آنچه در ذیل می خوانید گوشه هایی است از سخنان رهبری در روز مبعث و مقایسه ی آن با احوالات آقای رفسنجانی : ( قسمتهای آبی کلام رهبری است و قسمتهای قرمز تحلیل حقیر )
امروز اصليترين نياز جامعه اسلامي عمل به پيام بعثت و ملاك قرار گرفتن عقل و خرد، حاكم شدن فضيلتهاي اخلاقي و مبنا قرار گرفتن انضباط قانوني در جامعه است كه در اين زمينه وظيفه نخبگان و بزرگان بسيار با اهميت است.
آقاي رفسنجاني شما براي برقراري مبنا قرار گرفتن انضباط قانوني چه كرديد ؟! آيا وظيفه اي براي خود احساس نكرديد كه تا يكماه ساكت بوديد ؟! تازه بعد از يك ماه و آنهم بعد از اينكه كار از كار گذشته همه را به قانون دعوت مي كنيد ؟! ضمن اين كه در همين خطبه ها هم كه دم از قانون زديد با دستور غير قانوني براي آزادي تمامي اغتشاشگران و زير سوال بردن اقدامات قانوني شوراي نگهبان همين صحبت ناقص و ديرهنگام خود را هم خنثي فرموديد!
رواج فضيلتهاي اخلاقي در جامعه همچون هواي لطيفي است كه زمينه زندگي سالم را فراهم ميآورد و انسان را از حرصها، جهالتها، دنيا طلبيها، بغض هاي شخصي و سوء ظن به يكديگر باز ميدارد و به همين دليل است كه در اسلام تزكيه و رشد اخلاقي بر تعليم مقدم است.
آقاي رفسنجاني همانطور كه رهبري هم در نمازجمعه ي تاريخي خود تأييد كردند از انتخابات سال 84 كه از رئيس جمهور شكست خورديد شروع به مخالفت با دولت كرديد و از هيچ اقدام زباني و عملي در تخريب و تضعيف دولت فروگذار نكرديد ! آيا اينها مصداق بغض هاي شخصي نيست ؟!
در ميان ملت ايران سلايق مختلفي در عرصه زندگي اجتماعي وجود دارند كه هر كدام نظر خود را بيان ميكنند اما آنجايي كه ملت احساس ميكنند، مسئله دشمني با نظام در ميان است و دستي، حركتي را براي ضربه زدن به نظام مديريت ميكند، از او فاصله ميگيرند، حتي اگر همان شعاري را بدهد كه ملت به آن معتقد است... البته رسانههاي استكباري بمنظور حمايت از اغتشاش گران آنها را مردم مي نامند در حاليكه مردم، آن جمعيت ميليوني است كه بمحض ديدن اين اغتشاشگران و مفسدان، خود را كنار ميكشد و آنها را با ديده نفرت و انزجار نظاره مي كند.
آقاي رفسنجاني شما چندبار از معترضان به مردم ياد كرديد و خواستار رسيدگي به خواسته هاي آنها و آزادي زندانيانشان و دلجويي از خانواده هايشان شديد ! اين تناقض در گفتار نسبت به رهبري را چگونه توجيه مي كنيد ؟! شما كه مدعي بوديد رهبري عشق شماست !!!؟ اين رابطه ي عاشق و معشوقي واقعا نوبر است مگر نه ؟!
هر فردي با هر عنوان و موقعيتي، اگر بخواهد جامعه را به سمت ناامني سوق دهد از نظر عموم ملت ايران، انسان منفوري است.
آقاي رفسنجاني سخنان شما همچون بنزيني بود بر خاكستر در حال مرگ اغتشاشگران كه دوباره روح تازه اي در كالبد در حال ضعف آنها دميد. ( البته شكي نيست كه اين عده ي محدود از خس و خاشاك در برابر ملت عظيم ايران هيچ نيستند و كاري از پيش نخواهند برد ) اما آيا سخنان شما مصداقي از سوق دادن جامعه به سمت ناامني نبود ؟!
نخبگان هوشيار باشند زيرا هرگونه حرف، تحليل، و اقدام آنان كه موجب بر هم خوردن امنيت جامعه شود، حركت در خلاف مسير ملت ايران است.
آقاي رفسنجاني آيا شما در مسير ملت ايران در حال حركتيد ؟! آيا تحليل هاي شما در نماز جمعه موجب تقويت امنيت اجتماعي شد يا تضعيف آن ؟!
همه بايد مراقب گفتار و مواضع و حتي نگفتنهاي خود باشند زيرا نگفتن مسائلي كه بايد گفت، عمل نكردن به وظيفه است و گفتن مسائلي كه نبايد گفت، عمل كردن بر خلاف وظيفه است.
آقاي رفسنجاني شما آنجا كه بايد از سلامت انتخابات كه مورد تأييد مسئولان رسمي و قانوني بود دفاع كنيد سكوت كرديد ! آنجا كه بايد دوستانتان را به آرامش و طي مسيرهاي قانوني دعوت مي كرديد سكوت كرديد ! آنجا كه بايد اغتشاشات را محكوم مي كرديد سكوت كرديد ! بعد از نماز جمعه ي تاريخي رهبري كه بايد حرف هاي ولي خود را تأييد مي كرديد سكوت كرديد ! و حتي در مقابل دفاعي كه رهبري در نماز جمعه از شما كرد يك تشكر خشك و خالي هم نكرديد ! اما بعد از آرامش نسبي فضا كه ديگر وقت سكوت بود بجاي سكوت حرف از ترديد زديد و شوراي نگهبات را متهم كرديد و قانون اساسي را تلويحا ناكارآمد جلوه داديد و غيرمستقيم به دوستانتان توصيه كرديد در راه تغييرش گام بردارند !!! آيا شما مصداق بارزي از مصاديق كلي سخنان رهبري نيستيد ؟!
راه صحيح عقلانيت، همان راهي است كه عبادت خدا را هموار كند و شاخص آن نيز اين است كه خود قضاوت كنيم، آيا سخنان و موضع گيريهاي ما براي رضاي خدا و با نيت اخلاص است يا اينكه براي جلب توجه برخي افراد، بنابراين نبايد خود را فريب دهيم.
آقاي رفسنجاني از حرف هاي شما چه كساني خوشحال شدند ؟ اغتشاشگران و رسانه هاي داخلي آنها ! دشمنان خارجي و رسانه هاي متخاصم غربي ! و در يك كلام تمامي مخالفان اين مملكت و نظام ! آيا شما براي رضاي خدا موضع گيري كرديد يا براي جلب توجه برخي افراد ؟!!!
