بسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الرَّحيم
اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمين وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلى سَيِّدِالْاَنْبِياءِ وَ الْمُرسَلين حَبِيبِ اِلهِ الْعالَمين اَبِىالْقاسِم مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِهِ الطَّيِبينَ الْطّاهِرِينَ الْمَعْصُومين
روز عرفه در ميان همه روزهاى مبارك و مقدس روز بزرگي است. براساس آنچه از روايات استفاده ميشود، اين روز داراي ويژگىهايى است، كه ساير ايام حتى ايام متبرکه و اعياد شريفه همسنگ آن نمىشوند. اهميت توجه ونيايش با خداى متعال در اين روز به قدرى است كه روزه به عنوان يکي از بزرگترين عبادات تحت الشعاع قرار ميگيرد تا جايي كه در روايت ميفرمايد اگر روزه گرفتن باعث سستى در عبادت ودعا در اين روز شود، روزه نگيريد. در اين روز دعاو توجه به خداى متعال به خصوص از هنگام زوال تا موقع غروب آفتاب مطلوب است، و انواع دعاها و تسبيحات وارد شده نشانه عظمت اين روز و نزول بركات و رحمتهاى بىپايان از طرف خداى متعال بر بندگان شايسته اوست.
در ميان آموزههاى دعا و مناجات، يکي از ابعاد، توجه به خداى متعال است. در روز عرفه كمتر دعايى وشايد هيچ دعايى به اندازة دعاى عرفه سيدالشهدا سلاماللهعليه اهميت ندارد. اگر درست توجهكنيم كه اين دعا در چه موقعيتى و با چه كيفيتى انشاء شده ـکه در روايت وارد شدهـ و راوى نقل كرده است،بيشتر به اهميت آن پيمىبريم. جا دارد باز خداوند را شکر کنيم که بر ما منت گذاشته و ما را به ولايت اهل بيت عليهم السلام آشنا كرده، و اين ميراث نفيس و ارجمند را در اختيار ما قرار داده است. ما بايد بيشتر درباره اين دعا تأمل كنيم و سعى كنيماز آن درس بگيريم.
حضرت امام(ره) در بعضى از فرمايشاتشان ميفرمايند ما بايد دعابخوانيم، ما دعا نمىكنيم بلکه دعاهايى را كه بزرگان كردهاند ما مىخوانيم. به تعبير بنده، ما اداى دعا كردن را درمىآوريم. حتي مقتضاى اينگونه دعا خواندن نيز اين است که حال ما چنان باشد که عرض کنيم: خدايا ما لياقت دعا كردن نداريم، بلکه مىخواهيم اداى دعا خوانها را در بياوريم. خداهم آن قدر كريم است كه وقتى كسانى اداى بندههاى شايستهاش را درمىآورند، از آنها مىپذيرد.

داستاني را يكى از بزرگان علما نقل كرده است که گرچه در کتابي نديدهام ولي او مرد بزرگي بود و بدون سند نقل نميکرد، ميتوان به آن اعتماد کرد. اين داستان مربوط به بنىاسرائيل و فرعون است. ايشان نقل ميکند که وقتى حضرت موسى على نبينا و آله و عليهالسلام با برادرشان هارون براى دعوت فرعون رفته بوند، با يك لباس شبانى و چوبدستى که در دستشان بود، به دربار فرعون رفتند. خدمه فرعون و نگهبانان پرسيدند شما كه هستيد؟ و اين جا چهكار داريد؟ حضرت فرمودند من پيغمبر خدا هستم، و آمدهام فرعون را به سوي خدا دعوت كنم. آنها به حضرت موسي و برادرش خنديدند و گفتند برويد. بازحضرت موسى با هارون فردا به دربار فرعون آمدند، و مجدداً جريان روز قبل تكرار شد. خلاصه در روايت دارد چندين روز اين داستان تکرار شد. فرعون يك دلقكى داشت كه وقتى خسته ميشد او برايش دلقکبازى ميکرد و او را مىخندانيد.