اول :
مسئله اصلى در اين قضاياى اخير، اصل انتخابات بود؛ زير سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترين جرمى بود كه انجام گرفت. چرا شما نسبت به اين جرم چشمتان را ميبنديد؟! اين همه زحمت كشيده بشود، مردم بيايند، يك شركتِ به اين عظمت، يك نصابشكنى، يك ركودشكنى در دنيا در مردمسالارى، در دمكراسىاى كه اينقدر ادعايش را ميكنند، انجام بگيرد، بعد يك عده مفت و مسلّم بيايند بدون استدلال، بدون دليل، همان فرداى انتخابات بگويند: انتخابات دروغ است! اين كار كوچكى است؟! اين جرم كمى است؟! يك قدرى بايد منصف بود توى اين قضايا. دشمن هم حداكثر استفاده را از اين كرد. يك عده هم هستند در داخل كشور، از اول با نظام جمهورى اسلامى موافق نبودند - مال امروز و ديروز نيست، سى سال است كه موافق نيستند - از اين فرصت استفاده كردند، ديدند عناصرى وابسته به خودِ نظام، از خودِ نظام، دارند اين جور ميدان دارى ميكنند، اينها هم وقت را مغتنم شمردند، آمدند داخل ميدان؛ و ديديد. من روز اول اين را پيغام دادم به همين حضراتى كه صحنهگردان اين قضايا هستند؛ آن ساعات اول من به آنها پيغام خصوصى دادم. من اگر يك وقتى توى نماز جمعه يك حرفى ميزنم، اين ابتدا به ساكن نيست؛ حرف خصوصى، پيغام خصوصى، نصيحتِ لازم انجام ميگيرد، وقتى انسان ناچار ميشود، يك حرفى را مىآورد در علن بيان ميكند. من پيغام دادم، گفتم اين را شما داريد شروع ميكنيد، اما نميتوانيد تا آخر كنترل كنيد؛ مىآيند ديگران سوءاستفاده ميكنند. حالا ديديد آمدند سوءاستفاده كردند. مرگ بر اسرائيل را خط زدند! مرگ بر آمريكا را خط زدند! معناى اين كار چيست؟ آنى كه وارد عرصه سياست ميشود، بايد مثل يك شطرنجباز ماهر هر حركتى را كه ميكند، تا سه تا چهار تا حركت بعد از او را هم پيشبينى كند. شما اين حركت را ميكنى، رقيبت در مقابل او آن حركت ديگر را خواهد كرد؛ بايد فكرش باشى كه تو چه حركتى خواهى كرد. اگر ديدى در آن حركت دوم، تو درميمانى، امروز اين حركت را نكن؛ اگر كردى، ناشى هستى - حالا تعبير بهترش اين است - توى اين كار، توى اين بازى، توى اين حركت، ناشى هستى، ناواردى. اينها نميفهمند چه كار ميكنند؛ يك حركتى را شروع ميكنند، ملتفت نيستند كه در حركات بعد و بعد و بعد، چطور در خواهند ماند؛ مات خواهند شد. اينها را بايد محاسبه ميكردند. مطلب اصلى اين بود. زير سؤال رفتن انتخابات، مواجه كردنِ مجموعهاى از مردم - آنها هيچ نيت سوئى هم ندارند؛ وارد ميدان انتخابات شدند، طبق عقيدهشان عمل كردند؛ خيلى هم خوب - با نظام، با كشور، با حركت عمومى كشور، اينها كارهاى كوچكى نيست. اگر شما منصفيد، آن حركتهاى جانبى را، آن قضاياى جانبى را ببينيد، اهميتش را هم در نظر داشته باشيد؛ اما مهمتر بودنِ اين را هم در نظر داشته باشيد.

دوم :
آنچه در بخش « اول » خوانديد گوشه اي از سخنان مهم اخير رهبري در ديدار با جمعي از نخبگان علمي كشور بود. رهبري در اين ديدار بزرگترين جرم را در قضاياي اخير « زير سؤال بردن اصل انتخابات » دانستند كه مغفول مانده و به آن پرداخته نشده است. لذا از اين به بعد همه مخاطب اين امر رهبري بوده و به اندازه ي توان و مسؤوليتي كه دارند بايد به اين مسأله بپردازند. در ادامه ي اين مقاله به بعضي از اين گروهها اشاره مي شود.
سوم :
صدا و سيما از جمله نهادهاي مهمي است كه عملكرد قبل و بعد از انتخاباتش بسيار ضعيف بوده است، كه اتفاقا در همين سخنان رهبري نيز مورد انتقاد قرار گرفت. [ در اين باره در مقاله ي مستقلي ، مفصلا صحبت خواهم كرد. ] استفاده از كارشناساني همچون علي لاريجاني و محمدباقر قاليباف براي تبيين قضاياي بعد از انتخابات عملا هيچ فايده ي مثبتي در پي نداشت و نه تنها اين « جرم بزرگ » را محكوم نكرد بلكه به جو بدبيني دامن زد ! و اگر نبود موضع گيري هاي مناسب و تأثيرگذار آقايان ولايتي ، حداد عادل و محمدجواد لاريجاني و... « سيما » ي ضرغامي را مي بايست جزئي از همان « مجرمين » ميشمرديم !!! اكنون جناب ضرغامي از اولين كساني است كه در برابر اين آزمون مهم اصولگرايي و ولايتمداري قرار گرفته است. صدا و سيما بايد با تبيين و شناساندن اين « جرم بزرگ » به مردم به رسوايي عمومي « مجرمين » مسبب آن كمك نمايد. يقينا از اين پس چشمان بيدار ملت عملكرد آينده ي صدا و سيما را در اين باره تحت نظر خواهد داشت.
چهارم :
علما و روحانيون نيز كه از گروههاي مرجع و مورد اعتماد مردم به حساب مي آيند در اين باره وظيفه ي سنگيني بر دوش دارند. هرچند در قضاياي بعد از انتخابات عده اي به خوبي از پس انجام وظيفه برآمدند كه در رأس آنها مي توان از حضرت آية الله مصباح يزدي و آية الله يزدي و آية الله نوري همداني نام برد. اما عده اي نيز با استناد غلط به روايت « كن في الفتنة كابن اللبون ... » كه در همین وبلاگ از زبان رهبري به نقد آن پرداخته شد ، راه سكوت را در پي گرفتند و از آن تأسف بارتر موضع گيريهاي دشمن شاد كن بعضي روحانيون از جمله روحاني موسوم به « استاد اخلاق » در صدا و سيما است كه نقطه ي اوج فراموشي « جرم بزرگ » مورد اشاره ي رهبري است. لذا آنگونه كه در مورد صدا و سيما گفته شد ،عملكرد آينده ي اين افراد نيز مورد رصد مردم ولايتمدار ايران خواهد بود.
پنجم :
شايد بتوان « قوه قضائيه » را مهم ترين نهاد در رسيدگي به اين « جرم بزرگ » ناميد. آيا حافظه ي تاريخي ملت اين تناقض بزرگ را خواهد پذيرفت كه مجريان و عوامل ميداني اين « جرم بزرگ » در دادگاه محاكمه شوند ولي صحنه گردانان و خالقان اصلي اين ماجرا مصون از تعقيب باقي بمانند ؟!!! آيا كساني كه مخاطب « پيغام خصوصى » رهبري بوده اند و بدون توجه به فرامين ايشان جامعه را به اينجا كشانده اند نبايد پاسخگوي اعمال خود باشند ؟!!! اصولا « محمد خاتمي » ، « مهدي كروبي » ، « ميرحسين موسوي » و « موسوي خوئيني ها » تا كجا آزادند و امثال « ابطحي » ، « عطريان فر » و ديگر دستگير شدگان چه جرم بزرگتر از اين افراد مرتكب شده بودند كه بايد دادگاهي شوند ولي اين افراد نه ؟!!! اگر آية الله هاشمي شاهرودي مدتي طول كشيد تا در برابر آزمون هاي سخت قرار بگيرد، اما حضرت آقاي لاريجاني - كه اتفاقا نگارنده شديدا علاقه مند به شخصيت كم نظيرعلمي ايشان است - در همين ابتداي شروع كار، در مقابل آزمون بسيار سنگيني قرار گرفته است كه يقينا تا پايان دوره رياست ايشان در قوه قضائيه از يادها نخواهد رفت. ملت ولايتمدار ايران نيز اگر تاكنون سكوت كرده است به اين اميد است كه قوه قضائيه به وظيفه ي شرعي و قانوني خود عمل كند. لذا از اين به بعد منتظر خواهد بود تا چگونگي برخورد با عاملان اين « جرم بزرگ » را با چشم خود ببيند.
به اميد آن روز...
...........................................................................................
حتما ماجرای زیر رو بخونین خیلی جالبه :
گفتگوی غافلگیرانه با محتشمی پور درباره شعار نه غزه نه لبنان و فحش خر از طرف حاج آقا !!!

به گزارش مركز خبر حوزه، آيت الله عبدالله جوادي آملي در ديدار جمعي از دانشجويان دانشگاه هاي علوم پزشكي كشور در قم اظهار داشت: اگر كسي از نظر سياسي گرايش به بيراهه و بيگانه داشته باشد از نظر فقهي مرتكب حرام شده و از نظر حقوقي بايد محاكمه شود و از ديدگاه اخلاقي اين گونه افراد دچار مرض سياسي و اخلاقي هستند.
وي گفت: كساني كه دچار امراض بداخلاقي در زمينه سياست هستند، گرايش به بيگانگان دارند و با اميد به سقوط نظام و بازگشت طاغوت، با رسانه هاي ضدانقلاب، آمريكايي و اسرائيلي تعامل برقرار مي كنند.
استاد حوزه علميه قم افزود: اگر افرادي كه به امراض مختلف سياسي دچار هستند، مورد مراقبت و درمان قرار نگيرند جامعه را بيمار مي كنند.
آيت الله جوادي آملي به جايگاه علم اخلاق در رشد و تعالي فرد و جامعه اشاره كرد و گفت: اخلاق از علوم انساني است و معرفت در علوم انساني بدون شناخت آدمي ميسر نيست.
وي ادامه داد: علم اخلاق با ساير علوم انساني مرتبط است يعني اخلاق با علم فقه، حقوق، عرفان و فلسفه ارتباط دارد ولي از اين علوم جدا است.
امام جمعه قم با اشاره به تفاوت اخلاق و عرفان تصريح كرد: هدف علم اخلاق تداوم صحت و سلامت در ابعاد مختلف روح آدمي و يا مداوا كردن امراضي است كه روح به خاطر تعلقات مختلف به آن دچار شده است ولي هدف عرفان بهشتي شدن نيست بلكه هدف مشاهده بهشت و جهنم است.
وي اضافه كرد: اخلاق طبيب، معمار و هنر روح است و سلامت و مرض وجود آدمي به آموختن اين علم و به ميزان آگاهي افراد از مسائل مربوط به آن بستگي دارد.
وي در پايان به جامعيت قرآن كريم اشاره كرد و بيان داشت: در قرآن كريم علاوه بر تبيين مسائل فقهي و حقوقي به مسائل اخلاقي و عرفاني اشاره شده است كه جامعيت قرآن كريم در زمينه هاي علوم انساني را نشان مي دهد.
مجيد محمدي در توصيف اين جريان هرهري مسلك نوشت:

وي با «كولاژ» (تركيبي) و «نامتعين» توصيف كردن عناصر ميداني جريان مذكور مي نويسد:
گفتني است حلقه كيان به اعتبار پيوند برخي اعضاي آن به ناتوي فرهنگي و سازمان سيا، جزو پايه گذاران نفاق جديد و ترويج براندازي پشت نقاب تظاهر به دين و مسلماني بود اما پس از نفوذ در قدرت (بعداز دوم خرداد 76) به تدريج ماهيت ضدديني خود را نشان داد و تا مرز انكار وحي، حمله به پيامبر و ائمه معصومين(ع)، تخطئه امام حسين(ع) و حمله به مباني دين پيش رفت و كساني از اين جريان با هتاكي گفتند يا نوشتند كه مشكل توسعه در ايران اين است كه هنوز خدا نمرده است، بايد عليه خدا تظاهرات كرد، دين و دينداري و عزت ديني باعث خشونت است، اسلام آييني ارتجاعي است، ختم انقلاب را بايد اعلام كرد و...
جريان الحادي مذكور در پوشش روشنفكري ديني (التقاطي) در پوشش حمايت انتخاباتي از موسوي و كروبي به عرصه سياسي بازگشت.

رفتی به یغما ناگهان با خدعه ی سالوسها
ای رنگ خوب و نازنین گشتی چرا چندی عجین
با جلبک و گلسنگها با حمله ی ویروسها
کرکس نشد طوطی اگر پرهای خود رنگی کند
راهی ندارد این دغل در حلقه ی طاووسها
فردا به رقص و جنبشی بر گنبد مینای دل
افتاده ای امروز اگر بر چهره ی جاسوسها
این رنگ احیا می شود ، شیاد رسوا می شود
می خشکد این مردابها در پیش اقیانوسها
بنگر نقاب ننگ را ، لبخند پر نیرنگ را
بر چهره ی شیادها بر روی اختاپوسها
این روزها آید به سر ، بیرق شوی بار دگر
گر اجنبی بندد تو را با حیله بر ناقوسها
ای سبز من قدیس من ، زیباترین تندیس من
وا می کنم روزی تو را از دست بی .... ها

آشنایی با استاد طاهرزاده
استاد اصغر طاهر زاده متولد 1330 می باشند. ایشان پس از اخذ دیپلم در سال 1350، در رشته زمین شناسی وارد دانشگاه اصفهان شدند و در همین سال پس از آشنایی با مبانی فکری امام خمینی (ره) و کتاب ولایت فقیه یگانه محور زندگی خود را دین تعیین نمودند. (دینی که از سیاست جدا نیست.) استاد طاهر زاده پس از فراغت از دانشگاه در حین اشتغال به کار در یکی از شرکتهای مهندسی در تهران، مطالعات حوزوی را آغاز نمودند و بالاخره به توصیه شهید بهشتی (ره) جهت کمک به تحقق انقلاب اسلامی به استخدام در وزارت آموزش و پرورش درآمدند و در کنار آن نیز مطالعات حوزوی را در قم دنبال می کردند. گرچه استاد در چند دوره مسئولیت های اجرایی نظیر معاونت پرورشی و مدیر کل آموزش و پرورش و مدیر کل بنیاد شهید استان اصفهان را عهده دار گشتند ولی همواره دغدغه اصلی ایشان توجه به فرهنگ عمیق و ناب اسلامی و فهم و ارائه آن بوده است و لذا هنگامی که احساس می کرد مسئولیت اجرایی شرعاً برایش واجب نیست کار را به دیگری می سپرد و خود به کار دینی می پرداخت که در این راستا جلسات تفسیر قرآن و نهج البلاغه و شرح روایات معصومین را طرح ریزی نمودند که تاکنون ادامه دارد. استاد طاهرزاده عمدتاً تحت تاثیر حکمت متعالیه ملاصدرا و عرفان محی الدین است و امام خمینی (ره) و علامه طباطبایی (ره) و آیه الله جوادی آملی حفظه الله تعالی را برای خود نمونه خوبی از تفکر دینی و تحرک سیاسی اجتماعی میداند و معتقد است اگر سازمان فکری جامعه ما از چشمه ناب تفکر این بزرگواران سیراب شود، سعادتی را که دین اسلام برای آنها آورده ، بدست خواهند آورد و آنچه ایشان در دانشگاه و مراکز تربیت معلم و جلسات منظم هفتگی دنبال می کنند، همه و همه در راستای تحقق همین عقیده است.
سه سؤال از استاد پيرامون رئيس جمهور
سؤال اول :
محضر استاد محترم جناب آقای طاهرزاده: پس از سلام: با توجه به اینکه جنابعالی در رابطه با فرهنگ مهدویت آثار دقیقی ارائه فرمودهاید و میتوان گفت کتابهای «مبانی معرفتی مهدویت» و «جایگاه و مقام واسطه فیض» شما از جمله کتب دقیقی در این رابطه است، بفرمایید مبنای علمی و روایی موضوعاتی که جناب آقای احمدینژاد در رابطه با حضرت مهدی«عجلالله تعالیفرجه» مطرح میکنند، چگونه است و چه اشکالاتی میتوان به آن وارد کرد؟
جواب :
علیکالسلام؛ حقیقتاً هراندازه بنده در سخنان جناب آقای دکتراحمدینژاد دقت کردم، نهتنها چیزی خلاف مبانی اعتقاد به مهدویت ندیدم، بلکه از دقت و ظرافتبینی ایشان در این امر خدا را شاکر شدم که چگونه مسؤل اجرایی کشور اینچنین دقیق متوجه حضور و مدیریت فعال معنویِ وجود مقدس حضرت صاحبالامر«عجلاللهتعالیفرجه» شدهاند و میفهمند در عینی که نباید از مسئولیت شانه خالی کنند، نقش امام در زمان غیبت یعنی چه.
آنچه موجب تأسف است منحرفکردن سخن ایشان به مسیری است که بتوانند به آن سخن و آن اعتقاد حمله کنند و آن را زیر سؤال برند. آری هرکس در کنار جا نماز خود جانمازی برای حضرت صاحبالامر «عجلاللهتعالیفرجه» پهن کند و یا به امام جماعت نامرئی به بهانة آنکه امام جماعت حضرت صاحبالامر «عجلاللهتعالیفرجه» هستند، اقتدا کند، بهکلی از موضوع فرهنگ مهدویت فاصله گرفته است. ولی نوع سخنان جناب آقای احمدینژاد آنچنان عالمانه است که مسلم از آن فکر هرگز چنین اعمالی صادر نمیشود و معلوم است جریان فکریِ دیگری این حرفها را ساخته که اولاً: حدّ برداشت او از مهدویت همین اندازه است و حضور مقدس حضرت را در همین حدّ میداند. ثانیا: با این حرفها و تکرار آنها در جامعه آنچنان موضوع را منفی جلوه میدهد که برای مدتها هرکس خواست فرهنگ مهدویت را مطرح کند متهم به آن حرکات شود، و ذهن و روان جامعه از این اندیشة بزرگ که عامل منطقیِ امیدواری به آینده است منصرف شود.
دقت در شایعات نشان میدهد افرادی که در کنار سخنان آقای دکتراحمدینژاد آن شایعات را میسازند پروژهای را دنبال میکنند تا اولاً: شخصیت علمی و عمیق آقای احمدینژاد ظاهر نگردد و ایشان به عنوان یک مسلمان سطحی و سنتی مطرح شود. ثانیاً: از آن مهمتر به اندیشة مهدویت که بزرگترین راهکار برای گذار از وضع « موجود » به وضع « موعود » است زیر سؤال برود. زیرا فرهنگ غرب اصرار دارد تا این موضوع را القاء کند که تاریخ سیری داشته که به فرهنگ غرب ختم شده و آن فرهنگ نهایت تاریخ است.[1] و لذا نسبت به طرح موضوع مهدویت سخت حساس است. و از طرفی اگر شیعه از چنین سرمایة بزرگی غفلت کند تمام شور و حیات خود را نسبت به آینده از دست میدهد و عملاً ظلمات آخرالزمانیِ فرهنگ مدرنیته را میپذیرد و افق تحقق تمدن اسلامی که در آن تمدن زمین با اتصال به آسمان معنویت به تعادل میرسد، تیره و تار گردد.
بنده معتقدم حال که فرصتی از طرف آقای رئیس جمهور ایجاد شده تا ما بتوانیم ساختار تمدن آیندة خود را درست طرح کنیم، اندیشمندان کشور فرصت را از دست ندهند و از این توجه عمومی نهایت استفاده را بکنند و اگر در چنین شرایطی سکوت نمایند دشمن ما به بهانة کوبیدن جناب آقای رئیس جمهور اصل اندیشة مهدویت را زیر سؤال خواهد برد و لذا نمیتوان موضوع را دعوی سیاسی تلقی کرد و ناظر قضیه بود، بلکه باید خارج از هر خط و سلیقهای در شرایط پیشآمده به صحنه آمد و جهت تاریخی خود را هرچه بیشتر رونق بخشید و چشم نسلی را که میرود تا در ظلمات دوران هضم شود، به تاریخ نورانیِ آیندة جهان انداخت و امید رفته را به او برگرداند و قدمی مهم به سوی حیات معنوی و حضوری خود در تاریخ به جلو گذاشت.
[1] - به کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» از فوکویاما ترجمه موسی غنیزاده رجوع شود.
سؤال دوم :
باسمه تعالي؛ با عرض سلام خدمت استاد گرامي طاهرزاده: آقای احمدی نژاد در چه چیزهایی ضعف و اشتباه دارند؟
جواب :
باسمه تعالی : سلام علیکم ، بنده بر اساس تجربیاتی که در پست های اجرایی داشته ام میتوانم عرض کنم: موضوع اشتباه آقای احمدینژاد و یا غیر ایشان در امور اجرایی یک موضوع طبیعی است که ایشان و یا هر مدیر اجرایی دیگر بر اساس پیشبینیهایی، برنامههایی تدوین میکنند ولی در عمل، بعضی از آن پیشبینیها درست در نمیآید. عمده تفاوت آقای احمدینژاد با دو رئیس جمهور قبلی در رویکرد ایشان به سوی عدالت است و این که ایشان اعتباری برای نسخههای غربی قائل نیستند ،و با برنامههای بومی و اسلامی می توانند امور جامعه را در بستری صحیح هدایت کنند، و از این طریق عقب افتادگی سیصد ساله ملت را جبران نمایند، و تأکید ایشان بر شعارهای اصیل انقلاب ، رمز نجات ملت اسلام از ظلمات مدرنیته است. آنچه مایهی امیدواری است رویکرد دولت نهم است که موجب شد ایران از خطراتی که در پیش داشت تا آنجا که ممکن بود نجات یابد.
امیرالمؤمنین«علیهالسلام» به ما آموختهاند حق را بشناسیم و بر اساس حق هر جریانی را ارزیابی کنیم. در بسیاری از موارد افراد اصولگرا یا اصلاحطلب سخنان حقی در راستای مصالح اسلام و مسلمین داشتهاند، و آنجایی که به مصالح حزیی خود اندیشیدهاند اشتباه کردهاند. در دولت نهم مرز بین اصولگرایی حزبی با اصولگرایی واقعی نیز روشن شد، چون بعضی از اصولگراها جهت از میدان بهدرکردن رقیب، شعار اصولگرایی و طرفداری از رهبری سر میدادند، ولی آنجاهایی که سخنان رهبری با اصول حزبی آنها تطابق نداشت، آنطور که شایسته بود از رهبری تبعیت نکردند، سخن اصلی همان است که رهبری فرمودند؛ «ملت ما اصولگرای اصلاحطلباند» و لذا هرکدام از جریانهای موجود که آزاد از حزب و گروه خود اصولگرای اصلاحطلب باشند مورد احتراماند.و یکی از برکات دولت نهم آزاد شدن جریان اصول گرایی از محدوده حزبی است.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته
سؤال سوم :
سلام جناب استاد آیا می توان گفت کسی که متوجه حضور و مدیریت فعال معنویِ وجود مقدس حضرت صاحبالامر«عجلاللهتعالیفرجه» است شخصی مانند آقای مشایی را که داعیه دار فرهنگ انجمن حجتیه است و خواستار روابط با مردم اسراییل شده را با پا فشاری در دولت نگهدارد و حتی پسر خود را دامادش کند؟ و یا خواستار حضور زنان در ورزشگاه برای مشاهده بازی مردان بشود؟ و حتی از دیدن حاله نور به دور خود می گوید؟ و یا چندین میلیارد تومان از پول این مردم را هدیه بدهد به تیم های فوتبال پرسپولیس و استقلال؟ و یا پیشنهاد ولی فقیه را که آقا در سخنرانی دیدار با دولت مطرح کردند نپذیرد؟ شما در این چند سال دفاع سر سختی از شخص رییس جمهور می کنید من قصد توهین به شما و شخص رییس جمهور را ندارم و حتی احتمال دارد دوباره به ایشان رای بدهم ولی سخت است ایشان را به عنوان کسی قلمداد کنم که بینش جامعی در رابطه با قطب عالم امکان داشته باشد. خواهشند پاسخ مرا بدهید.
جواب :
بسمه تعالی ، علیک السلام؛ آنچه بنده در راستای تجربههایم در امور اجرائی و معارف اسلامی میتوانم در اختیار حضرتعالی قرار دهم موضوع تحقیق بیشتر در اموری است که روزنامهها مطرح میکنند و یا در جامعه شایعه میشود. مسلّم دولت آقای احمدینژاد هم اشکالاتی دارند و آنچه باعث شده که امثال بنده با نظر مثبت به دولت ایشان نظر کنیم رویکرد کلی ایشان به شعارهای انقلاب و نظر به تحقق تمدن اسلامی , ماوراء نگاهی است که فرهنگ مدرنیته به مدنیّت دارد. ولی خواهشمندم در تکتک فرمایشاتی که در نامه مطرح فرمودید، تحقیقی دقیق بفرمایید. بنده در عین انتظارات بیشتری که از آقای مشایی دارم، نمی توانم ایشان را داعیهدار فرهنگ انجمن حجتیه بدانم و یا ایشان را خواستار روابط با مردم اسرائیل، آنطور که متأسفانه بعضی از روزنامهها دامن میزنند، بدانم. چقدر خوب بود طرح جناب آقای احمدینژاد را نسبت به حضور زنان در ورزشگاهها از منبع اصلی میگرفتید تا روشن شود اگر ما از طریق صحیح بسترها را برای حضور زنان در چنین مجامعی فراهم نکنیم، دشمن اسلام به کمک همفکران داخلیاش، بسترهای غیر صحیح فرهنگ خود را به ما تحمیل میکند. ای کاش صحبت ایشان را در محضر آیتاللهجوادی(حفظهالله) نسبت به آنچه به عنوان (( هاله نور! )) شایع است خودتان میشنیدید، یا فیلم آن را میدیدید تا ملاحظه کنید شایعهها چه اندازه با واقعهها فاصله دارد.باور بفرمایید برادر یا خواهر عزیز بقیهی مطالبی هم که فرمودهاید تماماً در منظری غیر واقعی تحلیل میفرمایید که پرداختن به آنها وظیفهی من نیست . اما معلوم است که فعلا پروژه نقد به فکر آقای احمدی نژاد مطرح است و نه نقد به کار های اجرائی ایشان .
..................................................................................
نتیجه یک نظر سنجی فرانسوی درباره نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ایران :
و نتیجه نظر سنجی یک موسسه آمریکایی درباره اوضاع ایران در سایت تابناک :
من طی سالیان دراز، خطر اسرائیل غاصب را گوشزد مسلمین نمودم که اکنون، این روزها به حملات وحشیانه خود به برادران و خواهران فلسطینی شدت بخشیده است و به ویژه در جنوب لبنان به قصد نابودی مبارزان فلسطینی پیاپی خانه و کاشانه ایشان را بمباران میکند.
من از عموم مسلمانان جهان و دولتهای اسلامی میخواهم که برای کوتاه کردن دست این غاصب و پشتیبانان آن،به هم بپیوندند، و جمیع مسلمانان جهان را دعوت میکنم آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را که از ایام قدر است و میتواند تعیین کننده سرنوشت مردم فلسطین نیز باشد، به عنوان «روز قدس» انتخاب و طی مراسمی همبستگی بینالمللی مسلمانان را در حمایت از حقوق قانونی مردم مسلمان فلسطین اعلام نمایند. از خداوند متعال پیروزی مسلمانان را بر اهل کفر خواستارم.
والسلام علیکم و رحمةالله برکاته
روحالله الموسوی الخمینی
والله و بالله ما در برابر اين قضيه مسئوليم. به خدا قسم مسئوليت داريم. به خدا قسم ما غافل هستيم. و الله قضيهاي كه دل پيغمبر اكرم را امروز خون كرده است، اين قضيه است. داستاني كه دل حسين بن علي را خون كرده، اين قضيه است. اگر ميخواهيم به خودمان ارزش بدهيم، اگر ميخواهيم به عزاداري حسين بن علي ارزش بدهيم، بايد فكر كنيم كه اگر حسين بن علي امروز بود و خودش ميگفت براي من عزاداري كنيد، ميگفت چه شعاري بدهيد؟ آيا ميگفت بخوانيد: "نوجوان اكبر من " يا ميگفت بگوييد: "زينب مضطرم الوداع، الوداع "، چيزهايي كه من (امام حسين) در عمرم هرگز به اين جور شعارهاي پست و كثيف ذلت آور تن ندادم و يك كلمه از اين حرفها نگفتم؟! اگر حسين بن علي بود، ميگفت اگر ميخواهي براي من عزاداري كني، براي من سينه و زنجير بزني، شعار امروز تو بايد فلسطين باشد. شمر امروز موشه دايان است. شمر 1300 سال پيش مرد، شمر امروز را بشناس. امروز بايد در و ديوار اين شهر با شعار فلسطين تكان ميخورد. هي دروغ در مغز ما كردند كه آقا اين يك مسئله داخلي است، مربوط به عرب و اسرائيل است.
... به قول عبدالرحمن فرامرزي؛ اگر مال اينهاست و مذهبي نيست، چرا يهوديان ديگر دنيا مرتب براي اينها پول ميفرستند؟ ما چه جوابي در مقابل اسلام و پيغمبر خدا داريم؟ آيا چند روز پيش در روزنامه نخوانديد كه در سال گذشته يهوديان ساير نقاط دنيا، نه يهودياني كه فعلاً شناسنامه اسرائيلي دارند، 500 ميليون دلار براي اينها فرستادند كه با اين پولها فانتوم بخرند، بمب بريزند بر سر مسلمانان.
شنيدهام يهوديان ايران خودمان در سال گذشته معادل پول 2 فانتوم فرستادند. 36 ميليون دلار پول از يهوديان ايران خودمان براي آنها به عنوان كمك رفت. من آن يهوديها را به عنوان اينكه يهودي هستند، ملامت نميكنم، ما خودمان را بايد ملامت كنيم، او به همكيش خود كمك كرده است، با كمال افتخار پول ميفرستد، رسيدش هم از موشهدايان ميآيد و آن را در بازار هم نشان ميدهد، ميگويد بيا رسيدش را ببين. مگر همين 2، 3 شب پيش ننوشتند (من بريدهاش را از "اطلاعات " دارم) كه الآن فقط يهوديان مقيم امريكا روزي يك ميليون دلار به اسرائيل كمك ميكنند؟!
آن وقت، تلاش ما مسلمين در اين زمينه چه بوده است؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانيم، خودمان را شيعه علي بن ابيطالب بخوانيم. اصلاً من بايد بگويم بعد از اين داستاني را كه ما از علي بن ابيطالب نقل ميكنيم، حرام است كه ديگر در منابر نقل كنيم كه روزي علي بن ابي طالب شنيد، دشمن به كشور اسلامي حمله كرده است؛ "و هذا اخو غامد و قد وردت خيله الانبار "، بعد فرمود شنيدهام زينب يك زن مسلمان يا زني را كه در حمايت مسلمانان است، گرفتهاند. شنيدهام دشمن، سرزمين مسلمين را غارت كرده است، مردانشان را كشته است، اسير كرده است، متعرض زنان آنها شده است، زيورها را از گوش و دست زنها جدا كرده است. بعد همين علي بن ابيطالب كه ما اظهار تشيع او را ميكنيم و نسبت به او حساسيتهاي بيمعني و دروغين نشان ميدهيم فرمود: «فلو ان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما بل كان به عندي جديراً»(1). اگر يك مرد مسلمان با شنيدن اين خبر دق كند و بميرد، سزاوار است و مورد ملامت نيست.
آيا ما وظيفه نداريم كه كمك مالي به آنها بكنيم؟ آيا اينها مسلمان نيستند، عزيزان ندارند؟ آيا اينها براي حق مشروع بشري قيام نميكنند؟ كيست كه امروز منكر شود كه فلسطينيهاي آواره، حق بازگشت به وطن خود را ندارند؟ من در سفر مكه بعضي از اينها را ديدم. يك جوانهايي، فقط ميگفتند: دماء الشهداء، ما اميدمان فقط به خون شهدايمان است. افرادي در ميان آنها هستند كه والله براي لباسشان محتاجند و برهنه ميجنگند. اگر 700 ميليون جمعيت مسلمان دنيا، هر فرد روزي يك ريال بدهد، در سال نزديك به 300 ميليارد دلار ميشود. اگر فقط مردم ايران كه 25 ميليون نفر هستيم و 98 درصد ما مسلمان است، هر فرد، روزي يك ريال به فلسطينيها كمك كند، در سال حدود 90 ميليون تومان ميشود. اگر يك عشر مسلمانان هم هر كس روزي يك ريال كمك كند، در سال 9 ميليون تومان ميشود. «فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم (2) الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل الله باموالهم و انفسهم»(3).
به وسيله مال كه ميتوانيم كمك كنيم. والله اين انفاق واجب است، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است. اولين سؤالي كه بعد از مردن از ما ميكنند، همين است كه در زمينه همبستگي اسلامي چه كرديد؟ پيغمبر فرمود: «من سمع مسلماً ينادي يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم» (4) هر كس بشنود، صداي مسلماني را كه فرياد ميكند ياللمسلمين، مسلمانان به فرياد من برسيد، و او را كمك نكند، ديگر مسلمان نيست، من او را مسلمان نميدانم. چه مانعي دارد كه ما براي اينها حساب باز كنيم؟ چه مانعي دارد كه مقدار كمي از درآمد خودمان را اختصاص به اينها بدهيم؟ چرا يهوديان دنيا حتي يهوديان ايران كمك بكنند و ملتهاي ديگر آنها را تحسين كنند، بارك الله بگويند، ملت بيدار بگويند، ولي ما نكنيم؟ مردم بيدار آن مردمي هستند كه فرصت شناس باشند، دردشناس باشند، حقايق شناس باشند.
من وظيفه خودم را عمل كردم. وظيفه من فقط گفتن بود و خدا ميداند، جز تحت فشار وجدان و وظيفه خودم چيز ديگري نبود. اين كمك مالي را وظيفه شما ميدانم. و وظيفه خودم و هر خطيب و واعظي ميدانم كه اين را بگويد، بر هر خطيب و واعظي من واجب ميدانم كه چنين حرفي را بزند. مراجع تقليد بزرگي مثل آيتالله حكيم و ديگران، رسماً فتوي دادهاند كه كسي كه در آنجا كشته ميشود، اگر نماز هم نخواند، شهيد در راه خداست. پس بياييم به خودمان ارزش بدهيم، به كار و فكر خودمان ارزش بدهيم، به كتابهاي خودمان ارزش بدهيم، به پولهاي خودمان ارزش بدهيم، خودمان را در ميان ملل دنيا آبرومند بكنيم. علت اينكه دولتهاي بزرگ جهان چندان درباره سرنوشت ما نميانديشند، اين است كه معتقدند، مسلمان غيرت ندارد. امريكا را فقط همين يكي جري كرده است. ميگويد مسلمان جماعت غيرت ندارد، همبستگي و همدردي ندارد.
ميگويد يهودي كه براي پول ميميرد، جز پول چيزي نميشناسد، خدايش پول است، زندگيش پول است، حيات و مماتش پول است، به يك چنين مسئله حساسي كه ميرسد، روزي يك ميليون دلار به همكيشانش كمك ميكند ولي 700 ميليون مسلمان دنيا كوچكترين كمكي به همكيش خود نميكنند...
پينوشت:
متن كامل اين سخنراني شهيد مطهري در جلد دوم "حماسه حسيني " منتشر شده است.
1- نهج البلاغه، خطبه 27.
2- سوره نساء، آيه 95.
3- سوره توبه، آيه 20.
4- اصول كافيج 2 ص 164 (به جاي مسلما، رجلا آمده).
5- لهوف ص 50.
من به عنوان یکی از 24 میلیون و اندی شهروند ایرانی که به دکتر محمود احمدینژاد رأی دادند و یکی از صدها هزار نفری که در سراسر کشور برای پیروزی ایشان تلاش کردند، نه از رأیی که دادم و نه از کارهای ناچیزی که کردهام پشیمان نیستم. من در میان 4 گزینه موجود در انتخابات، به کسی که بیشترین قرابت را با چارچوبها و مختصات گفتمانی و اعتقادی انقلاب اسلامی داشت و علاوه بر آن انتخاب او متضمن تأمین منافع تعداد بیشتری از هموطنانم (که اغلب کمتر دیده شده بودند) و اعتلای بیشتر نام و پرچم ایران اسلامی در جهان بود، رأی دادهام و دلیلی ندارد که از این رأی پشیمان باشم.
در خاطرم نیست که در گرماگرم رقابت انتخاباتی نیز چیزی در دفاع از دولت احمدینژاد گفته یا نوشته باشم، که نیازی به پس گرفتن آن باشد. اگر هم باشد از تصحیح خطای پیشین ابایی ندارم. در آن روزها نیز من از آنچه که پیرامون دکتر و دولت به نظرم قابل دفاع نبود، دفاع نمیکردم. حالا نیز در عین پافشاری بر انتخابی که کردم و دفاع از دولتی که به برکت نذر و نیاز و ختم قرآن و مناجات سحرگاهی مؤمنان و اراده اکثریت قاطع ایرانیان شکل گرفته است، از آنچه که به نظرم درست نیاید دفاع نخواهم کرد. چنان که هسته اصلی جریان اجتماعی حامی دکتر احمدینژاد در ماجراهای مربوط به انتصاب مشایی چنین مشی و طریقی را در پیش گرفت.
هیچگاه معتقد نبودهام که دکتر احمدینژاد «معجزه هزاره سوم» و «همسخن با سقراط حکیم» (!) است. با «بسیجی امام زمانی» و «آهنگر زادهای شوریده بر فساد اشرافیت سیاسی» موافقم ولی در نهایت (و قبول دارم که بیشتر از قبل) اعتقاد دارم که او هم یکی است در میان سایرین! احمدینژاد یک نفر است در کنار لاریجانی، توکلی، قالیباف، رضایی، باهنر، ناطق و... با این تفاوت که در نظر و عمل حزباللهیتر از آنها عمل کرده و کمتر از آنها خطای اصولی و راهبردی مرتکب شده است.
در هر حال احمدینژاد برای من و خیلیها مثل من بیش از هر چیز کاندیدای یک «جریان» بود و کاندیدای این جریان نباید شکست میخورد. منظورم از این جریان جناح راست یا حتی اصولگرا و از این قبیل نیست. قبلاً یکبار گذرا راجع به این جریان نوشتم. از نظر من این جریان که محصول خیزش نسل دومیهای انقلاب (بچههای جنگ) علیه کجرویهای پس از جنگ و برای احیای حقیقت نورانی انقلاب اسلامی بهمن 57 بود، دار و ندار ما است و باید با چنگ و دندان از آن حفاظت کرد.
جریانی که از آن حرف میزنم، در سخنرانی مشهور «عبرتهای عاشورا» متولد شد. در هیاهوی پس از دوم خرداد و بویژه روزهای کذایی پس از 18 تیر به خود آمد. ماجرا، ماجرای یک جناح سیاسی به معنای متعارف نبوده و نیست. جریانی اجتماعی است که تریبونها و نمایندهها و سخنگوهایی داشته است. البته نماینده که میگویم منظورم نماینده مجلس نیست! قصه فراتر از این حرفهاست. جریانی که من از آن سخن میگویم در نیستان سیدمهدی سوختن را تجربه کرد و در «آژانس شیشهای» حاتمیکیا آتشفشانی را با قصه گفتن «حاج کاظم» بغض کرد و از حنجره اصغر فریاد زد: «مسأله عباس، مسأله همۀ ماست....» در آن سالهای سخت 76 تا 79 که «سلحشور» کار امنیتی سابق را رها کرده و به روزنامهنگاری مشغول شده بود(!)، جریانی که من از آن سخن میگویم هر روز بعد از ظهر با سرمقاله کیهان خود را واکسینه میکرد!
این جریان سال 80 با پیام 8 مادهای رهبری، محور اصلی تمرکز خود را یافت: عدالت و مبارزه با تبعیض و فساد. یکبار با دکتر احمد توکلی بخت خود را آزمود اما هنوز زود بود و این صدا شنیده نشد. لازم بود تا این ایدهها بیشتر چکش بخورد. لازم بود حسنین (رحیمپور و عباسی) و خیلیهای دیگر در دانشگاهها دوره بیفتند و این اجمال را تفصیل دهند.
وقتی احمدینژاد شهردار تهران شد، این جریان بیش از همیشه احساس کرد که «میشود و میتوانیم». هر هفته در نماز جمعه تهران شهردارش را با خوشحالی تماشا میکرد که به یاد دولتمردان عهد رجایی میان مردم نشسته است و بعد از نماز هم با همان پژو 504 معروف به خانه میرود.همین جریان بود که در سال 83 و 84 وقتی فهمید که «مشایخ» و بزرگان خیال مدیریت کردنش را در سر دارند، بی سر و صدا بازی را بر هم زد و 27 خرداد و سوم تیر را خلق کرد. این همان جریانی بود که فردای سوم تیر از خوشحالی اینکه «ملت کار را تمام کرد» بر ابرها سیر میکرد. این جریان تمام دار و ندار ما است و حفظ آن از هر چیزی مهمتر است.درست است که تضاد اصلی این جریان با مدرنیستهای مسلمان (حاکمان عصر سازندگی و اصلاحات) بوده است اما حساب آن از راست سنتی هم جداست، حتی باید مواظب باشیم که با جریان نوظهور «محافظه کار مدرن» که حول مثلث لاریجانی – قالیباف – رضایی در حال شکلگیری است خلط نشود. زمانی نام این جریان را اصولگرا گذاشته بودیم. سوگمندانه باید اذعان کرد، اصولگرایی از صدقهسر استعمال بیش از حد بهوسیله کسبه مشتغل به سیاست، عمق و غنای معنایی خود را از دست داده است. اعتراف میکنم که مدتی نیز به اشتباه این جریان را «احمدینژادی» نامیدیم. با تمام ارادت به دکتر احمدینژاد، معتقدم که ایشان کاندیدای این جریان در 2 انتخابات ریاست جمهوری اخیر است و نه شناسنامه و هویت این جریان! در ماجرای اخیر روشن شد که حتی احمدینژاد هم بر اساس نوع نسبتی که میان خود با چارچوبهای این جریان برقرار سازد، میتواند توقع همراهی و حمایت داشته باشد. ایشان باید بیش از همه ما متذکر این معنا باشد که این جریان (که من نمیدانم چه نامی بر آن باید نهاد) تمام دار و ندار ما است و حفظ آن از هر چیزی مهمتر است. آنچه که من از آن دفاع میکنم، این جریان است... .
سجاد صفارهرندی
خاتمی در حالی در این همایش سخن از ترور و تروریسم گفت، که هیچ اثری از ترور و ناامنی در آن تاریخ در کشورمان مشهود نبود و در ادامه تصریح کرد که « با وجود از بین رفتن گروه منافقین، گروهی خلق منافقین جدید می کنند» او در ادامه با بیان این ادعا که «در جامعه ما برخی ... دارای جمود در اندیشه، خود برتر بینی در احساس و خشونت در رفتار هستند... این جریان سعی می کند امروز استثناها را به صورت قاعده در آورد. ... خلق منافقین جدید کند و مخالف سلیقه خود را هرچند از نیروهای نزدیک به امام بوده ، به همکاری با دست خبیث بیگانه متهم کند و سعی دارد با این وضعیت جامعه را در حالت فوق العاده قرار دهد»
این سخنان را اینک پس از شکست کودتای نافرجام مخملین سبزها، بار دیگر که مرور کنیم خواهیم فهمید که گوینده از ادعای اینکه آنها به همکاری با بیگانه متهم می شوند و جامعه را در حالت فوق العاده قرار دهند، ایجاد پیش ذهنیت برای تدارک چه برنامه ای است و قصد کمرنگ کردن چه هشدارهایی را دارد.
جالب تر آنکه مصطفی تاجزاده در فروردین ماه سال جاری، یادداشتی با عنوان «درباره مجاهدین خلق» نوشت و با ارجاع به آن سخنرانی خاتمی و اینکه در مراسمی که او آنرا « سالگرد ترور دادستان اسبق تهران» نامید، یکی از سخنرانان با اشاره به وصیتنامه شهید اسدالله لاجوردی، به طور تلویحی ماهیت "مجاهدین انقلاب اسلامی" را با "مجاهدین خلق" یکسان خوانده است، تلاش نمود اثبات کند که مسیر این دو "سازمان مجاهدین" از یکدیگر جداست.
شاید این سخنان از آن جهت باشد که شهادت دیده بان انقلاب، شهید سید اسدالله لاجوردی در اول شهریورماه 1377 و انتشار وصیت نامه اش که نگرانی او از جریان منحرف سومی در انقلاب که آنها را "منافقین انقلاب" نامیده است، در شرایطی که مردم به مرور در جریان انحرافات جدیدی قرار می گرفتند؛ سبب نگرانی آنها از افشای ماهیتشان گردیده بود.
او نوشته بود که «خدایا تو شاهدی چندین بار با عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را (همانها که التقاط به گونه ی منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را گرفته و همانا ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجایی و باهنر را می کشند هم به سوگشان می نشینند، هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی وسپس...برقرار می کنند ، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت بدانان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف انان سخت بیمناک می شوند، هم در مبارزه علیه آنان (و در حقیقت برای جلب رضایت مسولین و نجات بنیادی آنان) خود را در صف منافق کشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند.) به مسئولین گوشزد کرده ام. گفته ام که خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است، چرا که علاوه بر همه شیوه های منافقانه منافقین، سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته، صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود درآورده اند به گونه ای که عملا عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند.»
پس از شهادت لاجوردی و انتشار وصیتنامه اش، آیت الله یزدی که در حوادث اخیر نیز شجاعانه علمدار مقابله با خط نفاق گردید و لاجوردی و بصیرتش را در طول دوران طولانی همکاری شناخته بود، در خطبه های نمازجمعه اش، مطالعه این وصیتنامه امام گونه را پند آموز خواند و آنرا به شدت مورد توصیه قرار داد. در پی این تاکید خطیب جمعه نشریه عصرما ارگان سازمان مجاهدین انقلاب که خود را مخاطب وصیتنامه را یافته بود، در قالب نامه وارده نقدی تند بر آن منتشر ساخت. هرچند بعدها سعید حجاریان در مصاحبه معروفش با باقی در اینباره چنین گفت:"بچه ها از زندان با لاجوردی اختلاف داشتند... ما در عصر ما وصیتنامه لاجوردی را نقد کردیم (با اینکه تازه شهید شده بود) تحت عنوان دشمن شناسی وارونه" و نشان داد که حتی در بیان دیدگاه خود در برابر شهید لاجوردی نیز منافقانه رفتار کرده اند و نظر خود را به عنوان نامه وارده درج نموده اند.
در یادداشت "منافق شناسی وارونه"، تلاش شده بود شهید لاجوردی را به توهم توطئه و دشمن انگاری دوست متهم نمایند. بهزاد نبوی خردادماه سال گذشته در مصاحبه ای که با ارگان سازمان خود (عصر نو) انجام داده بود، به خوبی علت این حساسیت را بیان داشته است. «بعد از دست به اسلحه بردن منافقین، شهید لاجوردی استدلال می کرد که کسانیکه نگذاشتند منافقین را قبل از شروع عملیات مسلحانه بازداشت و مجازات کنیم، همدست آنان هستند و با این استدلال بعدها (نه در حیات رجایی، بهشتی و... بلکه پس از شهادت آن ها) ما را منافقین جدید می خواند. جالب اینکه کسانی که شهید رجایی حاضر نبود یک روز با آنان همکاری کند خونخواه رجایی می شوند و خسرو تهرانی که شهید رجایی بارها می گفت من حتی از راه رفتن ایشان لذت می برم قاتل رجایی می شود؟!»