نخبگان مراقب باشند، زيرا در امتحان عظيمي قرار گرفته اند و موفق نشدن در اين امتحان، تنها مردود شدن نيست بلكه موجب سقوط آنان خواهد شد.
آقاي رفسنجاني شما در امتحان عظيمي قرار گرفته ايد و موفق نشدن در اين امتحان ، تنها مردود شدن نيست بلكه موجب سقوط شما خواهد شد.
البته دو جريان وجود دارد، بدينصورت كه يك عده قاطع هستند، ايستادهاند و كار خودشان را ميكنند و عده ديگر هم كه كم نيستند و بخش زيادي از مردم فهيم كشور ما را تشكيل ميدهند ميگويند ما ترديد داريم و براي رفع ترديد آنها بايد كار كنيم. »





نتیجه گیری :
بنده بدون اینکه قصد بی احترامی به هیچ کسی از جمله حضرت آیت الله استادی را داشته باشم فقط یک شبهه دارم که مطرح می کنم: (امیدوارم با پاسخ سریع ایشان این شبهه از ذهن همه ی افرادی که این خبر را در رسانه ها خوانده و این سند را دیده اند بیرون رود.)
اولا:
همه می دانیم که تهمت زدن حرام است و تهمت زننده از عدالت ساقط می شود.
ثانیا:
اگر این خبر و این تصویر منتشر شده دروغ است حضرت آیت الله استادی باید اعلام کنند تا رفع شبهه شود. و اگر خدای ناکرده صحیح است ایشان همانطور که رسما در نماز جمعه به آن فرد تهمت زده اند باید در نماز جمعه رسما عذر خواهی کنند و الا با عرض معذرت و بدون تعارف : عدالت ...... پر
اصلاً كي گفته 000/124 پيغمبر داريم؟! من و طرفدارام كه توي ويلاهاي شمرون و دربند بوديم هيچكدام از اونارو نديديم، بايد بشماريم، نه اصلاً شمردن شمارو هم قبول ندارم. بايد «شوراي حكميت» باشه تا شايد قبول كنم!
اصلاً من دوست دارم ابطال كنم و به هيچ حدي كمتر از ابطال هم راضي نيستم، اگر بازهم راي نياوردم ابطال مي كنم، اصلاً دلم مي خواد!! چون اوباما به خودم گفت كه «تو الهام بخشي» مركل هم گفت، گوردون براون هم گفت، هيلاري كلينتون هم گفت، اون مرد شريف و خوش سابقه، كي بود؟ آهان، «ساركوزي» اون هم گفت، پس من مستظهر به حمايت همه هستم.
من جز خودم و ملكه- ببخشيد خانمم- هيچكس را قبول ندارم! اصولاً «بودن من براي اينه كه ابطال كنم» اصلاً دموكراسي يعني اين، من و كل اروپا و آمريكا و خيلي از عربا يك طرف، اون 25 ميليون يك طرف، آخه كدوم طرفيا بيشتريم!!
البته اگر بخواين ابطال نكنم چند تا شرط دارم. شرط اول اينكه دولت مستقر يك سال مانده به انتخابات حقوق كارمندا رو نپردازه، سفر استاني رو تعطيل كنه، سهام عدالت كه گداپروريه...
شرط دوم اينكه بعد از اينكه ابطال كردم غير از من هيچكس كانديد نشه الا اين رفيقم- ببخشيد رقيبم- كه مي دونم زير يك درصديه، اگر كسي به عنوان رقيب من كانديد شد حتماً دروغگو و خيلي بده و اينقدر ابطال مي كنم تا حالشو بگيرم. البته اگر رئيس جمهور شدم كه بايد بشم شايد دلم خواست با اون رفيق زير يك درصدي يه حالي ببريم، يعني الكي ابطالش كنيم، چون اگر ابطال نكنم خيلي زود استعفا مي كنم، چون استعفا مزه اش كمتر از ابطال نيست.
شرط سوم اينه كه «بلند مرتبه سازي ممنوع» لذا صندوقارو به قول اون رقيب زير يك درصدي بنده دو طبقه و سه طبقه نبايد بسازن. مگه سازمان بهينه سازي مصرف سوخته كه دو جداره مي سازن!
بي خود نيست من 20 سال سكوت كردم، براي اين سكوت كردم كه حالا هرچي دلم مي خواد بگم!
من يك فرد انقلابي هستم لذا دوست دارم فحش بدم، من مي گم همه تون دروغگويين، من مي خوام قانون گريزي تعطيل بشه، بهترين قانون قانون جنگله، اين 200 تا بانكي كه توي تهرون آتش گرفت از دست قانون گريخته بودن بايد مي سوختن.
همه ي اين حرفايي كه زدم نشون مي ده كه من ديكتاتور نيستم، مسئله ي اصلي جمهوريت نظامه كه بخاطر رئيس جمهور نشدن من از دست رفت.
ما بايد تا تحقق همه ي خواسته هامون همه چيز رو ابطال كنيم، من به همه ي شما بچه مدرسه ايها مي گم از همين الان حقوق خودتون رو پيگيري كنيد. بطور مشخص مي گم كه بايد توي انتخابات مجلس و شوراها كانديد بشين، هر چي نيارين صد تا راي رو كه ميارين، بعدش بريزين توي خيابونا و بگيد تقلب شده و به كمتر از ابطال هم راضي نشين، شهر هرت كه نيست!!! بدونيد كه اوباما با ماست.
با حاليكه رئيس جمهوري منو قبول نكردن ولي من اولين ديوار بزرگ جهان رو ساختم كه ديوارچين بايد پيشش لنگ بندازه، «ديوار حاشا» به خودي خود بلند بود ولي من اونقدر بهش افزودم كه توي خيالتون هم نمي تونين تصورشو بكنين. مگر يادتون نيست من توي مناظره گفتم در اين كشور 2به اضافه ي 2 ميشه 5 و يا شايد10، روي همين حساب مي گيم 25<13 كي به كيه بابا ولم كن. چطور بوش مي تونه بگه «يا با ما هستيد يا بر ما» من نمي تونم بگم!