اين دلقك وقتى مىآمد به دربار فرعون مىديد كه جلوي درب يك چوپانى با يك چوب دستي ايستاده است ومىگويد من پيغمبر خدا هستم و آمدهام فرعون را دعوت كنم. دلقک يك روز لباس چوپانى پوشيدو با يك چوبدستي آمد و به داخل كاخ فرعون رفت، و جلوى فرعون ايستاد. فرعون از او سؤال کرد که اين چه وضعي است، اين چيست، و چه لباسى است كه پوشيدهاى؟ دلقک در جواب گفت من پيغمبر هستم و آمدهام تو را به سوي خدا دعوت كنم. فرعون و اطرافيان به او خنديدند، و اين يكى از سوژههاىخنديدن فرعون شد. و هر روز دلقک اين لباس چوپاني را روى لباسهايش مىپوشيد و به دربار مىآمد و ميگفت من پيغمبرم هستم و تو را به سوي خدا دعوت ميكنم ياقبول كن يا عذاب نازل مىشود، و آنها هم مىخنديدند. تا بالاخره يك روز فرعون به دلقک گفت كه از كجا اينحرفها را ياد گرفتهاى؟ دلقک گفت يك كسى هر روز با اين وضع جلوي در مىآيد و اينها را ميگويد. فرعون گفت بگوييد او خودش بيايد تا او را ببينيم. خلاصه اين دلقک بازي زمينهاى شد كه عوامل فرعون حضرت موسى را به داخل كاخ راه دادند. فرعون براى اينكه موسي را ببينند، و بخندند اجازه داد. آن آقاى بزرگوار نقل مىكرد كه وقتى عذاب بر فرعونيان نازل شد و غرق شدند، خطابرسيد كه اين دلقك را نجات دهيد. فرشتهها گفتند اين از اصحاب فرعون است و كافر است. خطابآمد كه اين لباس دوست ما را مىپوشيد، و اداى دوست ما را در مىآورد!
از داستان اين استفاده ميشود که گاهى ادا درآوردن هم مطلوب است. بايد هنگام دعا کردن حال ما اينگونه باشد. ما كه لياقت دعا كردن نداريم. ما كجا، و ساحت قدس الهىكجا! اگر بخواهيم چيزهايى كه در مضامين دعاها وارد شده، واقعا خودمان قصد انشاء كنيم وادعا کنيم که ما اين حرفها را ميزنيم، جا دارد خداوند همان جا، بر دهن ما بزند و بگويد:تو كجا و اين حرفها كجا! آيا پيش ما هم دروغ مىگويى؟ كس ديگري پيدا نكردى فريبش بدهى؟ مىخواهى خدا رافريب بدهى؟ لذا ما بايد بگوييم ما اداى دعا خوانها را در ميآوريم، مىدانيم ما لياقت دعاخواندن نداريم ما لياقت صحبت كردن با خدا را نداريم. ما کساني هستيم که خدابه ما زبانى داده است که اگر لکنت داشته باشد حاضريم هرچه لازم باشد خرج کنيم تا سالم شود، اگر خداي ناکرده کسي لال باشد حاضر است اگر تمام ثروت دنيا را داشته باشد بدهد تا اين مرضش معالجه شود. خدا اين نعمت با ارزش را به ما داده است تا وسيلهاى براى عبادت باشد، ولي ما با غيبت، حرف لغو، فاش کردن اسرار ديگران، و دروغ گفتن معصيت خدا ميکنيم. آن وقت چگونه با اين زبان با خدا حرفبزنيم؟ آيا جا ندارد كه وقتى مىخواهيم با خدا صحبت كنيم، خدا امر بفرمايد: لال شو؟ تو با نعمت من چهكردى؟ ما مىخواهيم با اين چشمها به پيشگاه الهى و رحمت او نگاه كنيم؟ آيا اين مال ما هست؟ اگراين چشمها يك بيمارى مختصرى پيدا كند، مدتها وقت و پول صرف ميكنيم، تا بيمارى چشممان رفع شود. اين چشم را كه ميلياردها قيمت دارد، خدا مفت به ما داده است. اما ما اين چشم را با نگاه حرام وسيله بدبختى خود قرار دادهايم. با اين وضع اين چشم را چگونه به سوى رحمت خدا باز كنيم، و بگوييم خدايا به اميد تو؟هم چنين قلب، دست، پا و ساير اندامهايي كه خدا به ما داده است، ارزش هركدام از آنها از تمام ثروت روى زمين بيشتر است. ولى ما همه اينها را وسيله بدبختى خود قرار دادهايم. با اين توصيف برويم پيش خدا، چه بگوييم؟ حداقل اين حال را داشته باشيم كه خدايا از حالاتصميم گرفتهايم ديگر معصيت نكنيم. هر چند در مورد همين تصميم هم بارها تجربه كردهايم، و از اين قولها دادهايم و فردا آن را وفا نکردهايم. اگر خداى متعال بفرمايد كه تو ديروز، پريروز، پارسال، و... هم از اين قولها دادي، پس چرا عمل نکردي؟ چه جواب داريم، بدهيم؟ اگر ما به يك دوستى وعدهاى داده باشيم، يكمرتبه، دو مرتبه و ده مرتبه تخلف كنيم، ديگر خجالت ميکشيم سراغ اوبرويم. اگر كسى احسان مختصرى در وقت نياز به ما بكند، فطرت انسانى اقتضامىكند تا آخر عمر از ياد او نرود، هر وقت او را مىبيند سرش پايين باشد، و از او تشکر کند. خدا اين همهاحسان و نعمتهاى مفت و مجانى به ما داده است، ولي ما يادمان نمىآيد كه اينها نعمت خداست و بايد شكر آنرا به جا بياوريم. اي کاش ما فقط شكر نميکرديم! حتي اين نعمتها را در راه نافرمانى خدا به كار مىگيريم. اگر ما خود را به عنوان يك قاضى فرض کنيم، و خود را محاكمه كنيم، چه مجازاتى را براىاين نافرماني و ناسپاسي در نظر مىگيريم؟ همه اين مطالب به صورت مبسوط و با بهترين بيان، در دعاى عرفه آورده شده. وقتي در جمله جمله آن دقت كنيم، مىبينيم معاني بسياري در آن نهفته است. اگر سعى كنيم كه بعضى از اينفَقَرات را به جاي دعا خواندن، دعا کنيم و واقعاً با تمام وجود بگوييم، و از خداوند بخواهيم، قطعا مشكلات ما حلمىشود؛ قطعا رحمت خدا بر ما نازل مىشود. اما افسوس كه هزار بار اين فرازهاي دعا را خواندهايم اما باز دل ما خبردار نمىشود. اين درخواستها فقط لقلقه زبان است. البته خداوند براي همان هم اجر قائل است. خداوند همين روخواني دعا را، هر چند كه نميفهميم و متوجه نميشويم، از ما قبول ميکند. بايد خدا را شكر كنيم كه بااين همه روسياهى، باز توفيق مىدهد كه در جوار حضرت امام رضا صلواتاللهعليه دستى بر دعا بلندكنيم، و اداى دعاخوانها را در بياوريم.
حضرت سيدالشهداء(ع) در چنين روزى در بيابان،بالاى صخرهاى، در حالى كه مثل دو چشمه، آب از چشمان مبارکشان اشك مىريخت، يكايك نعمتهاى خدا را ميشمرد. ايشان ميفرمايند: خدايا تويى كه به من چشم بينا دادى، اين گوش را دادى. حضرت تمام اجزاي آنها از قبيل لاله گوش، پيچ و خمهاى گوش، عصب شنوايى گوش، پلك چشم، مژههاى چشم، هم چنين ساير اندامهاىچشم، اندامهاى قلب و سينه، را يكى يكى ميشمرند. حضرت آن قدر اين نعمتها را ميشمرند كهما از بيان همانهايى كه ايشان شمردهاند، عاجزيم. بعد ميفرمايند: كه اگر علاوه بر تمام عمر خودم، تمام عمر كسانىكه در اين عالم زندگى كردهاند هم به عمر من اضافه شود، و بخواهم شكر يكى از اين نعمتهايي که به من دادهاي را بهجابياورم، توان آن را ندارم، چه رسد به اينهمه نعمتهايى كه از شماره بيرون است. سپس حضرت شروع ميکنند نعمتهاى بيرونى را ميشمرند: مادرمهربان به من دادى، از روزى كه من متولد شدم غذاى من را در سينه او مهيا كردى تا وقتي من متولدمىشوم بىغذا نمانم. دل مادر را نسبت به من مهربان كردى؛ اگر مهربانى مادر نبود، و من را پرستارى نمىكرد مناز بين مىرفتم. اين كارها را تو كردى. به من عقل دادى، شعور دادى، ايمان دادى، معرفت دادى،استادهايى فرستادى تا به من درس بياموزند، وسايلى براى من فراهم كردى كه راه حق را بشناسم، بهمن توفيق دادى تا اطاعت تو كنم و انجام وظيفه كنم، اما من همه اينها را ناسپاسى كردم، و حضور تو را نديده گرفته و فراموش كردم، با دستورات تو مخالفت كردم، حق بندگان تو را به جا نياوردم، حق پدر و مادرى كه اينقدر به من مهربانى كردند را به جا نياوردم، ساير حقوقى كه براى بندگانت قرار دادىادا نكردم. هر چه از تو بود، خوبى بود، و هر چه از من بود، بدي بود. مىدانم با همهاين بدىهاى من، هنوز خوبىهاى تو تمام نشده است. باز هم جا دارد تو به من خوبى كنى. خدايا توفيق توبه به مندادى، تا من يك بار ديگر با اين بهانه به در خانه تو بيايم، و بگويم آمدهام كه ديگر نروم. آمدهام كه ديگر باشم. آمدهامكه ديگر جفا را کنار بگذارم و به خودم وفا كنم؛ آمدهام تا يک مقداري حقشناسى كنم.
حال كه خداوند متعال با همه سياهىهايى كه به بار آوردهايم، باز به ما توفيق داده است كه اين جملات را بگوييم، حداقل اين بار اين جملهها را راست بگوييم! اگر خداوند بگويد مگر تا به حال من به تو توفيق ندادم؟ مگر به تو يادآورى نكردم؟ مگر كسانى را نفرستادم تا تو راراهنمايى كنند؟ چرا تبعيت نکردي و نافرماني کردي؟ چه پاسخي خواهيم داشت؟ در نهايت حضرت به ما ياد ميدهد که بگوييم خدايا تو درست مىگويى؛ من تسليم هستم و هيچ پاسخي در مقابل تو ندارم؛ همة اينها بوده است. اما يک بار ديگر از آن خوبيهايى كهبه من کردي، يك خوبى ديگر هم در حق من بكن و به من توفيق توبه بده. زيرا انسان وقتى نسبت به يك كسى يك عمر بىوفايى مىكند، وقتى به او محتاج ميشود و سراغ او ميرود، جا دارد آن فرد اصلاً به حرف انسان گوش ندهد و او را رد کند، و بگويد چقدر تو بىوفايى؛ چقدر تو بىحيايى! لذا بايد اول از خدا بخواهيم كه خدا حرف ما را بشنود؛ «إسمع دعايى اذا دعوتك». سپس حضرت به ما تعليم ميدهد که بگوييم: آن حرفى كه مىخواهم بزنم اين است كه من هيچ دليلى براى كارهاى بدم ندارم و هيچعذرى نيست. هر چند تو در طول عمرى که به من دادي، هيچ وقت نعمتهايت را از من دريغ نداشتى، و هيچ كم نگذاشتى، لذا از تو ميخواهم يك منت ديگرى هم بر من بگذارى، و يک بار ديگر حرف من را بشنوى.به من توفيق بده تا به در خانهات بيايم، و صورتم را روى خاك بگذارم. مىدانم اين توفيق را هم به همهنمىدهى. اين از توفيقاتى است كه به دوستان خاصت مىدهى، از تو ميخواهيم اين توفيق را هم يك بار ديگر به من بدهي.
آنگونه که اهل معرفت ميگويند، حضرت عيسى ـ على نبينا و آله و عليهالسلامـ پايهى معرفتي ايشان از بسيارى از انبياء بالاتر بوده است، زيرا پيغمبرى است كه از طفوليت پيغمبر است، و وقتي متولد ميشود، مىگويد: «إِنِّي عَبْدُ اللّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا». خدا بهاين پيغمبر كه خود، او را «روح» خود ناميده «و رُوحٌ مِنْهُ»، مىگويد: براى من هديه بفرست! حضرت عيسي(ع) ميگويد: خدايا هديه من به تو چيست؟ خداوند ميفرمايد: « يَا عِيسَى أَطِبْ لِي قَلْبَكَ وَ أَكْثِرْ ذِكْرِي فِي الْخَلَوَاتِ[1]» من دل تو را ميخواهم، و از تو ميخواهم زياد به ياد من باشي، سپس در ادامه مىفرمايد: « وَ اعْلَمْ أَنَّ سُرُورِي أَنْ تُبَصْبِصَ إِلَيَّ »، بدان كه سرور و خوشحالي من در تبصبص نسبت به من است، تبصبص يعني مثلاينكه سگ جلوى آقاي خود مىآيد و پوزهي خود را به خاك ميمالد، اينگونه درمقابل من اظهار ذلت کن. اين حالتى است كه خدا ازمثل حضرت عيسى توقع دارد؛ ما كه يك چنين توفيقاتى پيدا نمىكنيم. لذا ما بايد بگوييم خدايا يك روز عرفهاي بهمن اين توفيق را بده تا ما هم اداى دعاخوانها، و دعاكُنها، را در بياوريم. شايد روزي ما را هم مثل دلقك فرعونببخشي. زيرا ما هم لباس دوست تو را مىپوشيم و ما هم دم از امام حسين(ع) مىزنيم.
وقتي زمينه چنينلياقتى براى انسان فراهم مىشود، بايد از همان مضامينى كه در دعاى عرفه به ما ياد دادهاند، ياد بگيريم. بايد سرتاپاى وجود خود را متوجه خدا کنيم و همة نعمتهاى خدا را شكرگذار باشيم - به هر چه نگاهمىكنيم نعمت خداست. الحمدلله خدا هممىبخشد، الحمدلله خدا چشم بينا داده، گوش شنوا داده است ـ هر چند حقايق را نمىبينيم و نمىشنويم، اما همين كهبا چشم، محسوسات را مىبينيم، خودش نعمت بزرگى است. خداوند به ما توفيق تحصيل علم داده، توفيقتحصيل در حوزه علميه در حضور اساتيد، بزرگان، و علما را داده، توفيق شناخت دوستان خدا را داده است، اينها از نعمتهاىبسيار بزرگ است؛ «الحمد للّه الذى أكرمنى بمعرفتكم و معرفة اوليائكم». شناخت خدا يكنعمت است، شناختن ائمه اطهار ـسلام الله عليهم اجمعينـ يك نعمت است، شناختن دوستان اهل بيتهم يك نعمت است. در زيارت عاشورا اين به عنوان يك كرامت الهى تلقى شده است: «أكرمنىبمعرفتكم و معرفة اوليائكم». لذا شكر اين نعمت را بايد به جا آورد، زيرا اگر انسان دوستان اهل بيت رانمىشناخت، خود اهل بيت را به چه وسيلهاى مىشناخت؟ چگونه به ياد آنها مىافتاد؟ خدايا من امروز – روز عرفه – آمدهامو هر جا و به هر گوشهاي نگاه مىكنم هزاران نعمت بيشمار تو را ميبينم، اما از همه آنها غافل هستم.
درس اولى كه ما از دعاى عرفه مىگيريم اين است كه بايد گاهى يك فرصتى بگذاريم و يک مقداري دربارهنعمتهاى خدا فكر كنيم و بيانديشيم که اگر هر يك از اينها را نداشتيم چه خاكى بايد به سر ميكرديم؟ اين چند فايده دارد. درقرآن ملاحظه مىفرماييد گاهى مىفرمايد: «لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛ ما اصلاً اين نعمتها را به شما داديم تا شما از آنها استفاده كنيد و به ياد ما بيفتيد و شكر نعمت كنيد. خداوند كه نيازى به شكر ما ندارد. پسچرا مىگويد اين نعمتها را داديم تا شايد شما شكر كنيد؟ زيرا بهترين راه براى تقرب به خدا شكرخداست. وقتي ما نعمتها را ميبينيم، توجه پيدا ميكنيم كه چه كسى اين نعمتها را به ما داده، و خود را نسبت به او بدهكار ميدانيم، آن وقت انسان ديگر سعى نمىكند با وجود اين نعمتهايي كه خدا به او داده، عليه او حركت كند. ديگر انسان چشم زيبايى كه خدا به او مىدهد، در نافرمانى او به كار نميگيرد. وقتي انسان فكر مىكند خدا چقدر نعمت به او داده است،ديگر بعضى كمبودهايى كه از روى حكمت پيش مىآيد، در نظر انسان خيلى مهم جلوه نميکند. اما وقتي انسان به فكر نعمتهاى خدا نيست آن وقت فقط مىگردد کمبودها راپيدا كند، فقط عيبها را مىبيند؛ هيچ وقت از زندگي خود لذت نمىبرد، و هميشه طلبكار خداست. بنابراين دعاى عرفه، به ما شكر خدا را ياد ميدهد، و هم چنين به ياد ما ميآورد که درباره نعمتهاى خدا بينديشيم، از اين نعمتهايي که خداوند به ما داده است لذت ببريم، و كمبودهايي که به نظر ما ميآيد، بزرگ جلوه نكند. هم چنين از اين نعمتها سوء استفاده نكنيم، و درمقام شكر آن باشيم. زيرا آن شكر ما را به جلو مىبرد، و وسيله قرب مىشود.
درس دومى كه ازاين دعا استفاده ميشود، اين است كه انسان هميشه زشتىهاى خود را با خوبىهاى خدا مقايسه كند و بگويد: خدابا من چه كرده است، و من با او چه كردهام؟ اين مقايسه و برخورد زمينهاى را در انسان فراهم ميکند كه مقدارى به پستى و بيچارگىخود پى ببرد. فايده اول اين روحيه، اين است كه انسان مغرور نمىشود. زيرا بدى آدميزاد بيچاره اين است كهوقتى خدا نعمت معنوى هم به او مىدهد و هدايت هم مىشود شيطان در او وسوسه مىكند و موجبات غرور را در او ايجاد ميکند. انسان ميگويد: بله من ديگر چيزى شدهام، من از بندههاىديگر خداوند بهتر هستم! همين موجب سقوط انسان مىشود. اما وقتى مقايسه كنيم كه خدا چه نعمتهايى را به من داده و مندر مقابل آنها چقدر بىشرمى و جفا كردهام، و چقدر پست هستم، در اين صورت، ديگر اميد انسان از خدا قطع نميشود. زيرا اگر اميد انسان از خدا قطع شود معناي آن اين است كه خوبىهاى خدا محدود بوده و تمام شده است! اگر چنين تصور کنيم، و نااميد شويم، باز ما خدا رانشناختهايم. لذا انسان با همه پستىها، و زشتىهايى كه دارد هيچ وقت نبايد از خدا نااميد شود. انسان بايد آنقدرخدا را بزرگ و مهربان بداند كه وقتى هم در پستترين حالت است، اگر يك لحظه توجه به خدا كند ازكارش پشيمان شود، و به خدا اميد داشته باشد که اين نافرمانيهاي او را نديده مىگيرد. اما اين يک شرط دارد و آن اينكه، در آن لحظه انسان راست بگويد، و گرنهخدا مىگويد چه كسى را گول مىزنى، از من ضعيفتر و نادانتر نديدى؟ من که فريب نمىخورم! اگر يك لحظه انسان با خدا راست بگويد و از عمق وجود بگويد: خدايا واقعا پشيمانم، ديگر گناه نمىكنم؛ خدا يك خط قرمزروى همه گذشتههاي او مىكشد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
----------------------------------
[1] الكافي، ج8، ص:131.

همان روزها و در رگبار اهانت ها بود که رهبر انقلاب در تجلیل از شخصیت آیتالله مصباح لب به سخن گشودند و فرمودند: «بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقای مصباح را می شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه، فیلسوف، متفکر و صاحب نظر در مسائل سیاسی اسلام ارادت قلبی دارم. اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت هایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند، اما به لطف خدا این شخصیت عزیز و عظیم القدر خلأ آن عزیزان را در زمان ما پر می کند.»
ایشان در سال 79 هم در جمع دانشجویان طرح ولایت به هجمه ها اشاره کردند و فرمودند: «این هجوم تبلیغاتی را که به شخصیت های برجسته، به انسان های والا و با اخلاق برجسته می کنند، اینها همه اش نشان دهنده اهداف و نیات دشمن است. یک نفر مثل جناب آقای مصباح که حقیقتا این شخصیت عزیز جزو شخصیت هایی است که همه دلسوزان اسلام و معارف اسلامی از اعماق دل بایستی قدردان و سپاسگزار این مرد عزیز باشند، مورد هجوم تبلیغاتی قرار می گیرند... حرف رسا و نافذ، منطق قوی و مستحکم هر جایی که باشد، آنجا را دشمن زود تشخیص می دهد، چون حسابگر است. دشمن آنجا را خوب می شناسد و به مقابله اش می آید. با مرحوم شهید مطهری هم همین جوری برخورد کردند.»
با این وجود اما اتهام زنی ها به شخصیت آیتالله مصباح و آنچه فرقه مصباحیه خوانده می شد، خاتمه نیافت و هر روز در قالبی جدید و با بهانه ای نو بروز پیدا کرد. در تازه ترین هجمه ها، سایت " آینده " طی مقاله ای با اشاره به سخنانی از استاد در خصوص کاستی های موجود در حوزه علوم انسانی ، صفت " تنگ نظری " را به ایشان نسبت داد و نوشت: «باید خطاب به این جماعت پرمدعا گفت ضعف علمی شما و مراكزی كه تأسیس كردید و ناتوانی ها و تنگ نظری هایتان و عدم توانایی برای تربیت استاد نتوانسته است شما را به آنجا كه می خواستید برساند.»
در این مقاله از یک سو مراکزی مورد اشاره قرار گرفته که با همت آیتالله مصباح راه اندازی شده اند، غافل از اینکه همین مراکز توسط امام راحل و مقام معظم رهبری از نظر مالی مورد پشتیبانی قرار گرفته اند و از سوی دیگر عزم محافل وابسته به استاد برای تحول در علوم انسانی و حرکت به سمت علم اسلامی ، بی حاصل و شکست خورده لقب داده شده است. در عیـن حال طرح عناوینی نظیر " اقتصاد اسلامی " و " مدیریت اسلامی " هم " دشمن آفرین " دانسته شده است!
این در حالی است که تحول در علوم انسانی از مطالبات جدی رهبری طی سال های اخیر بوده و موسسه امام خمینی هم در این مسیر حرکت های قابل توجهی را آغاز کرده است. اگرچه تا حصول به مطلوب در این حوزه همچنان فاصله های جدی وجود دارد اما این به معنای شکست نبوده و نیست.
رهبر انقلاب در خصوص لزوم تحول در حوزه علوم انسانی فرموده بودند: «من دربارهى علوم انسانى گلايهاى از مجموعههاى دانشگاهى كردم - بارها، اين اواخر هم همين جور - ما علوم انسانىمان بر مبادى و مبانى متعارض با مبانى قرآنى و اسلامى بنا شده است. علوم انسانى غرب مبتنى بر جهانبينى ديگرى است؛ مبتنى بر فهم ديگرى از عالم آفرينش است و غالباً مبتنى بر نگاه مادى است. خوب، اين نگاه، نگاه غلطى است؛ اين مبنا، مبناى غلطى است. اين علوم انسانى را ما به صورت ترجمهاى، بدون اينكه هيچگونه فكر تحقيقىِ اسلامى را اجازه بدهيم در آن راه پيدا كند، مي آوريم تو دانشگاههاى خودمان و در بخشهاى مختلف اينها را تعليم ميدهيم؛ در حالى كه ريشه و پايه و اساس علوم انسانى را در قرآن بايد پيدا كرد.»
تاسیس موسسه " در راه حق " که در همین خط سیر معنا پیدا می کرد، از همان آغاز مورد پشتیبانی و حمایت امام راحل قرار گرفت. حجت الاسلام رحيميان پیشتر با اشاره به این موضوع گفته بود:«امام(ره) نسبت به تاسيس برخي مدارس و مؤسسان برخورد منفي داشتند، مثلاً در قبال پيشنهادي كه از سوي آقاي منتظري خدمت امام(ره) نقل كردم كه امام (ره) ۱۰ ميليون تومان كمك كند تا يكي از مدارس توسعه يابد و سالن ساخته شود، امام(ره) نه تنها جواب مثبت ندادند بلكه چند بار تكرار كردند، "من خوف اين را دارم كه. . . " به شدت برخورد منفي كردند.»