البته این سخنان حاصل آغشتن یک راست به چندین دروغ است. اینکه شهید لاجوردی آنها را منافقین جدید می دانسته است کاملا صحیح است؛ اما علت آن نه در اینکه خواهان بازداشت منافقین قبل از ارتکاب جرم بود، که او از عدم همکاری در معرفی منافقین و جرائمی که مرتکب می شدند، گلایه مند بود. به عنوان نمونه مسعود کشمیری که عامل بمب گذاری دفتر نخست وزیری است، پیش از آن نیز جرائم گوناگونی را مرتکب شده بود که از جمله آن می توان به مشارکت در به شکست کشاندن تلاش نیروی هوایی جمهوری اسلامی در مورد هدف قرار دادن رادیو منافقین اشاره نمود. این ادعا درباره شهید لاجوردی که رجایی حاضر به یک روز همکاری با وی نبوده در حالی مطرح می شود که لاجوردی همان کسی است که شهید رجایی وی را به عنوان وزیر بازرگانی مطرح کرد و بنی صدر به دلیل مواضع روشن لاجوردی نپذیرفت و یکی از موارد اصلی درگیری شهید رجایی با بنی صدر در تنظیم کابینه بود. اثبات کذب بودن دیگر ادعاهای وی چندان ضروری به نظر نمی رسد اما آنچه مسلم است لاجوردی اگر از منافقین جدید سخن می گوید، به تصریح در وصیت نامه اش روشن می کند که چه مواردی را مد نظر دارد. اقداماتی همچون جنازه سازی برای کشمیری، انتشار بیانیه رسمی از دفتر نخست وزیری در خصوص شهادت کشمیری، ایجاد تیم موسوم به تحقیقات درباره کشمیری و پاک نمودن رد پای متهمین و عدم انتقال اطلاعات مورد نیاز برای برخورد با منافقین و ... از مصادیق مواردی است که آن شهید بزرگوار تاکید می کند که " هم رجایی و باهنر را می کشند هم به سوگشان می نشینند..."
گویا حساسیت بالا به این وصیت نامه تنها برای توهم جلوه دادن آن بود، تا کسی "امام گونه" بودن وصیت نامه لاجوردی را که توسط یکی از شاگردان نزدیک امام مطرح شد، باور نکند. قطعا کسانی که این نقد را نوشتند شنیده بودند که رهبر انقلاب در فاصله اندکی از شهادت وی در دیدار با خانواده و دوستان شهید فرموده بودند " ایشان از اول انقلاب تا همین شهادتشان همیشه در صراط مستقیم حرکت کرد و ذره ای از طریق مستقیم و خط صحیح انحراف پیدا نکرد." و شاید از این می ترسیدند که اگر دیر بجنبند دیگر نتوانند چهره خود را در افکار عمومی تطهیر کنند، آن قدر که حتی تا چهلم شهید هم تامل را جایز ندانستند.
این وصیت نامه البته مربوط به دوره حضور وی در جبهه های حق علیه باطل در سال 66 بود؛ زمانی که وی به علت پیگیری پرونده انفجار نخست وزیری که متهمین شناخته شده ای همچون بهزاد نبوی، سعید حجاریان، خسرو تهرانی و ... داشت و همچنین برخورد با باند مهدی هاشمی، مقابله با گروهکها و ... با اعمال فشار وابستگان آنها از دادستانی انقلاب کنار گذاشته شده بود. زمانی که دیگر برایش پیگیری عملی میسر نبود و تنها سندی برای هشدار به بازماندگان باقی گذاشته بود. اما او تا آخرین لحظه نیز برای مقابله با نفاق جدید دست از مبارزه نکشید.
آنچنان که 29 دیماه 1363 در تودیع صمیمانه با جمع همرزمان خود ، ضمن تاکید بر ضرورت باقی ماندن آنها برای حفظ انقلاب، خبر می دهد که با تمام فشارهایی که به او آورده اند، تا آخرین نفس در برابر جریان نفاق ایستادگی کرده است تا عزلش کنند. او توضیح می دهد که اگر در پرونده ای عفوی صورت گرفته است که نا حق بوده و او در کنار آن نوشته است که با نظر این دادستانی نبوده اما به آن عمل کرده است، بدان جهت است که «امام به من گفتند که باش، دادستان باش، حرف شورا را هم گوش کن ... به امام عرض می کردم که شما به من بگوئید برو، چون من به اینها گفته بودم که من استعفا بده نیستم ... برای اینکه در خیلی از مسائل من یقین دارم» او در آن جلسه توضیح می دهد که بزرگ ترین مشکل او توصیه ناپذیریش در برابر کسانی بوده است که بعدها در وصیت نامه آنها را "منافقین انقلاب" نامیده است و اعتراض به عدم اجرای عدالت از سوی کسانی که تحت تاثیر آنها قرار گرفته اند. از جلسه اش با شورای عالی قضایی در آخرین روز می گوید و اینکه به او پیشنهاد ارتقای سازمانی در قبال کنار گذاشته شدن از دادستانی انقلاب داده اند و او گفته است که شما مرا در اینجا تحمل نمی کنید، چگونه خواهید توانست در آنجا تحمل کنید. از صدای رسایش در اعتراض به بی عدالتی و تاثیر پذیری از حامیان نفاق می گوید و از حال خود وقتی حکم آزادی یکی از سه نفر مرکزیت جناح انقلابی راه کارگر را بر اثر توصیه پذیری می بیند، «به آنها گفتم که وقتی [دستور] آزادی او را دیدم، از خدا مرگم را خواستم و در پرونده هم نوشتم. نوشتم خدایا تو شاهدی وقتی که این تبعیض را در جمهوری اسلامی دیدم از تو مرگم را خواستم... چرا 5 ردیف زیر او اعدام بشود اما مرکزیت آزاد بشود؟ این ظلم است و اگر قرار است یک وقت خدایی نکرده این نظام جمهوری اسلامی لطمه بخورد، از ناحیه این ظلمها است... » او به چندین مورد اعمال نفوذ برای رهایی چهره های شاخص نفاق اشاره می کند، توضیح می دهد که او را به خاطر انجام دستور امام مواخذه کرده اند و ... و تاکید می کند که با تمام این شرایط چون دستور امام بر ماندن بوده است، او تا زمانی که عزلش نکردند، در چارچوب قانون ایستادگی کرده است. همین روحیه سبب گردید که پس از تغییر مدیریت قوه قضائیه مرحوم حاج سید احمد خمینی و برخی دیگر از انقلابیون اوصافی از نظر و تاییدات امام درباره لاجوردی و هزینه نکردن او از امام برای بقای خودش -حتی در شرایطی که امام فرموده بودند به شورای عالی قضایی بگوید که از ایشان دستور داشته است- را به آیت الله یزدی منتقل نمایند و با چنین زمینه ای رییس جدید قوه قضائیه او را به همکاری دعوت می نماید.
اما لاجوردی حتی در دوران پس از مسئولیت نیز از مقابله با این جریان در هر حد که می توانست غفلت نمی نمود؛ آنچنان که به نیکی به یاد می آورم چگونه در تابستان 1377 در جلسه اولیاء و مربیان فرزندش، از حضور یکی از نزدیکان فکری و نسبی حجاریان به عنوان دبیر دینی، با منطقی استوار پیشگیری کرد.
با چنین روحیه ای، تلاش کسانی که هشدار وصیت نامه او درباره آنها بوده است برای لوث نمودن هشدار وی درباره "منافقین جدید" چندان دور از انتظار نیست. اما تاسف عمیق برای کسانی است که مخاطب وصیت نامه بوده اند و در فهم مصادیق آن، چنان سستی به خرج دادند تا اتفاقاتی همچون حوادث اخیر برای کشور پدید آید که اگر نبود رهبری حکیمانه آن پیر فرزانه و حضور استوار مردم فهیم ایران، شاید برای فهم دیر هنگام این هشدارها نیز خیلی دیر بود.
محمد مهدی اسلامی
نکرده بود(!)

آنچه دكتر سید حسن آیت را مطرح می ساخت، جریان شناسی و نفاق شناسی ویژه او در شرایط غبار آلود پس از انقلاب بود، آنچنان كه فردی همچون احمد سلامتیان[1] نیز نه تنها در مجلس شورای اسلامی حضور داشت، بلكه به اعتبارنامه آیت اعتراض نمود تا فصلی تاریخی را به نمایش گذارد. آیت در ابتدای دفاعیات خود نیز به نیكی به این امر اشاره می كند "روزی كه جناب آقای سلامیتان به اعتبارنامه من اعتراض كردند، بسیاری در داخل مجلس خندیدند و تعجب كردند و همین طور بسیاری در خارج از مجلس. من هم از خوشحالی كه داشتم خندیدم ولی تعجب نكردم. خوشحال شدم برای اینكه به مصداق تعرف الاشیاء باضدادها من به ضدم شناخته می شدم. كسی كه خواهیم دید در جبهه ملی دوم با شاپور بختیار و خسرو قشقایی چه در داخل و چه در خارج همكاری داشته است..."[2]
مخالفت سلامتیان با آیت شاید بیش از هر چیز از آن جهت بود كه آیت بنیصدر را به خوبی می شناخت. زیرا وی در دوران دانشجویی در رشته جامعه شناسی (در مقطع كارشناسی ارشد) با ابولحسن بنیصدر همكلاس بود و ریشه های فكری او را به خوبی می شناخت. این شناخت البته بسیار بیشتر از شخص بنیصدر بود. او "در مورد رجال سیاسی و تاریخی معاصر ایران شناخت كاملی داشت به گونهای كه اگر كسی به ایشان معرفی میشد بلافاصله سوابق فعالیتهایش در دورههای مجلس، موضعگیریها، كتابهای نوشته شده، عضویت گروهها و تمام جزئیات زندگی او را بیان میكرد. دوستان به علت حضورش در نهضت ملی شدن صنعت نفت و مطالعه تمام روزنامههای موافق و مخالف كه قبل از سیام تیرماه 1320 به بعد منتشر شده بود، از او به عنوان دائرهالمعارف رجال ایران یاد میكردند و این نشانگر مطالعه بسیار عمیق او در تاریخ معاصر ایران و حضور ذهن قوی وی بود. به همین دلیل اندیشهاش همیشه جلوتر از زمان حركت میكرد و آیندهنگر بود و نسبت به عملكرد افراد هشدار میداد. ایشان قبل از نامزدی ریاست جمهوری بنیصدر در نطقی كه در مجلس در مورد قانون اساسی ایراد كرد، گفت: «آنهایی كه قانون اساسی را قبول ندارند و آنهایی كه رییس جمهوری را مترسك، در روزنامه قلمداد میكنند، همینجا خود را كاندید ریاست جمهوری خواهند كرد.» پیشبینی او بر اساس شناخت بود و اعتقاد داشت كه جلوتر حركت نمیكند بلكه كوشش مینماید تا زمینه لازم را برای بیان رهنمودهای امام به وجود بیاورد."[3]
شهید آیت اما نقطه مثبت دیگری نیز در كارنامه داشت كه مسبب مخالفت هایی علنی با وی شد. او كه عضو هیئت رئیسه مجلس خبرگان قانون اساسی بود، نقش مهمی در الحاق اصل ولایت فقیه به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران داشت، از این رو چندان دور از انتظار نبود كه اشخاصی همچون بازرگان، مجتهد شبستری، سلامتیان، یدالله و عزت الله سحابی، صدر حاج سید جوادی و ... به اعتبارنامه او رای مخالف و افرادی همچون مقام معظم رهبری، آیت الله یزدی، عسگراولادی، شاهچراغی، پرورش، شهید دیالمه، شهید رجایی، آیت الله امامی كاشانی و ... به او رای موافق دهند.[4] البته علنی بودن رای گیری با تقاضای خود شهید آیت انجام گردید زیرا معتقد بود آن جلسه مجلس یك جلسه تاریخی است. از همین رو نیز البته برخی نفاق به خرج دادند، آنچنان كه الویری كه خود از رای دهندگان موافق آیت بوده است، در علت رای آوردن وی می گوید " طبیعی است وقتی فردی خود را طرفدار شدید ولایت فقیه معرفی میكند و منتقدین اصلی او در مجلس جناح موسوم به لیبرالها بودند، افرادی كه به شكل معمول با احتیاط و محافظهكاری عمل میكردند ترجیح دادند كه در رایگیری شركت نكنند. شاید اگر رایگیری غیر علنی بود بسیاری از آن افرادی كه در رایگیری شركت نكردند یا رای ممتنع دادند به آقای دكتر آیت رای منفی میدادند."[5]
یقین عاملی بود تا سید حسن آیت بر امری كه حق بود اصرار كند، برایش مهم نبود چه تعدادی از وی حمایت میكنند یا مخالف او هستند. مقصودش بالا بردن سطح آگاهی جامعه و جلوگیری از به وجود آمدن جو مناسب برای دشمن جهت خدشهدار كردن چهره اصیل این انقلاب بود به همین خاطر همیشه تذكر میداد كه باید هوشیار باشیم تا نقشههای دشمنان عملی نشود و این درایت ایشان هنگامی كه به عنوان یكی از اعضای اصلی مجلس خبرگان كار خود را آغاز نمود به زیبایی نمایان شد. دكتر آیت در دفاع از ولایت میگفت: «ما ولایت فقیه را باید مثل سدی در مقابل نفوذ غربگرایی در كشور به وجود بیاوریم.» وی با نگرش خاصی مسأله فرماندهی كل قوا را جزو اختیارات ولی فقیه پیشنهاد كرد كه همین امر نقش به سزایی در سرنوشت انقلاب ما داشت. او در این رابطه سخنرانیهای زیادی در مجلس خبرگان در حضور بنیصدر و گروه مخالف انجام داد كه هنوز سخنانش شاهد صادق حمایت مخلصانه او از ولایت فقیه است.
دكتر سید حسن آیت همیشه با مسایل اصولی برخورد میكرد، هیچگاه غیر منطقی نبود و میكوشید مشكلات به صورت شخصی مطرح نشود و اگر با شخصی مخالفت داشت آن را مخالف دو جریان یا دو خط فكری میدانست. با همین منطق بود كه در تاریخ 14 تیر 1360، در مخالفت با وزارت خارجه میرحسین موسوی در مجلس شورای اسلامی كه تنها یك هفته بعد از انفجار حزب جمهوری اسلامی صورت گرفت، چنین گفت: «... در این شرایط حساس، در این شرایطی كه ملت هم عزادار است و هم دچار موفقیتهایی شده است، نمی خواستم صحبت كنم اما در محظور بودم... اگر ایشان الآن هم به این سئوال من پاسخ بگویند شاید مساله حل شده است كه آیا ایشان مصدقِ امام را قبول دارند كه امام می فرمایند مصدق به اسلام سیلی زد، مصدق مسلم نبود، در زمان مصدق به جشم سگ عینك زدند و روی آن نوشته آیت الله... یا مصدق سرمقاله 28 تیر 1358 و 14 اسفند 1358و مقاله اخیری كه تحت عنوان "خیابان مصدق" نوشتند؟ ... مطلب زیاد است ولی شرایط كنونی را من مناسب برای طرح این مسائل نمی دانم ولی این سئوال را دلم می خواهد كه ایشان صریحا جواب بدهند. » البته او گویا اسناد دیگری نیز در خصوص عدم صلاحیت موسوی داشته است كه در لحظه شهادت نیز برخی سخن از همراه بودن اسنادی در این ارتباط با او سخن می گویند. این مصداق به خوبی بیانگر صراحت او با جریان های انحرافی حتی در لحظاتی همچون روزهای پس از هفتم تیر است.
شهید دكتر حسن آیت كه از همان ابتدا عضو شورای مركزی حزب جمهوری اسلامی ایران و عهدهدار سمت دبیری سیاسی در این حزب شد، سرانجام مزد پایمردی های خود را گرفت و ساعت 8 صبح روز چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۶۰، در مقابل منزلش در یكی از كوچههای نارمك تهران، با شلیك 60 گلوله به شهادت رسید. هاشمی رفسنجانی در مقدمه ای كه بر كتاب "درسهایی از تاریخ سیاسی ایران" شهید آیت نوشته است، خاطر نشان می كند كه "از اینكه آیت از فاجعه انفجار حزب جمهوری اسلامی جان سالم بدر برد، دشمن سخت ناراضی بود و بالاخره با گذاشتن نیروی كافی، توطئه جنایت بار ترور ایشان را در چهاردهم مردادماه 1360 اجرا كردند."
شهادت آیت در كمتر از چهل روز پس از انفجار حزب جمهوری و با شلیك 60 گلوله به سوی او، اگرچه نشانگر كینه دشمنان نسبت به او است؛ اما با توجه به فرار بنیصدر 7 روز پیش از این ترور و شكست شورش منافقین، خبر از رازی دیگر نیز دارد و آن اینكه باقی ماندن آیت، مانع جدی برای حركت های انحرافی دیگری كه استكبار به آنها دل بسته بود می گردید.
[2] درسهایی از تاریخ سیاسی ایران، حزب جمهوری اسلامی ایران، چاپ نخست، مرداد 1363، صفحه 58
[3]مصاحبه دكتر عبدالله جاسبی، سایت هابیلیان
[4] درسهایی از تاریخ سیاسی ایران، همان، صفحه 76
[5] - شهروند امروز، شماره 59، 27 خرداد 1387، صفحه 65
مديرمسئول محترم روزنامه وزين كيهان
با سلام خدمت شما و ساير عزيزان كيهاني، معروض مي دارد كه در ذهن اينجانب و بسياري از افراد ديگر كه به مسايل شرعي پاي بند هستند سوالاتي مطرح است كه مي توانستم مستقيماً و با ارسال نامه از مراجع عظام تقليد حفظهم الله تعالي پاسخ آنها را بخواهم اما از آنجا كه اين سوالات در ذهن بسياري ديگر از مردم عزيز ايران اسلامي هم مطرح است و اخيراً ديده ام كه برخي از مراجع محترم به اينگونه پرسش ها پاسخ رسانه اي مي دهند، استدعا دارم سوالات زير را در روزنامه وزين كيهان چاپ بفرماييد تا انشاءالله پاسخ آنها از جانب مراجع عظام براي اطلاع عموم مقلدين اعلام شود.
1-حكم فرد يا افرادي كه با ناديده گرفتن فرمان ولي امر مسلمين و قوانين جمهوري اسلامي مبني بر عدم برپايي تجمع و اردوكشي خياباني، روز بعد از اين فرمان اقدام به تحريك مردم، تجمع و راهپيمايي و نهايتاً اغتشاش نموده و بواسطه اعمال آنان نفوس مسلمين به قتل رسيده، اموال آنان مورد تطاول و انهدام قرار گرفته و بيت المال مسلمين تخريب شده است، چيست؟
2-آيا افرادي كه بعد از فرمان ولي امر مسلمين در تجمعات و آشوب ها شركت نموده و نقش آمريت آنان در تحريك معترضين مسجل شده و توسط ضابطين قضايي دستگير شده اند را مي توان بدون طي نمودن تشريفات قانوني و به صرف پيشنهاد و توصيه يكي از مسئولين ( كه فرزندان وي نيز جزء آمرين بوده اند) آزاد نمود؟ افراد عادي مورد نظر نيستند.
3- حكم كساني كه با علم و آگاهي اقدام به ايجاد نقار و دودستگي در صفوف مومنين نمازگزار نموده و پس از سه دهه ساحت مقدس نمازجمعه كه تاكنون مظهر «وحدت و دشمن شكني»، بوده را با شعارهاي كاملاً مغاير با اسلام و منافع ملي به يك ميتينگ سياسي در جهت منافع دشمنان اسلام تبديل نموده اند چه مي باشد؟
4- از آنجا كه خطبه هاي نمازجمعه در حكم نماز مي باشد لذا كف زدن و سوت كشيدن افراد در حين ايراد خطبه ها چه حكمي دارد؟
5- آيا نمازگزاران جمعه مي توانند:
الف- زن و مرد (ولو محرم) شانه به شانه هم و به صورت مختلط به نماز ايستاده و به امام جمعه اقتدا كنند؟
ب- آيا نمازگزار جمعه مي تواند با كفش به نماز بايستد؟
ج- حكم كسي كه به توصيه رسانه هاي ضد انقلاب در نمازجمعه شركت نموده چيست؟
6-ارائه پيشنهاداتي از سوي خطيب جمعه كه مغاير با نظرات صريح ولي امر مسلمين و مخالف قوانين جاري بوده و دربردارنده خوشحالي دشمنان اسلام و تاييد اين فرد از سوي آنان باشد البته با ملاك قرار دادن فرمايش بنيانگذار نظام مقدس اسلامي كه فرمودند «هرگاه مشاهده كرديد دشمنان از شما تعريف كردند در كار خود شك كنيد» از نظر شرعي چه حكمي دارد؟
7- وظيفه شوراي سياستگذاري ائمه جمعه و ديگر مبادي مسئول درخصوص افراد سياسي كه با سوءاستفاده از همايش نمازجمعه (كه وجهه بارز آن وحدت و يكپارچگي است) اقدام به زورآزمايي جناحي نموده و با طرح شعارهاي غرض آلود نمازجمعه را به صحنه دودستگي و جدل تبديل نموده و در جهت مغاير با اهداف ملي، نظر مبارك حضرت امام و رهبرمعظم انقلاب حركت نموده اند چيست؟
8- مصاحبه با رسانه هايي مانند بي بي سي و راديو فردا كه بطور قطع توسط سرويس اطلاعاتي دشمن داير شده و هدايت مي شود چه حكمي دارد؟
با تشكر و تقديم احترامات فائقه
اكبر حامدنيا 1/5/88
گفتم: هم خبر را شنيده ام و هم از ماست مالي سردمداران جبهه اصلاحات در پاسخ به اين سؤال خبر دارم.
گفت: شخص معترض بعد از طفره رفتن آنها، خودش نام چند تن از سردمداران اصلاحات و فرزندان دختر و پسر آنها را كه در آمريكا، كانادا و انگليس مشغول تحصيل هستند مطرح كرده و پرسيده چرا از بچه هاي خودتان نمي خواهيد كه به خيابان ها بريزند؟!
گفتم: خب! چي جواب داده اند؟!
گفت: در جواب گفته اند فرزندان ما در اروپا و آمريكا براي جبهه اصلاحات فعاليت مي كنند!
گفتم: يارو اسم جوجه كباب را گذاشته بود «غم» و اسم چلوكباب را «غصه» و اسم ترياك را گذاشته بود «زحمت» و اسم قر كمر را گذاشته بود «عرق» و به همه مي گفت؛ كاش مي دونستيد كه من در طول شبانه روز چه غم و غصه اي مي خورم و چه زحمتي مي كشم و چه عرقي مي ريزم!!
ديويد تورانس در روزنامه اسكاتلندي «ساندي هرالد» به بازديد اخير خود از شهرهاي مختلف ايران اشاره مي كند و مي نويسد: با وجود تنش هاي اخير، اين احساس هرگز به من دست نداد كه به كشوري سفر كرده ام كه بخشي از محور شرارت جرج بوش است و يا آن كشوري است كه ظاهراً هاشمي رفسنجاني در نمازجمعه از آن به عنوان كشوري بحران زده ياد كرده بود.
وي با اشاره به ملاقات خود با شماري از روشنفكران مخالف دولت مي نويسد: واضح بود آنها طرفدار دولت نيستند اما با اين حال زماني كه من مودبانه سوال كردم آيا او (احمدي نژاد) انتخابات اخير را در كمال صحت برنده شده، پاسخ گيج كننده و صريح آنها اغلب اين بود؛ «آري».
گزارشگر ساندي هرالد با بيان اينكه «من نمي توانم درك كنم چرا مفسران غربي خيلي راحت اتهام تقلب گسترده در انتخابات را پذيرفتند»، مي نويسد: احمدي نژاد شايد از نظر لندن يا واشنگتن يك رئيس جمهور نمونه نباشد اما اين به معناي آن نيست كه وي فاقد حمايت هاي داخلي است. يك تحليل گر ايراني مي گويد تخلفاتي در روز رأي گيري وجود داشته اما با اين وجود پيروزي احمدي نژاد كاملاً محتمل به نظر مي رسيد. او بيش از حد كار كرده است.
آنچه در ذیل می خوانید گوشه هایی است از سخنان رهبری در روز مبعث و مقایسه ی آن با احوالات آقای رفسنجانی : ( قسمتهای آبی کلام رهبری است و قسمتهای قرمز تحلیل حقیر )
امروز اصليترين نياز جامعه اسلامي عمل به پيام بعثت و ملاك قرار گرفتن عقل و خرد، حاكم شدن فضيلتهاي اخلاقي و مبنا قرار گرفتن انضباط قانوني در جامعه است كه در اين زمينه وظيفه نخبگان و بزرگان بسيار با اهميت است.
آقاي رفسنجاني شما براي برقراري مبنا قرار گرفتن انضباط قانوني چه كرديد ؟! آيا وظيفه اي براي خود احساس نكرديد كه تا يكماه ساكت بوديد ؟! تازه بعد از يك ماه و آنهم بعد از اينكه كار از كار گذشته همه را به قانون دعوت مي كنيد ؟! ضمن اين كه در همين خطبه ها هم كه دم از قانون زديد با دستور غير قانوني براي آزادي تمامي اغتشاشگران و زير سوال بردن اقدامات قانوني شوراي نگهبان همين صحبت ناقص و ديرهنگام خود را هم خنثي فرموديد!
رواج فضيلتهاي اخلاقي در جامعه همچون هواي لطيفي است كه زمينه زندگي سالم را فراهم ميآورد و انسان را از حرصها، جهالتها، دنيا طلبيها، بغض هاي شخصي و سوء ظن به يكديگر باز ميدارد و به همين دليل است كه در اسلام تزكيه و رشد اخلاقي بر تعليم مقدم است.
آقاي رفسنجاني همانطور كه رهبري هم در نمازجمعه ي تاريخي خود تأييد كردند از انتخابات سال 84 كه از رئيس جمهور شكست خورديد شروع به مخالفت با دولت كرديد و از هيچ اقدام زباني و عملي در تخريب و تضعيف دولت فروگذار نكرديد ! آيا اينها مصداق بغض هاي شخصي نيست ؟!
در ميان ملت ايران سلايق مختلفي در عرصه زندگي اجتماعي وجود دارند كه هر كدام نظر خود را بيان ميكنند اما آنجايي كه ملت احساس ميكنند، مسئله دشمني با نظام در ميان است و دستي، حركتي را براي ضربه زدن به نظام مديريت ميكند، از او فاصله ميگيرند، حتي اگر همان شعاري را بدهد كه ملت به آن معتقد است... البته رسانههاي استكباري بمنظور حمايت از اغتشاش گران آنها را مردم مي نامند در حاليكه مردم، آن جمعيت ميليوني است كه بمحض ديدن اين اغتشاشگران و مفسدان، خود را كنار ميكشد و آنها را با ديده نفرت و انزجار نظاره مي كند.
آقاي رفسنجاني شما چندبار از معترضان به مردم ياد كرديد و خواستار رسيدگي به خواسته هاي آنها و آزادي زندانيانشان و دلجويي از خانواده هايشان شديد ! اين تناقض در گفتار نسبت به رهبري را چگونه توجيه مي كنيد ؟! شما كه مدعي بوديد رهبري عشق شماست !!!؟ اين رابطه ي عاشق و معشوقي واقعا نوبر است مگر نه ؟!
هر فردي با هر عنوان و موقعيتي، اگر بخواهد جامعه را به سمت ناامني سوق دهد از نظر عموم ملت ايران، انسان منفوري است.
آقاي رفسنجاني سخنان شما همچون بنزيني بود بر خاكستر در حال مرگ اغتشاشگران كه دوباره روح تازه اي در كالبد در حال ضعف آنها دميد. ( البته شكي نيست كه اين عده ي محدود از خس و خاشاك در برابر ملت عظيم ايران هيچ نيستند و كاري از پيش نخواهند برد ) اما آيا سخنان شما مصداقي از سوق دادن جامعه به سمت ناامني نبود ؟!
نخبگان هوشيار باشند زيرا هرگونه حرف، تحليل، و اقدام آنان كه موجب بر هم خوردن امنيت جامعه شود، حركت در خلاف مسير ملت ايران است.
آقاي رفسنجاني آيا شما در مسير ملت ايران در حال حركتيد ؟! آيا تحليل هاي شما در نماز جمعه موجب تقويت امنيت اجتماعي شد يا تضعيف آن ؟!
همه بايد مراقب گفتار و مواضع و حتي نگفتنهاي خود باشند زيرا نگفتن مسائلي كه بايد گفت، عمل نكردن به وظيفه است و گفتن مسائلي كه نبايد گفت، عمل كردن بر خلاف وظيفه است.
آقاي رفسنجاني شما آنجا كه بايد از سلامت انتخابات كه مورد تأييد مسئولان رسمي و قانوني بود دفاع كنيد سكوت كرديد ! آنجا كه بايد دوستانتان را به آرامش و طي مسيرهاي قانوني دعوت مي كرديد سكوت كرديد ! آنجا كه بايد اغتشاشات را محكوم مي كرديد سكوت كرديد ! بعد از نماز جمعه ي تاريخي رهبري كه بايد حرف هاي ولي خود را تأييد مي كرديد سكوت كرديد ! و حتي در مقابل دفاعي كه رهبري در نماز جمعه از شما كرد يك تشكر خشك و خالي هم نكرديد ! اما بعد از آرامش نسبي فضا كه ديگر وقت سكوت بود بجاي سكوت حرف از ترديد زديد و شوراي نگهبات را متهم كرديد و قانون اساسي را تلويحا ناكارآمد جلوه داديد و غيرمستقيم به دوستانتان توصيه كرديد در راه تغييرش گام بردارند !!! آيا شما مصداق بارزي از مصاديق كلي سخنان رهبري نيستيد ؟!
راه صحيح عقلانيت، همان راهي است كه عبادت خدا را هموار كند و شاخص آن نيز اين است كه خود قضاوت كنيم، آيا سخنان و موضع گيريهاي ما براي رضاي خدا و با نيت اخلاص است يا اينكه براي جلب توجه برخي افراد، بنابراين نبايد خود را فريب دهيم.
آقاي رفسنجاني از حرف هاي شما چه كساني خوشحال شدند ؟ اغتشاشگران و رسانه هاي داخلي آنها ! دشمنان خارجي و رسانه هاي متخاصم غربي ! و در يك كلام تمامي مخالفان اين مملكت و نظام ! آيا شما براي رضاي خدا موضع گيري كرديد يا براي جلب توجه برخي افراد ؟!!!
نخبگان مراقب باشند، زيرا در امتحان عظيمي قرار گرفته اند و موفق نشدن در اين امتحان، تنها مردود شدن نيست بلكه موجب سقوط آنان خواهد شد.
آقاي رفسنجاني شما در امتحان عظيمي قرار گرفته ايد و موفق نشدن در اين امتحان ، تنها مردود شدن نيست بلكه موجب سقوط شما خواهد شد.
البته دو جريان وجود دارد، بدينصورت كه يك عده قاطع هستند، ايستادهاند و كار خودشان را ميكنند و عده ديگر هم كه كم نيستند و بخش زيادي از مردم فهيم كشور ما را تشكيل ميدهند ميگويند ما ترديد داريم و براي رفع ترديد آنها بايد كار كنيم. »





نتیجه گیری :
بنده بدون اینکه قصد بی احترامی به هیچ کسی از جمله حضرت آیت الله استادی را داشته باشم فقط یک شبهه دارم که مطرح می کنم: (امیدوارم با پاسخ سریع ایشان این شبهه از ذهن همه ی افرادی که این خبر را در رسانه ها خوانده و این سند را دیده اند بیرون رود.)
اولا:
همه می دانیم که تهمت زدن حرام است و تهمت زننده از عدالت ساقط می شود.
ثانیا:
اگر این خبر و این تصویر منتشر شده دروغ است حضرت آیت الله استادی باید اعلام کنند تا رفع شبهه شود. و اگر خدای ناکرده صحیح است ایشان همانطور که رسما در نماز جمعه به آن فرد تهمت زده اند باید در نماز جمعه رسما عذر خواهی کنند و الا با عرض معذرت و بدون تعارف : عدالت ...... پر
اصلاً كي گفته 000/124 پيغمبر داريم؟! من و طرفدارام كه توي ويلاهاي شمرون و دربند بوديم هيچكدام از اونارو نديديم، بايد بشماريم، نه اصلاً شمردن شمارو هم قبول ندارم. بايد «شوراي حكميت» باشه تا شايد قبول كنم!
اصلاً من دوست دارم ابطال كنم و به هيچ حدي كمتر از ابطال هم راضي نيستم، اگر بازهم راي نياوردم ابطال مي كنم، اصلاً دلم مي خواد!! چون اوباما به خودم گفت كه «تو الهام بخشي» مركل هم گفت، گوردون براون هم گفت، هيلاري كلينتون هم گفت، اون مرد شريف و خوش سابقه، كي بود؟ آهان، «ساركوزي» اون هم گفت، پس من مستظهر به حمايت همه هستم.
من جز خودم و ملكه- ببخشيد خانمم- هيچكس را قبول ندارم! اصولاً «بودن من براي اينه كه ابطال كنم» اصلاً دموكراسي يعني اين، من و كل اروپا و آمريكا و خيلي از عربا يك طرف، اون 25 ميليون يك طرف، آخه كدوم طرفيا بيشتريم!!
البته اگر بخواين ابطال نكنم چند تا شرط دارم. شرط اول اينكه دولت مستقر يك سال مانده به انتخابات حقوق كارمندا رو نپردازه، سفر استاني رو تعطيل كنه، سهام عدالت كه گداپروريه...
شرط دوم اينكه بعد از اينكه ابطال كردم غير از من هيچكس كانديد نشه الا اين رفيقم- ببخشيد رقيبم- كه مي دونم زير يك درصديه، اگر كسي به عنوان رقيب من كانديد شد حتماً دروغگو و خيلي بده و اينقدر ابطال مي كنم تا حالشو بگيرم. البته اگر رئيس جمهور شدم كه بايد بشم شايد دلم خواست با اون رفيق زير يك درصدي يه حالي ببريم، يعني الكي ابطالش كنيم، چون اگر ابطال نكنم خيلي زود استعفا مي كنم، چون استعفا مزه اش كمتر از ابطال نيست.
شرط سوم اينه كه «بلند مرتبه سازي ممنوع» لذا صندوقارو به قول اون رقيب زير يك درصدي بنده دو طبقه و سه طبقه نبايد بسازن. مگه سازمان بهينه سازي مصرف سوخته كه دو جداره مي سازن!
بي خود نيست من 20 سال سكوت كردم، براي اين سكوت كردم كه حالا هرچي دلم مي خواد بگم!
من يك فرد انقلابي هستم لذا دوست دارم فحش بدم، من مي گم همه تون دروغگويين، من مي خوام قانون گريزي تعطيل بشه، بهترين قانون قانون جنگله، اين 200 تا بانكي كه توي تهرون آتش گرفت از دست قانون گريخته بودن بايد مي سوختن.
همه ي اين حرفايي كه زدم نشون مي ده كه من ديكتاتور نيستم، مسئله ي اصلي جمهوريت نظامه كه بخاطر رئيس جمهور نشدن من از دست رفت.
ما بايد تا تحقق همه ي خواسته هامون همه چيز رو ابطال كنيم، من به همه ي شما بچه مدرسه ايها مي گم از همين الان حقوق خودتون رو پيگيري كنيد. بطور مشخص مي گم كه بايد توي انتخابات مجلس و شوراها كانديد بشين، هر چي نيارين صد تا راي رو كه ميارين، بعدش بريزين توي خيابونا و بگيد تقلب شده و به كمتر از ابطال هم راضي نشين، شهر هرت كه نيست!!! بدونيد كه اوباما با ماست.
با حاليكه رئيس جمهوري منو قبول نكردن ولي من اولين ديوار بزرگ جهان رو ساختم كه ديوارچين بايد پيشش لنگ بندازه، «ديوار حاشا» به خودي خود بلند بود ولي من اونقدر بهش افزودم كه توي خيالتون هم نمي تونين تصورشو بكنين. مگر يادتون نيست من توي مناظره گفتم در اين كشور 2به اضافه ي 2 ميشه 5 و يا شايد10، روي همين حساب مي گيم 25<13 كي به كيه بابا ولم كن. چطور بوش مي تونه بگه «يا با ما هستيد يا بر ما» من نمي تونم بگم!
از هر چه بگذريم بايد به حرفاي اين زن پاكدامن (صدراعظم آلمانو مي گم) گوش كنيم و همه ي صندوقارو بازشماري كنيم، من حرف هر كي رو قبول نداشته باشم حرفاي اين زن محجوب و عفيف رو با اضافه كردن چند شرط قبول دارم. اول اينكه بايد تعرفه هاي چاپ شده رو دربياريم، «تعرفه هاي نوشته شده» رو با «استفاده نشده» جمع كنيم و با كلش تطبيق بديم. بعدش راي هر كسي رو دربياريم و دوره بيفتيم و نمونه ي دست خطش رو بگيريم، بعد.... . اصلاً اگر بازهم چيزي از توش درنيومد تقلب شده و همه چيز بايد باطل بشه.
اصلاً شما مردم بايد تنبيه بشين، به اين رفيقم چرا لااقل يك درصدتون راي ندادين، از درويشا كه حمايت كرد، هواي بهايي هاي طفل معصوم رو هم كه داشت، برادران دالتون ها هم همشون توي ستادش بودن، قانون اساسي رو هم كه مي خواست از اساس بزنه، صحبت از بعضي اختيارات هم كه مي كرد، شعارش هم دقيقاً شعار برادرمون اوباما بود، توي مناظره هم كه كاملاً مسلط ظاهر شد، روزنامه، حزب و تيم هم كه داشت، اي بي انصافا لااقل بخاطر حمايتش از هولوكاست بهش راي مي دادين.
حرف آخرم با اين 7 نفر اعضاي شوراي نگهبانه كه از رقيب من حمايت كردن، اينا بايد از اين اوباماي طفل معصوم ياد مي گرفتن كه اسم هيچكس رو نبرد و از احدي حمايت نكرد و غير از اون 400 ميليون دلار ناقابل حتي يك سنت هم خرج نكرد، بي طرفي يعني اين. اون اصلاً در امور داخلي ما دخالت نكرد و مثل بوش نخواست رايحه ي دموكراسي از خودش در كنه.
اينقدر فشار ميارين كه مجبور بشم حرف دلمو بزنم، حرف اول و آخر من اينه كه چيز نبايد باشه، اسمش كه مياد به چيز چيز مي افتم، از بس كه از همون سال 84 شيخوخيت نداشت! همه دوست داشتن نباشه تازه دو سه ماه پيش اون رفيق ما گفت خيانتي كه كرده از بني صدر هم بدتر بوده.
حامد احمدنيا
گفتم: روزنامه آمريكايي «وال استريت ژورنال» و چند رسانه آمريكايي ديگر گزارش هاي از مراسم اعتكاف منتشر كرده و ادعا كرده اند اينها جمعي از مردم ايران هستند كه به عنوان حمايت از اصلاح طلبان در مساجد كشور دست به يك اعتصاب 3 روزه زده اند!
گفت: خب! ديگه چي؟!
گفتم: همين روزنامه نوشته كه اين عده براي نشان دادن اوج اعتراض خود، فقط شب ها غذا مي خورند و روزها از خوردن و آشاميدن خودداري مي ورزند!
گفت: حيوونكي اين آمريكايي ها بدجوري كم آورده اند!
گفتم: چه عرض كنم؟! به قول شاعر؛
مردك خر دهد به مهمان دوغ
چه كند، نيستش جز اين در مشك
كهنه مشكش مباد هيچ تهي
يارب از دوغ تازه، يعني كشك
ستادميرحسين موسوي»
بعدازظهر روز چهارشنبه 10/4/88 كه ارسال پيامك از طريق تلفن همراه بعد از مدتي توقف، دوباره آغاز شد، پيامك فوق از اولين پيامك هايي بود كه در سطح گسترده اي ميان شهروندان مبادله مي گرديد. مضمون اين پيامك اگرچه مضحك است ولي دقيقاً با ادعاي آقاي ميرحسين موسوي درباره تقلب در انتخابات و خودداري عجيب و غيرقابل توجيه وي از مراجعه به مراكز قانوني براي پي گيري ادعاي خويش، انطباق دارد. عجيب تر آن كه آقاي موسوي در آخرين بيانيه خود دهها بار بر ضرورت قانون گرايي و مراجعه به قانون تاكيد مي ورزد تا آنجا كه مي گويد «حتي جسد قانون هم» قابل احترام است!
اين همه تناقض آشكار و برخوردهاي چندگانه و متضاد با هيچ محاسبه منطقي و روال طبيعي و عاقلانه اي قابل توجيه نيست و درباره علت آن تنها دو احتمال وجود دارد بي آن كه احتمال سومي در ميان باشد. احتمال اول آن كه آقاي موسوي و اطرافيانش مبتلا به نوعي بيماري شده و نعمت عقل و انديشه را از دست داده باشند و احتمال دوم آنكه آقاي موسوي و برخي از اطرافيانش جنايات انجام شده را به عنوان يك «مأموريت» مرتكب شده باشند. اين احتمال به اندازه اي قوت دارد كه نفي آن تقريباً ناممكن به نظر مي رسد و نه فقط شواهد و قرائن موجود، بلكه اسناد و مدارك غيرقابل انكار فراواني از اين مأموريت بيروني حكايت مي كند و دراين باره فقط بايد پرسيد كداميك از مواضع و عملكرد آنان با دستورالعمل هاي از پيش اعلام شده مقامات آمريكايي انطباق نداشته است؟! و كداميك از خواسته هاي آنها با خواسته هاي 30 ساله و بارها تكرار شده آمريكا و متحدانش همخوان نبوده است؟! تقريباً هيچ!...
بي حساب نبود كه آمريكا، اسرائيل، اتحاديه اروپا، تمامي گروههاي ضدانقلاب- بدون استثناء- مفسدان اقتصادي، كلان سرمايه داران غارتگر و... در حمايت از موسوي و دارودسته اش يقه چاك مي كردند و تمامي توان سياسي و رسانه اي خود را در پشتيباني از اين جماعت به كار گرفته بودند.
همين جا بايد اشاره كرد، كساني كه به خاطر سليقه سياسي خاص خود و بدون اطلاع از مأموريت بيروني موسوي و حلقه اطراف او به وي رأي داده اند، حساب جداگانه اي دارند و همواره مورد احترام بوده و خواهند بود.
2- اين روزها جريان آلوده اي كه براساس شواهد و اسناد موجود براي قانون شكني، قتل مردم بي گناه، غائله آفريني، غارت اموال عمومي و تضعيف اقتدار نظام اسلامي مأموريت بيروني داشتند بعد از ناكامي توأم با رسوايي در اجراي ماموريت ياد شده، به جاي آن كه توبه كنند و عذر تقصير به پيشگاه خدا و خلق خدا آورند پرده ديگري از توطئه مورد اشاره را به ميدان آورده اند.
روز يكشنبه 7 تيرماه 88 كيهان طي يادداشتي با عنوان «ارباب حلقه ها» به اين مرحله از توطئه ياد شده اشاره كرده و آورده بود؛
«تبديل توطئه شكست خورده اخير به «آتش زيرخاكستر» و حفظ آن به عنوان «يك دمل چركين و نيشتر نخورده» براي آتش افروزي و فتنه انگيزي در آينده» مرحله ديگري از پروژه كودتاي مخملي آمريكايي هاست. در همان يادداشت آمده بود كه اين مرحله از توطئه ياد شده، در پي نا اميدي مركز توطئه از ادامه آشوب ها و افشاي دروغ بزرگ تقلب در انتخابات! به اجرا گذارده مي شود و هدف از آن زمينه سازي براي تشكيل يك حزب «اپوزيسيون» با شعار «نامشروع بودن» دولت دهم است.
اين پرده از پروژه ديكته شده آمريكايي ها نيز همانگونه كه پيش بيني مي شد، روز چهارشنبه 10/4/88 -يعني يك روز بعد از اعلام قطعي و مستدل نتيجه انتخابات- با صدور بيانيه اي چند صفحه اي و با امضاي- تاكيد مي شود كه فقط با امضاي- ميرحسين موسوي كليد خورد.موسوي در اين بيانيه بي آن كه از قانون شكني هاي پي درپي خود ياد كند، دهها بار بر ضرورت تن دادن به قانون و پي گيري مطالبات از طريق قانوني اشاره كرده و در نهايت به موضوع اصلي بيانيه پرداخته و از تشكيل يك حزب با شركت و حضور ساير اطرافيان خود خبر داده است!
نكته درخور توجه اين كه موسوي يكي از اهداف حزب مورد نظر را «صيانت از حقوق و آراي پايمال شده مردم در انتخابات گذشته و از طريق انتشار مدارك و اسناد تقلب ها و تخلف هاي انجام گرفته و نيز رجوع به محاكم قضايي»! معرفي كرده و توضيح نمي دهد اگر اسناد و مداركي كه حاكي از تقلب در انتخابات! باشد در اختيار دارد چرا علي رغم درخواست چندباره مراجع قانوني از ارائه اين اسناد خودداري ورزيده است؟! و چنانچه هيچيك از مراجع قانوني را قبول ندارد، اولا؛ چرا دم از قانون گرايي مي زند؟ ثانياً؛ چرا براي رياست جمهوري در بستر قوانين همين نظام ثبت نام كرده و به رقابت پرداخته است؟ ثالثاً؛ چرا اكنون از مراجعه به همين مراجع قانوني سخن مي گويد؟! و دهها تناقض ديگر كه بيرون از محدوده اين نوشته محدود است.
3- موسوي اگرچه در بيانيه اخير و پرتناقض خود، بخش ديگري از مأموريت ديكته شده بيروني را -همانگونه كه از قبل پيش بيني شده بود- به اجرا درآورده است ولي اين بيانيه با هدف ديگري نيز منتشر شده است كه فرار از مجازات قطعي به جرم قتل انسان هاي بي گناه، برپايي آشوب و بلوا، اجير كردن اراذل و اوباش براي تعرض به جان و مال و ناموس مردم، همكاري آشكار با بيگانگان و ايفاي نقش ستون پنجم آمريكا در داخل كشور و دهها جرم مشهود ديگر از جمله آنهاست. جنايات هولناك و خيانت آشكاري كه متهمان اصلي آن از جمله موسوي و خاتمي بايد در دادگاهي علني و در مقابل چشم مردم مظلوم و خونخواه پاسخگوي آن باشند.
4- تاسيس حزب تابع قوانين تعريف شده اي است كه سلامت سياسي اعضاي اصلي و تشكيل دهنده حزب از جمله شرايط آن است. بنابراين حزبي كه آقاي موسوي در بيانيه اخير خود از تلاش براي تاسيس آن خبر داده است نمي تواند قانوني باشد زيرا اعضاي اصلي آن نظير ميرحسين موسوي و محمد خاتمي به ارتكاب جرايمي كه در بند پيشين مورد اشاره قرار گرفت متهم هستند. از اين روي بعيد نيست موسوي و حلقه پيراموني او كه قانون ستيزي ويژگي شناخته شده و بارز آنهاست، حزب مورد نظر را بدون مجوز قانوني تشكيل دهند. در اين صورت نام واقعي آن «ستون پنجم دشمن» خواهد بود، ترجمان ديگري از «آتش زير خاكستر فتنه» و چاره آن، اين سخن حضرت امير عليه السلام كه چشم فتنه را بايد كور كرد.
5- و بالاخره، انتخابات رياست جمهوري دهم بدون كمترين ترديد يك موهبت الهي بوده است. در جريان اين انتخابات، پيوند اسلاميت و جمهوريت نظام با آراي 40 ميليوني و حضور 85 درصدي مردم به گونه اي حيرت انگيز به نمايش درآمد. چهره واقعي برخي از مدعيان كه آلودگي و استحاله خويش را طي سالهاي متمادي از نگاه مردم پنهان كرده بودند بر ملا شد، اين پالايش در حلقه هاي بالا به يقين با رويش در بدنه همراه است قانون ستيزي مدعيان اصلاحات و آشوبگري آنان معياري خالي از ابهام براي كساني بود كه فريب شعارهاي قانون گرايانه و اصلاح طلبانه اين جماعت را خورده بودند و...
حسين شريعتمداري
اين عمل تأكيدي است بر صحت كامل انتخابات و اينكه : آن را كه حساب پاك است از محاسبه چه باك است؟! با توجه به اينكه جناب مهندس موسوي حدود پنجاه هزار نماينده بر سر صندوقها داشته اند به راحتي مي توانند آراء منتشر شده از سوي وزارت كشور را با آراء ارسالي از نمايندگان خود تطبيق بدهند تا هيچ شبهه اي باقي نماند.
1. آقای ميرحسين موسوي در اولين بند نامه اش به شوراي نگهبان - كه قاعدتا بايد حاوي محكم ترين استدلال او مبني بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات باشد – بر خلاف تصور خواننده اصلا به موضوع «تقلب» در انتخابات اشاره نمي كند. ايشان در اين بند به موضوعي اشاره مي كند كه هيچگونه ارتباط مستقيمي به موضوع «تقلب» ندارد. تاكيد كردن بر محتواي مناظره هاي انتخاباتي در بند اول نامه موسوي به نظرم از چند جهت بسيار معنادار و حتي برملا كننده است.
1.1: شايد منظور آقای موسوي اين است كه سخنان مطرح شده توسط محمود احمدي نژاد در مناظره ها عليه برخي شخصيتها و آقازاده ها، به تحريك و «اغفال» گسترده مردم منجر شد و باعث شد آنها هيجاني شده و فوج فوج به احمدي نژاد تمايل پيدا كنند. در اين صورت كه آقاي موسوي پذيرفته است كه رقيب ايشان راي بسيار بالايي در انتخابات آورده است. واقعا اگر مهندس موسوي قائل بوده است كه مطالب عنوان شده در مناظره ها اينچنين تاثير دگرگون كننده اي در نتيجه انتخابات داشته است چرا در همان روز پس از مناظره در اعتراض به طرح اين مطالب از اين رقابت «ناعادلانه» خارج نشد؟ چرا ايشان به حضور در اين مناظره ها ادامه داد؟ و از همه مهمتر چرا ايشان علي رغم همه مطالب مطرح شده در مناظره ها، در آخرين ساعات روز انتخابات بطور قاطع خود را برنده اين انتخابات اعلام كرد؟
1.2: اينكه اولين بند نامه موسوي با ذكر نام به تجليل و دفاع از «مظلوميت» آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي ناطق نوري در مناظره ها اختصاص مي يابد، ناخواسته بازگوكننده ريشه ها و علتهاي اصلي راه اندازي راهپيمايي ها و اعتراضات در چند روز گذشته است. همان «جوشش آتشفشاني» و «بنزين» و «دود و آتش» كه قبلا هشدارش داده شده بود. واقعا چه نسبتي ميان آن نامه آقاي هاشمي و اين نامه جناب موسوي وجود دارد؟ آيا مير حسين موسوي در بند اول نامه اش دارد اذعان مي كند كه اعتراض اصلي او و حاميان او در اين اجتماعات و راهپيمايي ها به برده شدن اسم هاشمي و ناطق و فرزندان آنها در مناظره هاي انتخاباتي است؟ اگرنه چه لزومي داشته كه اين موضوع در سرلوحه نامه او قرار گيرد؟
1.3: فرض مي كنيم كه احمدي نژاد در اعلام اسامي اشخاص در مناظره ها و نسبت دادن تخلفات مالي به آنها مرتكب تخلف در تبليغات انتخاباتي شده باشد. آيا اين تخلف در تبليغات به معناي «تقلب» در نتايج است؟ روشن است كه افرادي كه حقي از آنها ضايع شده مي توانند خواستار پخش پاسخ خود از صدا و سيما باشند و يا حتي موضوع را بطور قانوني پيگيري كنند. اما حتي در اين صورت نيز هيچ خللي بر نتيجه انتخابات وارد نيست. اينها دو موضوع جدا از هم هستند.
2. در بند دوم نامه، باز انتظار ما براي بيان مستنداتي از «تقلب گسترده» توسط ميرحسين موسوي به نتيجه نمي رسد. در اين بند موسوي دوباره به مناظره ها رجوع كرده و طرح «مطالب خلاف امنيت ملي» و «زير سوال بردن بنيانگذار جمهوري اسلامي» توسط احمدي نژاد را به عنوان دليل وجود «تقلب گسترده» در انتخابات مطره مي كند. در اين خصوص چند مطلب قابل بيان است:
2.1: آقاي موسوي به عنوان يك نامزد هيچگونه مسئوليت قانوني در قبال تشخيص و مراقبت از «امنيت ملي» ندارند. طبعا رييس جمهور به عنوان «رييس شوراي عالي امنيت ملي» بيش از ديگران در اين خصوص به اطلاعات دسترسي داشته و جهت مراقبت از امنيت ملي مسئوليت و اختيار قانوني دارد. در سالهاي گدشته ديده ايم كه چگونه اشخاصي امنيت و منافع شخصي خود را به «منافع و امنيت ملي» گره مي زنند و خواستار سلب آزادي ها و حقوق مردم مي شدند. ايا آقاي موسوي هم مي خواهد با چنين شيوه اي راي 24 ميليون شهروند را باطل كند؟
2.2: ادعاي «زيرسوال بردن بنيانگذار انقلاب اسلامي» نيز ادعاي بسيار قابل توجهي است. ظاهرا آقاي موسوي كليه اقدامات دولت خود و دوستان خود در دهه شصت را عينا مورد تاييد امام خميني (ره) مي داند. در سالهاي گذشته ديده بوديم كه برخي از متعصبين جناح راست حتي انتقاد به يك آبدارچي بنياد مستعضفان را ضديت با ولايت فقيه مي دانستند چون معتقد بودند كه رييس اين بنياد توسط رهبري منصوب مي شود و آن آبدارچي هم در سلسله مراتبي توسط آن رييس منصوب مي شود پس آن آبدارچي منصوب ولي فقيه است و هركس با آن آبدارچي مخالف باشد مخالف ولايت فقيه است! ايا عجيب نيست كه شخصيت فرهيخته اي چون آقاي موسوي به چنين استدلالی براي دفاع از تماميت عملكرد خود در دهه شصت دست يازد؟ چرا ايشان انتقاد از مواردي چون گزينش هاي بسيار سخت گيرانه، ارعاب 99 نماينده مجلس مخالف دولت و يا حتي بخشنامه لباس مشكي و قهوه اي - كه آشكارا امروز غير قابل دفاع هستند - را «زير سوال بردن امام خميني» مي داند؟ بديهي است كه اينها اعمال دولت ايشان و يا دوستان و حاميان ايشان بوده است و نه اقدامات امام راحل (ره).
2.3: اگر استدلال آقاي موسوي را بپذيريم، قاعدتا انتقادهاي شديد و بي رحمانه ايشان و ديگر كانديداها از عملكرد دولت نهم نيز «زير سوال بردن ولايت فقيه كنوني» است. چون همانطور كه اما راحل در دهه شصت بطور آشكار از دولت موسوي حمايت مي كرد، رهبري فعلي نيز در سالهاي گذشته از دولت نهم حمايت كرده است. آيا آقاي موسوي مي پذيرد كه اعمال خودش در اين انتخابات زيرسوال بردن ولايت فقيه بوده است؟
2.4: به فرض كه آقاي احمدي نژاد «مطالب خلاف امنيت ملي» در مناظره ها بيان كرده باشد و حتي امام راحل (ره) را زير سوال برده باشد. آيا اين دليل بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات است؟ دوباره سوال مي كنيم اگر اينقدر حرمتها و قداستها شكسته شده بود، اصلا چرا آقاي موسوي حاضر شد در چنين انتخاباتي حاضر شود و حتي پيشاپيش خود را پيروز آن اعلام كند؟ نكند آقاي موسوي بر اين باور است كه چون حرمتها شكسته شدن ومقدسات زير سوال رفت راي آقاي احمدي نژاد به 24 ميليون رسيد؟
3. بالاخره در بند سوم نامه آقاي موسوي به موضوعي اشاره مي كنند كه ارتباط به روز انتخابات دارد. در اين بند ايشان از عدم صدور كارت براي تعدادي از ناظرين ايشان و آقاي كروبي اعتراض مي كند. در خصوص اين بند نيز چند نكته گفتني است:
3.1: در اينجا آقاي موسوي به اصطلاح به نيمه خالي ليوان اشاره كرده اند. طبعا وزرات كشور بايد در اين مورد پاسخگو باشد كه چرا به تعداد درخواست شده كارت صادر نشده است. البته آنها نيز در پاسخ به مواردي همچون ناقص بودن مدارك ارسالي ناظرين اشاره كرده اند كه بنده نمي توانم قضاوتي درباره ادعاي طرفين داشته باشم. اما سوال اين است كه چرا جناب موسوي كه با قاطعيت هرچه تمام از «تقلب گسترده» در انتخابات سحن گفته اند به جاي آنكه ابتدا لااقل به يك گزارش مستند و دقيق از يكي از چند هزار ناظر خود بر سر صندوق ها اشاره كنند، مبناي اعتراض خود را بر يك موضوع «عدمي» قرار داده اند. قاعدتا اگر تقلبي به گستردگي 10 ميليون راي در سطح كشور رخ مي داد لااقل دهها نفر از ميان چند هزار ناظر آقاي موسوي مي بايست به شواهدي در اين خصوص دست يافته باشند. چرا آقاي موسوي بجاي استناد به آنها به «عدم وجود ناظر» در برخي صندوقها اشاره مي كند كه حتي در فرض صحت هم نمي توان آنرا في نفسه دليلي بر وجود قطعي تقلب دانست. آيا آقاي موسوي اخلاقا مي تواند مدعي شود كه هرجا ناظر من نبوده قطعا تقلب شده است؟
3.2: قابل قبول است كه آقاي موسوي در مورد صندوقهايي كه ناظر نداشته اند داراي شك و شبهه باشد. اين شك كاملا معقول و منطقي است. اما راه حل برطرف شدن آن اين است كه ايشان خواستار بازشماري تعدادي از اين صندوقها بصورت تصادفي شوند و نتايج آنها را با صندوقهايي در همان منطقه و شهر مقايسه كنند كه در آنجا ناظر داشته اند و ببينند كه آيا چنان تفاوت فاحشي وجود دارد يا خير. قطعا ايشان مي دانند كه براي آنكه 10 ميليون راي جابجا شود بطور متوسط 10 هزار صندوق مي بايست كاملا داراي آراء واژگون شده باشد. شناسايي و پيدا كردن اين 10 هزار صندوق اصلا كار دشواري نيست. خصوصا براي جناب آقاي محتشمي رييس كميته صيانت آقاي موسوي كه خود در زمينه تخلف انتخاباتي در مقام وزير كشور داراي سوابق قابل توجه هستند.*
3.3: اين پرسش مهمي است كه چرا آقاي موسوي در اين نامه بطور مشخص به هيچ حوزه اي كه در آن «تقلب گسترده» صورت گرفته باشد اشاره نمي كنند؟
4. در بند چهارم آقاي موسوي نسبت به استفاده از كامپيوتر و شيوه آنلاين در اعلام نتايج آرا هر صندوق به ستاد مركزي انتخابات اعتراض مي كند. اين اعتراض البته در جاي خود قابل بررسي است اما هيچ عقل سليمي نمي پذيرد كه به صرف اينكه نتايج هر صندوق در حضور همه اعضاي هيات اجرايي و نظارت و ناظرين كانديداها (در صورت حضور) وارد كامپيوتر شده و به طور آنلاين به ستاد انتخابات اعلام شده ، پس در انتخابات «تقلب گسترده» صورت گرفته است. شايد اين شيوه جديد و استفاده از فناوري نوين ابهاماتي داشته باشد، اما قطعا صورتجلسه هاي همه صندوقها موجود است و بنا به اعلام وزارت كشور نيز قبل از اعلام نتيجه نهايي همه صورت جلسه هاي مكتوب با آمار اعلام شده كامپيوتري مجددا تطبيق داده شده است. اگر هم شكي و شبهه اي هست قطعا با مراجعه به صورت جلسه ها قابل رفع است. پس چه حجتي داريم كه اينگونه با قاطعيت بگوييم چون در اعلام نتايج از كامپيوتر استفاده شده حتما «تقلب گسترده» صورت گرفته است؟
5. در بند پنج آقاي موسوي به موضوع كمبود تعرفه اشاره كرده اند كه به ادعاي ايشان در برخي حوزه ها موجب توقف راي گيري شده است. اولا نفس كمبود تعرفه با توجه به مشاركت 85 درصدي در انتخابات امر عجيبي نيست. ضمن اينكه بنا به اعلام وزارت كشور به هر شعبه اعلام شده بود كه به محض اينكه استفاده از آخرين بسته صد برگي راي را شروع كردند اعلام اتمام تعرفه كنند تا در اين فاصله تعرفه هاي جديد براي انها ارسال شود. لذا اعلام اتمام تعرفه به معني تعطيلي راي گيري نيست. آقاي موسوي اشاره اي به هيچ صندوقي كه در آن راي گيري متوقف شده باشد نكرده اند اما بنا به اعلام ستاد انتخابات هيچ صندوقي به دليل اتمام تعرفه راي گيري را تعطيل نكرده است. اما باز اينجا فرض را بر صحت قول جناب موسوي مي گذاريم كه واقعا در برخي صندوقها تعرفه تمام و راي گيري متوقف شده است. در اينجا چند پرسش پيش مي آيد:
5.1: آيا اتمام تعرفه در يك يا چند صندوق دليل بر «تقلب گسترده» در انتخابات است؟ واقعا معلوم نيست تعريف آقاي موسوي از تقلب چيست؟
5.2: چرا با آنكه آقاي موسوي در مبارزه انتخاباتي اينهمه «احساس خطر» كرده بود و هشدار داده بود و با اينكه به زعم ايشان در مناظره ها «استوانه هاي نظام» مورد هتك حرمت قرا گرفته بودند و «مقدسات» زير سوال رفته بود، چرا طرفداران ايشان آنقدر همت نداشتند كه در ساعات آغازين راي گيري براي مشاركت در اين انتخابات حساس و جلوگيري از تداوم اين «فاجعه» پاي سر صندوقها حاضر شوند؟
5.3: آقاي موسوي از كجا مي دانند كه همه آن افرادي كه در حوزه هاي تعطيل شده موفق به دادن راي نشدند طرفدار ايشان بوده اند؟ از كجا معلوم كه بسياري از آنها قصد نداشتند به آقاي احمدي نژاد راي دهند؟ در اينجا نيز استدلال آقاي موسوي مبتني بر يك مقوله عدمي و موهوم است. شبيه همان شعار غيبي است كه اصلاح طلبان سالها مي دادند و طي استدلالي غريب مدعي بودند كه همه آنهايي كه در انتخاباتها راي نمي دهند در دلشان طرفدار اصلاح طلبان هستند!
6. همانطور كه در ارزيابي بندهاي بالا مشاهده شد آقاي موسوي هيچ استدلال محكم و قابل اعتنايي براي اثبات وجود «تقلب گسترده» در انتخابات ارائه نكرده اند. بجاي چنين استدلالهايي، ايشان گاه به موارد بي ارتباط با روز انتخابات و روند شمارش آرا اشاره كرده اند، يا به مواردي كه ممكن است بي ربط نباشد اما يا صرفا در حد شك و شبه است و يا در اصل اعتراض به مواردي غير از «تقلب» است. از اين رو عجيب است كه در بند ششم نامه، ايشان مي گويد كه «علاوه بر موارد فوق» 80 مورد تخلف ديگر نيز در روز انتخابات به شوراي نگهبان اعلام شده است. در مورد اين بند نيز چند نكته گفتني است:
6.1: در اينجا ايشان ارجاع به مواردي مي دهد كه براي خواننده مبهم و مجهول است. واقعا پرسش اينجا است كه چرا ايشان لااقل چند مورد از اين تخلفات را همچون موارد ذكر شده در بندهاي بالا در متن نامه خود به شوراي نگهبان ذكر نكرده است.
6.2: بر هر آشناي با الفباي سياست و حتي هر عقل سليمي كاملا واضح و روشن است كه اگر جناب موسوي در ميان اين 80 مورد حتي يك مورد را پيدا مي كرد كه بر ملا كننده تخلفي چشمگير و افشاگر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات مي بود، قاعدتا مي بايست آنرا در اين نامه، كه مهمترين متن و سند اعتراض او به اين انتخابات است، مورد اشاره قرار مي داد. نمي تون پذيرفت كه ايشان مثلا ايثار كرده اند و يا براي حفظ مصالح مملكت از بيان برخي تخلفات خودداري كرده اند! امروز خون هفت انسان پاي ادعاي «تقلب» در انتخابات ريخته شده است. طبعا آقاي موسوي كه تا اينجا جلو آمده نمي توانسته در نوشتن نامه اش ملاحظه مصلحت داشته باشد. نتيجه آنكه اين 80 مورد هم به احتمال به قريب يقين هيچ مورد قابل ملاحظه و تاثيرگذاري نبوده كه بتوان بر آن تكيه كرد و نتايج انتخابات را زير سوال برد.
7. در بند هفتم مجددا آقاي موسوي براي اثبات وجود «تقلب گسترده» در انتخابات به يك موضوع پيشا - انتخاباتي اشاره كرده است. از نظر ايشان اينكه آقاي احمدي نژاد قبل از انتخابات از پيروزي خود سخن گفته «في نفسه» دليل روشن و آشكاري است بر وجود «قصد» دستكاري در آراء. آقاي موسوي همچنين انعكاس پيشاپيش پيروزي احمدي نژاد در برخي رسانه ها را تاييدي بر اين موضوع دانسته است. در اين مورد نيز چند مطلب قابل ذكر است:
7.1: آقاي احمدي نژاد تنها كانديدايي نبودند كه در روند تبليغات انتخاباتي از پيروزي خود در انتخابات سخن گفتند. نه تنها ستاد آقاي موسوي بطور مكرر از پيروزي چشمگير ايشان خبر مي داد بلكه شخص ايشان حتي قبل از شروع شمارش آرا با اطميناني بي سابقه و منطقي شگفت اعلام كرد كه پيروز قاطع انتخابات است و هرنتيجه اي غير از اين، به معني دستكاري در انتخابات است! اگر استدلال بند هفتم ايشان درست باشد خود ايشان نيز متهم به «تقلب» هستند.
7.2: حتي اگر فرض كنيم كه سخن آقاي احمدي نژاد بيانگر «قصد» دست كاري در انتخابات بوده باشد. در چنين وضعي هر دانشجوي سال اول حقوق هم مي داند كه چنين «قصد» و يا «نيت مجرمانه اي» براي اثبات «وقوع جرم» - كه در اينجا وجود «تقلب گسترده» در انتخابات است – كفايت نمي كند. در هر محكمه اي علاوه بر «نيت» مي بايست «مستندات» كافي براي محكوم كردن متهم وجود داشته باشد. به نظر مي رسد اقاي موسوي چون در ارائه اسناد و مدارك كافي براي اثبات «تقلب» دستشان خالي است به «نيت خواني» و «قضاوت داوودي» روي آورده اند.
8. در بند هشتم آقاي موسوي به «نقض ماده 40 جرائم نيروهاي مسلح» و «نقض ماده 68 قانون انتخابات» اشاره كرده اند. در مورد اول منظور ايشان «حضور نيروهاي نظامي و بسيج در انتخابات و در ميتينگ ها است»، و در مورد دوم اشاره ايشان به استفاده رييس جمهور و وزرا از امكانات دولتي براي سفر به استانها در ايام تبليغات انتخاباتي است. در اين دو مورد نيز چند مطلب قابل ذكر است:
8.1: معلوم نيست منظور ايشان از «حضور» نيروهاي نظامي در انتخابات چيست؟ روشن است كه مطلق حضور در انتخابات براي نظاميان در قانون منع نشده است. اگر منظور ايشان حضور در ستادهاي انتخاباتي و فعاليت به نفع يك كانديدا باشد كه اين قطعا ممنوع است. اما ايشان بايد براي اين ادعاي خود سند و مدرك داشته باشند. ايكاش لااقل به يك مورد از زمانها و يا مكانهايي كه چنين نيروهايي در انتخابات مداخله كرده اند اشاره مي كردند.
8.2: با توجه به اينكه ستاد آقاي موسوي از جمله ستادهايي بود كه با به كارگيري يك سردار بازنشسته به تاسيس شاخه بسيجيان اقدام نمود و رسما به عضو گيري از بسيجيان مي پرداخت، اعتراض ايشان به حضور بسيجيان در ميتينگهاي رقيب كمي عجيب به نظر مي رسد.
8.3: مجددا فرض را بر آن مي گذاريم كه ادعاي آقاي موسوي در اين بند نيز صحيح بوده و واقعا حضور نظاميان در ميتينگهاي انتخاباتي آقاي احمدي نژاد رخ داده باشد. اما آيا اين مسئله دليل بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات مي شود؟
8.4: حتي اگر نظامياني در تبليغات انتخابات حضور يافته باشند رسيدگي به جرائم آنها بر عهده دادگاه ويژه نيروهاي مسلح است. اين «جرم» حتي در صورت وقوع ربطي به وزارت كشور و دولت - كه از نظر آقاي موسوي متهم رديف اول «تقلب گسترده» در انتخابات هستند – ندارد. شايد هم آقاي موسوي براين باور باشند كه حضور چند هزار بسيجي در يك ميتينگ انتخاباتي باعث دگرگوني 10 ميليوني درنتيجه آرا شده باشد!
8.5: اشاره آقاي موسوي به استفاده كردن دولتمردان از امكانات دولتي براي سفر به شهرستانها نيز از جنس بسياري مواردي مورد اشاره بالا است. روشن است كه در اين موضوع اگر تخلفي از قانون صورت گرفته باشد بايد به آن توسط مراجع فانوني رسيدگي شود. اما اولا اين اعتراض نيز مستلزم ارائه مستندات دقيق است و نه صرفا كلي گويي. ثانيا ربط اين مورد نيز به وجود «تقلب گسترده» در نتايج انتخابات معلوم نيست. آيا چون رييس جمهور از هواپيماي دولتي براي سفر به فلان شهرستان استفاده كرده مي توان نتيجه گرفت كه 10 ميليون راي جابجا شده است؟! ثالثا روشن نيست كه آيا منظور آقاي موسوي اين است كه رييس جمهور قانوني كشور براي سفر به شهرستان يا رفتن به ميتينگ انتخاباتي در ايام تبليغات انتخاباتي بايد از وسيله شخصي خود استفاده كند؟! آيا در انتخابات هاي گذشته رييس جمهور و وزرا براي تبليغ به شهرستانها سفر نمي كردند؟ آيا آنها با وسيله و امكانات شخصي سفر مي كردند؟
9. در حالي كه آقاي موسوي در نامه خود به شوراي نگهبان، همانطور كه در بالا مشخص شد هيچ گونه استدلال محكمه پسندي مبتني بر وجود «تقلب گسترده» در انتخابات ارائه نكرده است، ايشان در بند پاياني نامه بدون آنكه خواهان رسيدگي به موارد شك و شبهه خود شود، و يا آنكه مثلا خواستار بازشماري آرا در صندوقها شود، و يا حتي خواهان تشكيل كميته مستقل حقيقت ياب شود، درجا تقاضاي ابطال كل نتايج انتخابات را مطرح كرده است. چنين رويكردي در نوع خود بي سابقه و از نظر نگارنده بر ملا كننده حقيقت نهفته در پشت اين نامه و حرفهاي ناگفته در لابلاي سطر هاي آن است. آن حقيقت اين است كه جناب موسوي و دوستان ايشان، همچنان همان راديكالهاي سياسي و اقتصادي دهه شصت هستند. اين دوستان در دهه شصت هرگز شعار دموكراسي و آزادي نمي دانند و بلكه حتي براي نيروهاي انقلابي و منتقداني چون نويسندگان روزنامه رسالت نيز قائل به آزادي نبودند. اگر در دوراني آنها به شعار دموكراسي و آزادي روي آوردند صرفا از اين رو بود كه چنين شعارهايي از نظر سياسي به نفع آنها بود. آنچه به عنوان مطبوعات مستقل و آزاد دوران دوم خرداد از آن ياد مي شود، آيا چيزي بود جز مطبوعاتي كه توسط عوامل و بستگان مقامات دولتي، با وامهاي دولتي و كاغذ دولتي و آگهي هاي دولتي در راستاي حمايت از دولت راه افتاده بودند؟ اگر درباره «دموكرات نمايي» اين حضرات كوچكترين ترديدي داشتيم، با نوع برخورد آنها به نتايج اين انتخابات و نقش آنها در برانگيختن حوادث پسا- انتخاباتي ديگر جاي هيچ ترديدي باقي نمانده است. تن دادن به دموكراسي يعني تن دادن به شكست در انتخابات. شكافها و تناقضهاي متن آقاي موسوي برملاكننده اين واقعيت است كه ايشان در سپيدي هاي نامه اش به راي بالاي رقيب خود اذعان دارد اما از تن دادن به آن در سياهي هاي نوشته اش خودداري مي كند.
10. پرسش آخر من از جناب موسوي و همه آنهايي كه گمان مي كنند در اين انتخابات «تقلب گسترده» رخ داده است، مبتني بر جستجوي «انگيزه» چنين جرمي است. با توجه به اينكه جابجا كردن 10 ميليون راي بدون اطلاع و همكاري هيات هاي نظارت شوراي نگهبان عملا ناممكن است، بي شك كساني كه معتقد به وجود «تقلب گسترده» هستند بايد نه تنها وزارت كشور بلكه شوراي نگهبان را نيز در اين واقعه «شريك جرم» بدانند. بدين ترتيب معترضان در واقع دارند «نظام» را به تقلب در انتخابات متهم مي كنند. طبعا براي هر جرمي بايد انگيزه اي بايد وجود داشته باشد. «نظام» نيز مي بايد براي چنين «تقلب گسترده اي» انگيزه بسيار بالايي داشته باشد. اكنون پرسش اينجا است كه آن «نظامي» كه هشت سال دوران آقاي خاتمي را تحمل كرد و نه در انتخابات سال 1376 و نه در انتخابات سال 1380 چنين مداخله ايي نكرد و حتي انتخابات مجلس ششم را علي رغم عدم تاييد از سوي شوراي نگهبان و اعتراض شديد آقاي هاشمي رفسنجاني با حكم ولايي مورد تاييد قرار داد و حضور تندرو ترين عناصر دوم خرداد را در يكي از مهم ترين اركان قانوني كشور به مدت چهار سال تحمل كرد، چرا مي بايست اكنون در انتخابات اخير رياست جمهوري محتاج چنين «تقلب گسترده» اي باشد؟ مگر اين نبود كه همه كانديداهاي اين انتخابات به صراحت از تبعيت از اصول انقلاب و خط امام (ره) و جايگاه ولايت فقيه سخن گفته بوده و حتي از همراهي و هماهنگي خود با رهبري جهت رفع مشكلات قانوني سخن گفته بودند؟ مگر اين نبود كه رابطه شخصي جناب موسوي با مقام معظم رهبري تا بدانجا نزديك بود كه برخي از حاميان آقاي خاتمي همچون محمد علي ابطحي حتي آمدن موسوي به ميدان را نتيجه يك هماهنگي و برنامه ريزي در سطوح بالا مي دانستند؟ واقعا رييس جمهور چنين فردي چه خطري مي توانست براي «نظام» داشته باشد كه نياز به چنين «تقلب گسترده» باشد؟ حتي اگر به فرص محال انجام چنين تقلب 10 ميليوني را در عمل ممكن بدانيم عقلا و منطقا نمي توان هيچ دليل و انگيزه سياسي براي آن يافت. و مگر نه آنكه سالهاي سال اصلاح طلبان به مردم گفتند كه اگر مشاركت در انتخابات بالاي 70 درصد باشد امكان هرگونه تقلب در آن سلب مي شود؟ چه شده است كه امروز آنها حرف سابق خود را پس گرفته اند؟
* در انتخابات سومين دوره مجلس شوراي اسلامي، جناح حامي دولت مهندس موسوي با سوار شدن بر موج تبليغاتي بر محور دوتايي «اسلام ناب – اسلام آمريكايي» كه بطور كلي توسط حضرت امام (ره) بيان شده بود، جمع كثيري از روحانيون باسابقه انقلاب را به داشتن «اسلام آمريكايي» متهم كردند تا بتوانند فهرست مجمع روحانيون مبارز تازه تاسيس را بجاي فهرست جامعه روحانيت مبارز به مجلس بفرستند. در اين انتخابات كه آقاي محتشمي – رييس كنوني كميته صيانت آراء آقاي موسوي – وزير كشور و مجري انتخابات بود، گزارشهاي فراواني مبني بر تخلف در صندوقهاي راي وجود داشت. شوراي نگهبان از تاييد انتخابات خودداري كرد و به بازشماري برخي صندوقها پرداخت كه در موارد زيادي تخلف مجريان محرز شد. دولت آقاي موسوي با مراجعه به رهبر انقلاب خواستار مداخله ايشان در انتخابات و استفاده از حكم ولايي جهت تاييد انتخابات شد. با توجه به «شرايط حساس كشور» در نهايت امام راحل (ره) با صدور حكمي خواستار پايان يافتن بازشماري آراء شده و پرونده رسيدگي قانوني شوراي نگهبان به تخلفات انتخاباتي مختومه شد. بدنبال حكم حضرت امام (ره)، آيت الله صافي گلپايگاني دبير وقت شوراي نگهبان كه امروز از مراجع تقليد هستند از مقام خود استعفا داده و به قم مراجعت نمودند. اينكه امروز آقاي موسوي در اعتراض به نتيجه انتخابات به مراجعي چون آيت الله صافي نامه مي نويسد اما پاسخي نمي شنود، شايد چندان بي نكته نباشد.
شهاب اسفندیاری
پیروزی قاطع و بیست و پنج ملیونی آقای احمدی نژاد را در انتخابات ریاست جمهوری به همه ی مردم ایران تبریک عرض می کنم.
اخبار خواندنی:
حامی موسوی : انتخابات کاملا سالم برگزار شد
غلط می کنی قانون را قبول نداری ، قانون تو را قبول ندارد
واشنگتن پست : قبل از انتخابات هم اختلاف آرا دو برابر بود!
امکان جابجایی 10 میلیونی وجود ندارد!
کارشناس روسی : امکان تقلب 30 درصدی وجود ندارد!
نمایندگان موسوی و کروبی و رضایی در شورای نگهبان

با سلام
امشب اصفهان شاهد حماسه اي كم نظير و بياد ماندني بود. رئيس جمهور كه قرار بود ساعت 6 درجمع مردم اصفهان سخن بگويد بعلت جمعيت بيشماري كه براي حمايت از دكتر احمدي نژاد به خيابانها ريخته بودند ساعت 8 شب وارد ميدان امام اين شهر شد جمعيت بي نظيري را كه با چشمهاي خودم درميدان امام ديدم پيش از اين جز در چند مورد خاص هرگز نديده بودم. جالب اينكه وقتي ميرحسين موسوي براي سخنراني به اصفهان آمد طرفداران او براي پركردن محل سخنرانيش ( مسجد سيد اصفهان ) دچار مشكل بودند در حالي كه ميدان امام چندين برابر مسجد سيد است و فقط در مناسبتهاي استثنايي مثل روز 22 بهمن پر مي شود.
امروز با چشمهاي خودم اتحاد چند صد هزار نفري مردم اصفهان را ديدم ؛
پير و جوان ، زن و مرد ، حوزوي و دانشگاهي ، حتي با حجاب و بي حجاب ، همه يكدل و يك صدا ، و چه شعارهاي زيبايي
از جمله مهمترين شعارهايي كه بارها و بارها تكرار شد اينها بود :
اصفهان ، يك كلام ، احمدي نژاد ، والسلام
مناظره عالي بود ، جاي امام خالي بود
احمدي نژاد چه كرده ؟ دزدها رو رسوا كرده
احمدي احمدي ، افشا كن افشا كن
و البته غير از پرچم سه رنگ ايران و عكسهاي رهبري و رئيس جمهور ، ميدان پر بود از پلاكاردهايي كه بر روي آن كلمه ي « چيز » ( تنها پاسخ موسوي به رئيس جمهور ) بر آن ها نقش بسته بود. و جالب اينكه الآن هم كه به خانه آمده ام و مشغول نوشتن اين متن هستم از شوك ديدن اين جمعيت عظيم بيرون نيامده ام.
الله اكبر از اين مردم ، الله اكبر از اين همه معرفت ، الله اكبر از اين همه بينش سياسي .


1- ...يك مسافرتي رييس كشور ما به آمريكا، به چيز، عراق...
2- ...همان آمريكايي ها بنزين هواپيماي دولت ما را در آنجا چيز كردند....
3- ...همين مساله در ايتاليا هم چيز شد...
4- ... اين سياست خارجي براي ما هزينه هاي گزافي را به اصطلاح چيز مي كند...
5- ... به حساب كي ما اين كارها را مي كنيم، آيا اين اثرش كم است يا زياد است به نظر من اين چيز است...
6- ... دوباره بعد از اينكه خسارتهايي ديديم از مجمع عمومي يكدانه چيزي ....
7- ...از شوراي امنيت هم يه چيزي....
8- ...من خاطره اي از امام خواهم گفت كه چقدر به اين مسئله عزت ملت ايران چيز داشتند....
9- ...همه مردم به اصطلاح چيز، اسرائيل اِ اِ فلسطين جمع شوند حتي....
10- ...به خاطر اشتباه ما در آن چيز كه ....
11- ... مي گوييم بر اساس همين چيزي كه مي گويم....
12- ... مشكلي كه بنده دارم سر يه چيزهاي دراز مدت....
13- ...بنده يه بحثي كردمتو همين چيزاي انتخاباتي....
14- ....مردم هم يه كم چيز دارند....
15- ....بنده يه روشنفكر هستم، چيز هم هستم، فرهنگستان...
16- ...پرونده سازي، دنبال يه واژه هايي رفتن، چيز كردن...
17- ...پايان نامه ها و چيزهايي كه دانشجوها...
18- ...من خيلي سريع بر مي گردم به همين چيزي كه...
19- ...قوانين كه مجلس مي گذراند، بر اساس هر چيزي...
20- ...بعد از هشت سال يه چيزي بيايد....
21- ...بنده اين جا چيز مي كنم...
22- ...18 شورا كه دولت منحل كرد به چيز ...
23- ... و دولت هنوز هم كه هنوز است چيز نكرده...
24- ...تورم 25 درصد، هم دادشون بالاست، نتيجه همين چيز است...
25- ... بنده در بازبيني قانون اساسي، چيز بودم، سخنگوي...
26- ... مسئله استخدامي و برنامه و بودجه مخصوصا در چيز پيشنهاد من بود...
27- ...تنها سازمانهايي است كه در چيز آمده...
28- ... در مراحل بعدي اينها را دونه دونه چيز مي كنم....
29- ...تصدي بيش از دوشغل چيز...
30- ...عوض اينكه پرونده سازي كنند و چيزهايي كه...
31- ... يكي از مشكلات در صحبت با آقاي احمدي نژاد چيزهايي است كه ...
32- ...غير عادي و غير چيز...
33- ....ايشان مي گويد به ديوان عدالت اداري نامه بنويسيد كه فلان چيز را لغو كند...
34- ...به من مي گويد كه يه چيزي بنويس به ديوان عدالت اداري....
35- ...در يه چيزهايي كه بين است ما طوري عمل بكنيم...
36- ...اينجا مثلا چيز كرديم....
37- ...راي مجلس هم چيز بدانيد...
38- ...كه ظاهرا چيزي از بنده نداشتيد...
39- ...نمي توانيد افراد را همينطور نام ببيردو به اصطلاح چيزشان بكنيم...
40- ...سندهايش هست، مدركهايش هم چيز است....
41- ...معاون اجرايي رييس جمهور دنبال اين است كه يه چيزي بسازد...
42- ...اون چيزي كه در هشت ماده ايي حضرت امام هست....
43- ...سياه كردن برنامه ها، سياه كردن دانشجوها و امثال اينها را چيز مي كنم...
44- ... در سازمان برنامه و بودجه براي اين است كه نگذارد شما چيز بكني...
45- ... در نتيجه اين چيزي كه ديوان محاسبات....
46- ...همش بر مي گردد به اين چيزهايي كه در ...
47- ...آقاي احمدي نژاد مسائلي را مي گويد كه من مجبور مي شوم چيزهايي را بگويم...
48- ....سير چيني آمده،نمي توانيم بكاريم، اينطور چيزها...
49- ...بگويم كه براي ما واقعا چيزه كه...
با سلام
از شما چه پنهان مشغول مطالعه مقالات سایت وزین موعود بودم که در همین بین در لابلای یکی از مقالات به نکته ی جالبی برخورد کردم.
ماجرا از این قرار است که آقای مهدی نصیری مدیر مسوول سابق روزنامه کیهان مقاله ای نوشته بود پیرامون سریال حضرت یوسف که در قسمت پایانی مقاله خاطره ای نقل شده که عین آن بدین قرار است :
« در اينجا جا دارد به خاطره اي از دوران مسئوليتم در روزنامه کيهان اشاره کنم . تا آنجا که بنده مطلعم هرگز تصويري و يا فيلمي از همسر گرامي امام خميني (ره) که اخيرا دار فاني را وداع گفتند ـ و رحمت و مغفرت خداوند نثار او باد ـ در هيچ روزنامه و مجله اي و کانال تلويزيوني منتشر و پخش نشد و ظاهرا اين امر خواست مشترک امام و آن بانوي مؤمنه و عفيفه بود. در چهلم حضرت امام مراسمي ويژه بانوان از سوي گروهي از بانوان ، در بزرگداشت ارتحال ايشان برگزار شده بود . ما در روزنامه کيهان تصويری از اين مراسم ـ که همسر حضرت امام نيز در رديف مقدم اين مراسم شرکت داشتند و ايشان نيز با حجابي کامل و البته بدون نمايي درشت در تصوير حضور داشتند ـ به چاپ رسانديم .
عصر همان روز جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاي خاتمي به عنوان نماينده حضرت امام در مؤسسه کيهان با بنده تماس گرفته و با نگراني و عتاب آلود گفتند: چرا عکس همسر حضرت امام را در روزنامه چاپ کرده ايد؟! بيت امام هرگز از اين کار راضي نيستند. اگر حاج احمد آقا از من بپرسد، من چه جوابي به او بدهم؟! »
راستش با خواندن این مطلب حسابی جا خوردم و سوالات زیادی در ذهنم مطرح شد .
آقاي احمدي نژاد سلام
الان ساعت ده و ربع جمعه شب است. همين الآن فيلم تبليغاتي شما تمام شد. لحظات شيريني بود براي من ، چرا كه يك بار ديگر تمامي خاطرات اين چهار سال براي من مرور شد.
يادش بخير شبهاي تبليغات انتخابات نهم ، يادش بخير بالا رفتن از درخت هاي كنار خيابان و چسباندن پوسترهاي معمولي و بي كلاس ! شما ، يادش بخير صداي ضربان قلبم هنگام شنيدن نتيجه ي انتخابات ، يادش بخير شيريني ديدن تصاوير سفرهاي استاني ، يادش بخير شيريني موفقيت هاي بي نظير هسته اي و سلولهاي بنيادي ، يادش بخير شيريني لحظه ي پرتاب ماهواره ي اميد ، يادش بخير احساس غرور كردن هاي ما هنگام صحبت هاي شما در سازمان ملل و آن دانشگاه آمريكايي و كنفرانس دوربان و ... يادش بخير ديدن چندين و چند باره ي لبخند رضايت رهبر معظم از اقدامات دولت شما و حمايتهاي هميشگي اين نائب امام زمان از شما و دولتتان ، و صدها و صدها يادش بخير ديگر كه فهرست كردنش ماجراي مثنوي هفتاد من كاغذ است ، و حتي يادش بخير حرص خوردن هاي ما از دست حرفهاي نسنجيده و بي ربط آقاي مشايي ! و ماجراي مدرك كذايي جناب كردان !.
آقاي دكتر ، امشب در طول پخش اين فيلم بارها گريستم .
گريه كردم همراه پسركي كه براي ديدن شما مسير طولاني اي دويده بود و صد تومان صدقه داده بود تا ببيندتان.
اشك ريختم با آن پيرزن بيمار و بي مسكن كه از لطف شما مشكلاتش حل شده بود.
گريه كردم با دختر تنيس باز ايراني ساكن فرانسه كه از اينكه ايران را سربلند كرده ايد احساس غرور ميكرد و مي گريست.
و اشك ريختم با دختر شهيدي كه شما را پر كننده ي جاي پدر مي دانست.
آقاي دكتر ، چه غم اگر تعدادي مرفه بي درد شما را نفهمند ؟! اينها قبل از شما هم نه اسلام را فهميدند و نه امام را و نه انقلاب را و نه رهبري را.
آقاي دكتر ، بگذار تعدادي دخترك دانشجوي بزك كرده و پسرك دانشجوي شهوت پرست در هم بلولند و برقصند و موج مكزيكي براه بيندازند عليه شما. اين موج هيچ چيز را با خود نخواهد برد جز آبروي مخالفانت را .
آقاي دكتر ، بگذار تمامي احزاب از رقيبان شما حمايت كنند ، مگر دوره ي قبل كه مردم شما را پسنديدند حزبي پشتيبان شما بود ؟! جنگ احزاب است ديگر!
متدينين ما مي فهمند شباهت قرآن هاي بر نيزه شده را با شالهاي شبز !
مگر نديدي حمايت شان از شما را ديشب در مراسم بيت رهبري و شعار مرگ بر ضد ولايت فقيه شان را در حضور بعضي ها !
آقاي دكتر ، ما حمايت از شما را عين حمايت از ولايت مي دانيم ، وقتي كه « مادر» در راه حمايت از ولايت سيلي مي خورد و پهلويش مي شكند ديگر چه باك از آن همه فحش هاي ناموسي و زشتي كه در اين دو هفته بخاطر نوشتن در اين وبلاگ در حمايت از شما نوش جان كرده ام ؟!
آقاي دكتر ، باز هم با شمائيم و از شما حمايت خواهيم كرد ، نتيجه هرچه مي خواهد باشد. از « روح الله » آموخته ايم كه مأمور به وظيفه باشيم نه نتيجه.
مـا زنــده از آنيــم كه آرام نگيـــريـم
موجيم كه آسودگي ما عدم ماست
والسلام
با سلام
یقینا در هر انتخاباتی مقلدین مراجع عظام بعد از بیانات رهبری گوش به سخنان مراجع خود دارند و سعی می کنند کاندیدای مورد نظر خود را طوری انتخاب کنند که بیشترین تطابق را با صفات و شرایطی که رهبری و مراجع اعلام کرده اند داشته باشد.
برای حقیر نیز که از آیت الله بهجت (ره) تقلید می کردم همینگونه بود.
تمام سعیم بر این بود که ببینم کدام کاندیدا با صفاتی که رهبرم و مرجعم معین کرده اند همخوانی بیشتری دارد تا در پیشگاه الهی سربلند باشم. در این دوره هم علاوه بر توجه و دقت به سخنان مقام معظم رهبری برای چندمین بار به بیانیه های انتخاباتی مرجعم آیت الله بهجت رجوع کردم. در این بررسی مجدد به نکات جالبی برخورد کردم که هدفم از این متن بیان این نکات است برای شما دوستان. آیت الله بهجت در قسمتی از بیانیه (1) می فرمایند:
« ملاحظه کنید: کدامیک ... با ولایت علی(ع) موافق یا موافق تر است؛ و کدام، اعتقاد او عملاً انتظار مهدی(ع) را دارد یا متأکدتر است؛ ... کدام، معتدل در فکر، یا متلوّن است در اعتقاد یا عمل ... »
در این قسمت از بیانیه 3 صفت ذکر شده است که با هم بررسی می کنیم:
الف) موافقت با ولایت علی (علیه السلام)
یقینا هر چهار کاندیدای کنونی شیعه هستند و در اصل ولایتمداری آنان شکی نیست اما همانطور که مرجع فقید فرموده اند کدامیک از کاندیداها با ولایت موافق تر است ؟ آقایان موسوی و کروبی که برای جذب رأی اهل سنت هر کاری انجام می دهند و هر قول عجیب و غریبی می دهند ( مثل قول میر حسین به اهل سنت برای ساخت مسجدی در تهران برای اقامه ی نماز جمعه ! ) یا آقای احمدی نژاد که چه در دورانی که شهردار تهران بود و چه در دوران ریاست جمهوری دائما در تقویت مذهب کوشیده است ؟! ( کمکهای دائم ایشان به مساجد و محافل و هیئت های مذهبی که معرف حضور هست ؟ )
ب) اعتقاد و انتظار مهدی (علیه السلام)
آیا بنظر شما برای این شرط توضیحی نیاز هست ؟ آقای احمدی نژاد که نام امام زمان را از مهم ترین تریبون های جهانی بارها به گوش جهانیان رسانده به این شرط نزدیک تر است یا جنابان موسوی و کروبی و رضایی که این کارهای او را نسنجیده و تشنج زا می دانند و در سخنرانی هایشان از همه چیز صحبت می شود الا امام زمان (عج) ؟!
ج) معتدل در فکر
بنظر شما کدامیک از کاندیداهای کنونی معتدل در فکر است و کدامیک متلون ؟! ما از روزی که احمدی نژاد را شناخته ایم معتقد به اصول و مبانی نظام بوده و کماکان با همان قوت و قدرت در همان مسیر حرکت می کند اما آقایان دیگر چه ؟ آیا آقایان کروبی و موسوی معتدلند یا متلون ؟ آقایان که یک روز انقلابی داغند و یک روز روشن فکر و اهل تساهل و تسامح ؛ یک روز معتقد به اقتصاد دولتی هستند و یک روز اقتصاد آزاد و بازاری ؛ یک روز با آمریکا دشمنند و یک روز رفیق گرمابه و گلستان ؛ یک روز دم از امام (ره) می زنند و یک روز با دشمنان قسم خورده اش مثل نهضت آزادی نرد عشق می بازند ! و ....
خلاصه اینکه : اگر کسی در بیانات رهبری و آیت الله بهجت خوب دقت کند تکلیفش روشن است اما امان از وقتی که هوا و هوس چیز دیگری بگویند !
پی نوشت :
(1) آیت الله بهجت دو بیانیه ی انتخاباتی دارند که آنها را می توانید اینجــا مطالعه کنید.
با تشکر از پایگاههایی که به این متن لینک داده اند:
رجــا نیوز انصـار نیوز اصول گرا راسخون رسـانه رهـــوا الــف خادم نیوز
امشب اولين صحبتهاي انتخاباتي جناب مير حسين موسوي را از تلويزيون ديديم.
نكات بسياري در اين صحبت ها وجود داشت كه مي توان به تك تك آنها پرداخت از جمله :
الف ) توهين هاي مكرر ايشان به رئيس جمهور كنوني ، از جمله تهمت سوء استفاده ي شخصي از پول نفت ! كه حتي قابل پي گيري از طريق قانوني هم هست.
ب ) پرداختن به موارد جزئي بجاي پرداختن به مسائل كلي تر و مهم تري كه مردم مي خواهند آنها را بشنوند. مثلا بجاي ارائه ي يك طرح اقتصادي منسجم ، ايشان تمام وقت خود را صرف بيان مطالبي در مورد پرتقال و سيگار و چاي و ... كرد ! ضمن اينكه با بي انصافي ، تمامي اين مشكلات را كه در دولتهاي هاشمي و خاتمي هم وجود داشت به دولت كنوني نسبت داد!
ج ) عدم تعادل ايشان در ضمن صحبت كه با از كوره در رفتن هاي مكرر و عدم كنترل بر احساسات ، چهره اي غير قابل اعتماد از ايشان نشان داد ( باز هم صد رحمت به خاتمي !) و با سابقه ي استعفاي ايشان در زمان نخست وزيري بايد گفت اگر ايشان رأي بياورد واقعا معلوم نيست سرنوشت كشور چه خواهد شد !
اما من از همه ي اين مطالب عبور مي كنم و فقط به يك نكته ي جالب اشاره مي كنم كه :
بياد بياوريم شعارهاي جبهه ي دوم خرداد و سران آن را كه دائما دم از اصلاحات و آزادي و توسعه ي سياسي و جامعه ي مدني و... مي زدند و تنها چيزي كه به آن توجه نداشتند خواسته هاي مذهبي و مشكلات اقتصادي مردم و قشر مستضعف جامعه بود ، كه نتيجه ي آن را هم با شكست هاي پياپي انتخاباتي ديدند. اما همگي در اين صحبت هاي جناب مير حسين ديديم كه از ابتدا تا انتها ايشان فقط از مشكلات اقتصادي و فقر حرف زدند و به مناسبت هم از مراجع و خانواده هاي شهدا و... ياد كردند! اما ديگر نه خبري از آزادي بود و نه از توسعه سياسي و نه از جامعه ي مدني ! و حتي وقتي از اصلاحات حرف زدند آنرا به اصلاحات اقتصادي معنا كردند! آري اين هم از بركت هاي دولت كنوني است كه حتي جبهه ي دوم خرداد هم كه مي دانند و مي دانيم كه تنها چيزي كه برايشان پشيزي ارزش ندارد خواست مردم متدين و مستضعف است ، مجبور است براي جلب اعتماد مردم شعارهاي اصلي خود را كنار بگذارد و حداقل در محدوده ي شعار هم كه شده دم از مشكلات و خواست هاي واقعي مردم بزند.
آري عزيزان ، از شعار آزادي و جامعه ي مدني تا شعارهاي اقتصادي و توجه به مستضعفان راه درازي است كه جبهه ي دوم خرداد به زور سيلي مداوم مردم ( با رأي ندادن هاي مداوم در انتخابات ) مجبور به طي كردن آن شده است!
فاعتبروا يا اولي الأبصار !!!
...........................................................................................
سایتهایی که به این مطلب لینک داده اند : رجــا نیوز رســـانه قلم پرس راسخون کلمه نیوز الـف
بسيج دانشجويي دانشگاه علم و صنعت در نامهاي سرگشاده خطاب به ميرحسين تأكيد كرد: با 600 تخلف ثبتشده در زمان نخستوزيري و 8 سال سكوت در برابر قانونشكنيهاي دوران اصلاحات چگونه دم از قانونگرايي ميزنيد؟
به گزارش فارس متن نامه بسيج دانشجويي دانشگاه علم و صنعت خطاب به ميرحسين موسوي به شرح ذيل است:
قصد نوشتن چنين نامهاي را نداشتيم اما شرايط و اوضاع انتخابات و نامزدهاي آن به گونهاي پيش رفت كه ما را به نوشتن اين نامه وادار كرد. نطقهاي انتخاباتي و شعارهاي نامزدها به گونهاي رقم خورد كه دانشجويان بسيجي دانشگاه علم و صنعت ايران، به عنوان پاسداران گفتمان امام و انقلاب و سربازان خميني كبير و جانشين خلفش به اين نتيجه رسيديم تا سؤالاتي را با شما به عنوان كانديداي رياست جمهوري دوره دهم، مطرح كنيم تا درباره برخي نكات تاريك و مبهم موضع گيريهايتان توضيحاتي را ارائه دهيد.
نكات و ابهامات بسيار است كه مجال گفتن همه آنها نيست و تنها مشتي را به عنوان نمونهاي از خروار در زير بيان مي كنيم:
1-ماجراي سكوت 20 ساله شما ديگر به موضوع روز تبديل شده است اما بازهم دوست داريم درباره آن صحبت كنيد شايد نكات جديدي دستگيرمان شد.
درباره سكوت خود سخنان متفاوت و بعضاً ضد و نقيض گفتهايد، گاهي گفتهايد خبرنگاران به سراغم نيامدند، در جايي ديگر گفتهايد نظراتم را به مسئولين دادهام و در جايي گفتهايد در دوران سكوت شما همه چيز بر وفق مراد بوده و مشكلي وجود نداشته است و امروز چون ساختارها به هم خورده است احساس تكليف كرده و پا به ميدان انتخابات گذاردهايد.
اما هيچ كدام از اين استدلالها ملت حزبالله را قانع نميكند كه شما در طي 16 سال دوران سازندگي و اصلاحات و در مقابل له شدن مردم زير تورم 48 درصدي سال 73 و در مقابل اقدامات ساختارشكنانه اصلاحطلبان سكوت كردهايد.
جناب آقاي موسوي!
پس حتما تحصنهاي سياسي، پروژه عبور و مرور و انسدادهاي سياسي، خروج از حاكميت، حاكميت دوگانه ، ماجراي هجده تير، قتلهاي زنجيرهاي، بحرانهاي خودساخته 9 روز يك بار، فرستادن انديشه حضرت امام(ره) به موزههاي تاريخ،خشونت طلب بودن امام حسين(ع)، اهانت به معصومين، قراردادهاي ننگين نفتي دولتهاي هفتم و هشتم، تخلفات گسترده اقتصادي دولت خاتمي كه شما مشاور آن بوديد و جزوه 1000 صفحهاي آن كه در اختيار شماست و.. همگي بر وفق مراد شما بوده است و شما نه تنها آن را به ضرر اسلام و انقلاب نميدانستيد بلكه به سهم خود نيز گامي شايسته در آن راستا برداشتهايد.
جناب آقاي مهندس موسوي!
رياست جمهوري خصوصا در ايران كاري سخت و طاقت فرساست و نياز به صبر و تحمل و گاهي سوختن و ساختن دارد.،اما اين مولفه مهم در شخصيت شما ديده نشده است.
حتما سالهاي نخست وزيريتان را به ياد داريد كه خواستار تعطيلي تنها روزنامه منتقد خود بوديد، در آن زمان و در شرايطي كه كشور دچار شرايط بحراني جنگ بود، شما به علت مسائل كم اهميت بارها تا مرز استعفا پيش رفتيد تا اينكه در مرتبه آخر كه استعفاي خود را بدون اطلاع حضرت امام(ره) و مسئولين رسانهاي كرديد، امام عظيم الشأن راحل را از خود رنجانديد به طوري كه ايشان خطاب به شما فرمودند:
"نخست وزير محترم نامه استعفاي شما باعث تعجب شد، حق اين بود كه اگر تصميم بدين كار داشتيد، لااقل من و يا مسئولان رده بالاي نظام را در جريان ميگذاشتيد. در زماني كه مردم حزبالله براي ياري اسلام فرزندان خود را به قربانگاه ميبرند ، چه وقت گله و استعفاست. " (صحيفه نور ج 21 ص 124)
پس از گذشت بيست سال هنوز تغييري نكردهايد و تاب شنيدن صداي حتي منتقدين خود را نيز نداريد. نمونه آن را در دانشگاه تهران شاهد بوديم كه با انتقاد دانشجويان با حالتي قهرگونه تصميم به ترك جلسه گرفتيد. به راستي اگر جلوي چشمانتان عكستان را آتش بزنند چه ميكنيد؟ آيا با اين روحيه ميخواهيد در برابر منتقدان خود و در جبههاي بزرگتر و مهمتر، در مقابل استكبار جهاني بايستيد؟
امروز چه تضميني ميدهيد كه در مقابل سختيها و فشارهايي نظير كنفرانسهاي ژنو و يا دانشگاه كلمبيا كه عزت ايران اسلامي به رخ جهانيان كشانيده شد، از مواضع انقلاب عقب نشيني نكنيد؟
3-جناب آقاي موسوي، شما خود را مقلد امام و شاگرد مكتب او ميدانيد و مدام سعي ميكنيد از امام بگوييد، اما به ما حق بدهيد درمواضع شما كمي ترديد كنيم. چرا كه امام فرمودهاند: " هر وقت ديديد دشمنان اسلام از مواضع و عملكرد شما حمايت ميكنند در كار خود شك كنيد " و نيز فرمودهاند: "من در طول نهضت و انقلاب به واسطه سالوس و اسلام نمايي بعضي افراد، ذكري از آنها كرده و تمجيدي نمودهام كه بعد فهميدم از دغل بازي آنان غافل شدهام. آن تمجيدها در حالي بود كه خود را به جمهوري اسلامي متعهد و وفادار مي نماياندند و نبايد از آن مسائل سوءاستفاده شود و ميزان در هركس حال فعلي اوست " (وصيت نامه سياسي الهي ج 21 ص 206)
و احتمالا شنيدهايد كه گروههاي اپوزيسيون داخلي و خارجي، رسانههاي ضد انقلاب خارجي و شايد در آينده اي نه چندان دور سردمداران آمريكا از شما حمايت ميكنند و براي شما و شعارهايتان هورا ميكشند! آيا اين مسئله شما را به ياد صحبتهاي حضرت امام(ره) نمياندازد و يا اينكه اصولا امام گرايي شما فقط ترفندي تبليغاتي است؟
4-گفتهايد "هولوكاست مسئله ما نيست "اين جمله امام را خواندهايد كه فرمودهاند : "دستورات قرآن كريم براي مقابله با توطئه كفر جهاني و پشتبباني از ملت محروم فلسطين و افغانستان و لبنان و بستن سفارت اسرائيل در ايران و اعلان جنگ با اين غده سرطاني و صهيونيزم جهاني و مبارزه با نژاد پرستي بوده است "(صحيفه نور ، جلد 20، صفحه 116) آيا بازهم ميگوييد هولوكاست مسئله ما نيست؟
آقاي موسوي! اگر فرض كنيم هولوكاست مسئله ما نيست، فلسطين كه مسئله ما هست . يا شايد در اين هم شك داريد؟ اگر به آزادي قدس شريف اعتقاد داريد حتما ميدانيد كه مسئله امروز فلسطين معلول هولوكاست است. آيا به نظر شما هم ، تاوان هولوكاست ساختگي را، مردم مسلمان فلسطين بايد پس بدهند؟ چرا عدهاي كه در زمان جنگ نابرابر 22 روزه و در عين مظلوميت رزمندگان مقاومت اسلامي، آنان را تروريست معرفي كردند، امروز دعوت كنندگان شما به دانشگاهها هستند؟
شما واقعه ژنو را افتضاح ناميدهايد و آن را براي ماهيت جمهوري اسلامي خطرناك دانستهايد اما بايد به عرضتان برسانيم كه نظر حضرت امام(ره) چيز ديگري است، آنجا كه ميفرمايند: "ما چه بخواهيم و نخواهيم صهيونيستها و آمريكا و شوروي در تعقيب ما خواهند بود تا هويت ديني و شرافت مكتبيمان را لكه دار نمايند.بعضي مغرضين ما را به سياست اعمال نفرت و كينه توزي در مجامع جهاني توصيف و مورد شماتت قرار ميدهند و با دلسوزيهاي بيمورد و اعتراضهاي كودكانه ميگويند جمهوري اسلامي سبب دشمنيها شده است و از چشم غرب و شرق و اياديشان افتاده است كه چه خوب است كه اين سؤال پاسخ داده شود كه ملت هاي جهان سوم و مسلمانان و خصوصا ملت ايران در چه زماني نزد غربيها و شرقيها احترام و اعتبار داشتند كه امروز بي اعتبار شدند؟ "( صحيفه نور ، جلد 21، صفحه...) بنابراين ماجراي ژنو نه تنها افتضاح نبود بلكه برگ زريني در تاريخ انقلاب است و حتي اگر به اظهارات مقامات اسرائيلي پس از اين واقعه توجه ميكرديد آنها نيز ژنو را صحنه پيروزي جمهوري اسلامي دانستند.
5-گفتهايد به جريان آزاد اطلاعات معتقديد، گفتهايد، با مردم صادق هستيد و همه مسائل را به آنها ميگوييد، آيا بهتر نيست كمي راجع به مسئله مك فارلين با آنها صحبت كنيد و كمي صداقت خود را نشان دهيد.
6-در مورد مسئله جنگ تنها سوال ما اينست كه چه كسي جام زهر را به امام نوشاند؟ و چه كسي بود كه با ندادن امكانات براي ادامه جنگ امام را وادار به پذيرفتن قطعنامه كرد؟ علت عدم تأمين بودجه لازم براي تجهيز رزمندگان در سالهاي انتهاي جنگ چه بود؟
7-گويا گفتهايد با نهضت آزادي فقط اختلاف سليقه دارم. آيا نظر امام (ره) هم اختلاف سليقه بود يا اختلاف عقيده ؟ در اين مورد بهتر است ما هيچ نگوييم و تنها توجه شما را به صحبتهاي حضرت امام خميني (ره) در مورد نهضت آزادي جلب كنيم:
" پرونده نهضت آزادي و همينطور عملكرد آن در دولت موقت اول انقلاب شهادت ميدهد كه نهضت به اصطلاح آزادي طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكاست... به حسب امور بسيار ديگر نهضت به اصطلاح آزادي صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانون گذاري يا قضايي را ندارند... نهضت آزادي و افراد آن از اسلام اطلاعي ندارند و با فقه اسلام آشنا نيستند. نتيجه آن كه نهضت به اصطلاح آزادي و افراد آن چون موجب گمراهي بسياي از كساني كه بي اطلاع از مقاصد شوم آن هستند ميگردند بايد با آنها برخورد قاطعانه شود و نبايد به رسميت شناخته شوند " (صحيفه نور، ج 22 ص 384)
8-با سهم خواهان احزاب و گروههاي سياسي چه ميكنيد؟ آيا با قدرت و شجاعت دست رد به سينه آنها ميزنيد يا ترجيح ميدهيد بدون ايجاد تنش با آنها مسالمت آميز برخورد كنيد. گفتهها و كردار شما در ماه هاي اخير حكايت از مورد دوم دارد اينكه ميخواهيد همه را از خود راضي نگه داريد و در اين ميان حتي با گروهك غير قانوني نهضت آزادي، فمنيست ها، سازمان مجاهدين انقلاب كه پس از صدور بيانيه در حمايت از توهين كنندگان به مقدسات ديني، از سوي جامعه مدرسين حوزه علميه قم نامشروع خوانده شد، روابط گرم و صميمانه برقرار كرده ايد.
9-چگونه اين روزها دم از قانون گرايي ميزنيد؟ شايد بهتر باشد 600 مورد تخلف دولت شما را در دور اول نخست وزيريتان از قانون اساسي برايتان يادآوري كنيم. و يا حتي سكوت شما كه در واقع مهر تاييدي بر قانون شكني هشت ساله دوستان اصلاحطلبتان بود را به يادتان بياوريم. آقاي مهندس موسوي، شاهد آن هستيم ،افرادي كه روزگاري ياران غار آقاي خاتمي بودند اكنون به دور شيريني به نام مير حسين موسوي جمع شدهاند، حتما به ياد داريد كه همينها بودند كه بعد از پيروزي آقاي خاتمي نه تنها سيرآب از قدرت نشدند بلكه از خاتمي عبور كردند، به راستي ميخواهيد پايههاي دولت خود را در باتلاق اين افراد امتحان پس داده بنا كنيد؟ شما در جايي گفته بوديد كه "من سوار اسبي نميشوم كه خاتمي از آن پياده شده و هر كس ديگري هم قبلاً سوار آن شده عاقبت به خير نشده است "اما در عمل چيز ديگري مشاهده ميشود.
10-شنيدهايم كه شما در اين ميان با بعضي از افراد تندروي جريان فمنيسم ديدار داشتهايد! افرادي كه سركردهشان شيرين عبادي و نهايت آمال و آرزويشان براي احقاق حقوق زنان، پيوستن جمهوري اسلامي ايران به كنوانسيون رفع كليه تبعيض عليه زنان است كه حداقل 97 مورد اشكال فقهي و قانوني به آن وارد شده است. بماند كه تا چه حد با عرف و فرهنگ ما متضاد است و شان اين نامه بالاتر از اين است كه به تك تك مصاديق آن اشاره شود. البته مطمئنا شخصي در جايگاه شما بدون شناخت كافي در جلسه با چنين افرادي حاضر نميشود و نيز بهتر ميدانيد كه به هنگام انتخابات ديدارها و جلسات افراد معناي خاص خود را ميدهد. گرچه اعلام حمايت شما نيز جاي ابهامي باقي نميگذارد. جناب آقاي موسوي!دراين خصوص براي روشن شدن اذهان عمومي چه توضيحي داريد؟ افكار و آراي آنها نزد نخست وزير سابق جمهوري اسلامي و مدعي پيروي از خط امام (ره) امروز چه جايگاهي دارد كه منجر به چنين جلسه و نتيجهاي شده است؟همان آرا و عقايدي كه ميرفت تا ارزشهاي زن مسلمان رابه ضد ارزشهاي غرب بفروشد.
ما ذيل اين نامه، از شما دعوت ميكنيم در اين دانشگاه حضور يافته و به سؤالات ما دانشجويان دانشگاه علم و صنعت پاسخ بدهيد تا پيروان حقيقي راه حضرت امام(ره) در اين برهه از تاريخ ايران اسلامي مشخص شوند و افرادي نتوانند بعد از سالها بيتفاوتي، با نام امام عظيم الشأن راحل(ره) به خود مشروعيت بخشند. در ضمن به منظور اينكه زمان پاسخگويي براي شما معين باشد و اذهان عمومي قادر به قضاوت باشند فرصت يك هفتهاي را براي پاسخ شما به اين دعوت تعيين ميكنيم.
بنقل از رجا نیوز
برنده جايزه صلح نوبل در سال 2008 و دادستان کل اسبق امریکا خطاب به دکتر احمدينژاد اظهار داشت: مهمترين و بهترين حرفهايي كه مي شد زد از سوي شما در اين اجلاس گفته شد و من مطمئنم كه امریکاييهاي زيادي وجود دارند كه علاقهمندند سخنان شما را بشنوند و به شما كمك كنند.
به گزارش رجانیوز به نقل از میدلایست آنلاین، رمزی كلارك با تمجيد از سخنان دکتر احمدي نژاد در اجلاس ضد تبعيض نژادي بسيار منطقي و با تسلط سخنراني كرد و گفت: افراد بسياري در امریکا اگر در مورد خودشان منصفانه و عادلانه تأمل كنند، با سخنان احمدي نژاد موافقت و همراهي خواهند كرد.
رمزي كلارك دادستان كل اسبق امریکا كه همراه يك سازمان مردمي ضد صهيونيستي براي شركت در اجلاس دوربان2 به ژنو سفر كرده بود با احمدي نژاد درخلال اجلاس 2 ديدار و گفتگو كرد بود.
وی اضافه كرد: 50 سال است كه ما به حقوق فلسطينيان اهانت كرده ايم، من فكر مي كنم كه فلسطينيان بيشترين كساني هستند كه از حملات تروريست هاي صدمه ديده اند... و بايد آنها را مظلوم ترين كساني دانست كه در كره زمين بيشترين صدمه و ناراحتي را از حمله هاي تروريست ها كشيده اند.
همه فلسطينيان در شرايط دشوار و تحت آزار و اذيت هاي فراواني قرار دارند و دائماً در تهديد، وحشت و سركوب بهسر مي برند. اين شرايطي است كه سال ها بر آنها تحميل شده است. اين مسئله مهم نيست كه چه كسي و از كدام كشور باشد، فلسطيني يا امریکايي و يا ايراني؛ هر انسان صلحطلب و عدالتخواهي در هر كجاي جهان كه باشد، بايد به جبهه عدالت خواهي بپيوندد.
برنده جايزه صلح نوبل خطاب به احمدينژاد اظهار داشت: مهمترين و بهترين حرفهايي كه مي شد زد از سوي شما در اين اجلاس گفته شد و من مطمئنم كه امریکاييهاي زيادي وجود دارند كه علاقهمندند سخنان شما را بشنوند و به شما كمك كنند.
حسین فدایی دبیرکل جمعیت ایثارگران و نماینده مردم تهران امروز در نطقی انقلابی به بررسی مشخصات ویژگیهای کانون فتنه پرداخت و شرایط امروز را با سالهای قبل از دولت نهم مقایسه کرد.
به گزارش رجانیوز، نطق فدايي كه با فريادهاي احسنت احسنت نمايندگان مواجه بود با تكبير و قرائت اين بيت شعر از او كه شكر نعمت نعمتت افزون كند، كفر نعمت از كفت بيرون كند به پايان رسيد. پس از پايان نطق فدايي روحالله حسينيان، ولي اسماعيلي، فريدون حسنوند، سوداني، حسين نجابت،ملكمحمدي نماينده دامغان، محمدي نماينده اردبيل، محمدي نماينده سلسله و سلفان با دبير كل جمعيت ايثارگران روبوسي كردند. در اين ميان فدایي با عبور از بين نمايندگان خود را به غلامعلي حدادعادل رسانده و با او دست داد. برخي از نمايندگان زن مجلس از جمله فاطمه آليا و فاطمه آجرلو از نطق فدايي تشكر كردند.
متن کامل این نطق در ادامه آمده است:
بسم الله الرحمن الرحیم پس از حمد و ثناي الهي و صلوات بر پیامبر اکرم(ص) و خاندان مطهرش سخن خویش را با جملاتی از حضرت امام خمینی(ره) شروع می کنم؛ «والله قسم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم»؛.... «والله قسم من با نخستوزيري بازرگان مخالف بودم»؛.... «والله قسم من، رأي به رياستجمهوري بنيصدر ندادم»؛.... «من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بستهام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آنها در ميان گذارم. تاريخ اسلام پُر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعي كنند تحتتأثير دروغهاي ديكته شده كه اين روزها راديوهاي بيگانه آنرا با شوق و شور و شعف پخش ميكنند نگردند.(پيام معروف 6/1/1368، صحيفه امام، مجموعه آثار امام، جلد 21، ص 331 و 332)« جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدني نيست؛ جنگ ما جنگ فقر و غنا بود؛ جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود و اين جنگ از آدم تا ختم زندگي وجود دارد».
در جای دیگر فرمودند: «تا من هستم نخواهم گذاشت حكومت به دست ليبرالها بيفتد؛ تا من هستم نخواهم گذاشت منافقين اسلام اين مردم بيپناه را از بين ببرند،.... و اطمينان كامل دارم كه تمامي مردم در اصول همچون گذشته پشتيبان نظام و انقلاب اسلامي خود هستند». «پيام معروف امام(ره)معروف به منشور روحانيت 3/12/1367 ـ صحيفه امام، مجموعه آثار امام، جلد 21 ص284 و 286»
معتقدم ترسیم «ماجراي قدرتطلبان فتنهگر» و «افشاي كانون فتنه» برای جلوگيري از ثبت ناصحيح وقايع و تبيين مسائل پشتپرده و عبرتآموز ضرورتي است که اجمالاً بدان می پردازیم:
ترسيم آرايش سياسي كشور از ابتداي انقلاب به دو جناح چپ و راست بر اساس اصول و منطق صحيحي نبوده و مبتني بر ادبيات سياسي قبل از پيروزي انقلاب بود. چنانچه نه حضرت امام راحل و نه مقام معظم رهبری هیچگاه این دسته بندی را قبول نداشتهاند. اين تقسيمبندي با هدف صفآرايي کاذب و رودررو قرار دادن نيروهاي انقلاب برنامهریزی شده و کسانی كه بر آن پافشاري ميكنند به دنبال هدردادن فرصتهای ملی و مستهلک کردن ظرفیتهای عظیم نیروهای انقلاب اسلامی هستند. پشتپرده اين خطکشیها همواره جريانی انحرافي و افراطي به عنوان كانون اصلی فتنه وجود داشته که با پنهانسازي ماهيت اصلی خود، فضای بدبيني و بياعتمادي و اختلاف در بين نيروهاي انقلاب را دامن زده است. نگاهی به تاریخ عبرتآموز انقلاباسلامی نشان میدهد که اين كانون قدرت براي حفظ موجوديت خود از هیچ كوششي فروگذار نبوده و در مقاطع مختلف وقتی فضا را مساعد میدیده، با سلاح «هدف وسيله را توجيه ميكند» وارد صحنه شده و از طریق ایجاد تنش در جامعه، اختلاف افکنی و توطئه میان مردم و مسئولین، براي رسيدن به قدرت تلاش کرده و میکند. آنها موجسواران ماهری هستندکه همیشه بر سر سفره قدرت و جريان تأمين كننده آن حاضر و ناظر بودهاند و تنها در مقاطعی ناکام بودهاند که جریان اصیل انقلاب چون سد مستحکمی در برابر آنان ایستادگی کرده است. اين جريان قدرتطلب، از لايههاي مختلفی شکل گرفته که شاید در نگاه اول متضاد و در برخی اوقات ناهمگون به نظر برسد اما چون مهمترين هدف آنها قدرتطلبی و نفوذ در جریانات مختلف نظام و نفي ديگران است، متشكل شدهاند. موضع ما نسبت به آنان به عنوان يك جريان مستمری است كه خط انحرافی واحدی را دنبال ميكنند وگرنه عناصری که از روی اتفاق يا اشتباه يا غفلت و به صورت نقطهاي با اين جريان تلاقي داشته اند، مشمول این تحلیل نیستند.
البته ما عملکرد شخصيتها و جريانات هر چند محبوبی كه با ماهيت انحرافي و افراطي اين جريان آشنايي داشته اما با وجود مستقلنمایی خود، از اين جريان برای فشار آوردن و فضاسازی انتخاباتی بهره می گيرند نیز صحیح نمیدانیم. در این جریان انحرافی و فتنه گر تعدادی از مهرههای اصلي و مسئلهدار باند مخوف مهدي هاشمي معدوم، حلقه كيان، افراطیون جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين، سردمداران و سرمایهگذاران روزنامههاي زنجيرهاي، مليمذهبيها، سكولارها و لائيكها، غائلهافکنان قتلهاي زنجيرهاي، سابقهداران از منافقين و ليبرالها، نهضتیها و افراطیون مدعی انقلابیگری که طراحان اصلی ایده کنارگذاردن نیروهای ارزشی و استحاله نظام در دوران دوم خرداد بودهاند، مشاهده میشود. طراحي پروژه «عاليجناب سرخپوش و خاكستري» از آستين همین جريان بيرون آمد و كار را به جايي رساند كه منجر به كناره گيري جناب آقاي هاشمي از مجلس ششم شد. حمایت از اقدامات براندازانه نظیر كنفرانس برلين، ماجراي كوي دانشگاه در تيرماه سال 78 و هدایت كودتاچيان از داخل وزارت کشور و نهاد مديريت اجرائي كشور با پشتيباني همين جريان صورت گرفت. اينان همواره چون پياده نظام استكبار جهانی به سركردگي آمريكا و انگلیس رژيم صهيونيستي دائماً با تئوريپردازی و ایجاد بلندگوهاي داخلي، اراده آنان را در قالب الفاظ و ادبياتي به ظاهر زيبا و روشنفكرمابانه و البته مرعوبانه، تبيين و تبليغ و زمينهسازي کرده و میکنند. در شرايطي كه استكبار جهانی با حداکثر ظرفيت، تهديدات خود را عليه نظام مقدسجمهوری اسلامی نشانه رفته است، اين جريان با علامتهايي كه ميفرستد و چراغسبزهايي كه ميزند، با القای فضای ناامن داخلي، اختلافات فرقهاي و قومي، متزلزل نشان دادن دولت، بحراني نشان دادن و اضطراري معرفيكردن شرايط داخلي كشور تلاش میکند، که بيشترين زمينه و خدمت را براي دشمنان ایران فراهم ميآورد. طراحي مدلهاي نرم براي فروپاشي نظام مانند حاكميت دوگانه، نهادهاي انتخابي و انتصابي، فشار از پايين چانهزني ازبالا، فتح سنگر به سنگر، فشار از بيرون و فروپاشي از درون، اعتصابات و تحصنهاي دستهجمعي مسؤولان، استعفاهاي گروهی و تهدید به خروج از حاكميت، علامتدادن به بيگانگان و سياهنمايي شرايط اقتصادي و سياسي كشور از شگردهاي اين جريان انحرافي و افراطي است.
ادعای تقابل گفتمان اصولگرايي با اصلاحات يا آزادي، از القائات و فتنههاي دیگر اين جريان است. مهندسي پمپاژ تنش و ناامني، منحرف کردن ذهن مسئولین از مشکلات اصلی مردم، پیادهسازی عمليات رواني و حرمتشكني نسبت به اصول و مقدسات اين ملت از جمله عصري پنداشتن دين، تاريخي انگاشتن وحي و کینهجویانه خواندن واقعه عاشورا، به موزه سپردن افكار امام و شهدا، زيرسوال بردن عصمت ائمه، شبهه در حدود اختيارات رهبري، تقسيمبندي نهادها به انتخابي و انتصابي براي ایجاد صفآرائي، تخريب شوراي نگهبان و نظارت استصوابي، تخريب سپاه و بسيج و تبلیغ جدايي دين از سياست، از دستاوردهاي اين جريان است. اينان بازیگران زبردستي هستند كه نكات ضعف بعضي موثرين را شناخته و با نفوذي كه در مراكز حساس داشتهاند براي هر كدام پروندهاي تشکیل داده تا در مواقع لزوم از آن برای مجبور کردن آنها به همراهی خود استفاده کنند. جذب عناصري كه روحيه گوشهگيري دارند يا به اصطلاح مورد بيمهري واقع شدهاند با وسوسههاي خناسانه و دمیدن نَفَس مسموم قدرتطلبي در آنان، از دیگر شیوههای این جریان انحرافی است. این جریان برای تامین روحيه افزونطلبانه، انحصارگرایانه و تماميتخواه خود، سه كانون «قدرت» و «ثروت» و «رسانه» را به آساني گرد هم آورده تا طرح جديد خود، برای القای ناكارآمدي مديريت اجرايي و ترسيم شرايط اضطراري و بحراني كشور از طریق سیاهنمایی و ترسیم فضای یأسآلود به اجرا بگذارد تا بر اساس آن القاء شود كه تنها راه نجات، «تشكيل دولت وحدت ملي» براي «نفي احمدينژاد» است.
اين شبكه اختاپوسي در بازی جدید خود با ماسک جدیدی که بر صورت نهاده، به دنبال يارگيري از جبهه رقيب است. بيحساب نيست كه شبكه عمليات رواني آنها به صورت گسترده و لحظهاي عمل ميكند. هر حادثهاي در گوشهاي اتفاق بيفتد به بهانه آن طنز و تمسخري عليه دولت و احمدينژاد ميسازند و طوفاني سهمگين از تحقير و تخريب عليه ايشان تدارك میبینند؛ غافل از اينكه «ومكروا و مكرالله والله خير الماكرين» و اينكه «عزت و ذلت از خداست». تدبير رهبري، بصيرت و وحدت و تبعيت ملت و تلاش و كوشش دولت خدمتگزار و مسئولين همچون گذشته تمامي دسيسهچینیها و فتنهافکنیهای آنان را نقش بر آب کرده و میکند.
امروز ملت بزرگ ايران مقتدرتر از همیشه در صحنه است و با كرامت و بزرگ منشي ذاتی خود، از كنار اين توطئهها با سرافرازي عبور كرده و ميكند. وما يادآور ميشويم كه: در ذات گفتمان اصولگرايي و هر عنصر اصولگرا، روحيه اصلاحطلبي نهفته است. اصولگرايي، گفتمان آحاد ملت ايران است و نه شعار یک حزب خاص؛ اصلاحات را در تسهيل و تسريع خدمترسانی به مردم ميدانيم و «نه» خودباختگي در برابر فرهنگ غربي و سازش با دشمنان ملت؛ اصلاحات را در هموار نمودن پيشرفت و عدالت ميدانيم «نه» تخريب اركان نظام و ساختارشكنی؛ اصلاحات را در تحقق سيره و روش حضرت امام(ره)و رهنمودهاي رهبري ميدانيم «نه» در سازش با دشمنان امام و شهداء و شادی جبهه استکبار اصلاحات را در رفاه و آسايش و امنيت آحاد ملت ميدانيم «نه» تزریق ناامني و يأس و اختلافافکنی در بین مردم؛ اصلاحات واقعي را در پيمودن راه امام حسين(ع)و شهداي كربلا ميدانيم «نه» در ضعف و زبوني و دريوزگي؛ و اما براي اينكه به گوشهاي از دستاورد و تلاش اصولگرايان اشاره شود، ذهن هر انسان منصفي را متوجه ارزيابي دو شرايط و دو زمان(شرايط مديريت كشور در دو دوره كاملاً متمايز)جلب ميكنيم.
سالهاي نهچنداندور 7 و8 سال قبل را تصور كنيد و امروز را؛ تيترهاي روزنامهها، اخبار جاري كشور، مباحث مجلس و دولت، روابط بينالملل، وضعيت اقتصادي و اينكه در آن زمان چه چالشهايي پيشروي ملت بوده و چالشهاي امروز كشور چيست؟ آن روز براي دستيابي به حق مسلم ملت ايران، دشمنان شرط ميگذاشتند و تهديد ميكردند و عدهاي در داخل كشور و حتي در مجلس با ارائه طرح 3 فوریتي درست در زماني كه نماينده كشورمان در پاريس در حال مذاكره بود به دنبال تمکین ذلتبار بودند و امروز ملت بزرگ ايران با اقتدار در صحنه ایستاده است و نقشی تعیین کننده در معادلات منطقهاي و جهاني دارد؛ آن روز حرف زدن از اسلام و امام و شهدا، ارتجاع بود و شرمندگي و امروز افتخار و سربلندي؛ آن روز مقاومت مساوي با خشونت انگاشته میشد و امروز مقاومت، رهآورد انقلاب ایران است برای آزاديخواهان جهان؛ آن روز پذيرفتن نظام تك قطبي، اجتنابناپذير القاء می شد و امروز برچيدن آن، شعار همه است. آن روز نظام ليبرال دموكراسي غرب تنها راه نجات و قبله آمال بعضيها بود و امروز رهايي از آن، آرمان همه؛ آن روز در كتاب مباني نظري برنامه چهارم مینوشتند هضم در هنجارهاي ظالمانه قدرتهای جهاني موجب رشد و شكوفايي است و امروز خودباوري و مجاهدت علمي و توانستن، فرهنگي است براي توسعه و پيشرفت و تحقق عدالت و سرمشقي است براي كشورهاي مستقل و ملتهاي آزاده؛
آن روز اگر فضائي ساختند تا هنرمنداني دلخوش از بيگانگان، ارزشهاي اين ملت را تخريب كنند، امروز فضائي ساخته شده تا با همت هنرمندان متعهد، فرهنگ اصيل اين مرز و بوم توسعه يابد. اگر ديروز روحيه اقتصاد بسته و دولتي و كوپني، فضاي فكري اين جريان بود و روز ديگر با 180 درجه چرخش، اقتصاد سرمايهداري را الگوی نجاتبخش دانسته می شد. اما امروز فضاي اقتصاد كشور «توسعه عدالتمحور» است كه رويكرد اصلي دولت ميباشد. آن روز اگر فضائي تبليغ ميشد كه سرمايهگذار و توليدگر و كارآفرين بدنبال خروج سرمايه يا رانتخواري است، امروز با ابلاغ سیاستهای اصل 44 زمينهسازي شده تا در جهت شكوفايي و سازندگي اين كشور تلاش كنند. آن روز اگر در فضاي ساخته شده، دانشجو سرگردان از زندگي و به دنبال مناسبات ناصحيح رفتاري بود، امروز در فضائي هستيم كه دانشجو در مسير خلاقيت و ابتكار و توليد علم و فنآوري، ميتواند با افتخار به مجاهدت علمي بپردازد. آن روز اگر دائماً القاء گسست نسلها، گسست حاكميت و بياعتمادي مردم نسبت به مسؤولين را تبليع و تهديد مينمودند، امروز بازسازي اعتماد عمومي نسبت به دولت و ساختارهاي نظام يك فرصت و دستاورد گران سنگ است. آن روز اگر مردم با مسئولانی طرف بودند كه از تفريح و مسافرت خود و خانوادهشان به كشورهاي اروپایی و یا جزایر قناری تعریف میکردند، امروز خدمتگزاران آنها شبانهروز بدون آن كه تعطيلي و تفريحي داشته باشند، خود را بدهكار مردم و در خدمت آنها ميبينند. آن روز اگر قاچاقچيان و ارازل و اوباش و برهمزنندگان انظباط اجتماعي احساس امنيت كرده و جولان ميدادند، امروز برقراري قانون و نظم اجتماعي يك ارزش و متخلفان در گوشهاي خزيده و يا در حال مجازات به سر ميبرند. آن روز اگر برخی دولتمردان برج عاجنشین از فراز ابرها مردم را ناچیز میدیدند، امروز حضور بالاترين مقامات اجرايي در دورترين نقاط كشور و ارتباط رودررو با آحاد ملت و دميدن روح اميد و نشاط در آنها سرمايه بزرگي شده كه قابل اندازهگيري نيست. اگر آنروز مفسدين اقتصادي و رانتخوران با برخورداري از حمایت كانونهاي قدرت در حيف و ميل اموال عمومي يدطولايي داشته و رجزخواني ميكردند، امروز فضاي كشور و دولت و مجلس براي آنها تنگ و ناامن است. آن روز اگر تلاش ميشد با مواضع ساختارشكنانه و عبور از گفتمان انقلاب اسلامي در فضاي رقابتهاي انتخاباتي، يك خط و گفتمان انحرافي را بر ملت بزرگ ايران تحميل كنند، امروز مفتخريم كه شعارهاي انتخاباتي حتي رقبا در چهارچوب نظام و انقلاب و خط امام و رهبري و خدمت به ملت رقم ميخورد. و تازه ترین دستاورد، ایستادگی شجاعانه شخص احمدی نژاد در مقابل دجالان بی آبروی صهیونیزم در نشست بین المللی ضد نژادپرستی در ژنو می باشد که درود و سپاس همه آزادیخواهان را برانگیخت. به راستي كدام وجدان بيدار و منصفي، منكر اين همه دستاورد است وآيا اينهمه جز به همت و پايداري ملت بصير و تلاش و كوشش اصولگرایان، خدمتگزاران دولت نهم و شخص «احمدينژاد» حاصل شده است؟ شكر نعمت، نعمتت افزون كند كفر، نعمت از كفت بيرون كند به راستي اگر اينها دستاورد نيست، پس چيست؟ آيا اين احياي گفتمان انقلاب اسلامي نيست؟ آيا اين توسعه راه امام و شهدا نيست؟ مبادا اشكالات موجود و دميدن وسوسههاي شيطاني خناسان موجب شود كه نسبت به اين همه دستاوردهاي عظيم اصولگرايان غفلت نموده و در انجام وظيفه و تكليف و رسالت تاريخي خود دچار شك و ترديد شويم؟ در خصوص حوزه انتخابیه نیز به دلیل کمبود وقت در فرصت مقتضی بدان خواهم پرداخت. انشاء الله والسلام
اول :
یکی از بیماریهای اخلاقی که متأسفانه گریبانگیر بسیاری از ما است بیماری خودپسندی است ، کما اینکه در روایات هم بدین مطلب اشاره شده است که بدترین حالت برای یک انسان این است که از خود راضی باشد.
از سویی دیگر اکثر اوقات این بیماری ملازم با بیماری دیگری هم هست و آن اینکه انسان به دیگران و اعمال آنان با دید حقارت بنگرد.
نتیجه ی این حالات این است که شخص هر عملی ولو ناچیز و ناخالص از سوی خود را بزرگ ، خالص و الهی می بیند ولی اعمال دیگران را هرچند هم اعمالی بزرگ و با نیت خالص باشند خرد و کم ارزش دیده ، برای آن ، نیتی ناخالص ، غیر الهی و مادی فرض می کند.
دوم :
یکی از عرصه های بروز این رذیله ی اخلاقی ، صحنه ی سیاست است. لذا ممکن است یک شخص یا حزب خود را حق مطلق فرض کرده ، تمامی اشخاص و احزاب دیگر را حتی اگر با او در اصول موافق باشند ناحق دیده و تمامی اعمال مثبت ، مفید و خیر خواهانه آنها را حمل بر قدرت طلبی ، عوام فریبی و حیله گری کند.
و اینجاست که زنگ خطر به صدا در می آید و خطر تفرقه و فروپاشی حاصل از تفرقه نظام را تهدید می کند. و البته از نگاه دینی هم این صفت ، صفت رذیله ای است که باعث سقوط انسان از مقامات معنوی خواهد شد. از صاحب این صفت باید پرسید که اگر در دادگاه قیامت از او بپرسند : « از کجا پی بردی که فلان شخص نیت ناخالصی داشته است؟ » یا اینکه : « چگونه از نیات درونی افراد آگاهی یافته بودی؟ » چه پاسخی خواهد داشت ؟!
آری ! به نظر من « ذره ای » تقوا کافی است تا دارنده ی آن از چنین نسبت دادن هایی خود داری کند.
سوم :
دیروز حرفهای آقای میر حسین موسوی را می خواندم که بخشهایی از آن توجهم را به خود جلب کرد و باعث شد تا این متن را بنویسم. جناب موسوی در قسمتهایی از حرفهای خود فرموده بودند : « ستاد ما پول های کلان ندارد، نمی تواند سرچهارراه ها به مردم کاسه آش دهد، نمی تواند برای رای جمع کردن در میان مردم به عده ای پول داده و یا کیسه های سیب زمینی در میان مردم پخش کند. » یا « اگر لازم است به مردم کمک شود این کمک حق مردم است و نباید انتظار محبت ویژه ای از آنها داشته باشیم. » یا « واقعا چه اتفاقی است كه عدهای فكر می كنند با یك گونی سیب زمینی و پول تو جیبی میتوانند در شب انتخابات رای جمع كنند. آیا این تحقیر مردم نیست؟ آیا وقتی بیش از 98 درصد مردم به جمهوری اسلامی رای دادند به طمع بخشش چنین پول ها و امكاناتی به آنها بود؟ »
اینگونه خدمات دولت و شخص دکتر احمدی نژاد را حمل بر نیات ناخالصی همچون عوام فریبی و خریدن رأی نمودن مصداق بارزی است از آنچه که در ابتدای مقاله ذکر کردم .
و اینجاست که از جناب موسوی می پرسم که : « چگونه از نیات درونی آقای احمدی نژاد آگاهی یافته ای؟ » و « از کجا پی بردی که احمدی نژاد چنین نیات ناخالصی داشته؟ »
آری !
انگار میرحسین هم مریض است !
شهرآورد پایتخت علیرغم تمام هیاهو و حواشی عجیب و غریبش به پایان رسید.
و عجیب ترین نکته آنکه همان ورزشگاهی که دو روز قبل و در یک دیدار حساس ملی آنقدر جمعیتش کم بود که گزارشگر تلویزیونی را به آنجا رساند که با عجز و لابه از مردم بخواهد برای تشویق تیم ملی خود به ورزشگاه بیایند! ، در این روز از ساعتها قبل از شروع بازی جایی برای ورود تماشاگر نداشت!
اما آنچه مرا به نوشتن واداشت اینها نیست.
این بازی از یک جهت دیگر هم استثنا بود و آنهم اینکه بعد از 14 سال یک داور ایرانی آنرا قضاوت کرد.
البته ممکن است از من بپرسید که کجای این مطلب برای من جذاب بوده است؟
در جواب باید به این مطلب اشاره کنم که: همانطور که می دانید بحثهای انتخابات ریاست جمهوری در کشور ما این روزها اوج گرفته است که یکی از دلایل آن اعلام کاندیداتوری جناب آقای سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق بوده است. از جمله بحثهایی که این روزها نقل محافل است مقایسه ی دوران ریاست آقای خاتمی با دوره ی حاضر است. حقیر بعنوان یکی از حامیان آقای احمدی نژاد کم و بیش با این سوال مواجه بوده ام که برتری های این دوره نسبت به دوره های سابق چه بوده است؟
یکی از دلایل من برای دفاع از جناب آقای احمدی نژاد ، تقویت استقلال کشور و ایجاد حس اعتماد به نفس و خود باوری و در یک کلام همان شعار « ما می توانیم » در میان تمامی اقشار و بخشهای کشور توسط این دولت بوده است.
ما در دوره ی ریاست جمهوری ایشان شاهد پیشرفتهای بسیاری در زمینه های علمی بوده ایم. موفقیت در شاخه های پزشکی ، فناوری و بحثهای نظامی و هوا فضا کاملا نصب العین همه هست و نیازی به بازگوئی تک تک آنها نیست ، که از درخشان ترین آنها بعد از ماجرای انرژی هسته ای و سلولهای بنیادین همین بحث ماهواره ی امید است.
این حس امروزه در تمامی ابعاد ریز و درشت کشورمان خود را نشان داده است و از جمله در همین ماجرای شهرآورد فوتبال که بعد از 14 سال حضور داوران خارجی اولین مسئولینی که جرأت و جسارت استفاده از داور ایرانی را از خود نشان دادند مسئولین دولت آقای احمدی نژاد بودند که الحق و الانصاف داور ایرانی به خوبی ( حتی بهتر از داورهای خارجی قبلی ) از عهده ی قضاوت این بازی حساس برآمد .
آری من به احمدی نژاد رأی دادم و از بسیاری هم برای او رأی گرفتم و امروز در آستانه ی پایان دوره ی اول ریاست او نه تنها پشیمان نیستم بلکه خوشحالم که در به روی کار آمدن این دولت عدالت محور و اسلامی، این حقیر هم سهم کوچکی داشته ام.
دیدن این همه افتخار و عزت و سربلندی در صحنه های داخل و خارج کشور نیاز به علم غیب و دیده ی تیز بین ندارد بلکه:
ذره ای درک و خردلی انصاف کافی است.
والسلام.
جمعه ظهر در منزل بودم و تلویزیون هم روشن ، کانال یک برنامه ی نقره را پخش می کرد و مهمان برنامه هم محمد علی نجفی کارگردان سریال سربداران بود. این جناب در جواب همان اولین سوال مجری بدون هیچ ارتباطی بحث را به جناب میر حسین موسوی کشاند و ضمن تعریف و تمجید از ایشان ، و توهین تلویحی به رئیس جمهور ، میر حسین را بهترین گزینه برای ریاست جمهوری معرفی کرد و ایشان را شایسته ی ریاست جمهوری دانسته ابراز امیدواری کرد که ایشان لطف کنند و کاندیداتوری را بپذیرند!!!
حقیر همان گونه که بارها اعلام کرده ام از شرکت تمامی کسانی که برای خود وزنی متصورند در انتخابات ریاست جمهوری استقبال می کنم و رویایی ترین انتخابات برای من انتخاباتی است که در آن میر حسین موسوی ، خاتمی ، قالیباف ، رفسنجانی ، لاریجانی ، کروبی ، محسن رضایی و احمدی نژاد با هم رقابت کنند تا ببینیم مردم چه کسی را می خواهند ، اما بحث من بر سر جناب ضرغامی است که رسانه ی ملی را به بهانه ی زیبا ترین روزهای انقلابمان جولانگاه چهره های حزبی و مخالف احمدی نژاد کرده است تا هرچه می خواهند بگویند و باکی هم برایشان نباشد!!!
شاید دیده باشید در این چند روزه که به بهانه ی تعریف خاطرات دوران مبارزه هر که مخالف دولت بود فرصت پیدا کرد که به صدا و سیما بیاید و با تعریف خاطره چنین القا کند که فقط ما بودیم که زحمت کشیدیم و حالا میراث ما را احمدی نژاد غصب کرده است!!!
گویا جناب ضرغامی هم قبول دارد شبهات هتاکانی را که چندین سال تبلیغ کردند که آیت الله مصباح در مبارزات نبوده است ، چون ندیدیم که یکبار هم که شده با ایشان هم مصاحبه کنند ( مبادا نقش ایشان در دوران مبارزه آشکار شود و مشت بعضی ها باز !!!).
براستی سیاست زدگی و باند بازی تا کجا ؟!!!
أللهم إنا نشکو إلیک !
سایتهایی که لطف کردند و به این مطلب لینک دادند:
۱- راسخون ۲- قلم پرس ۳- استقامت ۴- رجـــــا نیــوز ۵- انصار نیوز