از هر چه بگذريم بايد به حرفاي اين زن پاكدامن (صدراعظم آلمانو مي گم) گوش كنيم و همه ي صندوقارو بازشماري كنيم، من حرف هر كي رو قبول نداشته باشم حرفاي اين زن محجوب و عفيف رو با اضافه كردن چند شرط قبول دارم. اول اينكه بايد تعرفه هاي چاپ شده رو دربياريم، «تعرفه هاي نوشته شده» رو با «استفاده نشده» جمع كنيم و با كلش تطبيق بديم. بعدش راي هر كسي رو دربياريم و دوره بيفتيم و نمونه ي دست خطش رو بگيريم، بعد.... . اصلاً اگر بازهم چيزي از توش درنيومد تقلب شده و همه چيز بايد باطل بشه.
اصلاً شما مردم بايد تنبيه بشين، به اين رفيقم چرا لااقل يك درصدتون راي ندادين، از درويشا كه حمايت كرد، هواي بهايي هاي طفل معصوم رو هم كه داشت، برادران دالتون ها هم همشون توي ستادش بودن، قانون اساسي رو هم كه مي خواست از اساس بزنه، صحبت از بعضي اختيارات هم كه مي كرد، شعارش هم دقيقاً شعار برادرمون اوباما بود، توي مناظره هم كه كاملاً مسلط ظاهر شد، روزنامه، حزب و تيم هم كه داشت، اي بي انصافا لااقل بخاطر حمايتش از هولوكاست بهش راي مي دادين.
حرف آخرم با اين 7 نفر اعضاي شوراي نگهبانه كه از رقيب من حمايت كردن، اينا بايد از اين اوباماي طفل معصوم ياد مي گرفتن كه اسم هيچكس رو نبرد و از احدي حمايت نكرد و غير از اون 400 ميليون دلار ناقابل حتي يك سنت هم خرج نكرد، بي طرفي يعني اين. اون اصلاً در امور داخلي ما دخالت نكرد و مثل بوش نخواست رايحه ي دموكراسي از خودش در كنه.
اينقدر فشار ميارين كه مجبور بشم حرف دلمو بزنم، حرف اول و آخر من اينه كه چيز نبايد باشه، اسمش كه مياد به چيز چيز مي افتم، از بس كه از همون سال 84 شيخوخيت نداشت! همه دوست داشتن نباشه تازه دو سه ماه پيش اون رفيق ما گفت خيانتي كه كرده از بني صدر هم بدتر بوده.
حامد احمدنيا
«قد خلع سرابيل الشهوات و تخلي من الهموم الا هما واحدا انفردبه»؛ پيراهن شهوت را از تن بيرون كرده و به جز يك غم كه تنها غم اوست، از هر اندوهي خويشتن را تهي ساخته است. (نهج البلاغه خ 87)
مفهوم و كاربردهاي شهوت
امام علي عليه السلام دراين عبارت نوراني، شهوت را به پيراهن تشبيه كرده اند و پرداختن به شهوات را بسان پوشيدن آن دانسته اند؛ و سپس در وصف دوستان برگزيده خداوند فرموده اند: «پيراهن شهوت را از تن به در آورده اند.» اما آيا چنان كه پيروان برخي اديان تحريف شده پيشين و پاره اي از فرقه هاي اسلامي معتقدند، لذت ها و شهوات دنيا به كلي پليد و منفورند؟ و كسي كه مي خواهد در راه خدا گام بردارد بايد همه آنها را كنار نهد؟ يا آنكه حضرت از پوشيدن لباس شهوت منظور ديگري دارند؟ نظير اين پرسش را در آغاز خطبه، درباره استوار شدن لباس ترس و اندوه بر قامت دوستان خدا، مطرح كرديم. اكنون نيز با بررسي معناي لغوي و اصطلاحي شهوت و كاربردهاي آن، منظور حضرت و پاسخ پرسش فوق روشن خواهد گشت.
«شهوت» در لغت هم در مقام اسم و به معناي «درخواست نفس آنچه را موافق ميل است» آمده، كه جمع آن «شهوات» است، و هم در مقام مصدر و به معناي تمايل و ميل داشتن1. «اشتهاء» نيز كه مصدر باب افتعال است و از شهوت اشتقاق يافته، به معناي تمايل، ميل داشتن است.
الف- كاربرد تكويني شهوت
اصل تمايل و ميل، كه در معناي لغوي شهوت نهفته است، امري طبيعي و تكويني است كه خداوند در نهاد انسان قرار داده است. براين اساس، وقتي نياز گرسنگي در ما پديد مي آيد، ميل و اشتها به غذا رخ مي نماياند. با اين وصف تمايل و ميل داشتن، خود به خود، در قلمرو اخلاق قرار نمي گيرد و به «خوب» يا «بد» اخلاقي متصف نمي شود و ارزش يا ضدارزش به شمار نمي آيد. همان گونه كه ميل و تمايل داشتن در دنيا، امري تكويني براي انسان به شمار مي آيد. در بهشت نيز ميل به لذت ها و نعمت هاي بهشتي مطرح است. خداوند دراين باره مي فرمايد: «وفيها ما تشتهيه الانفس و تلذ الاعين و انتم فيها خالدون» (زخرف 71) و در آنجا آنچه دل ها آن را بخواهند و ديدگان را خوش آيد هست و شما در آن جاودانيد.
آيه اي ديگر درباره بخشي از نعمت هاي بهشت و تمايل بهشتيان بدان ها و لذت جويي ايشان از آن نعمت ها مي فرمايد: «مثل الجنه التي وعد المتقون فيها انهار من ماء غيرآسن و انهار من لبن لم يتغير طعمه و انهار من خمر لذه للشاربين و انهار من عسل مصفي...»؛ وصف آن بهشتي كه پرهيزگاران را وعده داده اند اين است كه در آن رودهايي است از آبي دگرگون نشدني (نگندد و بوي و مزه آن برنگردد) و رودهايي از شيري كه مزه اش برنگردد و رودهايي از باده اي كه لذت بخش آشامندگان است و رودهايي از عسل ناب. (محمد 51)
ب- كاربرد تشريعي شهوت و مصاديق نكوهيده آن در قرآن
عرف، اغلب شهوت را درباره غرايز و اميال جسماني، نظير غريزه جنسي و ميل به غذا به كار مي برد، و از اين واژه براي تعبير از اميال معنوي، نظير ميل به مناجات با خدا، استفاده نمي كند و مثلا نمي گويد «شهوت مناجات». در اين كاربرد شهوت و ميل در قلمرو اخلاق قرار مي گيرد و برحسب متعلق و انگيزه و محرك آن، مي تواند ارزش يا ضدارزش به شمار آيد. در پنج آيه قرآن، واژه «شهوت» و جمع آن «شهوات» در موارد نكوهيده به كار رفته است.
1- «انكم لتاتون الرجال شهوه من دون النساء»؛ هر آينه شما از روي شهوت به جاي زنان با مردان درمي آميزيد. (اعراف 18)
2- همين عبارت تنها با اضافه همزه استفهام در آغاز آن و در قالب جمله اي استفهامي در آيه 55 سوره نمل تكرار شده است.
3- «زين للناس حب الشهوات من النساء والبنين و القناطير المقنطره من الذهب والفضه و الخيل المسومه والانعام و الحرث ذلك متاع الحياه الدنيا والله عنده حسن المآب»؛ دوستي خواستني هاي ] گوناگون[ از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سيم و اسب هاي نشاندار و دام ها و كشتزار]ها[ براي مردم آراسته شده است، ]ليكن[ اينها برخورداري زندگي اين جهاني است، و سرانجام نيك نزد خداست. (آل عمران 41)
دراين آيه، دلبستگي به لذت ها و خواسته هاي دنيوي و آراستن خود بدان ها نكوهش شده است؛ زيرا دلبستگي به دنيا و لذت هاي آن موجب مي شود كه انسان تمام همت و تلاش خود را صرف متاع ناچيز دنيا سازد و به جاي پرداختن به آخرت، كه مقصد اصلي است، متاع دنيا را كه تنها وسيله اي براي رسيدن به رضوان و قرب الهي است، مقصد و تأمين كننده نيازهاي برين و كمال خويش بپندارد و در نتيجه، از رسيدن به مقصد اصلي و سعادت ابدي خويش باز ماند. پس آنچه خداوند نكوهيده است، دلبستگي و اصالت دادن به لذت ها و خواستني هاي دنيا و غفلت از مقصد ابدي و نهايي است؛ وگرنه گرايش و ميل به لذت هاي دنيا، كششي طبيعي و غريزي است كه از بستر آن انسان به تأمين نيازهاي ضروري خود مي پردازد.
وقتي انسان گرسنه شود به صورت طبيعي و غريزي، ميل به غذا براي رفع گرسنگي در او پديد مي آيد. همچنين وقتي نياز جنسي يا ساير نيازها در انسان برانگيخته مي شود، غريزه خاصي وي را به سوي آن نيازها مي كشاند. به ديگر سخن، تمايل به لذت هاي دنيوي، خود نه تنها نكوهيده نيست، بلكه چون زمينه تأمين نيازهاي ضروري دنيوي را فراهم مي آورد و موجب فراهم آمدن امكان تداوم حيات، سلامتي، آمادگي براي انجام تكاليف الهي و دست يابي به مقصد اصلي مي شود، پسنديده و ارزشمند است. آنچه مهم و مورد نظر خداوند است، ترجيح ندادن لذت هاي زوال پذير دنيا بر لذت هاي پايدار آخرت است. از اين رو، خداوند براي بيان تقدم و برتري نعمت ها و لذت هاي آخرت بر دنيا، در آيه بعد لذت هاي اخروي را وصف مي كند تا انسان هاي مؤمن، حسابگر و هوشمند به مقايسه آنها با لذت هاي فاني دنيا بپردازند و وقتي دريافتند كه نسبت دنيا و لذت هاي آن با آخرت و لذت هاي آن، نسبت محدود با نامحدود و متناهي با نامتناهي است، دل از دنيا و لذت هاي آن بركنند و تنها دلبسته خداوند و رضوان او شوند: «قل اونبئكم بخير من ذلكم للذين اتقوا عند ربهم جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و ازواج مطهره و رضوان من الله و الله بصير بالعباد». بگو: آيا شما را به بهتر از اينها خبر دهم؟ براي تقوا پيشگان نزد خداوند باغ هايي است كه از زير ]درختان[ آنها نهرها روان است. در آن جاودانه بمانند و همسراني پاكيزه و ]نيز[ خشنودي خدا ]را دارند[ و خداوند به ]امور[ بندگان ]خود[ بيناست. (اعراف 51)
بنابراين، روشن شد آنچه خداوند نكوهش كرده، صرف بهره برداري از شهوات نيست، بلكه دوستي شهوات و خواستني هاي دنيا و دلبستن به آنهاست. اين دلبستگي در نتيجه وسوسه هاي شيطاني پديد مي آيد. شيطان براي اينكه مردم را از خداوند و نعمت هاي پايدار آخرت غافل سازد، نعمت ها و لذت هاي حقير دنيا را در نظر آنان بزرگ جلوه مي دهد و مي آرايد. در نتيجه، انسان براي رسيدن به برخي لذت هاي دنيوي، وقت و سرمايه زيادي صرف مي كند. اما وقتي به آنها رسيد درمي يابد كه ارزش سرمايه اي را كه براي آن صرف كرده نداشته، و در دام فريب شيطان گرفتار آمده است. از سوي ديگر وسوسه هاي شيطاني قدرت محاسبه صحيح و تعقل را از انسان مي ستانند و موجب مي شوند انسان به ارزش و اهميت لذتي كه در پي آن است نينديشد، و در نتيجه سرمايه بسياري را براي رسيدن به لذتي اندك از دست بدهد و وقتي به آن لذت رسيد، درمي يابد كه فريب خورده است. اما شگفت آنكه پند نمي گيرد و باز در روز و فرصتي ديگر همان رفتار از او سر مي زند و هر بار داغ فريب شيطان و پشيماني بر پيشاني او مي نشيند.
4. خداوند پس از بيان ويژگي هاي متعالي انبيا و اولياي خويش مي فرمايد: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلاه واتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا»؛ آن گاه از پي ايشان جانشينان بد و ناشايسته اي آمدند كه نماز را فرو گذاشتند (در آن سهل انگاري كردند) و از خواستني ها ]و خواهش هاي دل[ پيروي كردند، پس به زودي ]سزاي[ گمراهي خود را ببينند.(مريم 95)
براساس سخن خداوند، دو نسل از پي هم و با ويژگي هاي كاملا متفاوت در زمين زندگي كرده اند: نسل اول، انبيا و اولياي خاص الهي بودند كه به مناجات با خدا و عبادت او عشق مي ورزيدند و چنان جذبه انس با معبود و شنيدن كلام او آنان را به وجد مي آورد كه با شنيدن سخنان خداوند، اشك از چشمانشان جاري مي شد و به سجده مي افتادند. اما نسل دوم از معنويات و كمالات والاي انساني بي بهره، و به زشتي ها و پليدي ها آلوده بودند. خداوند از شمار ويژگي هاي ناپسند اين نسل، بر دو ويژگي تأكيد مي ورزد: يكي بي اعتنايي به نماز و مناجات با خداوند، و ديگري پيروي از خواهش هاي دل. بين اين دو حالت و دو ويژگي تلازم و ارتباطي تنگاتنگ وجود دارد. هر قدر توجه انسان به شهوات و خواهش هاي دل بيشتر شود، بي اعتنايي او به نماز و مناجات با خدا افزون مي گردد و از نشاط او براي عبادت كاسته مي شود. در مقابل، هر قدر از شهوات و خواهش هاي دل دور شود، آمادگي او براي درك مناجات با خدا و پرداختن به عبادت بيشتر مي گردد. فرجام آن دو ويژگي ناپسند، گمراهي و بي بهره گشتن از هدايت خداوند است. شخص گمراه و اسير وسوسه هاي شيطان، ديوانه وار به رفتاري دست مي زند كه با منطق عقل قابل توجيه نيست. وي سرمايه، عمر و بالاتر از همه آخرتش را در ازاي رسيدن به خواهش هاي پوچ و بي مقدار دل از كف مي دهد كه اگر به درستي در رفتار خويش انديشه كند، درمي يابد كه چه زيان بزرگ و جبران ناپذيري بر او وارد شده است. اين غفلت و بي توجهي به رفتار ناشايست و فرجام خسارت بار آن ناشي از آن است كه شخص گمراه، دل در گرو پيروي از شيطان نهاده است و شيطان بر انديشه و رفتار او تسلط يافته و فرصت انديشيدن را از او گرفته است. به تعبير ديگر، شخص گمراه چون مركبي است كه عقل، شعور و اختيار خويش را به سوار خود يعني شيطان سپرده است و از پي فرمان او به حركت درمي آيد و با خيالي موهوم مشغول كامجويي و لذت بردن از دنيا و جلوه هاي آن مي شود؛ اما ديري نمي پايد كه پرده ها كنار مي روند و حقايق آشكار مي شوند و او مي فهمد كه در ازاي محروم شدن از رضوان خدا و نعمت هاي ابدي، دستاوردي جز جلب رضايت شيطان و پشيماني ابدي نداشته است. خداوند درباره ويژگي و فرجام كساني كه عنان اختيار خويش را به شيطان مي سپارند مي فرمايد: «ان عبادي ليس لك عليهم سلطان الا من اتبعك من الغاوين و ان جهنم لموعدهم اجمعين». همانا تو را بر بندگان من تسلطي نيست، مگر گمراهان كه تو را پيروي كنند. همانا دوزخ وعده گاه همه آنهاست. (حجر 34-24)
5. «والله يريد أن يتوب عليكم ويريد الذين يتيعون الشهوات أن تميلوا ميلاً عظيما»؛ و خدا مي خواهد كه ]به مهر و بخشايش خويش[ بر شما بازگردد ]و شما را از كارهاي ناپسند توبه دهد[ و كساني كه از خواستني ها ]و آرزوهاي دل[ پيروي مي كنند مي خواهند كه به كجروي و لغزش بزرگ گرفتار شويد. (نساء 72)
ضرورت بازشناسي دنياي نكوهيده از دنياي مطلوب
بنابرآنچه گذشت، مراد حضرت از اينكه بندگان محبوب و شايسته خدا پيراهن شهوات را از تن درآورده اند، اين است كه دلبستگي و تعلق خاطر به لذت هاي دنيا به مثابه پيراهني است كه شيطان بر تن انسان مي پوشاند و مادام كه انسان تحت تأثير وسوسه هاي شيطاني است، اين پيراهن از تن او بيرون نمي آيد و توجه به دنيا و لذت هاي آن پيوسته فكر و ذهن وي را به خود مشغول مي دارد. پس آنچه نكوهيده است، دلبستگي به لذت هاي دنياست و اولياي خدا چون از حقيقت دنيا و لذت هاي آن آگاهند، بدان دل نمي سپارند. البته، اين نه بدان معناست كه لذت و بهره بردن از نعمت هاي دنيا بكلي مذموم و ممنوع است و انسان بايد از جامعه و لذت هاي دنيا دوري گزيند. متأسفانه برخي با سوءاستفاده يا سوءبرداشت از اين سخنان، موجب انحراف ديگران مي شوند.
بهره بردن از لذت ها و نعمت هاي دنيا نه فقط ممنوع و نكوهيده نيست، بلكه در مواردي واجب است. اساساً خداوند براساس حكمت خويش نعمت هاي دنيا را آفريده تا انسان براي تأمين نيازها و رسيدن به مقاصد خويش از آنها استفاده كند. همچنين خداوند در استفاده از آن نعمت ها لذت هاي فراواني قرار داده است؛ زيرا اگر انسان از آنها لذتي نمي برد، سراغشان مي رفت، و در نتيجه، زندگي فردي وا جتماعي اش مختل مي گشت. انسان بايد در اين دنيا زندگي كند و بايد به درستي ازابزارهايي كه تداوم حيات او را تسهيل مي كنند بهره برد: او بايد غذا بخورد؛ زيرا درغير اين صورت مريض مي شود و سلامتي خود را ازدست مي دهد. او بايد از غريزه جنسي استفاده كند؛ چه در غير اين صورت نسل او منقرض مي شود. خداوند انسان را آفريده كه در اين دنيا رشد و ترقي كند و از جمله توليدمثل داشته باشد تا نسل انسان ها افزايش و تداوم يابد. اما بايد توجه داشت كه انسان بايد از دنيا و نعمت هاي آن به منزله ابزار و وسيله براي رسيدن به مقاصد و اهداف متعالي خويش استفاده كند و آنها را اصيل نپندارد. آنچه نكوهيده است و مصداق دنياي نكوهيده و به اصطلاح قرآن «متاع الغرور» به شمار مي آيد، نگاه استقلالي به دنيا و لذت هاي آن و هدف دانستن آنها و دلبستگي و تعلق خاطر داشتن به آنهاست كه در برخي از آيات قرآن مذمت شده است. براي نمونه خداوند مي فرمايد: «اعلموا أنما الحياه الدنيا لعب ولهو وزينه و تفاخر بينكم و تكاثر في الاموال والاولاد كمثل غيث أعجب الكفار نباته ثم يهيج فتراه مصفرا ثم يكون حطاما وفي الآخره عذاب شديد و مغفره من الله و رضوان ما الحياه الدنيا الا متاع الغرور»؛ بدانيد كه زندگي دنيا بازي و سرگرمي و آرايش و فخر كردن با يكديگر و نازيدن ]يا افزون طلبي[ در مال ها و فرزندان است. همچون باراني كه گياه رويانيدنش كشاورزان را خوش آيد و به شگفت آورد، پس پژمرده شود و آن را زردبيني و آن گاه خشك و شكسته و خرد گردد و در آن جهان ]كافران را[ عذابي سخت و ]مؤمنان را[ آمرزشي از جانب خدا و خشنودي اوست؛ و زندگي اين جهان جز كالاي فريبنده نيست.(حديد02)
همچنين خداوند مي فرمايد: «وما هذه الحياه الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الاخره لهي الحيوان لو كانوا يعلمون»؛ اين زندگي دنيا جز سرگرمي و بازيچه نيست و زندگي حقيقي همانا ]در[ سراي آخرت است. اي كاش مي دانستند. (عنكبوت 46)
بازتاب منفي دلبستگي به دنيا در روان و رفتار انسان
كسي كه به شهوات و لذت هاي دنيا دلبستگي ندارد و خود را اسير آنها قرار نداده است، درحدي كه عقل لازم مي داند و شرع براي او تجويز كرده است، از نعمت ها و لذت هاي دنيا بهره مي برد و خود را فارغ از غم و اهتمام به دنيا ساخته است. به جرئت مي توان گفت كه ريشه و خاستگاه همه ناراحتي ها، غصه ها و افسردگي ها در اغلب افراد، محروميت از لذت ها و نعمت هاي دنيوي است. تحقيقات روان شناسان و معاينات روان كاوان درباره اغلب مردم نشان مي دهد كه علاقه به خدا و آخرت در شمار عوامل ناراحتي ها و افسردگي ها نمي باشد، بلكه همه آن ناراحتي ها، غصه ها و افسردگي ها با امور دنيا ارتباط دارند. چه كساني كه از لذت ها و نعمت هاي دنيا بهره مندند و چه كساني كه از آنها بي بهره اند. توجه به دنيا و لذت هاي آن چنان بر دلشان سايه افكنده و فكرشان را به خود مشغول ساخته كه نمي توانند لحظه اي به خود آيند و خويشتن را از دام دنيا و ناراحتي هاي آن برهانند.
كساني كه از نعمت ها و لذت هاي دنيا برخوردار شده اند وگمان مي كنند چيزي به دست آورده اند، توجه ندارند كه در برابر آنچه به دست آورده اند آسايش و آرامش خويش را از دست داده و مشكلات و ناراحتي هاي فراواني را متحمل گشته اند، و چه بسا براي رسيدن به آنها دست به خيانت نيز زده باشند. حال اگر ناراحتي ها و سختي هايي را كه براي رسيدن به لذتي دنيوي كشيده اند، با لذتي كه دستاورد آنان است بسنجند، درمي يابند بهاي گزافي براي رسيدن به آن لذت پرداخته اند كه ارزش آن لذت در برابر آن همه سختي ناچيز است. پس برخورداري از لذت هاي بيشتر بر خوشي ها و آرامش انسان نمي افزايد، بلكه از آنها مي كاهد. اوضاع و شرايطي كه امروزه در كشورهاي پيشرفته حاكم است، اين ادعا را تأييد مي كند. امروزه در كشوري كه بيشترين امكانات زندگي فراهم است و مردم آن ازنعمت ها و لذت هايي برخوردارند كه ديگران به كلي از آنها بي خبرند، بيشترين داروهاي رواني توليد و مصرف مي شود و بيشتر داروهاي توليدي، داروهاي رواني است. همچنين از بيشترين روان پزشكان، روان كاوان و كلينيك هاي رواني برخوردارند و مجهزترين بيمارستان ها به بيماران رواني اختصاص دارد. حال اگر لذت هاي دنيا موجب راحتي وآسايش انسان است، چرا در كشوري كه چنين امكانات گسترده اي براي زندگي و لذت جويي دارد، آمار افسردگي ها و بيماري هاي رواني تا اين ميزان بالاست؟ اما در برابر، در گوشه و كنار كشور خودمان افرادي هستند كه از امكانات محدودي برخوردارند، ولي چون به دنيا تعلق خاطر ندارند، سرزنده و با نشاطند و از زندگي ساده خود لذت مي برند و محبت خداوند كانون دلشان را گرم و باطراوت نگاه داشته است و خداوند را به پاس نعمت هايي كه به آنها داده پي درپي شكر مي گويند.
اولياي خدا و توجه كامل به معبود
چنان كه گذشت، انسان نمي بايد فريفته دنيا شود و تمام هم و غم خويش را صرف رسيدن به لذت هاي آن كند. بي شك دلبستگي به دنيا و توجه افراطي به شهوات و لذت هاي آن انسان را حقير و خوار مي سازد، و بالاتر از آن، انسان را از خدا دور مي سازد؛ زيرا هر قدر لذت جويي و توجه به شهوات بيشتر شود، از ارتباط انسان با خدا و توجه و اهتمام او به آخرت كاسته مي شود براساس تجربه اي كه ما از زندگي خود داريم، هر قدر ميل به شهوات و لذت هاي حلال بيشتر شود، از حال و نشاط فرد براي نماز، انس با خدا و مناجات با او كاسته مي شود. از اين رو، حضرت علي(ع) فارغ بودن از غم دنيا و لذت هاي آن و اهتمام به ارتباط با خدا و آخرت را از زمره ويژگي هاي دوستان خدا مي دانند: «و تخلي من الهموم الا هما واحدا انفرد به»؛ و جز يك غم كه تنها غم اوست، از هر اندوهي خويشتن را تهي ساخته است.
براساس آموزه هاي قرآن، هدف و مقصد نهايي انسان الله است، كه انسان به سوي او در حركت است و سراسر زندگي اش، در حوزه رفتار اختياري و تشريعي، سير تكويني و سير تشريعي به سوي خداست و اگر كساني به اين حركت و مقصد خويش آگاهي داشته باشند، ممكن نيست اهتمام و دغدغه رسيدن به مقصد در آنان نباشد؛ زيرا بدون اهتمام و دغدغه رسيدن به مقصد و هدف، انسان از حركت باز مي ايستد. تنبلي و راحت طلبي و عدم تكاپو براي تأمين توشه و وسايل سفر، انسان را از حركت به سوي مقصد نهايي، كه همان لقاي الهي است، باز مي دارد. بر اين اساس، بندگان محبوب خدا كه هواي رسيدن به محبوب را در سر دارند، دغدغه و اهتمامشان تنها مصروف مقصد نهايي و رسيدن به لقاي معبود است و باور دارند كه سراسر زندگي شان تكاپو در مسير رسيدن به اوست: «يا ايهاالانسان انك كادح الي ربك كدحا فملاقيه»؛ اي انسان، همانا كه تو به سوي پروردگار خود به سختي در تلاشي و او را ملاقات خواهي كرد. (انشقاق6)
خداوند متعال در شب معراج به رسول خدا(ص) فرمودند: «يا أحمد، اجعل همك هما واحدا فاجعل لسانك لسانا واحدا واجعل بدنك حيا لاتغفل أبدا من يغفل لا ابالي بأي واد هلك»؛ اي احمد، هم و غمت را متوجه يك چيز ساز و زبانت را يكسان قرار بده؛ بدنت را زنده بدار و هرگز غافل مباش. كسي كه از من غافل گردد، برايم مهم نيست كه به كدام وادي هلاكت درافتد.(2)
كسي كه فقط به مقصد نهايي مي انديشد، به غير خداوند توجهي ندارد و هم و غم دنيا براي او بي ارزش است. او دل را از اين امور تهي ساخته است؛ چون آنها را مانع رسيدن به مقصد نهايي خود مي داند. او نگران است كه كوتاهي هايش وي را از مقصد باز دارد يا دست كم وقفه اي در رسيدن به مقصود ايجاد كند. اما وقتي به سلامت به مقصد نهايي رسيد و خود را در آستانه رضوان حق ديد، يكباره همه نگراني ها از دلش خارج مي شود و سبكبار و سرشار از سرور و شادماني قدم در بهشت خدا مي نهد و به پاداش استقامت و پايداري در مسير خداوند دست مي يابد: «ان الذين قالوا ربناالله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه الا تخافوا ولاتحزنوا و ابشروا بالجنه التي كنتم توعدون نحن أولياؤكم في الحياه الدنيا و في الاخره و لكم فيها ما تشتهي أنفسكم ولكم فيها ما تدعون». همانا كساني كه گفتند: پروردگار ما خداي يكتاست، و آن گاه ]بر آن[ پايداري كردند، فرشتگان بر آنان فرود آيند ]و گويند[ كه مترسيد و اندوه مخوريد و شما را مژده باد به آن بهشتي كه نويد داده مي شديد. ما در زندگاني اين جهان و در آن جهان دوستان شماييم و شما راست در آن جهان آنچه جان هاي شما خواهش كند و شما راست در آن هرچه درخواست كنيد. (فصلت (3-03)
ـــــــــــــــــــــــــــــ
1- مفردات الفاظ القرآن، ص 864.
2- محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج77، ب2، ص92، ح6.
گفتم: روزنامه آمريكايي «وال استريت ژورنال» و چند رسانه آمريكايي ديگر گزارش هاي از مراسم اعتكاف منتشر كرده و ادعا كرده اند اينها جمعي از مردم ايران هستند كه به عنوان حمايت از اصلاح طلبان در مساجد كشور دست به يك اعتصاب 3 روزه زده اند!
گفت: خب! ديگه چي؟!
گفتم: همين روزنامه نوشته كه اين عده براي نشان دادن اوج اعتراض خود، فقط شب ها غذا مي خورند و روزها از خوردن و آشاميدن خودداري مي ورزند!
گفت: حيوونكي اين آمريكايي ها بدجوري كم آورده اند!
گفتم: چه عرض كنم؟! به قول شاعر؛
مردك خر دهد به مهمان دوغ
چه كند، نيستش جز اين در مشك
كهنه مشكش مباد هيچ تهي
يارب از دوغ تازه، يعني كشك
ستادميرحسين موسوي»
بعدازظهر روز چهارشنبه 10/4/88 كه ارسال پيامك از طريق تلفن همراه بعد از مدتي توقف، دوباره آغاز شد، پيامك فوق از اولين پيامك هايي بود كه در سطح گسترده اي ميان شهروندان مبادله مي گرديد. مضمون اين پيامك اگرچه مضحك است ولي دقيقاً با ادعاي آقاي ميرحسين موسوي درباره تقلب در انتخابات و خودداري عجيب و غيرقابل توجيه وي از مراجعه به مراكز قانوني براي پي گيري ادعاي خويش، انطباق دارد. عجيب تر آن كه آقاي موسوي در آخرين بيانيه خود دهها بار بر ضرورت قانون گرايي و مراجعه به قانون تاكيد مي ورزد تا آنجا كه مي گويد «حتي جسد قانون هم» قابل احترام است!
اين همه تناقض آشكار و برخوردهاي چندگانه و متضاد با هيچ محاسبه منطقي و روال طبيعي و عاقلانه اي قابل توجيه نيست و درباره علت آن تنها دو احتمال وجود دارد بي آن كه احتمال سومي در ميان باشد. احتمال اول آن كه آقاي موسوي و اطرافيانش مبتلا به نوعي بيماري شده و نعمت عقل و انديشه را از دست داده باشند و احتمال دوم آنكه آقاي موسوي و برخي از اطرافيانش جنايات انجام شده را به عنوان يك «مأموريت» مرتكب شده باشند. اين احتمال به اندازه اي قوت دارد كه نفي آن تقريباً ناممكن به نظر مي رسد و نه فقط شواهد و قرائن موجود، بلكه اسناد و مدارك غيرقابل انكار فراواني از اين مأموريت بيروني حكايت مي كند و دراين باره فقط بايد پرسيد كداميك از مواضع و عملكرد آنان با دستورالعمل هاي از پيش اعلام شده مقامات آمريكايي انطباق نداشته است؟! و كداميك از خواسته هاي آنها با خواسته هاي 30 ساله و بارها تكرار شده آمريكا و متحدانش همخوان نبوده است؟! تقريباً هيچ!...
بي حساب نبود كه آمريكا، اسرائيل، اتحاديه اروپا، تمامي گروههاي ضدانقلاب- بدون استثناء- مفسدان اقتصادي، كلان سرمايه داران غارتگر و... در حمايت از موسوي و دارودسته اش يقه چاك مي كردند و تمامي توان سياسي و رسانه اي خود را در پشتيباني از اين جماعت به كار گرفته بودند.
همين جا بايد اشاره كرد، كساني كه به خاطر سليقه سياسي خاص خود و بدون اطلاع از مأموريت بيروني موسوي و حلقه اطراف او به وي رأي داده اند، حساب جداگانه اي دارند و همواره مورد احترام بوده و خواهند بود.
2- اين روزها جريان آلوده اي كه براساس شواهد و اسناد موجود براي قانون شكني، قتل مردم بي گناه، غائله آفريني، غارت اموال عمومي و تضعيف اقتدار نظام اسلامي مأموريت بيروني داشتند بعد از ناكامي توأم با رسوايي در اجراي ماموريت ياد شده، به جاي آن كه توبه كنند و عذر تقصير به پيشگاه خدا و خلق خدا آورند پرده ديگري از توطئه مورد اشاره را به ميدان آورده اند.
روز يكشنبه 7 تيرماه 88 كيهان طي يادداشتي با عنوان «ارباب حلقه ها» به اين مرحله از توطئه ياد شده اشاره كرده و آورده بود؛
«تبديل توطئه شكست خورده اخير به «آتش زيرخاكستر» و حفظ آن به عنوان «يك دمل چركين و نيشتر نخورده» براي آتش افروزي و فتنه انگيزي در آينده» مرحله ديگري از پروژه كودتاي مخملي آمريكايي هاست. در همان يادداشت آمده بود كه اين مرحله از توطئه ياد شده، در پي نا اميدي مركز توطئه از ادامه آشوب ها و افشاي دروغ بزرگ تقلب در انتخابات! به اجرا گذارده مي شود و هدف از آن زمينه سازي براي تشكيل يك حزب «اپوزيسيون» با شعار «نامشروع بودن» دولت دهم است.
اين پرده از پروژه ديكته شده آمريكايي ها نيز همانگونه كه پيش بيني مي شد، روز چهارشنبه 10/4/88 -يعني يك روز بعد از اعلام قطعي و مستدل نتيجه انتخابات- با صدور بيانيه اي چند صفحه اي و با امضاي- تاكيد مي شود كه فقط با امضاي- ميرحسين موسوي كليد خورد.موسوي در اين بيانيه بي آن كه از قانون شكني هاي پي درپي خود ياد كند، دهها بار بر ضرورت تن دادن به قانون و پي گيري مطالبات از طريق قانوني اشاره كرده و در نهايت به موضوع اصلي بيانيه پرداخته و از تشكيل يك حزب با شركت و حضور ساير اطرافيان خود خبر داده است!
نكته درخور توجه اين كه موسوي يكي از اهداف حزب مورد نظر را «صيانت از حقوق و آراي پايمال شده مردم در انتخابات گذشته و از طريق انتشار مدارك و اسناد تقلب ها و تخلف هاي انجام گرفته و نيز رجوع به محاكم قضايي»! معرفي كرده و توضيح نمي دهد اگر اسناد و مداركي كه حاكي از تقلب در انتخابات! باشد در اختيار دارد چرا علي رغم درخواست چندباره مراجع قانوني از ارائه اين اسناد خودداري ورزيده است؟! و چنانچه هيچيك از مراجع قانوني را قبول ندارد، اولا؛ چرا دم از قانون گرايي مي زند؟ ثانياً؛ چرا براي رياست جمهوري در بستر قوانين همين نظام ثبت نام كرده و به رقابت پرداخته است؟ ثالثاً؛ چرا اكنون از مراجعه به همين مراجع قانوني سخن مي گويد؟! و دهها تناقض ديگر كه بيرون از محدوده اين نوشته محدود است.
3- موسوي اگرچه در بيانيه اخير و پرتناقض خود، بخش ديگري از مأموريت ديكته شده بيروني را -همانگونه كه از قبل پيش بيني شده بود- به اجرا درآورده است ولي اين بيانيه با هدف ديگري نيز منتشر شده است كه فرار از مجازات قطعي به جرم قتل انسان هاي بي گناه، برپايي آشوب و بلوا، اجير كردن اراذل و اوباش براي تعرض به جان و مال و ناموس مردم، همكاري آشكار با بيگانگان و ايفاي نقش ستون پنجم آمريكا در داخل كشور و دهها جرم مشهود ديگر از جمله آنهاست. جنايات هولناك و خيانت آشكاري كه متهمان اصلي آن از جمله موسوي و خاتمي بايد در دادگاهي علني و در مقابل چشم مردم مظلوم و خونخواه پاسخگوي آن باشند.
4- تاسيس حزب تابع قوانين تعريف شده اي است كه سلامت سياسي اعضاي اصلي و تشكيل دهنده حزب از جمله شرايط آن است. بنابراين حزبي كه آقاي موسوي در بيانيه اخير خود از تلاش براي تاسيس آن خبر داده است نمي تواند قانوني باشد زيرا اعضاي اصلي آن نظير ميرحسين موسوي و محمد خاتمي به ارتكاب جرايمي كه در بند پيشين مورد اشاره قرار گرفت متهم هستند. از اين روي بعيد نيست موسوي و حلقه پيراموني او كه قانون ستيزي ويژگي شناخته شده و بارز آنهاست، حزب مورد نظر را بدون مجوز قانوني تشكيل دهند. در اين صورت نام واقعي آن «ستون پنجم دشمن» خواهد بود، ترجمان ديگري از «آتش زير خاكستر فتنه» و چاره آن، اين سخن حضرت امير عليه السلام كه چشم فتنه را بايد كور كرد.
5- و بالاخره، انتخابات رياست جمهوري دهم بدون كمترين ترديد يك موهبت الهي بوده است. در جريان اين انتخابات، پيوند اسلاميت و جمهوريت نظام با آراي 40 ميليوني و حضور 85 درصدي مردم به گونه اي حيرت انگيز به نمايش درآمد. چهره واقعي برخي از مدعيان كه آلودگي و استحاله خويش را طي سالهاي متمادي از نگاه مردم پنهان كرده بودند بر ملا شد، اين پالايش در حلقه هاي بالا به يقين با رويش در بدنه همراه است قانون ستيزي مدعيان اصلاحات و آشوبگري آنان معياري خالي از ابهام براي كساني بود كه فريب شعارهاي قانون گرايانه و اصلاح طلبانه اين جماعت را خورده بودند و...
حسين شريعتمداري








