشروع مردم جلوگیری کنند و آنچه را که خدا حلال کرده است ، به واسطه ی خرافات و عادت های قومی ، تحریم کنند ؛ چنان که متأسفانه هنوز هم در گوشه و کنار کشور ما بعضی اقوام و عشایر هستند که بعضی از حلال های خدا را حرام می کنند و هنوز در فرهنگ جامعه ی کنونی ما هم بعضی از حلال های خدا زشت تلقی می شود.

اما اگر منظور از آزادی ها ، آزادی نامشروع است ، طبعا کسی انتظار ندارد که دین با آزادی های نامشروع مخالفت نکند!

حاصل این که :

آزادی ها از دو حال خارج نیستند ؛ یا مشروع اند یا نامشروع . اگر مشروع باشند ، دین و قانون آنها را تجویز کرده است و مخالف با آنها نیست و دیگر جا ندارد گفته شود که دین و قانون حق ندارند آزادی های مشروع را از جامعه بگیرند . اگر دین چیزی را اجازه داده ، چگونه می تواند بگوید کاری که من اجازه داده ام را شما انجام ندهید ؟! این خود نوعی تناقض است. اما اگر آزادی ای نامشروع باشد و دین آن را منع کرده باشد ، مانعی ندارد که حق منع کردن آن را نداشته باشد ؛ این خود نوع دیگری تناقض است.

( برداشتی از سخنان و کتب آیت الله مصباح یزدی دامت برکاته )

انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 10 دی1387 ساعت 11:13
کل یوم عاشورا

امام حسين چراغ هدايت، کشتي نجات و مانع گمراهي و ضلالت انسان‌هاست. فداکاري و شهادت اين امام عزيز وظيفه مردم را در حمايت از دين روشن ساخته، راه صحيح را به آنان نشان داده و موجب ايجاد مسؤوليت و حساسيت مردم در قبال شريعت مقدس اسلام شده است. در سيره او غيرتمندي، به بهانه تساهل و تسامح کنار نمي‌رود و مقام، مال و ثروت سبب فريفتگي نمي‌شود. از اين‌روست که هيچ‌گاه تأثير عاشوراي او کهنه و حرارت آن سرد نمي‌شود و عشق و نام او در دل‌هاي مؤمنان براي هميشه پاينده و زنده است. در حقيقت اين چراغ براي هميشه و تا روز قيامت فرا روي انسان‌ها برافروخته است و راه نجات و هدايت را براي آنان‌که مي‌خواهند به او اقتدا کنند، نشان مي‌دهد.

انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع: