تبليغاتX
یک استکان چــــای داغ
دوشنبه 18 آبان1388 ساعت 14:15
هجمه ها به شخصیت آیت‌الله مصباح یزدی شاید از آن روز رنگ و بویی جدید به خود گرفت که استاد از تریبون نماز جمعه، باب نقد کژروی های فکری کسانی را گشود که سکولاریسم را تئوریزه می کردند و تساهل و تسامح را توسعه می دادند. از همان روزها بود که او هر بار به بهانه ای مورد هجمه طیف موسوم به اصلاح طلب قرار گرفت. گاهی " تئوریسین خشونت " لقبش دادند و گاهی او را "بی اعتقاد به خط امام" خواندند. اسلام سیاسی که او از آن سخن می گفت و مبانی که او تشریح می کرد، آن قدر در تضاد با اندیشه های وارداتی آن روزها بود که " آزادی بیان " هم نتواند آن را تحمل کند.

آیت الله مصباح یزدی در جمع شاگردان

همان روزها و در رگبار اهانت ها بود که رهبر انقلاب در تجلیل از شخصیت آیت‌الله مصباح لب به سخن گشودند و فرمودند: «بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقای مصباح را می شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب نظر در مسائل سیاسی اسلام ارادت قلبی دارم. اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت هایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم القدر خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر می کند.»

ایشان در سال 79 هم در جمع دانشجویان طرح ولایت به هجمه ها اشاره کردند و فرمودند: «این هجوم تبلیغاتی را که به شخصیت های برجسته، به انسان های والا و با اخلاق برجسته می کنند، اینها همه اش نشان دهنده اهداف و نیات دشمن است. یک نفر مثل جناب آقای مصباح که حقیقتا این شخصیت عزیز جزو شخصیت هایی است که همه دلسوزان اسلام و معارف اسلامی از اعماق دل بایستی قدردان و سپاسگزار این مرد عزیز باشند، مورد هجوم تبلیغاتی قرار می گیرند... حرف رسا و نافذ، منطق قوی و مستحکم هر جایی که باشد، آنجا را دشمن زود تشخیص می دهد، چون حسابگر است. دشمن آنجا را خوب می شناسد و به مقابله اش می آید. با مرحوم شهید مطهری هم همین جوری برخورد کردند.»

با این وجود اما اتهام زنی ها به شخصیت آیت‌الله مصباح و آنچه فرقه مصباحیه خوانده می شد، خاتمه نیافت و هر روز در قالبی جدید و با بهانه ای نو بروز پیدا کرد. در تازه ترین هجمه ها، سایت " آینده " طی مقاله ای با اشاره به سخنانی از استاد در خصوص کاستی های موجود در حوزه علوم انسانی ، صفت " تنگ نظری " را به ایشان نسبت داد و نوشت: «باید خطاب به این جماعت پرمدعا گفت ضعف علمی شما و مراكزی كه تأسیس كردید و ناتوانی ها و تنگ نظری هایتان و عدم توانایی برای تربیت استاد نتوانسته است شما را به آنجا كه می خواستید برساند.»

در این مقاله از یک سو مراکزی مورد اشاره قرار گرفته که با همت آیت‌الله مصباح راه اندازی شده اند، غافل از اینکه همین مراکز توسط امام راحل و مقام معظم رهبری از نظر مالی مورد پشتیبانی قرار گرفته اند و از سوی دیگر عزم محافل وابسته به استاد برای تحول در علوم انسانی و حرکت به سمت علم اسلامی ، بی حاصل و شکست خورده لقب داده شده است. در عیـن حال طرح عناوینی نظیر " اقتصاد اسلامی " و " مدیریت اسلامی " هم " دشمن آفرین " دانسته شده است!

این در حالی است که تحول در علوم انسانی از مطالبات جدی رهبری طی سال های اخیر بوده و موسسه امام خمینی هم در این مسیر حرکت های قابل توجهی را آغاز کرده است. اگرچه تا حصول به مطلوب در این حوزه همچنان فاصله های جدی وجود دارد اما این به معنای شکست نبوده و نیست.

رهبر انقلاب در خصوص لزوم تحول در حوزه علوم انسانی فرموده بودند: «من درباره‌ى علوم انسانى گلايه‌اى از مجموعه‌هاى دانشگاهى كردم - بارها، اين اواخر هم همين جور - ما علوم انسانى‌مان بر مبادى و مبانى متعارض با مبانى قرآنى و اسلامى بنا شده است. علوم انسانى غرب مبتنى بر جهان‌بينى ديگرى است؛ مبتنى بر فهم ديگرى از عالم آفرينش است و غالباً مبتنى بر نگاه مادى است. خوب، اين نگاه، نگاه غلطى است؛ اين مبنا، مبناى غلطى است. اين علوم انسانى را ما به صورت ترجمه‌اى، بدون اينكه هيچگونه فكر تحقيقىِ اسلامى را اجازه بدهيم در آن راه پيدا كند، مي آوريم تو دانشگاه‌هاى خودمان و در بخشهاى مختلف اينها را تعليم ميدهيم؛ در حالى كه ريشه و پايه و اساس علوم انسانى را در قرآن بايد پيدا كرد.»

تاسیس موسسه " در راه حق " که در همین خط سیر معنا پیدا می کرد، از همان آغاز مورد پشتیبانی و حمایت امام راحل قرار گرفت. حجت الاسلام رحيميان پیشتر با اشاره به این موضوع گفته بود:«امام(ره) نسبت به تاسيس برخي مدارس و مؤسسان برخورد منفي داشتند، مثلاً در قبال پيشنهادي كه از سوي آقاي منتظري خدمت امام(ره) نقل كردم كه امام (ره) ۱۰ ميليون تومان كمك كند تا يكي از مدارس توسعه يابد و سالن ساخته شود، امام(ره) نه تنها جواب مثبت ندادند بلكه چند بار تكرار كردند، "من خوف اين را دارم كه. . . " به شدت برخورد منفي كردند.»

با این همه و با وجود حساسیت هایی که امام داشتند و مخالفت هایی که حتی با پیشنهادات برخی مراجع تقلید صورت می گرفت، ایشان علاوه بر شهريه عمومي ای كه براي طلاب پرداخت مي كردند، هزينه و بودجه مؤسسه را هر ماه طي صدور چكي به نام آقاي مصباح پرداخت مي كردند كه اين مطلب حكايت از اطمينان كامل امام(ره) به عملكرد علمي و سيستم آموزشي آیت‌الله مصباح داشت.

در سال های بعد هم رهبر انقلاب ایشان را به عنوان رییس موسسه امام خمینی(ره) منصوب کردند. در حکم انتصاب ایشان در سال 1374 آمده است: «اکنون که بحمدلله موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (اعلی الله مقامه) در سایه تلاش پیگیر و موفق جنابعالی رسمیت یافته و به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده است، جنابعالی را که از برکات ماندگار حوزه علمیه قم و از چهره های موصوف و معروف به علم و عمل و جد و ابتکار می باشید به ریاست و مدیریت این موسسه منصوب می کنم... با توجه به احاطه و نکته دانی آن جناب، خود را از توصیه به کارهای بایسته بی نیاز می دانم و شما و همه همکاران هوشمند و دلسوزتان را به لطف و هدایت و فضل مستمر پروردگار متعال می سپارم.»

مجموعه تلاش های آیت‌الله مصباح یزدی اساتید و شاگردان کثیری را برای انقلاب بر جای گذاشت. اساتیدی که بعضا تنها توفیق استفاده از محضر استاد را داشتند و اساتیدی که توفیق حضور در موسسه را در کارنامه خویش ثبت کرده اند. در ذیل به‌طور به برخی چهره های مرتبط با ایشان اشاره می شود:

حجت الاسلام و المسلمین غلامرضا فیاضی: وی از برجسته ترین اساتید فلسفه در ایران و صاحب نظریه جدید "عینیت وجود و ماهیت" است. وی همچنین از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و اساتید موسسه امام خمینی است.

حجت الاسلام و المسلمین سید محمود نبویان: از شاگردان برجسته آیت‌الله مصباح یزدی است که فاتح مناظرات تئوریک در دوران دوم خرداد با برخی عناصر مدعی روشنفکری بود، صاحب آثار متعددی در زمینه کلام جدید است از جمله "سروش مغالطات"، "نقدی بر صراط‎های مستقیم" و "علوم تجربى در عالم غرب".

حجت الاسلام و المسلمین محمود رجبی: وی که از فضلای عضو جامعه مدرسین و اساتید برجسته حوزه علمیه قم است، هم اکنون قائم مقام موسسه امام خمینی است.

حجت الاسلام و المسلمین مرتضی آقاتهرانی: پیش از آنکه دولت احمدی نژاد بر سر کار بیاید، دروس اخلاقش محل اجتماع علاقه مندان در شهر مقدس قم بود. او فوق لیسانس روانشناسی را از بنیاد باقرالعلوم گرفت و سپس در قالب یک گروه، با نظر آیت‌الله مصباح به همراه زن و فرزند عازم غرب شد. وی از دانشگاه مک گیل در مونترال مدرک فوق لیسانس عرفان گرفت. سپس به آمریکا مهاجرت کرد و در سال ۲۰۰۰ از دانشگاه ایالتی نیویورک در بینگهمتون با تزی با موضوع "درباره عرفان غیر نمادین ابن سینا"» مدرک فوق لیسانس فلسفه گرفت. او مسئولیت امامت جمعه و ادارة مؤسسه اسلامی نیویورک را هم به عهده داشت. با اخذ مدرک دکترای فلسفه عرفان، کار درسی اش در آنجا تمام شد و به قم بازگشت. مهاجرت او به غرب حدود هشت سال طول کشید (از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۹) آقاتهرانی بعد از روی کار آمدن دولت نهم، استاد اخلاق هیئت دولت لقب گرفت و از سوی مردم تهران هم به عنوان نماینده مجلس شورای اسلامی انتخاب شد.

از دیگر شاگردان آيت الله مصباح يزدي می توان به سيد محمدرضا طباطبايى (مدير جامعة الزهرا)، دکتر عباسعلى شاملى (استاديار مؤسسه آموزشى امام خمينى)، دکتر سيد احمد رهنمايى(معاون اطلاع رساني مؤسسه امام خمينى)، دکتر محمد فنايى اشكورى (استاديار مؤسسه آموزشى امام خمينى)، دکتر شمالى (استاديار مؤسسه آموزشى امام خمينى)، دکتر محمد جواد زارعان (رييس مرکز انتشارات مؤسسه امام خميني)، اکبر ميرسپاه (استاد دروس معارف قرآن)، سيد محمد غروى (مدير گروه روان شناسى مؤسسه امام خمينى)، محمد حسين بهجتي اردکاني (امام جمعه اردکان)، مجتبی مصباح یزدی، احمد جهان بزرگی و علي مبشري (رييس دادگاه‏هاي انقلاب اسلامي تهران) اشاره کرد.

همچنین در میان مدیر گروه‌های پژوهشی موسسه امام خمینی علاوه بر شاگردان طراز اول آیت‌الله مصباح، اساتیدی را می توان یافت كه در زمره شخصیت‌های صاحب‌نام سیاسی هستند. پرویز داوودی (معاون اول سابق رئیس‌جمهور – مدیر گروه اقتصاد)، منوچهر محمدی (معاون وزیر امور خارجه – مدیر گروه علوم سیاسی)، عباسعلی كدخدایی (سخنگوی شورای نگهبان – مدیر گروه حقوق)، سیدمحمد غروی (سخنگوی سابق و عضو شورای مركزی جامعه مدرسین – مدیر گروه روانشناسی)، غلامحسین الهام(سخنگوی سابق دولت و عضو شورای نگهبان) و اساتیدی نظیر ابراهیم فیاض، حسین کچوئیان و موسی نجفی از آن جمله اند.

گفتنی است در انتخابات نهم نیز که سرفصل بازگشت به گفتمان انقلاب و امام گشوده شد، آیت‌الله مصباح یزدی و شاگردان او حضوری موثر در عرصه سیاسی کشور داشتند؛ حضوری که البته طبیعی بود خشم برخی دیگر را به دنبال داشته باشد. همان زمان بیش از 60 نفر از شاگردان و همفكران آیت‌الله در حمایت از احمدی‌نژاد در دوره اول و دوم انتخابات ریاست جمهوری بیانیه صادر كردند. مرتضی آقاتهرانی، سیداحمد رهنمایی، قاسم روانبخش، محمدناصر سقای‌بی‌ریا، علیرضا پناهیان، محمد فنایی نعمت‌سرا، محمود نمازی، حسین جلالی، محمدحسین برجیان، علی و مجتبی مصباح یزدی، محمود دهقانی، عبدالمجید اشكوری، اباالحسن حقانی، علی معصومی‌نیا، سیدمحمود نبویان، حمید كثیری، عبدالجواد ابراهیمی، محمدمهدی نادری، احمد و علی ابوترابی، حمید رسایی، احمد رهدار، اكبر میرسپاه و... از جمله این افراد بودند.

به نظر می‌رسد هجمه به استاد مصباح یزدی به قیمت تخطئه ضروریاتی نظیر تحول در علوم انسانی که از مطالبات رهبر انقلاب بوده و هست و بارها و بارها هم از طرف ایشان مورد تاکید واقع شده است، و نیز بهانه کردن مواردی از این دست پیام های روشنی را با خود به همراه دارد. کسانی که دم از اندیشه می زنند اما از اندیشه می هراسند، چاره ای جز این گونه مواجهه با او ندارند. روزی قتل های زنجیره ای را به او نسبت می دهند و روز دیگر از کانال مغلطه میان مشروعیت و مقبولیت نظام به تخطئه اش می نشینند. اتهام زنی هایی از این دست گواهی است بر فقدان پشتوانه ایدئولوژیک کافی برای بحث و مناظره در چارچوب منطق و دلیلی است بر ترس از تبیین درست و تام اندیشه اسلام و خط امام.

 

انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع: آية الله مصباح يزدي 
پنجشنبه 14 آبان1388 ساعت 16:20

استاد علامه مصباح یزدی

انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع: آية الله مصباح يزدي 
سه شنبه 5 آبان1388 ساعت 21:51
آيت الله مصباح يزدي
علامه مصباح يزدي
آية الله مصباح يزدي
 
انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع: آية الله مصباح يزدي 
چهارشنبه 22 مهر1388 ساعت 18:12
سؤال:
يكى از شبهاتى كه اين روزها در جامعه مطرح مى كنند، اين است كه اگر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) عمر طولانى ترى داشت و رحلت نمى فرمود، شايد مطالب جديدى مطرح مى كردند و آيات ديگرى بر ايشان نازل مى شد. از اين شبهه نتيجه مى گيرند كه بيان پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) هم مطلق نيست و نظير همه معارف و شناخت هاى ديگر انسان نسبى است.
 
علامه مصباح يزدي
 
پاسخ:
اولاً از اين فرد محترم مى پرسيم آيا براى اين ادعايتان دليلى هم داريد؟ اصلاً اين سخن كه «اگر پيامبر زنده بود، آيات ديگرى بر ايشان نازل مى شد» در كدام حوزه معرفتى است؟ روش تحقيق اين سخن كدام است؟ اگر اين مسأله از قبيل علوم تاريخى است و يك پيش بينى تاريخى ارائه مى دهيد، پس اين مسأله را بايد با متد تاريخى بررسى كرد. اگر يك مسأله كلامى يا فلسفى است، بايد با متد عقلى بررسى شود. بالاخره، جواب شما يا «شايد» است، يا يك جواب قطعى داريد؟ نقل شده، كه مدعى اين سخن، دو گونه صحبت كرده است: گاهى گفته: «شايد»; و گاهى گفته: «قطعى» است.
 
به هر حال ما بر اساس متد صحيح بحث، سؤال مى كنيم كه: اولاً، آيا ادعاى قطعى مطرح مى سازيد يا احتمالى؟ ثانياً، اگر ادعاى قطعيت و جزميت داريد، چه دليلى داريد كه اگر پيغمبر بيشتر زنده مى بود، چند آيه ديگر هم نازل مى شد؟ اين ادعا در حالى مطرح مى شود كه حتى قبل از رحلت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، گاه تا مدتى بر پيامبر وحى نازل نمى شد; به طورى كه كوته بينان و دشمنان اسلام اظهار خوشحالى كردند كه خدا با پيامبر قهر كرده است و ديگر آيه اى نازل نمى شود. سوره «والضحى» در همين ارتباط نازل شد و بر اين توهمات پوچ مهر بطلان زد: وَالضُّحَى وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ مَا قَلَى; (الضحى،1 - 3) خدا نه تو را رها كرده، نه با تو قهر كرده است; بلكه در اين شرايط ضرورتى نداشت، وحى نازل بشود. بنابراين ما هيچ دليلى نداريم كه اگر پيغمبر بيشتر زنده بود، حتماً آيات تازه اى بر ايشان نازل مى شد.
 
اگر مى گوييد: البته به طور يقينى نمى توان گفت; اما احتمالاً وحى نازل مى شد. در اين صورت مى پرسيم آيا اين احتمالِ ابتدايى است؟ يا احتمالى است كه براى امكان آن دليل داريد؟
 
فرق است بين اين كه مسأله اى را سؤال كنند و ما از روى دليل، پاسخ را با ترديد و به صورت احتمال مطرح كنيم، يا روى ندانستن، بگوييم: ممكن است اين طور باشد و ممكن است اين طور نباشد; مثل اين كه از دانش آموزى كه اصلاً به مسايل رياضى آشنا نيست، بپرسند مجموع زواياى مثلث چند درجه است. پاسخ مى دهد; ممكن است، صد درجه باشد و ممكن است دويست درجه باشد. اين امكان، امكان احتمالى است; يعنى چون طرف نمى داند، مى گويد ممكن است چنين يا چنان باشد; اما اگر رياضى بداند، مى گويد فقط يك چيز ممكن است و آن اين است كه زواياى مثلث در سطح مستوى، 180 درجه است.
 
علامه مصباح در محضر استادشان آيت الله بهجت
 
در مبحث وحى نيز، اين كه مى گوييد: اگر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) بيشتر زنده مى ماند، ممكن بود و احتمال داشت كه بر او وحى نازل شود، آيا اين امكان به معنى ندانستن است، يا اين كه دليلى بر امكان آن داريد؟ اگر دليلى بر امكانش داريد؟ دليل آن را بيان كنيد. چنان چه دليل نداريد كه اگر پيغمبر بيشتر زنده بود، آيه ديگرى هم بر او نازل مى شد يا نمى شد، اين امكان، امكان احتمالى است و امكان احتمالى، برابر است با ندانستن; يعنى نمى دانم. در اين صورت، به او جواب مى دهيم كه: برهانى لزوم بعثت را اثبات مى كند و بر اساس آن برهان، معارفى كه مورد نياز بشر است و عقل انسان هم توان درك آن را ندارد، خداوند بايد به وسيله وحى و از طريق پيغمبر، آن نياز را برطرف سازد و مادامى كه اين نياز براى بشر وجود دارد، خداوند هم بايد پيغمبرى بفرستد و الاّ نقض غرض مى شود. حال همان برهان نبوت اقتضا مى كند كه چون بعد از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، پيامبر ديگرى نخواهد آمد (فرض ما هم اين است)، تمام آن چه را كه ضرورت داشته، ايشان ابلاغ كرده و چيز ديگرى به عنوان پيامبر بر او لازم نيست. پس وحى ديگرى هم در اين زمينه بر او نازل نخواهد شد.
 
البته اگر صد سال ديگر، حيات مادى نبى اكرم(صلى الله عليه وآله) ادامه مى يافت، شايد وحى هايى به عنوان توضيح نازل مى شد، ولى نتيجه اين سخن اين نيست كه بعد از رحلت نبى اكرم(صلى الله عليه وآله)، محروم از تبيين و تفسير درست حقايق باشيم; زيرا ائمه اطهار با علم الهى خود اين نقش را ايفا كرده اند; اما طبق آن برهان، تمام آنچه مورد نياز بشر بوده، در همان زمان حيات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) نازل شده است. مگر اين كه كسى بگويد اصلاً برهان نبوت را قبول ندارم، خدا را قبول ندارم يا اصلاً وحى را قبول ندارم، كه البته اين مسأله، پاسخ ديگرى دارد.
 
بنابراين، معتقديم برهان نبوت اقتضا مى كند كه اگر پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، همان پيغمبر آخر الزمان و اگر اين قرآن آخرين كتاب آسمانى است، پس او بايد به تمام رسالت خود براى سعادت بشر عمل كرده باشد.
انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع: آية الله مصباح يزدي 
سه شنبه 21 مهر1388 ساعت 14:52
رئيس موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) گفت: براساس اسلام و اعتقادات شيعه، محور وحدت، ولايت فقيه است.
 
آيت‌الله مصباح يزدي در ديدار با جمعي از فرماندهان نيروي دريايي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در تالار موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، يكي از راه‌هاي افزايش بصيريت را ابهام‌زدايي از ارزش‌هاي مطرح شده در جامعه دانست و گفت: ارزش‌هايي در جامعه وجود دارد كه شعارهاي ديني، فرهنگي، سياسي و اجتماعي براساس آن شكل مي‌گيرد كه در صورت ابهام در اين ارزش‌ها، شعارها نيز مبهم مي‌شوند.
آیت الله مصباح یزدی
 
وي ادامه داد: به عنوان مثال شعار «اصلاح» و «اصلاحات» كه شعار انبياء الهي نيز بوده است يكي از همين شعارهاي مبهم است كه در طول تاريخ و از صدر اسلام تاكنون از سوي كساني مطرح شده كه راهي متفاوت با انبياء داشته‌اند و بايد از ‌آن ابهام‌زدايي شود.
 
علامه مصباح يزدي «وحدت» را يكي ديگر از اين ارزش‌ها دانست و با خاطرنشان ساختن اينكه وحدت و اتحاد امر قابل قبول همگان است، افزود: هر عاقلي مي‌داند كه تفرقه و اختلاف موجب هدر رفتن نيروها و فشل شدن جامعه مي‌شود. اما حقيقت چگونگي حصول اتحاد و محور وحدت از جمله مسائلي است كه بايد از آن ابهام‌زدايي شود.
 
رئيس موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) با اشاره به اينكه در غالب كشورهاي دنيا دو يا چند حزب رقيب در جامعه وجود دارند گفت: روش معمول در كشورهاي جهان اين است كه حزبي كه در انتخابات بازنده مي‌شود هر چند به صورت ظاهري به حزب رقيب تبريك گفته و با تلاش براي رفع نقايص خود را براي انتخابات آينده آماده مي كند.
 
استاد برجسته حوزه علميه قم خاطرنشان كرد: اگر در كشوري برخلاف اين روش، حزب شكست خورده نه تنها تبريك نگفت، بلكه دست به اغتشاش و كارهاي غيرمعقول زد و بعد از رسوايي در جامعه شعار وحدت سر داد، اين حركت سوء استفاده از وحدت است، چرا كه در زمان قدرت هرگز وحدت را مطرح نمي‌كنند و سعي در تحميل قدرت خود دارند، اما بعد از شكست و رسوايي وحدت را مطرح مي‌كنند.
 
آيت‌الله مصباح يزدي با اشاره به اهميت و تاكيدات قرآن و روايات بر وحدت، به ذكر نمونه‌هايي از سوء استفاده از عنوان وحدت در طول تاريخ پرداخت و گفت: هرگونه وحدت با هر كسي مطلوب نيست، بلكه زماني وحدت ارزش دارد كه براساس حق، باعث پيشرفت حق و در جهت رسيدن به هدف مقدسي باشد.
 
عضو مجلس خبرگان ضمن اشاره به ايستادگي انبياء براي ترويج عقيده حق و مخالفت با جمعيت كثير مشركان، ادامه داد: اگر منظور از وحدت، وحدت در فكر و عقيده باشد. نبايد براي دستيابي به وحدت از اعتقادات حق دست برداشت، چرا كه مطلوبيت وحدت به حق بودن محور آن است و حق نبايد فداي وحدت شود.
 
علامه مصباح يزدي وحدت در عمل براساس اصول و عقايد مشترك را شكل ديگري از وحدت عنوان نموده و وحدت شيعه و سني را از اين نوع ذكر كرده و افزود: در اين نوع وحدت بايد با تكيه بر اشتراكات حق كه مقبول دو طرف است، در مقابل دشمن مشترك ايستاد و در راستاي تقويت اين اشتراكات كوشيد و از بيشتر شدن اختلافات در عقيده نيز جلوگيري كرد هر چند نبايد از عقيده حق دست برداشت.
 
 
انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع: مطالب انتخابات دهم 
چهارشنبه 15 مهر1388 ساعت 22:30
هیئت يازده نفره‌اي كه پايه‌گذار جامعه مدرسين حوزه علميه قم شدند، اگرچه در اصل مواجه با رژيم گذشته، همداستان بودند، ليك در تشخيص پاره‌اي از اولويت‌هاي فرهنگي، به‌ويژه حساسيت بر پديده‌ی التقاط، يكسان نمي‌انديشيدند. طيفي از آنان بر فاصله گرفتن از كانون‌هاي التقاط اصرار داشتند و عده‌اي ديگر چنين موضعي را زودهنگام تلقي مي‌كردند و آن را برنمي‌تافتند. آيت‌الله محمدتقي مصباح يزدي، چهره‌ی شاخص طيف نخست است كه رويكرد او در دوران مبارزه، محمل داوري‌ها و تفسيرهایي شد كه تا هم اينك نيز ادامه دارد.
 
استاد مصباح يزدي در گفت‌ و ‌شنود حاضر با صراحتي كه همواره در بيان ديدگاه‌ها، لحظه‌اي آن را فرو نمي‌گذارد، به بازگویي تاريخچه‌ی مواجهات فرهنگي خويش با جريانات التقاطي در دوران نهضت اسلامي پرداخته و ضمن تبيين زمينه‌هاي تفاوت نگرش خود با برخي از اعضاي جامعه‌ی مدرسين، به خاطراتي اشاره داشته كه از ناگفته‌ها به شمار مي رود. شايان ذكر است كه اين دومين گفت‌و‌گوي کتاب ماه "يادآور" با استاد، پس از 8 سال رويگرداني از مصاحبه‌ی با رسانه‌هاست كه جاي تقدير فراوان دارد.
 
حضرت استاد علامه مصباح يزدي روحي فداه
 
ما در بين اعضاي جامعه مدرسين دو رويكرد متمايز را مشاهده مي‌كنيم. يك رويكرد، سلامت فكري و مبنایي نهضت را مدنظر دارد و خلاف آن را بر نمي‌تابد. رويكرد دوم نيز متعلق به كساني است كه به مبارزه با رژيم اصالت مي‌دادند و معتقد بودند جريانات ديگر، هرچند نقاط ضعفي دارند، اما فعلا بايد درباره اين ضعف‌ها اغماض كرد تا مبارزه به نتيجه برسد. جناب‌عالي چهره شاخص رويكرد نخست هستيد و طبعا سخن گفتن درباره چند و چون اين حساسيت، متعين به شخص شماست. زمينه‌هاي حساسيت شما نسبت به پيدايش و رشد پديده التقاط از كجا آغاز شد و ويژگي‌هاي آن چه بود؟
 
اشاره كردم كه در بين اعضاي «جامعه مدرسين» و حتي 11 نفر موسس آن، طبعا اختلاف‌نظرها و اختلاف سليقه‌هایي وجود داشت كه به زمينه‌هاي فكري قبلي، مطالعات و تجربه‌هاي آنها برمي‌گشت. من از همان اوايل كه در جلسات جامعه شركت مي‌كردم، به‌خصوص با دوستان موسس جامعه، هميشه اين بحث را داشتم كه فرض كنيم كه ما پيشرفت كرديم و پيروز شديم و حكومت شاه ساقط شد و قرار شد ما حكومت را اداره كنيم. چه كار مي‌خواهيم بكنيم؟ به اين سؤال بنده، جواب‌هاي مختلفي داده مي‌شد. بعضي‌ها‌ مي‌گفتند هنوز زود است كه ما از اين فكرها بكنيم و هنوز معلوم نيست اين حركت به جایي برسد. بعضي‌ها كه مؤثر هم بودند مي‌گفتند قانون اساسي ما قرآن است. ما مي‌خواهيم اين حكومت، ساقط شود و حكومتي براساس قرآن پايه‌ريزي كنيم. من عرض مي‌كردم اين فكر تفاسير زيادي را به همراه مي‌آورد. اينكه بايد قرآن را مبناي قانون اساسي قرار دهيم، حرف درستي است، اما چگونگي قانونگذاري و عمل به احكام را نمي‌توان به اين شكل كلي لحاظ كرد؛ ما بايد طرح دقيقي از حكومت اسلامي و اجراي قوانين آن داشته باشيم و اگر از حالا فكر نكنيم، ممكن است دير شود و اگر چنين شرايطي پيش بيايد، دچار خلاء ايدیولوژيك مي‌شويم، ولي متاسفانه در بين دوستان، كسي با اين فكر بنده موافق نبود؛ به همين دليل در آن تقسيم كاري كه انجام شد، بنده داوطلب شدم كه كارهاي تحقيقاتي و پژوهشي را انجام بدهم. آنهایي هم كه اصل فكر را قبول داشتند، مي‌گفتند حالا كارهاي لازم‌تري داريم و هنوز وقتش نرسيده كه به اين چيزها فكر كنيم، ولي من عقيده‌‌ام اين بود كه حتي در همان مرحله نخست هم بايد ايده روشني در باره‌ی حكومت اسلامي داشته باشيم و بدانيم كه مي‌خواهيم چه كار كنيم.
 
همان گونه كه عرض كردم، ساير دوستان عملاً روي خوشي به اين رويكرد نشان نمي‌دادند، ولي من همچنان درصدد بودم كه همراه و رفيقي پيدا و اين كارها را شخصا دنبال كنم، تا اينكه مرحوم آقاي دكتر بهشتي «رضوان الله‌ عليه» به فكر افتادند كه يك فعاليت علمي گروهي را در حوزه شكل بدهند. ايشان شايد در حدود 40، 50 نفر از فضلا كه برخي از آنها مراجع فعلي هستند و چند نفرشان شهيد شده‌اند، از جمله آقاي دكتر باهنر، آقاي دكتر مفتح، مرحوم حيدري نهاوندي كه در فاجعه 7 تير شهيد شد، را دعوت كردند تا با همفكري يكديگر، يك برنامه علمي را براي ترسيم وضعيت حوزه و تامين اهداف اسلامي و همچنين نقش روحانيت را طراحي كنند.
 
از بين ما 11 نفر هم افرادي در آن جلسه بودند كه آقايان هاشمي و قدوسي يادم هستند. آقاي خامنه‌اي در قم نبودند. آقاي بهشتي در آن جلسه پيشنهاد كردند كه اولين موضوع تحقيق را حكومت اسلامي قرار بدهيم و براي اينكه دستگاه حساس نشود و پيگير قضايا نباشد، نام تحقيق را مي‌گذاريم «بحث ولايت»، چون ولايت به معنایي كه امروز شناخته مي‌شود، آن روز مطرح و آشكار نبود و منظور از ولايت، ولايت اهل بيت(ع) بود. خود ايشان هم سرفصل‌هایي را براي اين بحث، تهيه كردند تا نهايتا بتوانيم شكل حكومت اسلامي را در اين زمان ترسيم كنيم. اين كار به صورت يك كار پژوهشي انجام گرفت و دبير آن جلسه هم بنده شدم. كار ادامه پيدا كرد و شايد بيش از ده هزار فيش در اين زمينه تهيه شده بود كه چندي بعد از قتل حسن‌علي منصور، آقاي بهشتي به پيشنهاد مرحوم آقاي ميلاني به آلمان رفتند و جلسه از رونق افتاد، ولي ما همچنان با چند تن از دوستانمان، در حد توان، كار را دنبال كرديم و چند عضو جديد هم به ما اضافه شدند. در اينجا بايد به عنوان توضيح عرض كنم كه ما چند نفر هم مباحثه وهمگي از شاگردان امام بوديم. بعد از رفتن امام از ايشان در باره‌ی نحوه‌ی ادامه‌ی فعاليت‌هاي علمي و درسي خودمان، كسب وظيفه كرديم و ايشان فرمودند مباحثه دسته‌جمعي بگذاريد. از چهره‌هاي آن جمع، آقاي محمدي گيلاني بودند و آقاي مظاهري كه الان در اصفهان هستند و آقاي يزدي و آقاي آسيد علي اكبر موسوي كه الان در دفتر مقام معظم رهبري هستند. از اين دوستان هم خواهش كرديم كه در تحقيق و تفحص درباره «بحث ولايت» مشاركت كنند.
 
مقدار زيادي فيش تهيه شده بود كه آقاي بهشتي از آلمان برگشتند. اقامت ايشان در آلمان تقريبا پنج سالي طول كشيد و پس از بازگشت تصميم گرفتند در تهران اقامت كنند. ايشان در تهران دفتري را تاسيس كردند و محصول كار دوستان را تحويل گرفتند و مسئوليت آن دفتر را به آقاي آسيد جعفر شبيري سپردند. ما هم فيش‌ها را تحويل داديم كه متاسفانه مدتي بعد، ساواك به آن دفتر حساس شد و كل فيش‌ها و پژوهش‌ها را برد و هيچ اثري از آنها نماند. بنابراين من كه مي‌خواستم در موضوع حكومت اسلامي تحقيق كنم، گمشده‌ام را در آقاي بهشتي يافتم و سعي كردم اين بحث را به شكل فردي و يا با كمك هم‌مباحثه‌هايمان دنبال كنم.
 
بنده به دلايل خاصي، از جمله تمايلات شخصي و هم به خاطر شرايط محيطي و ارتباط با اساتيد مختلف و نيز تجربه‌هاي گذشته، بسيار نسبت به مسایل فكري، حساس بودم و معتقد بودم هنگامي كه مي‌خواهيم فكر اسلامي را عرضه كنيم، اول بايد آن را تدوين و ابتدا به گروه‌هاي سياسي داخل كشور معرفي كنيم و سپس به دنيا بگویيم كه ما مي‌خواهيم اين كار را بكنيم؛ از اين رو اين فكر بايد يك فكر خالص اسلامي باشد.
 
غير از برخي از دوستان خودمان كه در اين تشكيلات بودند، اين كار با مخالفت‌هایي از گروه‌هاي سياسي ديگر مواجه شد كه بعضي از آنها مثل نهضت آزادي، گرايشات اسلامي هم داشتند و امتيازشان بر ساير گروه‌هاي جبهه ملي در همين نكته بود و با علمایي چون مرحوم آقاي طالقاني ارتباط داشتند. خود مرحوم آقاي مهندس بازرگان چه در كتاب‌هایي كه مي‌نوشت و چه از نظر احوال شخصي، اهل نماز و عبادت و مقيد به احكام شرع بود. از اينها گرفته تا طيف‌هاي ماركسيست و ماترياليست كه منكر همه چيز بودند، در مخالفت با شاه و استعمار مشاركت داشتند، اما لزوماً اسلامي و يا خالص نبودند. بعضي‌ها حتي ضد اسلام هم بودند؛ عده‌اي هم به نوعي اسلام التقاطي اعتقاد داشتند. در ميان آنها، اشخاصي كه واقعا اسلام‌شناس حقيقي باشند، وجود نداشتند و اگر اين گروه‌ها در گوشه و كنار با روحانيوني هم ارتباط داشتند، معمولا روحانيون كم اطلاعي بودند، از همان وقت هم احساس مي‌شد كه ممكن است در اينها انحرافات فكري پيش بيايد و بعضي از آنها هم به واسطه وجهه‌ سياسي و مقبوليتي كه در ميان بخشي از مردم پيدا مي‌كنند، در آينده خطرساز بشوند.
 
بنده اعتقاد داشتم حالا كه ما به خاطر اينكه اين گروه‌ها در حركت سياسي با ما همراه هستند، با آنها همراهي و گاهي تایيدشان مي‌كنيم و به آنها احترام مي‌گذاريم، باعث مي‌شود كه بعدها، اينها با موقعيت‌هایي كه به دست مي‌آورند، اشتباهاً يا خداي نكرده عمدا،‌ عليه اسلام فعاليت كنند، اين بود كه در ميان دوستان، من نسبت به اين موضوع حساسيت داشتم. در بين دوستاني كه خارج از اين 11 نفر بودند، فقط مرحوم آقاي مطهري و در مورد اهميت اصل بحث هم مرحوم آقاي بهشتي اين حساسيت را داشتند، ولي خود اين دو بزرگوار هم از لحاظ حساسيت نسبت به اين موضوع مهم، در يك طراز نبودند. مرحوم آقاي مطهري نسبت به اصالت فكر اسلامي حساسيت بيشتري داشتند و در بحث‌ها هم عكس‌العمل نشان مي‌دادند. مرحوم آقاي بهشتي مي‌گفتند در حال حاضر وقت طرح اين‌گونه مسایل نيست؛ ما بايد الان اصل حركت را به پيش ببريم و شاه را ساقط كنيم و بعداً راجع به اين جريانات بحث كنيم.
اينك نزديك به 4 دهه از پيدایي جريان دكتر شريعتي مي‌گذرد. در اين مدت، حاميان وي به‌طور مشخص ماهيتي سيّال داشته‌اند، اما مخالفان او همچنان بر مواضع خود پافشاري مي‌كنند. در حال حاضر بخش مهمي از حاميان او در دهه اول و دوم انقلاب نه تنها از وي عبور كرده‌اند، بلكه به تخطیه يا به تعبير خودشان به «بهداشتي‌كردن او»‌مشغولند. اينك به نظر مي‌رسد حساسيت‌ها در باره‌ی او به‌شدت فروكش كرده و زمان براي يك ارزيابي منطقي از كارنامه‌ی وي مهيا شده است. جناب‌عالي از منتقدان جدي و شاخص دكتر شريعتي در زمان حيات او بوديد، اما در باره‌ی‌زمينه‌ها و علل چالش با وي و همچنين خاطرات و حواشي اين مواجهه كمتر سخن گفته‌ايد. سؤال اينجاست كه حساسيت شما نسبت به دكتر شريعتي چگونه شكل گرفت و چرا به مرور زمان توسعه پيدا كرد؟‌
 
من از مقطعي كه با افكار ايشان آشنا شدم، تصور ابتدایي‌ام اين بود كه ايشان يك فرد علاقمند به اسلام است كه در خانواده‌اي مذهبي بزرگ شده است، مخصوصا اظهار علاقه‌اي كه نسبت به پيشوايان اسلام مثل اميرالمؤمنين(ع) مي‌كرد، اين تصور را در من به وجود آورد كه تنها مطالعات ايشان در مورد منابع اسلامي، ضعيف است و تعجب هم نمي‌كردم، چون ايشان از وقتي كه به سن رشد رسيده و در صدد پژوهش برآمده بود، به پاريس رفت و سال‌هاي زيادي در آنجا بود، ارتباطش هم با اشخاصي بود كه خودش آنها را «معبودهاي من» مي‌نامد و در عين حال، برخي از آنها خدا و اصل دين را قبول نداشتند، از جمله كساني مثل سارتر و يا افراد ديگري كه ضد اسلام بودند. مي‌دانيد كه ايشان سخت به آنها علاقمند بود.
 
در زمان شاه در ايران فعاليت اسلامي گسترده‌اي انجام نمي‌گرفت و اين نوع تلاش‌ها، سخت تحت كنترل دستگاه بودند، از اين رو امثال بنده توقع اين را نداشتيم كه ايشان بينش عميقي نسبت به اسلام داشته باشد و حدس مي‌زديم كه اين سخنان از كميِ مطالعات باشد. از آنجا كه ما حساسيت چنداني به يك شخص يا كتاب خاص نداشتيم، مي‌گفتيم از اين جور انحرافات، زياد است، اين هم يكي! در همان موقع حتي كساني هم كه به تدين شناخته شده بودند، برخي از حرف‌هاي انحرافي را مي‌زدند، از جمله مي‌بينيد كه مرحوم مهندس بازرگان در كتاب «راه طي شده» در مورد معاد و موضوعات ديگر، حرف‌هاي نامناسبي زده است و يا در باره‌ی نبوت و تاويل وتفسير آن به «نبوغ»، و مسایلي از اين دست كه همه‌ی اينها سؤال‌برانگيز بودند. البته كسان ديگري هم بودند، بنده ايشان را به عنوان نمونه عرض كردم.
 
دكتر شريعتي هم از اين قاعده،‌ مستثني نبود، ما مي‌گفتيم ايشان دانشگاهي است و مطالعات اسلامي‌اش عمق ندارد و لذا گاهي اشتباه هم مي‌كند. انسان كه نمي‌تواند بنشيند و ببيند كه همه در حرف‌هايشان چه ايراداتي دارند و تك تك جواب بدهد. اما بعد از اينكه ايشان به حسينيه ارشاد رفت و جزو شخصيت‌هاي برجسته طيف مبارز شناخته شد، ما بيشتر احساس مسئوليت كرديم كه اگر اين صحبت‌ها در اثر كمبود اطلاعات است، مناسب است كه منابع بيشتري در اختيار ايشان گذاشته شود تا مطالعات بيشتري بكند و با انديشمندان و اسلام‌شناسان شاخص، ارتباطات بيشتري برقرار سازد و اشتباهاتش رفع شود.
 
من شخصا از مقطعي حساسيتم نسبت به ايشان زياد شد كه جزوه‌هاي سخنراني‌اش به نام دروس اسلام‌شناسي منتشر مي‌شدند و در هر جزوه‌اي يكي دو تا از سخنراني‌هاي ايشان در اين موضوع درج مي‌شد. آن‌وقت‌ها چاپ هم آسان نبود و اين جزوات پلي‌كپي و از طريق خود حسينيه ارشاد به‌طور نيمه رسمي منتشر مي‌شدند. انتشار آنها هم چندان علني نبود، چون حرف‌هاي ايشان در بعضي موارد ضد دستگاه بود.
 
بنده بعضي از اين جزوات را مطالعه كردم و ديدم در اينها اشكالات اساسي هست كه اگر بماند و به رسميت شناخته شود،‌ خطرات بسيار بزرگي را ايجاد خواهد كرد. ايشان بر نكات سؤال برانگيزي تاكيد مي‌كرد، از جمله اينكه اساسا نظر اسلام در باب حكومت، نظر دموكراسي است و لذا بعضي از وقايع تاريخي صدر اسلام، مخصوصا بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) را به اين صورت تفسير مي‌كند كه اينها روش‌هاي دموكراتيك بوده‌اند! وقتي هم مواجه مي‌شود با اعتقاد شيعه راجع به نصب اميرالمؤمنين‌(ع) و وصايت و ولايت، دست به توجيه مي‌زند تا به‌نوعي با نظريه دموكراسي سازگار شود و مي‌گويد در مورد اميرالمؤمنين(ع) مسئله نصب نبود، بلكه كانديداتوري بود! و در هر روش حكومتي دموكراتيك، هر شخصي مي‌تواند يك نفر را كانديدا كند، منتها اعتبارش به اين كانديداتوري نيست، بلكه اعتبارش به اين است كه مردم راي بدهند! پيغمبر(ص) هم به عنوان يك شخص، علي(ع) را كانديدا كرده، ولي مردم راي ندادند و نشد! و صحبت‌هایي از اين قبيل.
 
سبك ايشان هم به گونه‌اي بود كه حرف‌هايش را با طنزها و كنايه‌هاي نيشدار و در مواردي تعابيري زننده كه به خاطر بيان جذابش، مورد توجه شنونده قرار مي‌گرفت، توام مي‌كرد. مثلا ايشان در كتاب تشيع علوي و تشيع صفوي از خرافات رايج در دوره‌ی صفويه نام مي‌برد، از جمله آنكه مثلا جبریيل براي سيدالشهدا(ع) لالایي مي‌خواند و مي‌گفت: «ان في‌الجنه نهراً لبن لعلي و لزهرا، و حسين و حسن»، اين را مسخره مي‌كند و مي‌گويد بسيار چندش آور است كه در بهشت نهري از شير باشد، در حالي كه اين نص صريح قرآن است كه «وانهار من لبن...» يعني نه تنها يك نهر نيست كه نهرهاست. ايشان اين را مسخره مي‌كرد كه در واقع برمي‌گشت به مسخره كردن قرآن. اسمش بود كه دارد تشيع صفوي را مسخره مي‌كند، در حالي كه نص صريح قرآن را مسخره مي‌كرد! و نمونه‌هاي بسيار ديگري. ايشان اصل مسئله وحي، امامت و خاتميت را تخريب مي‌كرد. امروز اگر ملاحظه مي‌كنيد اين مقوله‌ها را تكذيب و تخريب مي‌كنند، ريشه‌اش را بايد در آن دوران جستجو كرد. ايشان بود كه اين باب را فتح كرد و افتخاراتش براي ايشان، ثبت است. كسي كه علنا در اين عصر، مسخره كردن اسلام و نصوص اسلامي و انكار قطعيات اسلام و تشيع را فتح باب كرد، ايشان بود. كس ديگري در كسوت يك انديشمند اسلامي، جرأت نمي‌كرد اين حرف‌ها را بزند. ايشان به خاطر موقعيت و محبوبيتي كه در ميان جوان‌ها داشت، اين كار را كرد و ما هم در برابرش مسامحه ‌كرديم و اين مسامحه تا آن جایي ادامه پيدا كرد كه حتي كساني هم كه استاد اسلام‌شناسي حساب مي‌شدند و او حتي لياقت شاگردي آنها را هم نداشت، در مقابل اين جو نتوانستند حرفي بزنند و سكوت كردند و يا نهايتا ‌گفتند اشتباهي رخ داده، اما نبايد شخصيت او مخدوش شود. ريشه انحرافات امثال گروه فرقان، از همين افراد سرچشمه مي‌گيرد كه پرونده‌هاي اعترافات آنها موجود است.
 
من به عنوان مثال، يكي از مواردي را كه خودم از نزديك مشاهده كردم، عرض مي‌كنم. ما با يكي از شخصيت‌هاي حوزه ارتباط نزديك و تقريباً هر روز رفت و آمد داشتيم. ايشان دو سه تا پسر داشت كه بسيار بچه‌هاي دوست‌داشتني و مؤدبي بودند. آنها دبيرستاني و سنشان نزديك به هم بود. يادم مي‌آيد كه ايشان از بچه‌هايش بسيار تعريف مي‌كرد و مي‌گفت در نمازشان گريه مي‌كنند و اهل عبادتند و چنين و چنان، و حتي من كه پدرشان هستم، اين طور نيستم. چنين بچه‌هایي در اثر خواندن كتاب‌هاي اسلام‌شناسي و امثالهم، ماركسيست و بالاخره در جرياني، دو تن از آنها اعدام شدند. حقيقتا بچه‌هاي بسيار مؤدب و مؤمن و نمونه‌اي بودند كه من به تقواي آنها حسرت مي‌خوردم و اينها شدند ضد انقلاب! و رفتند در خانه‌هاي تيمي مجاهدين و بالاخره هم در نوجواني و جواني از بين رفتند. كم نبودند كساني كه تحت تاثير سخنان اين شخص و به خاطر گيرایي بيان او، به اين راه كشيده شدند و همه چيزشان را از دست دادند. اينها خطراتي بود كه ما احساس مي‌كرديم و دوستان مي‌گفتند: «مهم نيست، حالا يك اشتباهي كرده!‌ طوري نيست!».
 
علاوه بر اين، شرايط اجتماعي به گونه‌اي نبود كه ما بتوانيم با قاطعيت بگویيم به هر قيمتي كه هست بايد با اينها مبارزه كرد، چون به قول برخي از دوستان موجب اختلاف در صفوف مبارزين مي‌شد، لذا تنها راهي كه براي ما باقي ماند، اين بود كه در جلسات، حرف‌ها را نقد مي‌كرديم و به‌رغم اينكه كساني اصرار مي‌كردند كه نظرياتت را بنويس، در اين مورد هيچ چيزي ننوشتيم، فقط در سخنراني‌ها و بحث‌ها آراي ايشان را نقد مي‌كرديم، مطلقا هم نام نمي‌برديم. البته كساني كه اهل مطالعه بودند، مي‌فهميدند منظورمان كيست. بنده اوايل معتقد نبودم كه ايشان سوء‌نيت دارد و مي‌گفتم از روي كم‌اطلاعي است تا اينكه پيشنهاد شد كه با ايشان مذاكره و مناظره‌اي داشته باشيم. مرحوم آقاي شيخ غلامرضا دانش آشتياني كه در حزب جمهوري شهيد شد، از ابتدایي كه به قم آمد، از دوستان بنده بود و با ايشان رفاقت و رفت و آمد خانوادگي داشتيم. يادم هست يك شب، بعد از نماز كه از مدرسه فيضيه آمديم بيرون، ايشان بحث همين آقا را مطرح كرد كه: «نظر تو چيست؟» گفتم: «اجمالا ايشان دارد حرف‌هایي را مي‌زند كه خطرناك است.» گفت: «چه پيش‌بيني‌اي مي‌كني؟» گفت: «پيش‌بيني مي‌كنم كه حرف‌هايش خيلي رواج پيدا خواهد كرد.» گفت:‌ «چطور؟» گفتم: «براي اينكه زبان دانشجو و نسل جوان را مي‌داند،‌ ژستش جوان‌پسند است و جوان‌‌ها هم كه اطلاعات ديني عميق و كافي ندارند و نمي‌توانند تشخيص بدهند كه كجاي اين حرف‌ها درست و كجا غلط است، به‌خصوص كه بعضي از متدينين و حتي روحانيين هم از ايشان حمايت مي‌كنند.» آن روزها بعضي‌ها، حتي از علما، از قم بلند مي‌شدند و مي‌رفتند تهران پاي سخنراني ايشان! طلبه‌ها هم كه فراوان مي‌رفتند. به آقاي دانش گفتم: «به نظر من كارش مي‌گيرد.» پرسيد: «حالا چه بايد كرد؟» گفتم: «من كاري بلد نيستم. خيلي هنر بكنم، شبهات را مطرح مي‌كنم و جوابش را مي‌دهم.» گفت: «شما موافق نيستيد برويد و با ايشان يك بحثي بكنيد؟» شايد هم اول اين جور نگفت وگفت: «اگر ايشان حاضر شود با يك كسي بحث كند، به نظر شما چطور است؟» گفتم: «فكر نمي‌كنم ايشان حاضر شود با كسي بحث كند.» گفت: «حالا اگر حاضر شد، به نظر شما خوب است با چه كسي بحث كند؟»‌ گفتم: «اگر شخصيتي متوسط و معمولي باشد كه ايشان حاضر نيست با او بحث كند، چون خودش را در جايگاهي مي‌بيند كه براي آنها ارزش قایل نيست، مگر اينكه با شخصيت بزرگ و سرشناسي بحث كند كه اگر حرفي را پذيرفت، كسر شأن خودش نداند.» ايشان باز اصرار كرد كه: «مثلا كي؟» گفتم: «مثلا آقاي طباطبایي. واقعا اگر ايشان طالب حقيقت باشد، آقاي طباطبایي اهل منطق و ملايم است، ولي من باور نمي‌كنم كه حاضر شود.» گفت: «حقيقت اين است كه من با ايشان صحبت كرده و گفته‌ام كه شما اشتباهاتي داريد و حيف است كه اين‌طور باشد، چون منشاء اختلاف خواهد شد و ايشان هم گفته است من حاضرم در هرجا و با هركسي كه لازم باشد بيايم و صحبت كنم.» گفتم: «آقاي دانش! اين آدمي كه من مي‌شناسم، اهل آمدن به قم و صحبت كردن با يك عالم نيست.» گفت:‌ «آقا! به من قول داده.» من چه مي‌توانستم بگويم؟ از يك سو مرحوم آقاي دانش اصرار داشت كه ايشان قول داده، و از سوي ديگر از نظر من اين احتمال، يك درصدش هم منجز بود، چون واقعا اگر ايشان مي‌آمد و تحت تاثير گفت‌و‌گویي علمي قرار مي‌گرفت، جلوي مفاسد زيادي گرفته مي‌شد. گفت: «شما بيا برو پيش آقاي طباطبایي و ايشان را راضي كن كه او را بپذيرد و او بيايد قم و با هم بحث كنند.» گفتم: «چشم، ولي باور نمي‌كنم كه او حاضر شود.» خدا رحمتش كند. آقاي دانش آدم بسيار خوش‌نيتي بود و دنبال كار را مي‌گرفت. به هر حال ايشان خيلي اصرار كرد و ما بلند شديم و رفتيم خدمت آقاي طباطبایي‌(ره) و عرض كرديم: «آقا! ‌قضيه از اين قرار است.» ايشان آقاي دانش را مي‌شناختند. گفتم: «آقاي دانش چنين پيشنهادي كرده‌‌اند و شما اجازه بفرمایيد كه دكتر شريعتي بيايد خدمت شما.» مرحوم آقاي طباطبایي گفتند: «ايشان دست از حرف‌هايش برنخواهد داشت.» گفتم: «آقا!‌ اگر طوري باشد كه اقلا مفاسدش كمتر شود، باز هم يك قدم مثبتي است.» ايشان خيلي قاطعانه گفتند: «ايشان اگر بيايد و با من صحبت كند و بعد دست از حرف‌هايش بردارد، ديگر شريعتي نيست و اگر نخواهد دست بردارد، چه فايده‌اي دارد؟» بالاخره ما اصرار كرديم كه آقا استخاره كنيد. بنده خودم قرآن را به دستشان دادم كه اگر خوب آمد، ايشان را بپذيرند. ايشان هم با بزرگواري قرآن را گرفتند و آيه‌اي نزديك به مضمون نفرين قوم ثمود آمد!
 
ما ديگر جوابي نداشتيم. آمديم و با آقاي دانش قرار گذاشتيم كه نتيجه ملاقات را بگویيم. آقاي دانش وقتي نااميد شد، گفت: «خب! حالا با خود شما جلسه مي‌گذاريم.» گفتم: «آقاي دانش! ‌ايشان به قم نمي‌آيد.» گفت: «به من قول داده كه هرجا و با هر كسي بگویي مي‌آيم.» گفتم: «من كه مي‌دانم ايشان به قم نمي‌آيد. من مي‌آيم تهران. مي‌خواستم اتمام حجتي باشد و گفتم: «جاي ثالثي باشد، نه منزل ايشان باشد نه منزل ما. مي‌نشينيم و دوستانه صحبت مي‌كنيم.» گفت: «باشد! من با ايشان صحبت مي‌كنم، يك روز صبحانه بيایيد منزل ما.» در آن زمان آقاي دانش تازه از خيابان پيروزي رفته بودند قيطريه. قرار شد صبح روز تولد حضرت زهرا(س) كه عصر آن ايشان در حسينيه ارشاد سخنراني داشت، برويم منزل آقاي دانش و بحث كنيم.
 
يكي از دوستان ما هم كه از شاگردان مدرسه حقاني بود، متوجه شده بود كه چنين جلسه‌اي خواهد بود و خودش را رسانده بود به منزل مرحوم آقاي دانش! رفتيم و صبحانه خورديم و منتظر مانديم، اما كسي نيامد! آقاي دانش سعي كرد تلفني با ايشان تماس بگيرد و موفق نشد. سرانجام نزديكي‌هاي ظهر بود كه پس از جستجوي ايشان در جاهاي مختلف، بالاخره پيدايش كرديم و گفت: «من تب شديد دارم و نمي‌توانم از جايم بلند شوم!» البته عصر آن روز ايشان رفت حسينيه ارشاد و سه چهار ساعت! سخنراني كرد. من به مرحوم آقاي دانش گفتم: «من كه گفته بودم ايشان نمي‌آيد».
 
به هرحال ما تا اينجا هم قصد اينكه مبارزه بكنيم و در بيفتيم، نداشتيم و يادم هم نمي‌آيد كه در جلسه‌اي اسمي از ايشان برده باشم، ولي براي ابطال مطالبش سعي خودم را مي‌كردم و سكوت اختيار نمي‌كردم، بر مبناي همان منطقي كه آقاي مطهري در آن اعلاميه‌شان بيان كردند كه من سكوت نمي‌كنم كه مشمول اين آيه واقع نشوم كه: اولیك يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون. پيش‌بيني مي‌شد كه اين جريان منشاء فتنه‌هایي بشود و به احتمال قوي يكي از بزرگ‌ترين انگيزه‌هاي به شهادت رساندن آقاي مطهري، مخالفت ايشان با اين جريان بود.
خوشبختانه ما در شرايط تاريخي‌اي قرار داريم كه جريانات مدعي روشنفكري به پايان فكري‌شان نزديك مي‌شوند، يعني آنچه را كه در ظرف سه دهه در لفافه مي‌گفتند، مدتي است بالصراحه بيان مي‌كنند و جوهره‌ی اصلي فكر آنها آشكار و ماهيتشان شفاف شده است. از جمله چهره‌هایي كه در آغاز مدتي مرتبط با جناب‌عالي و در در طول دو دهه، دركانون بحث و نقد بود، دكتر سروش است. اخيرا پس از اظهارنظرهایي كه ايشان در ارتباط با وحي و نبوت كرد و عملا كار را به آخر رساند و معما، حل و آسان شد، بحث‌هایي درباره آبشخور اصلي فكري وي مطرح شده است. عده‌اي او را ادامه دكتر شريعتي مي‌دانند، البته نه به اين معناكه هرچه او گفته و يا مي‌خواسته بگويد، اين دارد تكرار مي‌كند، بلكه به اين معنا كه راهي كه دكتر شريعتي آغاز كرد، عملا به اينجا منتهي شد. عده‌اي ديگر كه مخالف اين نظريه هستند، مي‌گويند هدف دكتر شريعتي، جذب جوان‌ها به معارف اسلام بوده، ولي دكتر سروش اساسا در راستاي بي‌اعتبار كردن گزاره‌هاي ديني تلاش مي‌كند.
 
جناب‌عالي از چهره‌هایي هستيد كه در مقطعي با دكتر سروش ارتباط داشتيد. اينك كه اين جريان فكري به گام‌هاي آخر خود رسيده، زمان مناسبي است كه در اين مورد اظهارنظري داشته باشيد كه آيا واقعا وي را ادامه دكتر شريعتي مي‌دانيد؟
 
اين تعبيرات كه: آيا اين ادامه اوست يا مستقل است؟ جهات اشتراك و افتراقشان چيست؟ آيا انگيزه‌هايشان از يك سنخ و يا متفاوت است و عواملي كه اساسا باعث اين نوع منش براي اينها شده چه بوده‌اند؟ بحث‌هاي زيادي را مي‌طلبد كه شايد بنده صلاحيت اظهارنظر درباره همه‌شان را نداشته باشم، مخصوصا بناي اظهار نظر در باره‌ی آنچه كه به نيت و عقيده اشخاص و ساختار رواني ‌انها مربوط مي‌شود، حدسي است و جنبه قطعي و علمي ندارد. آنچه كه من مي‌توانم بيان كنم اين است كه اين تيپ اشخاصي كه اشتباهاتي را مرتكب مي‌شوند و بر روي آنها پافشاري مي‌كنند، به‌طور كلي از ضعف‌هاي اخلاقي و شخصيتي در رنج هستند. البته هواهاي نفساني انسان، گوناگونند، ولي يكي از ويژگي‌هاي برجسته‌ی اين گونه افراد كه نقش تعيين‌كننده‌اي در رفتارشان دارد، نوعي غرور است، البته غرور به معناي فارسي‌آن، نه معناي عربي، يعني مغرور شدن به خود و باليدن به خود؛ خود را بيش از آنچه كه هست، پنداشتن و ديگران را تحقير كردن و به چيزي نگرفتن و اين ويژگي‌ها در كساني پيدا مي‌شوند كه ويژگي‌هاي شخصيتي و رواني خاصي داشته باشند و عواملي هم موجب مقبوليت اجتماعي آنها بشود.
 
شايد يكي از ويژگي‌هایي كه در امثال اينها مشترك است، يكي بهره هوشي بالا نسبت به اقرانشان است و ديگر، بيان خوب و گيرایي كه بر افراد اثر مي‌گذارد و ظواهري از اين قبيل. اينها چون به خودشان خيلي متكي هستند، اگر حتي به شكلي تصادفي، اختلاف نظري با اينها پيدا شود و هيچ غرضي هم در بين نباشد، سعي مي‌كنند طرف را كاملا بكوبند و له كنند، چون اساسا كسي را طرف مقايسه با خودشان نمي‌بينند. اينها براي اينكه موقعيت خود را در جامعه حفظ كنند، سعي دارند مخالفين خود را به هر قيمتي ملكوك و مخدوش و متهم به نفهمي و عقب‌افتادگي و از اين قبيل كنند.
 
در مورد شخصيت اول [دكتر شريعتي]، ايشان يك حساسيت خاصي نسبت به روحانيت داشت. در بحث‌هاي خودش هم هنگامي كه مي‌خواست مثال زشتي بزند و كسي را تحقير كند، مي‌گفت فلاني آخوند يا ملاست! يك وقت مثالي زده بود كه طلبه‌اي در مدرسه مروي زندگي مي‌كرد و براي استحمام، رفته بود به قم! از او پرسيدند: «چرا از تهران بلند مي‌شوي براي حمام مي‌روي‌ قم؟» او جواب داده بود: «براي اينكه حمام در قم ارزان‌تر است!» آن روزها براي حمام در قم 2 قران مي‌گرفتند و در تهران 5 قران. گفتند: «تو كه بايد 25 قران كريه بدهي بروي قم، 25 قران بدهي برگردي تهران، اين چه كاري است كه مي‌كني؟» گفته بود: «باشد! ولي قم حمامش ارزان‌تر است!» اين را تعريف مي‌كردند و ملت هم مي‌زدند زير خنده! به اين ترتيب آخوند را آدمي معرفي مي‌كرد كه تا اين حد هم محاسبه سرش نمي‌شود! حالا اينكه اين شيوه تفكر و سخن گفتن از كجا نشأت گرفته بود، بايد از كساني پرسيد كه با وي حشر و نشر داشته و از دوره نوجواني و جواني او خبر دارند و مي‌توانند سرچشمه‌هاي اين سخنان را بفهمند. در هرحال اين ويژگي‌ها در ميان اين تيپ شخصيت‌ها مشترك است. اين خصلت‌ها كه در ابتدا بسيار ساده هم هستند، به‌تدريج كار را به جایي مي‌رسانند كه فرد مي‌گويد: «انا ربكم الاعلي». ابتدا فرد، خود را از همكلاسي‌‌ها و همگنان خود بالاتر مي‌بيند و به‌تدريج به انا ربكم الاعلي مي‌رسد. در اين مسير، عوامل اجتماعي هم مساعدت مي‌كنند كه طرف، يخش بگيرد و طرفدار پيدا كند و به‌به و چه‌چه بشنود، بعدها هم در اثر كمك‌هاي مالي و حمايت‌هاي داخل و خارج و... كم‌كم به انسان يك جور حالت سُكر دست مي‌دهد و واقعا ديگر كار به جایي مي‌رسد كه عقلش كار نمي‌كند!
 
من درباره يكايك اينها نمي‌خواهم قضاوت قاطع و صريحي بكنم، چون از نوجواني‌شان با آنها ارتباط نداشته‌ام، ولي معمولا اين تيپ افراد، اين جهات اخلاقي مشترك را دارند. در باره‌ی شخص دوم[دكتر سروش]، آشنایي من با ايشان از آنجا شروع شد كه گروهي از دانشجويان ايراني كه در لندن و امريكا درس مي‌خواندند و طرفدار مبارزه و ضد دستگاه بودند، احساس كرده بودند خوب است در زمينه مسایل فكري و فلسفي و اعتقادي، مباحثي داشته باشند. تابستاني بود كه از ما دعوت كردند به لندن برويم و براي اينها بحث‌هایي داشته باشيم.
 
چه سالي؟
 
دقيقا يادم نيست. قطعا از سال 50، 52 به بعد بود. بنده تاريخ خيلي خوب به يادم نمي‌ماند. به هرحال كساني هم كه ما را دعوت كردند، آدم‌هاي ناشناخته‌اي نيستند، ‌يكي آقاي دكتر خرازي است كه چند سالي وزير امور خارجه بود، يكي آقاي دكتر بانكي است كه در اوايل انقلاب با‌ آقاي بهزاد نبوي در صنايع سنگين كار مي‌كرد. يكي آقاي سعيد زيباكلام، برادر آقاي صادق زيباكلام است كه استاد فلسفه است، يكي آقاي سعيد بهمن پور بود كه الان در لندن و معمم هستند. يكي هم همين آقا بود. اينها از ما خواستند كه يك سال تابستان برويم لندن و در محفل آنان بحث‌هاي فلسفي داشته باشيم. آشنایي نزديك ما از همان جا شروع شد. آن وقت‌ها ايشان جلساتي براي دانشجويان داشت و افكار دكتر شريعتي را نقد مي‌كرد و همان وقت هم دو تا كتاب نوشت كه در ايران چاپ شد. با آقاي دكترحداد عادل هم خيلي دوست بود و ايشان اين كتاب‌ها را براي او چاپ كرد. يكي از اين كتاب‌ها، «تضاد ديالكتيكي» و ديگري «دانش و ارزش» است. اگر شما متن اين كتاب دانش و ارزش را مطالعه كنيد، مي‌توانيد از تعبيراتي كه در مورد برخي از بزرگان به كار برده، به منش ايشان پي ببريد. مثلا در جایي حرفي را از آقاي طباطبایي نقل و به اصطلاح نقد كرده است. به نظرم تعبيرش اين است كه: «سيد محمد حسين طباطبایي در كتاب اصول فلسفه آورده است.» سيد محمد حسين!
 
نوعي كيش شخصيت...
 
دقيقا! او دانشجویي بود كه در اينجا از دانشگاه شيراز، ليسانس شيمي گرفت و رفت به انگلستان و چند مرتبه هم رفت و آمد و سرانجام هم موفق نشد تا در آنجا بود، تِزش را بگذراند و دفاع كند. اين فرد در زماني كه دانشجوي فوق ليسانس در لندن بود، درباره شخصيتي مثل آقاي طباطبایي مي‌نوشت: سيد محمد حسين طباطبایي! در فلان كتاب اين گونه نوشته است و اين هم اشكالات بحث اوست! از همين جا انسان مي‌فهمد كه او، چه در درون دارد. نقدي هم كه بر دكتر شريعتي داشت، نه به دليل اين بود كه واقعا يك كار علمي دقيق صورت بگيرد، بلكه به اين دليل بود كه شريعتي در ايران شهرتي پيدا كرده بود و او مي‌خواست خودش را فوق او قرار دهد! به هر حال ما در جريان آن سفر، بحث هایي را مطرح كرديم كه حاصلش به نام «چكيده‌اي از چند بحث فلسفي» چاپ شد. غير از طرح بحث‌هاي فلسفي، در حاشيه، گفت‌وگوهایي هم به عنوان سؤال و جواب داشتيم كه بعضي از آنها هم به دكتر شريعتي مربوط مي‌شد؛ دريافتي كه از انگيزه‌ی ايشان در نقد افكار دكتر شريعتي نقل كردم تا حدي معلول اين گفت‌و‌گوهاي حاشيه‌اي است. ضمنا ايشان در آنجا پلي‌كپي كتابي را به من نشان داد كه به قول ايشان يك دانشجوي بااستعداد ايراني كه ظاهرا در آلمان و در دانشگاه معروفي تحصيل مي‌كرد، نوشته بود. اين كتاب خميرمايه همه اين بحث‌هاي انحرافي است كه امروز درباره عصمت و خطاپذيري وحي و قرآن و محدوديت رسالت اسلام و قرایت‌هاي مختلف... مطرح شده‌اند. اين بحث‌ها در آن مقطع به عنوان بحث‌هاي رايج و بازاري، مطرح نبودند، ولي همه اينها به‌نحوي در اين كتاب گنجانده شده بودند و ايشان مي‌گفت كه نويسنده اين كتاب در ايران طلبه بوده و در دو دانشگاه شاگرد اول شده و بعد او را به خارج فرستاده‌اند و در آلمان درس خوانده و حاصل كارش اين است.
 
چه كسي بود؟
 
من دقيقا نپرسيدم، ولي گويا اسمش حایري و اهل سمنان بود.
 
همان كسي كه الان در خارج كشور است و گاهي در رسانه‌هاي فارسي زبان صحبت مي‌كند؟
 
چنين چيزي در ذهنم هست. به حافظه‌ام اعتماد زيادي ندارم. توي ذهنم چنين چيزي هست كه نويسنده آن كتاب طلبه‌اي بود به نام حایري و اهل سمنان و در ايران، همزمان در دو تا دانشگاه شاگرد اول شده بود. اين كتاب را نوشته بود و اين آقا هم به عنوان يك اثر ارزشمند، آن را به ما نشان داد. از جمله مطالبي كه در آن كتاب بود و به يادم مانده، يكي اين است كه از لحن قرآن چنين بر مي‌آيد كه اين كتاب فقط براي عرب‌ها و براي همان زمان نوشته شده. مثلا قرآن اين‌آيه را دارد كه «جنات من تحت‌‌الانهار...» اين تعبير براي عرب‌هایي جاذبه دارد كه در بيابان‌هاي خشك زندگي مي‌كنند. مردمي كه محيط زندگي‌شان پر از دار و درخت و نهرهاي پر اب و زيباست، اين چيزها برايشان جاذبه‌اي ندارد. اگر بخواهيم براي اينها جایي را تعريف كنيم كه جاذبه داشته باشد، بايد بگویيم يك جاي آفتابگير و گرم! پس پيداست كه اين قرآن براي عرب‌هاي سرزمين‌هاي خشك نازل شده و براي زمان خاصي بوده و هيچ دليلي ندارد كه ما در اين قرن از آنها پيروي و استفاده كنيم.
 
از اين جور مطالب، فراوان در آن جزوه بود. احتمالا نويسنده، مطالبي را كه در باره انجيل توسط مسيحيان نوشته شده بود، مطالعه كرده و عينا به قرآن تعميم داده بود. اين اولين بار بود كه چنين مطالبي، دست كم به زبان فارسي، نوشته مي‌شد. من نمي‌دانم آن كتاب چاپ شد يا نه، چون آنچه كه من ديدم يك نسخه پلي‌كپي شده بود. در آن زمان حس مي‌كردم اين آقا، ولو اينكه اظهار نمي‌كرد، خودش هم تحت تاثير چنين افكاري بود. اصلا آوردن چنين كتابي و نشان دادن آن به من و ارتباطش با آن شخص، يك زنگ خطر بود. من در همان فرصت كوتاهي كه در اختيار داشتم، مقداري در باره اينها بحث كردم، ولي غرور ايشان نمي‌گذاشت كه در مطالب ما بررسي عالمانه كند. به نظر او حرف‌هاي بنده حرف‌هایي بودند كه آخوندها هميشه مي‌زنند و حرف‌هاي تازه‌اي نبودند، اما مطالب آن كتاب،‌ تازه بودند! آنچه كه درباره شخصيت و نيت و هدف ايشان مي‌توان گفت چيزهایي است كه من در اين حد و به شكل ضمني دريافت كرده‌ام و در همين حد هم مي‌توانم اظهارنظر كنم. البته بعدها نشانه‌هاي تقويت‌كننده‌اي بر ادامه‌ی اين رويكرد از سوي ايشان پيش آمد و الان هم كه ديگر چيزي مخفي نمانده است.
 
منظورتان از نشانه‌هاي تقويت‌كننده كدام است؟
 
تشويق‌هایي كه از كشورهاي مختلف مي‌شد، اظهار محبت‌هایي كه به صورت كمك‌هاي نقدي يا جوايز يا چيزهاي ديگر به ايشان مي‌شد، اين جريان را تقويت مي‌كرد. اين امتيازات، مخصوصا براي كسي كه در اوايل، زندگي سختي داشته، خارج رفتنش با كمك بعضي از افراد بوده، بعد ناگهان چنين كمك‌هاي درشتي دريافت مي‌كند، مي‌تواند اثر مهمي در رفتار انسان داشته باشد. البته مسایل خانوادگي هم هست كه بنده تمايلي ندارم درباره آنها صحبتي بكنم.
 
جنابعالي اشاره كرديد كه در رويكردتان نسبت به مسئله التقاط عملا در ميان اعضاي «جامعه مدرسين»، تنها بوديد و تنها شريكي كه به لحاظ حسي و عملي داشتيد، مرحوم شهيد مطهري در تهران بودند.
 
البته اين تعبير را جالب نمي‌دانم و نمي‌پسندم. من شاگرد ايشان هم حساب نمي شدم. ما فقط دغدغه مشترك داشتيم، وگرنه ايشان استاد بودند و بزرگ و ما يك طلبه ساده حساب مي‌شديم...
 
برخي اين تفاوت رويكرد شما را در مواجهه با بعضي از جريانات فكري كه از مقعطي بسيار آشكار شد، به مفهوم بريدن از اصل مبارزه و مواجهه با رژيم مي‌دانند و اين نزاع كماكان و همچنان بين كساني كه به شما علاقمند هستند و كساني كه منتقد شما هستند، ادامه دارد. آيا واقعا مي‌توان اين رويكرد را پشت كردن به مبارزه تلقي كرد و يا اينكه اساسا بايد گفت ميدان مبارزه واقعي در اينجاست و اگر در اين مبارزه موفق نباشيم، مبارزه سياسي نيز به خطا خواهد رفت؟
 
اين سؤال شما دو پاسخ دارد. يكي پاسخ به كساني است كه آن اتهامات را مي‌زنند كه اين رويكرد، بريدن از مبارزه و پشت كردن به آن است و يا اظهار اينكه اساسا چنين فردي از ابتدا مبارز نبوده!‌ پاسخ ديگر به همان پرسشي است كه شما مطرح كرديد كه آيا اگر مبارزه، اسلامي و بر اساس تفكر اسلامي باشد، پس كسي كه در خط چنين مبارزه‌اي است، نبايد سعي خود را بيشتر مصروف اين امر كند كه مفاهيم و ارزش‌هاي اسلامي سالم بمانند؟ اجمالاً بايد عرض كنم اسلام بودن اسلام به عقايد و ارزش‌هاي آن است و اگر چنين نباشد، پس اسلام چيست؟ ما دفاع از جوهره‌ی اسلام مي‌كنيم، نه از نام و شكل آن. دفاع از اسلام يعني دفاع از فكر اسلامي، اعتقادات اسلامي، ارزش‌هاي اسلامي، فرهنگ اسلامي و اگر كساني به نام دفاع از اسلام، ارزش‌هاي اسلامي را تغيير بدهند و تحريف كنند، اين در واقع جنگ با اسلام است.
 
آنچه كه واقع شده اين است كه كساني به دليل جهل يا غفلت يا هر دليل ديگري، مبارزه با نظام ضد اسلامي را دفاع از اسلام تلقي مي‌كردند. همه كساني كه با دستگاه شاه مبارزه مي‌كردند،‌ هدفشان دفاع از اسلام نبود و در ميان آنها ماركسيست‌ها هم بودند كه اساساً نه تنها به اسلام اعتقادي نداشتند، بلكه دشمن دو آتشه اسلام هم بودند. اينها در مبارزه شركت داشتند و بعضي از آنها به زندان رفتند، شكنجه و حتي اعدام شدند. هيچ كس انكار نمي‌كند كه اينها در مبارزه شركت داشته‌اند، اما ماركسيست بودند؛ پس صرف مبارزه، معنايش دفاع از اسلام نيست. مبارزه‌اي دفاع از اسلام است كه بر اساس فكر اسلامي باشد و بدترين حمله به اسلام، حمله به افكار اسلامي است، چون جوهره‌ی اسلام، همين افكار و ارزش‌هاست.
 
بنابراين اگر بخواهيم دشمنان اسلام را دسته‌بندي كنيم، لااقل دو دسته كلي وجود دارند: يك دسته كساني هستند كه مبارزه فيزيكي مي‌كنند، مي‌زنند، مي‌بندند و مي‌كشند؛ ولي خطرناك‌تر از آنها كساني هستند كه با اسلام مبارزه فكري مي‌كنند و مي‌خواهند ماهيت و محتواي اسلام را تغيير بدهند، نظير كاري كه امثال آخوندوف در صدر مشروطيت كردند و اشباهشان هم دارند در اين زمان انجام مي‌دهند. دشمنان اصلي اسلام اينها هستند. ان‌المنافقين في‌الدرك اسفل. ‌وقتي فكر اسلامي عوض شد، چه دفاعي از اسلام مي‌ماند؟‌مبارزه با كفر و مبارزه با طاغوت، شرط اولش اين است كه ارزش‌ها و افكار اسلامي، سالم بمانند و اگر اينها در خطر باشند، تلاش براي برقراري حكومت اسلامي معنا ندارد. ما بايد قبل از هر چيزي با دشمنان فكر اسلامي مبارزه كنيم.
 
متن كامل اين مصاحبه را در ادامه مطلب بخوانيد.

ادامه مطلب
انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع: آية الله مصباح يزدي 
شنبه 31 مرداد1388 ساعت 0:0

حلول ماه مبارك رمضان را به همه ي شما دوستان وبلاگي تبريك عرض مي كنم ، براي يك شروع خوب فكر مي كنم متني از صحبتهاي حضرت استاد علامه مصباح مناسب باشد. اين شما و اين هم كلام استاد:

حضرت استاد روحي فداه

اَلّلهُمَّ اِنّي اَفْتَتِحُ الثَّناءَ بِحَمْدِكَ وَاَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوابِ بِمَنِّكَ وَ اَيْقَنْتُ اَنَّكَ اَنْتَ اَرْحمُ الّراحمينَ في مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَ الرَّحمَةِ وَ اَشَدُّ المُعاقِبينَ في مَوْضِعِ النَّكالِ و النَّقِمَةِ وَ اَعْظَمُ المُتَجَبَّرِينَ في مَوْضِعِ الكْبرياءِ وَالْعَظَمَةِ. اَلّلهُمَّ اَذِنْتَ لي في دُعائِكَ وَ مَسْئَلَتِكَ فَاسْمَعْ يا سَميعُ مِدْحَتي وَاَجِبْ يا رَحيمُ دَعْوَتى وَ اَقِلْ يا غَفُورُ عَثْرَتي.

پروردگارا، ستايش را با حمد تو آغاز مى‌كنم، در حالى كه تو با احسان خود، ديگران را در راه راست استوار ميدارى و يقين دارم كه تو از همه مهربانان مهربانترى، در جاى بخشش و مهربانى و از همه كيفر دهندگان سخت گيرترى، در مقام عقاب و كيفر و بزرگترين جبارانى در جاى بزرگى و كبريايى. پروردگارا، به من اجازه دادى تو را بخوانم و از تو بخواهم؛ پس اى خداى شنوا، سپاس مرا بپذير واى خداى مهربان خواسته ام را اجابت كن و اى خداى آمرزنده، از لغزشم در گذر.

رمضان فرصتى گرانبها

زندگى به سرعت در گذر است و انسان توجه ندارد كه چه سرمايه اى را از دست مى‌دهد. گاهى كه موفق مى‌شود گذشته هاى خود را مرور كند مى‌بيند كه روزگارى از او گذشته، نيروهايى صرف كرده و تلاشهايى انجام داده است، ولى چيزى به دست نياورده است.

در طول سال، پيوسته به دنبال به دست آوردن فرصتى هستيم تا درباره زندگى خود و آغاز و انجام آن بينديشيم مسيرى را انتخاب كنيم كه زندگى ابدى را براى ما رقم زند؛ اما كمتر چنين فرصتى به دست مى‌آوريم. شايد بهترين اوقاتى كه مى‌توان براى اين منظور از آن استفاده كرد «ماه مبارك رمضان» باشد. همواره، به خود وعده مى‌دهيم تا ماه رمضان فرا رسد و بهتر از ساير اوقات به عبادت بپردازيم، از دنيا و دنيا پرستى تا حدى چشم بپوشيم و به سوى خدا برويم و بينديشيم كه كيستيم، از كجا آمده ايم، به كجا مى‌رويم و در اين سرا چه بايد بكنيم.

سرانجام، انتظار پايان مى‌پذيرد و ماه رمضان از راه مى‌رسد، اما شيطان مى‌كوشد تا چون گذشته، انسان نتواند از اين اوقات شريف و لحظات گران بها استفاده كند و به توفيقات الهى دست يابد. همه جا دست پيدا و پنهان او در كار است تا انگيزه انسان به اغراض نفسانى و دنيوى آلوده شود و دعا، مناجات و عبادت او با سنگينى و كسالت توأم گردد و حال راز و نياز از او سلب شود. در اين كشمكش و تضاد بين عوامل الهى و عوامل نفسانى و شيطانى، انسان بايد از خدا توفيق بخواهد و فرصتهاى پيش آمده را مغتنم بشمرد و عبادت و دعا را به اوقات ديگر موكول نكند. بايد تلاش نمايد هر قدر كه ممكن است گامى مثبت در مسير تكامل خود بردارد و به خدا نزديك شود. يكى از اعمالى كه در ماه مبارك رمضان بسيار به آن سفارش شده و اين ماه بهار آن است، دعا و مناجات است. رمضان و دعا پيوندى ناگسستنى با يكديگر دارند.

چگونه رمضان را غنيمت بشماريم؟

براى اينكه بهتر بتوانيم از اوقات اين ماه پربركت استفاده كنيم، ابتدا، بايد از خود دعا كمك بگيريم؛ يعنى بايد از خدا بخواهيم كه به ما توفيق راز و نياز عطا فرمايد البته ما نيز بايد در حد توان خود تلاش كنيم تا حال عبادت و توفيق آن را به دست آوريم؛ سعى كنيم در اين ماه قدرى از كارهاى روزانه كم كنيم و بخشى از وقت خود را به دعا و عبادت اختصاص دهيم. بايد در وضع خواب و خوراك دقت كنيم؛ خواب و خوراك ما به گونه اى نباشد كه موجب كسالت و سنگينى شود. بايد برنامه غذايى خود را به گونه اى تنظيم نماييم كه بتوانيم روزه بگيريم و در عين حال، به انجام وظايف ماه رمضان و عبادت نيزموفق گرديم. مصرف غذاى مورد نياز غير از پرخورى است؛ اوقات خواب را نيز بايد به گونه اى تنظيم نماييم كه در وقت عبادت، نشاط داشته باشيم، نه اينكه كار مستمر روزانه در جاى خود باشد و توقع داشته باشيم كه در عبادت سحر نيز حالى داشته باشيم.

بر درگاه دوست ، ص ۹۷ - ۹۹

انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع: آية الله مصباح يزدي 
جمعه 23 مرداد1388 ساعت 15:1

 

آقا جان ،

بديهي است كه وقتي خداوند مي فرمايد اطاعت از پدر و مادر واجب است منظورش اين نيست كه حتي اگر پدر و مادر به انجام محرمات و ترك واجبات هم فرمان دادند اطاعتشان واجب باشد !

همان خدايي كه گفته از پدر و مادر اطاعت كن همان خدا هم گفته اگر پدر و مادر دستوري برخلاف شرع دادند : فلا تطعهما ، يعني : اطاعت نكن !

عزيز من ،

بديهي است كه وقتي پيغمبر امر مي كند كه همه بايد به فرماندهي اسامه به جنگ بروند اطاعت از فرماندهي اسامه بر همه ي مهاجرين و انصار لازم است ولو پيرمرداني كه سالها زودتر از او بوده اند و در راه اسلام فداكاري ها كرده اند. فعلا اسامه منصوب نبي است و اطاعت از او اطاعت از نبي است و اطاعت از نبي هم اطاعت از خدا و لذا پيامبر متخلفين از سپاه اسامه را لعنت مي كند. و صد البته اين هم بديهي است كه اطاعت از اسامه تا آنجاست كه برخلاف شرع و دستورات نبي دستوري نداده باشد.  

برادر من ،

باز هم روشن است كه اطاعت از منصوبين ولي فقيه هم واجب است و وقتي كه ولي فقيه حكم رياست جمهوري كسي را امضا كند اطاعت از او ( البته در حيطه اختياراتش ) لازم است. هركه مي خواهد باشد.

مي پرسي آيا اين حكم در زمان رياست جمهوري هاشمي و خاتمي هم بوده يا چيز جديدي است ؟!

من بالاتر از اين را به تو مي گويم ، اين حكم نه تنها براي هاشمي و خاتمي بلكه براي امثال بني صدر و بازرگان هم جاري بود. اما همانطور كه در سطور بالاتر گفتم اين حكم تا زماني است كه اين رئيس جمهور از جاده ي شرع و اوامر ولي فقيه خارج نشده باشد كما اينكه رهبري در مراسم تنفيذ رئيس جمهور فرمودند كه اين تنفيذ تا زماني است كه ايشان در صراط مستقيم شرع باشد ( نقل به مضمون ). والا اگر قرار باشد از هر رئيس جمهوري كه خوشمان نيامد از دستوراتش اطاعت نكنيم چه بر سر كشور خواهد آمد ؟!

خب ، آيت الله مصباح يزدي هم كه در سخنراني اخير خود جز اين بديهيات چيزي نگفتند پس چرا سايت احمد توكلي به ايشان هجمه مي كند ؟!

براي درك اين برخوردها بايد گريزي داشته باشيم به گذشته :

دوره ششم انتخابات رياست جمهوري بود ، در اوج اعتراضات متدينين به سياستهاي دور اول رياست جمهوري هاشمي ، آقايي پيدا شد بنام احمد توكلي كه با حمله به سياستهاي اقتصادي هاشمي و « تريپ » ساده زيستي توانست اعتماد عده اي را به خود جلب كرده و خود را تنها منجي براي بازگشت به خط امام معرفي كند. اما بعد از شمارش آرا معلوم شد ايشان تنها اعتماد چهارمليون نفر را به خود جلب كرده است!

هشت سال گذشت و در دوره هشتم انتخابات رياست جمهوري و باز هم در اوج اعتراضات متدينين به سياستهاي سكولاريستي دوره اول خاتمي دوباره اين منجي ساده زيست سر و كله اش پيدا شد و با شعارهاي انقلابي و اسلامي نقش تنها اميد محرومان را بازي كرد و اما باز هم شمارش آرا تنها اعتماد چهار مليون نفر به ايشان را نشان مي داد!

البته اينكه چرا مردم به ايشان اعتماد نمي كردند و علما هم حمايت جدي از ايشان نمي نمودند مطلبي است در خور تأمل كه خود ايشان بهتر است پاسخگوي آن باشد.

دوره ي نهم شد و باز هم منجي مي خواست بيايد اما اوضاع از دوره هاي قبل هم بدتر بود پس بهتر بود كه منجي كنار برود.

... و تمام ماجرا از اينجا آغاز شد ،

« مردي از جنس مردم » پيدا شد و در دوره نهم هفده مليون و بعد از عملكرد مثبت، در دوره دهم اعتماد نزديك به بيست و پنج مليون نفر را به خود جلب كرد.

امروز ديگر نامي از احمد توكلي نيست، حتي در محافل اصولگرا وقتي صحبت از چهار سال بعد مي شود تنها نامي كه برده نمي شود نام احمد توكلي است. شما جاي توكلي ! چكار مي كرديد جز سنگ اندازي مداوم در مسير دولت احمدي نژاد؟ چه راهي داشتيد جز تخريب دائمي رئيس جمهور؟ و چه گناهي براي يك «عالم» بالاتر از حمايت از احمدي نژاد؟!

آري حضرت استاد گناهكار است. در فضاي غبار آلود انتخابات نهم كه مردم بر سر چهار راه انتخاب لاريجاني ، قاليباف ، احمدي نژاد و هاشمي سرگردان بودند اين انگشت اشاره ي حضرت استاد بود كه ترديدها را برطرف كرد و كانديداي اصلح را به مردم معرفي كرد. يادم نمي رود كه چقدر حيران بوديم در انتخاب اصلح و وقتي پيام استاد به گوشمان رسيد به چه ساحل آرامشي رسيديم. و مگر بعد از كلام كسي كه رهبرمان او را مطهري و طباطبايي دوران خوانده و ما را به رجوع به او امر كرده ديگر شك و شبهه اي باقي مي ماند ؟!!!

آري حضرت استاد در قاموس توكلي ها گناهكار است و تاوان اين گناه چيزي نيست جز تخريب !

اما كلام آخرم با جناب توكلي :

آقاي توكلي ، شما كه در ماجراي مشايي براي ولايت سنجي آقاي احمدي نژاد در پيشاني سايت حقيرت كرنومتر نصب كردي خودت چقدر ولايت پذيري ؟! لازم نيست بيان اينكه در مقابل درخواست هاي مكرر رهبري براي همكاري مجلس با دولت چه كردي كه خودت بهتر مي داني !

آقاي توكلي ، مگر رهبري نفرمودند كه آيت الله مصباح مطهري و طباطبايي زمان است و مگر بارها به استفاده از نظرات ايشان امر نفرمودند ؟ شما چه كردي ؟ چطور بجاي استفاده از رهنمودهاي ايشان و حمايت و ترويج ايشان به تخريب ايشان مي پردازي ؟ اين ولايت پذيري واقعا نوبر است !

عزيز من ، مردم بيدارند و هشيار؛ انتخاب با خودت !

-------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :

گوشه ای از سخنان مقام معظم رهبری درباره آیت الله مصباح یزدی :

۱- بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقای مصباح را می شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه ، فیلسوف ، متفکر و صاحب نظر در مسائل اساسی اسلام ارادت قلبی دارم . اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت هایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند ،اما به لطف خدا،این شخصیت عزیز و عظیم القدر ، خلاء آن عزیزان را در زمان ما پر می کند

۲- اين هجوم هاي تبليغاتي كه به شخصيت هاي برجسته و انسان هاي والا و با اخلاق برجسته وارد مي كنند اينها همه اش نشان دهنده اهداف و نيات دشمن است. يك نفر مثل جناب آقاي مصباح كه حقيقتا اين شخصيت عزيز جزء شخصيت هايي است كه همه دلسوزان اسلام و معارف اسلامي از اعماق دل بايستي قدردان و سپاسگزار اين مرد عزيز باشند، مورد هجوم تبليغاتي قرار مي گيرد! حرف رسا و نافذ، منطق قوي و مستحكم هر جايي كه باشد، آنجا را دشمن زود تشخيص مي دهد چون حسابگر است. دشمن آنجا را مي شناسد و به مقابله اش مي آيد، با مرحوم مطهري هم همين جور برخورد كردند.

۳- نکته حاشیه‏ای دیگری که اینجا عرض می‏کنم، مسئله عقبه تئوریک برای نظام است. این (مسئله) چیز خوبی است و ما به این هم احتیاج داریم؛ منتها توجه کنید که مجموعه‏ای ازمتفکران، علما و سابقه دارهای در امر دین، مدعی عقبه تئوریک نظام هستند و آن را تشکیل می‏دهند. اگر شما خود را از مجموعه کسانی که در باب دین و مسئله دین و معرفت دینی مدعی‏اند، بر کنار داشتید، ناقص خواهید ماند؛ لااقل بی اطلاع خواهید ماند که این خودش اشکال بزرگی است... الان ما در حوزه قم علمایی داریم، بزرگانی داریم، صاحب نظرانی داریم، اندیشه پردازان یا تئوریسین‏ها و ایدئولوگ‏هایی داریم که با دفتر تبلیغات هیچ ارتباطی ندارند. ما شخصیت علمی، فکری و روشنفکری برجسته مثل آقای مصباح یزدی را در قم داریم ( سخنان رهبری در جمع مسئولان دفتر تبلیغات ) 

سخنی هم از آیت الله مشکینی درباره استاد :

یک نکته هم در این جا بیان کنم ، و آن این است که جناب مستطاب آیه الله مصباح ، از آن وجودات پر برکت است .

آقایان ! حوزه ها باید دهها سال سهم امام بخورند ، هزاران نفر دراین جا تحصیل کنند، میلیاردها پول از کیسه امام خرج بشود ، میلیاردها انسان از اول تا حال تحصیل کنند ، تا در هر عصری یک چند نفری مثل آیه الله مصباح باشد و این طور افراد در میان جامعه پیدا بشود . اگر ده نفرعالم بزرگ در حوزه پیدا کنید ، یقینا یکی از آنها آیه الله مصباح است .

ما به عظمت او معتقدیم ، ما او را دوست داریم ، او یکی از خزینه های وجودی ماست . یکی ازبزرگان حوزه ماست ، من خودم علاقه به این آقا دارم ، برای این که شمشیر برنده اسلام در برابر کفر است ، لذا خیلی با او دشمن هستند .

با هر که خیلی دشمن باشند شما علاقه بیشتر به او داشته باشید . علامت این که ایشان وجود موثری است ، علامت این که ایند شخص مدافع اسلام است ، علامت این که این شخص همراه با اسلام است و فداکار اسلام است ، همین زیادی حمله ها علیه اوست

---------------------------------------------------------------------

از نگاه لینک :  ارم نیوز  رهــوا  راسخون  کلمه نیوز  استقامت  اصول گرا  نهال نیوز  خرد نیوز  قلم پرس

انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع: آية الله مصباح يزدي 
دوشنبه 8 تیر1388 ساعت 0:11
با سلام
فعلا تنها موضوع داغ سیاسی کشور مسئله انتخابات ریاست جمهوری دهم و حوادث بعد از آن می باشد که هنوز هم ادامه دارد ، لذا انتظار اين است كه در اين مورد مطلب بنويسم ،
اما برخلاف انتظار موضوعي كه مي خواهم در مورد آن بنويسم مطلب ديگري است !
اميدوارم با حوصله بخوانيد و بدون تعصب قضاوت كنيد.
مطلب مورد نظر من سه مقدمه و یک نتیجه دارد:
اول :
هرچند كه نظام هاي مختلف دنيا در دادن آزادي هاي سياسي به مخالفان داخل آن نظام با هم يكسان نيستند ولي يك اصل پذيرفته شده نزد همه ي عقلاي عالم و در تمامي انواع حكومت هاي عالم اين است كه كسي كه مخالف اصل و اساس يك نظام باشد به هيچ وجه تا آن اندازه آزادي و اجازه نخواهد داشت كه پست سياسي قابل توجهي در آن نظام داشته باشد ، چه برسد به اين كه بخواهد يكي از چند پست مهم آن نظام را اشغال كند.
بعنوان مثال :
در يك كشور كمونيستي هرگز به يك ليبرال دموكرات كه با اصل و ريشه ي كمونيسم سر جنگ دارد اجازه نمي دهند كه يك پست ساده ي سياسي داشته باشد چه برسد به اينكه مثلا بخواهد رئيس مجلس يا رئيس جمهور و ... شود.
و يا بالعكس در كشوري مثل آمريكا با نظام سرمايه داري ليبرال هرگز يك كمونيست حتي به خواب هم نمي بيند كه روزي رئيس مجلس يا رئيس جمهور و ... آمريكا شود.
و يا در كشور سني مذهب مثل عربستان هرگز به يك شيعه اجازه ي كسب يك پست سياسي درجه ي اول نمي دهند ( بگذريم كه شيعيان عربستان از حقوق اوليه ي خود هم محرومند چه برسد به ... ).
فكر مي كنم همين مقدار از مثال كافي باشد.
دوم :
در طول تاريخ ، از زمان غيبت امام زمان روحي فداه تا امروز تمامي فقهاي شيعه در اصل مسئله ي ولايت فقيه با هم موافق بوده اند لكن همواره در محدوده ي اين ولايت با هم اختلاف نظرهايي داشته اند.
داشته ايم فقهايي كه صرفا محدوده ي ولايت فقيه را در امور حسبيه مي دانسته اند و داشته ايم فقهايي را كه اين ولايت را مطلق مي دانسته اند و براي فقيه همان ولايت پيامبر و ائمه عليهم السلام را ثابت مي دانسته اند.
البته موضوع اين نوشتار بحث ولايت فقيه و بررسي جوانب آن نيست لذا به همين مقدار اكتفا مي كنم.
سوم :
سي سال پيش در اين كشور نظام جديدي تأسيس شد. مؤسس اين نظام كسي نبود جز امام خميني (ره) . حضرت امام از فقهايي بوده اند كه به ولايت مطلق فقيه عقيده داشتند و این اعتقاد در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز وارد شده است.
ايشان اين نظريه را علاوه بر ساحت نظر در قلمرو عمل نيز در طول ۱۰ سال رهبري خويش اجرا كردند و در اين جهت حرفي نيست.
نتیجه :
مقصود من از اين نوشتار اين است كه با توجه به مقدمه ي اولي كه ذكر شد هرچند تمام مردم ايران عليرغم تمامي اختلافات فكري و مذهبي شهروند اين كشور محسوب مي شوند و از حق برابر برخوردارند اما تنها كساني حق دارند در اين نظام پستهاي كليدي سياسي را اشغال كنند كه اصل نظام و مهم ترين مبناي فكري آن را كه اعتقاد به ولايت مطلقه ي فقيه است قبول داشته باشند. و اين امري بديهي و عقلائي است ، كما اين كه مي بينيم كه يكي از شروط ثبت نام كنندگان در انتخابات رياست جمهوري اعتراف و اعتقاد و التزام عملی به اين اصل قانون اساسي است.
البته باز هم ذكر كنم كه فعلا مسئله ي من در اين نوشتار انتخابات رياست جمهوري و اعتقاد و التزام كانديداهاي آن به اصل ولايت فقيه نيست.
مسئله ي مورد توجه من پست رياست مجلس خبرگان است.
با توجه به توضيحات بالا سؤالي را مطرح مي كنم:
آيا كسي كه مسئله ي ولايت فقيه را آن گونه كه امام راحل قبول داشتند و بر مبناي آن اين نظام را تأسيس كردند قبول نداشته باشد مي تواند رئيس مجلس خبرگان باشد؟!!!
آن هم مجلسي كه قرار است ولي فقيه مورد نظر امام را انتخاب كند!!!
يقينا اگر به مقدمات بحث با دقت و بدون تعصب فكر كرده باشيد جواب شما به اين سؤال منفي خواهد بود.
تا اينجا آن چه گفته شد بحث نظري بود. حال از محدوده ي نظر خارج مي شويم و نگاهي به خارج مي اندازيم. امروز رئيس مجلس خبرگان كيست؟ حجة الاسلام هاشمي رفسنجاني.
باز هم يك سؤال:
آيا آقاي هاشمي رفسنجاني ولايت فقيه را آنگونه كه امام قبول داشتند، قبول دارد؟!
امام ولايت فقيه را امري آسماني مي دانستند كه مشروعيت آن از جانب شارع است و مردم تنها در مقبوليت بخشیدن به آن نقش مؤثر و مهمي دارند. آيا آقاي رفسنجاني هم چنين عقيده اي دارند؟!
از دوست ديرين ايشان آيت الله مصباح يزدي حفظه الله نقل شده است كه آقاي رفسنجاني ولايت فقيه را امري زميني مي دانند نه آسماني. اين مطلب با اينكه بطور علني و رسمي اعلام شده است اما آقاي رفسنجاني آن را تكذيب نكرده اند.
لذا اگر آقاي هاشمي رفسنجاني ولايت فقيه را همانند امام راحل امري آسماني مي دانند بايد بفرمايند تا رفع شبهه شود و الا اگر مطلب منتسب به ايشان صحيح است با كمال تأسف بايد گفت ايشان شايستگي حضور در منصب رياست مجلس خبرگان را ندارند.
همین ... والسلام.
 
 
انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع: آية الله مصباح يزدي 
جمعه 29 خرداد1388 ساعت 16:55
باسلام
بالاخره نماز جمعه اي كه چند روز منتظرش بوديم با حضور ميليوني مردم اقامه شد.
در اين خطبه ها نكات جالبي وجود داشت كه أهم آن بنظر حقير از قرار ذيل است :
اول:
مقام معظم رهبري ضمن برشمردن خدمات و فداكاري هاي « گذشته » ی آقای هاشمی رفسنجانی،  برای اولین بار در طول این ۲۰ سال رهبری شان به اختلاف نظرهاي خود با آقاي رفسنجاني اشاره كردند و ضمن تأكيد بر اختلاف نظر ۴ ساله ي آقاي رفسنجاني با رئيس جمهور ، نظرات رئيس جمهور را به نظرات خود نزديك تر دانستند كه تكبير حماسي مردم نمازگزار را بهمراه داشت.
با اين تأكيد تمامي القائات موذيانه ي سايتها و روزنامه ها و تريبونهاي وابسته به آقاي رفسنجاني مبني بر دور بودن رئيس جمهور از نظرات رهبري و نزديكي نظرات رهبري با نظرات آقاي رفسنجاني نقش بر آب شد .
جالب اينكه چند سال پيش هم آيت الله مصباح ضمن تأكيد بر دوستي قديمي خود با آقاي رفسنجاني به اختلاف نظر خود در بسياري از مسائل با ايشان اشاره كرده بودند و حمايت ايشان و شاگردانشان از رئيس جمهوري هم كه نيازي به اثبات ندارد.
حالا هر كسي با كنار هم گذاشتن اين حرفها مي تواند نزديكي نظرات رئيس جمهور با آيت الله مصباح و نظرات اين دو عزيز را با نظرات مقام معظم رهبري نتيجه بگيرد.
يقينا براي فهم نتيجه ي اين معادله ي ساده استعداد و هوش متوسط هم كافي است!
دوم:  
مقام معظم رهبري با اشاره به اختلاف رأي ۱۱ ميليوني رئيس جمهور با جناب مهندس موسوي احتمال تقلب ۱۱ ميليوني را غير ممكن دانستند.
اين همان حرفي است كه بارها از سوي دلسوزان نظام مورد تأكيد قرار گرفته و كمترين آشنايي با نحوه ي رأي گيري و ساز و كارهاي آن كافي است تا كسي يقين كند كه امكان جابجايي ۱۱ ميليون رأي با وجود اين همه نظارت جزء محالات است! اين صحبت رهبري تأكيدي است بر سالم بودن كليت رأي گيري و تأييد نتيجه ي انتخاب ۲۴ ميليوني مردم. ديگر آنهايي كه در انتخابات مورد اقبال عمومي واقع نشده اند مي مانند و وجدان عمومي!
سوم:
رهبري در لابلاي صحبت از آقاي رفسنجاني ضمن تأكيد بر اينكه رئيس جمهور هيچ فساد مالي را به شخص آقاي رفسنجاني و ناطق نسبت نداده اند حساب اطرافيان و نزديكان اين افراد را از خودشان جدا دانستند و آنها را در برابر قانون با ساير مردم برابر دانستند.
اين تصريح رهبري كه با تكبير مردم همراه بود وظيفه ي دستگاه قضايي و شخص رئيس دستگاه قضا را صد چندان كرده است و ايشان بايد هرچه سريع تر به اوضاع اطرافيان اين اشخاص و در وهله ي اول فرزندان آقاي رفسنجاني بدون هيچ ترس و مصلحت انديشي رسيدگي كرده و نتيجه ي آن را به اطلاع مردم برسانند. يكبار براي هميشه !
چهارم:
رهبري چندين بار از كلمه ي « دو طرف » استفاده كردند كه تأييدي است بر اين نكته كه اين انتخابات چهار طرف نداشت بلكه در واقع رقابتي سه به يك بود.
پنجم:
رهبري همانطور كه قبل از انتخابات و در سفر به كردستان تصريح كرده بودند كه با توجه به اطلاعات وسيعي كه دارند بسياري از اين سياه نمايي ها و آمارها عليه دولت صحيح نيستند، باز هم در اين خطبه بر غير واقعي و صهيونيستي بودن آمارهاي جناب مهندس موسوي تأكيد كردند و آمارهاي ارائه شده از سوي رئيس جمهور را مورد تأييد دوباره قرار دادند و دادن نسبت دروغگويي به رئيس جمهور را تقبيح كردند.
اكنون به وضوح مي توان درباره ي دروغگو بودن بعضي ها ! به قضاوت نشست!
ششم:
امروز ديدم كه وزارت كشور علاوه بر ارائه ي آمار به تفكيك استان و سپس شهرستان آمار تفكيكي صندوق ها را هم اعلام كرده است. قابل ذكر اين كه پيش از اين و در دوره هاي گذشته انتخابات رياست جمهوري ارائه آمار به تفكيك صندوق به صندوق به نوعي محرمانه تلقي مي شد و مدتي پس از برگزاري انتخابات، نتايج آراء به تفكيك استان به استان و شهرستان به شهرستان در مجلدهاي مخصوصي چاپ و فقط براي برخي از مسئولان ارسال مي شد به گونه اي كه بسياري از پژوهشگران نيز امكان استفاده از اين نتايج را نداشتند كه البته آراء به تفكيك صندوق‌ها به هيچ عنوان منتشر نمي‌شد.
اين عمل تأكيدي است بر صحت كامل انتخابات و اينكه : آن را كه حساب پاك است از محاسبه چه باك است؟! با توجه به اينكه جناب مهندس موسوي حدود پنجاه هزار نماينده بر سر صندوقها داشته اند به راحتي مي توانند آراء منتشر شده از سوي وزارت كشور را با آراء ارسالي از نمايندگان خود تطبيق بدهند تا هيچ شبهه اي باقي نماند.
آمار تفكيكي صندوق ها را خبرگزاري فارس منتشر كرده است بعنوان نمونه آمار ۴ استان را مي توانيد اينجــا ببينيد.
موفق و پيروز باشيد ... ياعلي
 
 
 
انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع: مطالب انتخابات دهم 
شنبه 15 تیر1387 ساعت 16:14

حجت الاسلام و المسلمين سيد احمد خاتمي در واكنش به انتشار مطالب خلاف واقع بر ضد آيت‌ا... مصباح يزدي گفت: توهين و هتاكي به شخصيت برجسته‌اي مثل آيت‌ا... مصباح يزدي كه مقام معظم رهبري او را مطهري زمان ناميده است، بسيار ناپسند و گفتماني در نهايت به زيان هتاكان خواهد بود. امام جمعه موقت تهران در گفتگو با فارس ادامه داد: آيت‌ا... مصباح يزدي در سخت‌ترين و سياه‌ترين شرايط طاغوت، تندترين نشريه آگاه‌ كننده عليه طاغوت را داشتند كه مجموعه آن‌ها تحت عنوان بعثت و انتقام چاپ شده و در دسترس است.

عضو مجلس خبرگان رهبري اضافه كرد: اين سند افتخار در زندگي سياسي آيت‌ا... مصباح است كه هيچ گاه حاضر به همكاري با منافقين نشد. آن چنان كه امام راحل در شرايطي كه متاسفانه حتي بزرگان نامه نوشتند به امام(ره) كه اين گروه منحرف را تاييد كنند امام(ره) حاضر نشد حتي براي يك لحظه آن‌ها را تاييد كند.

اين استاد حوزه تصريح كرد: آيت‌ا... مصباح بارها به جبهه رفته‌اند منتها خصلت اين بزرگ مرد دوري از خودنمايي است.

انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع: آية الله مصباح يزدي 
جمعه 16 فروردین1387 ساعت 13:12
بعد از سخنان موهن سروش که اخیرا مطرح شد بسیاری از معتقدین به دین و قرآن در برابر آن موضع گیری کرده و به صحبتهای کفر آلود و در عین حال خالی از استدلال وی پاسخ دادند اما جالب اینکه آیت الله مصباح یزدی سالها قبل و در یکی از سخنرانی های قبل از نماز جمعه ی تهران به این سخنان او پاسخ داده اند لذا جهت آگاهی دوستان عین مطالب ایشان را در اینجا می آورم ؛ البته مطلب کمی طولانی است و نیاز به حوصله دارد ؛ و اینک مطالب حضرت استاد : قران ، کلام خدا است و برای تمام دوره ها و زمان ها نازل شده است. بنابراین وقتی قرآن تعابیری نظیر « یا عباد : ای بندگان من » و امثال آن را به کار می گیرد ، اختصاصی به مردم زمان پیامبر ندارد ، بلکه مخاطب آن همه ی انسانها در تمام دوران ها تا روز قیامت می باشند. در مقابل این حقیقت ، افراد به اصطلاح روشن فکر ، با صراحت تمام می گویند : اصلا قرآن کلام خدا نیست ، بلکه کلام پیامبر است! از نظر آنان ، پیامبر حالتی داشته که از آن به « تجربه ی نبوت » یاد می کنند. این حالت شبیه همان احساس و روح لطیفی است که برای شاعران یا ادیبان و یا عرفا پیش می آید. این احساس برای افراد دیگر نیز قابل تحقق است. بنابراین ، ممکن است در این زمان افرادی به عنوان پیامبر ظهور نمایند!! این عده معتقدند که پیامبر به مقتضای فرهنگ حاکم آن زمان ، سخنانی که ناشی از این احساس و حالت درونی شخصی است ، بیان داشته است و هیچ گاه از سوی خدا ، چیزی به او وحی نشده است!! این احساس یک حالت بسیط ، درونی و شخصی است و هیچ تشخص و صورت روشنی از آن وجود نداشته ، و با هیچ لفظ یا عبارتی نمی توان به پونه ای دقیق از آن حکایت کرد!! از نظر آنان ظهور این حالت همان چیزی است که از آن با نام « نبوت » یاد می شود! در مرتبه ی بعد می گویند : اگر فرضا قرآن کلام خدا باشد ، بر طبق فرهنگ و مقتضیات آن زمان نازل شده است و در این زمان که بشر « متمدن » شده است دیگر نیازمند مفاهیمی مانند « عبد - مولا » برای بیان رابطه میان « انسان و خدا » نمی باشد! سابقه ی انکار کلام خدا و بشری انگاشتن کتاب آسمانی ، به حدود دو قرن گذشته در اروپا باز می گردد و امروزه موج آن به ایران رسیده است. دلیل این مسأله هم تنگناهای بسیار جدی بود که مذهب « مسیحیت » و « یهود » در ارتباط با پیروان خود با آن روبرو بودند. این تنگناها به دلیل وجود برخی مطالب کاملا غیر علمی و غیر عقلی بود که در کتاب « انجیل » و « تورات » یافت می شود ؛ برای مثال گفته شده است که خدا از آسمان به زمین آمد و با یعقوب پیامبر کشتی گرفت ، ولی حریف پیامبر خود نشد و یعقوب او را به زمین زده و روی سینه ی خدا نشست!! این کتاب ، چگونه « کتاب مقدس » است در حالی که خدا را مغلوب مخلوق خویش معرفی می نماید ؟! چنین کتابی هیچ گاه با عقل و منطق هماهنگ نیست. از این روی ، عده ای به فکر توجیه این مطالب برآمدند. توجیه آنان این بود که این مطالب ، سخنان خدا نیست بلکه گفته ی پیامبر است که طبق فرهنگ آن زمان ، مطالبی را به مردم ارائه داده اند. این مطالب برای مردم آن عصر قابل پذیرش بود ، اما اکنون فرهنگ بشر بسیار ترقی نموده است و نیازمند این مطالب واضح البطلان نیست. سال ها بعد ، روشنفکران مسلمان نیز همین توجیه را در مورد قرآن کریم مطرح ساختند. اکنون این پرسش مطرح است که آیا کتب آسمانی کلام خدا است ، یا کلام پیامبر یا هیچ کدام ؟ به اعتقاد ما آیاتی که حضرت موسی برای مردم می خواندند ، کلام خداوند متعال بود. خدای متعال الواح دوازده گانه ای بر او نازل کرد که مشتمل بر احکام و دستورات دینی بود. از جمله ی آن احکام ، « حکم قصاص » بود که از احکامی است که در هیچ شریعتی نسخ نشده است. در شریعت اسلام عین همین حکم قصاص ثابت است. بنابراین کلام خدا بر الواح نوشته شده بود و حضرت موسی آن را دریافت نموده و برای مردم قرائت می نمود. نیز خدای متعال واقعا در « کوه طور » با حضرت موسی سخن گفت که من خدای تو هستم (... أن یا موسی إنی أنا الله رب العالمین ). هم چنین آنچه که بر حضرت عیسی یا حضرت محمد (ص) نازل شده ، کلام خدا است. هیچ گاه صحیح نیست بگوییم این آیات ، کلام خود پیامبر است که به علت آن احساس و احساس درونی ، چنین مطالبی را بر زبان جاری ساخته است! اعتقاد به این که این آیات ، کلام خدا نیست ، با انکار نبوت انبیا تفاوتی ندارد و کتاب آسمانی را فاقد اعتبار خواهد ساخت. در این صورت در مورد هیچ آیه ای از قرآن نمی توان اعتماد و اطمینان پیدا کرد که خداوند چنین چیزی فرموده است ، و در نتیجه ، هدف بعثت انبیا و ارسال کتب که هدایت انسان ها و اتمام حجت است محقق نخواهد شد : رسلا مبشرین و منذرین لئلا یکون للناس علی الله حجة بعد الرسل و کان الله عزیزا حکیما ؛ پیامبرانی که بشارت گر و هشدار دهنده بودند ، تا برای مردم ، پس از ( فرستادن ) پیامبران ، در مقابل خدا ( بهانه و ) حجتی نباشد ، و خدا توانا و حکیم است. بعد از آمدن پیامبران و نزول کتاب های آسمانی حجت بر مردم تمام شده است ؛ و این در صورتی است که پیامبر ، وحی آسمانی را به طور کامل و صحیح دریافت کرده ، و آن را بدون کم و کاست به مردم ابلاغ نماید. کسانی که می گویند : قرآن کلام پیامبر است نه کلام خدا ، و بعد هم اضافه می کنند که : کلام پیامبر یک « معرفت بشری » است که احتمال خطا و اشتباه دارد ؛ لازمه ی این سخن ، بی اعتباری قرآن و در نتیجه عدم اتمام حجت است. البته به اعتقاد ما کتاب هایی که امروزه به عنوان « تورات » و « انجیل » در اختیار پیروان آنها است ، دستخوش تحریف گشته است و حتی خود مسیحیان کتاب انجیل کنونی را به عنوان کلام حضرت عیسی هم قبول ندارند. از نظر آنان انجیل اصیل مفقود شد و پس از مدتی برخی از حواریون به نام های : لوقا ، یوحنا ، متا و... این کتاب را به نگارش درآوردند. در مورد قرآن کریم ما معتقدیم که کلام خدا است و بدون هیچ تحریفی باقی مانده است : إنا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون ؛ بی تردید ، ما این قرآن را به تدریج نازل کرده ایم ، و قطعا نگهبان آن خواهیم بود. عده ای خود را « ملی - مذهبی » یا « روشنفکران مذهبی » می نامند ، ولی به دلیل طرح چنین سخنان واهی و باطلی در واقع شایسته ی نام « روشنفکران بی دین » هستند ؛ کسانی که رابطه ی « بنده - مولا » بین « انسان » و « خدا » را مربوط به دوران بردگی می دانند که اکنون دیگر دوران آن سپری شده است. اگر اینان واقعا خود را « مذهبی » و پیرو اسلام می دانند ، و یا حتی اگر خود را پیرو یکی از ادیان آسمانی می دانند ، اولین قدم ، پذیرش این نکته است که خدا را « رب » و خود را « بنده » او بدانند. رکن اصلی پذیرش یک دین الهی ، اعتقاد به خدای یگانه است. خدایی که « رب » همه ی عالمیان است ( ألحمد لله رب العالمین ) و همه ی انسان ها « عبد » او هستند. ( فإنهم عبادک ) انکار این امر ، به منزله ی انکار توحید ، و انکار توحید به منزله ی انکار اساسی دین است. دینی که فاقد اصل « توحید » باشد دین نیست ؛ مگر آن که معنای « دین » را آن چنان گسترده در نظر بگیریم که حتی شامل بت پرستی هم باشد!. ( نظریه ی حقوقی اسلام ، آیت الله مصباح یزدی ، جلد اول ، صفحه 319- 323 )
انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع: آية الله مصباح يزدي 
سه شنبه 7 اسفند1386 ساعت 22:49
اومديا [از سايت‌هاي صهيونيستي] :رابطه بين آيت الله مصباح و احمدي نژاد پس از انتخابات رياست جمهوري در ايران تقويت شده است و اين خطري است كه ما را بيشتر از انرژي هسته اي تهديد مي كند. مصباح يزدي استاد معنوي وي، 73 سال دارد و عالمي برجسته است.او در شهر مقدس شيعيان ايران يعني قم فعاليت‌هاي فراواني دارد.مصباح يزدي در دهه 50 قرن 20 شاگرد (امام) خميني بود. مصباح يزدي اكنون به عنوان يك رهبر روحاني و سياسي خواهان جدايي كامل از غرب و بازگشت به ارزش هاي انقلابي است . به همين ترتيب او يكي از مخالفان عمده جبهه اصلاحات است . اظهارات نابودي اسرائيل، انكار هلوكاست و آماده كردن زمينه ظهور مهدي امام دوازدهم شيعيان از ديگر مواضع اوست.مصباح يزدي و احمدي نژاد اين سخنان را از روي ايمان آخر الزماني و براي احياي مجدد انقلاب اسلامي مطرح مي كنند .
ادامه مطلب
انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع: آية الله مصباح يزدي 
چهارشنبه 26 دی1386 ساعت 13:52
سلام دوستان ! نزدیک انتخاباته و بازار حزب بازی ! داغِِ ِ داغه . در مورد اینکه احزاب چجوری باید باشن یا نباشن ، چه کار باید بکنن یا نکنن و.... زیاد صحبت میشه ولی تو همه ی این صحبتها اصل وجود حزب مفروض و مسلم فرض میشه و هیچ کسی درباره اصل وجود حزب حرف نمیزنه! اما من امروز میخوام درباره اصل وجود حزب سؤال کنم! ما مسلمانیم و شیعه ، نباید هرچیز وارداتی رو دربست قبول کنیم ، هرچیزی که از غرب اومد اول باید ببینیم دین درباره اون چی میگه ، آیا اصلا دین ما اونو تأیید می کنه یا نه؟ حالا من همین سؤال رو درباره ی حزب دارم ، نظر اسلام درباره ی حزب چیه؟ آیا قرآن چیزی در این باره گفته؟ مگه قرآن « تبیانا لکل شیء » نیست؟ پس حتما در این باره حرف داره ، اما حرف قرآن رو از کی باید بپرسم؟ حتما یه اسلام شناس ، بله درسته ، یه اسلام شناس. من نظر اسلام رو از کسی میپرسم که علامه ی طباطبایی اونو در میان شاگردانش به انجیر تشبیه کرده از این جهت که هیچ چیزش دور ریخته نمیشه و مقام معظم رهبری هم اونو طباطبایی و مطهری زمان ما معرفی کرده ، بله منظورم علامه مصباح یزدی هستن . لذا از ایشون میپرسم که : آقا نظر اسلام درباره ی تحزب چیه؟ ( بقیه در ادامه مطلب )
ادامه مطلب
انديشه هاي کیوان عزتی | لینک ثابت | موضوع: آية الله مصباح يزدي