با این همه و با وجود حساسیت هایی که امام داشتند و مخالفت هایی که حتی با پیشنهادات برخی مراجع تقلید صورت می گرفت، ایشان علاوه بر شهريه عمومي ای كه براي طلاب پرداخت مي كردند، هزينه و بودجه مؤسسه را هر ماه طي صدور چكي به نام آقاي مصباح پرداخت مي كردند كه اين مطلب حكايت از اطمينان كامل امام(ره) به عملكرد علمي و سيستم آموزشي آیتالله مصباح داشت.
در سال های بعد هم رهبر انقلاب ایشان را به عنوان رییس موسسه امام خمینی(ره) منصوب کردند. در حکم انتصاب ایشان در سال 1374 آمده است: «اکنون که بحمدلله موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (اعلی الله مقامه) در سایه تلاش پیگیر و موفق جنابعالی رسمیت یافته و به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسیده است، جنابعالی را که از برکات ماندگار حوزه علمیه قم و از چهره های موصوف و معروف به علم و عمل و جد و ابتکار می باشید به ریاست و مدیریت این موسسه منصوب می کنم... با توجه به احاطه و نکته دانی آن جناب، خود را از توصیه به کارهای بایسته بی نیاز می دانم و شما و همه همکاران هوشمند و دلسوزتان را به لطف و هدایت و فضل مستمر پروردگار متعال می سپارم.»
مجموعه تلاش های آیتالله مصباح یزدی اساتید و شاگردان کثیری را برای انقلاب بر جای گذاشت. اساتیدی که بعضا تنها توفیق استفاده از محضر استاد را داشتند و اساتیدی که توفیق حضور در موسسه را در کارنامه خویش ثبت کرده اند. در ذیل بهطور به برخی چهره های مرتبط با ایشان اشاره می شود:
حجت الاسلام و المسلمین غلامرضا فیاضی: وی از برجسته ترین اساتید فلسفه در ایران و صاحب نظریه جدید "عینیت وجود و ماهیت" است. وی همچنین از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و اساتید موسسه امام خمینی است.
حجت الاسلام و المسلمین سید محمود نبویان: از شاگردان برجسته آیتالله مصباح یزدی است که فاتح مناظرات تئوریک در دوران دوم خرداد با برخی عناصر مدعی روشنفکری بود، صاحب آثار متعددی در زمینه کلام جدید است از جمله "سروش مغالطات"، "نقدی بر صراطهای مستقیم" و "علوم تجربى در عالم غرب".
حجت الاسلام و المسلمین محمود رجبی: وی که از فضلای عضو جامعه مدرسین و اساتید برجسته حوزه علمیه قم است، هم اکنون قائم مقام موسسه امام خمینی است.
حجت الاسلام و المسلمین مرتضی آقاتهرانی: پیش از آنکه دولت احمدی نژاد بر سر کار بیاید، دروس اخلاقش محل اجتماع علاقه مندان در شهر مقدس قم بود. او فوق لیسانس روانشناسی را از بنیاد باقرالعلوم گرفت و سپس در قالب یک گروه، با نظر آیتالله مصباح به همراه زن و فرزند عازم غرب شد. وی از دانشگاه مک گیل در مونترال مدرک فوق لیسانس عرفان گرفت. سپس به آمریکا مهاجرت کرد و در سال ۲۰۰۰ از دانشگاه ایالتی نیویورک در بینگهمتون با تزی با موضوع "درباره عرفان غیر نمادین ابن سینا"» مدرک فوق لیسانس فلسفه گرفت. او مسئولیت امامت جمعه و ادارة مؤسسه اسلامی نیویورک را هم به عهده داشت. با اخذ مدرک دکترای فلسفه عرفان، کار درسی اش در آنجا تمام شد و به قم بازگشت. مهاجرت او به غرب حدود هشت سال طول کشید (از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۹) آقاتهرانی بعد از روی کار آمدن دولت نهم، استاد اخلاق هیئت دولت لقب گرفت و از سوی مردم تهران هم به عنوان نماینده مجلس شورای اسلامی انتخاب شد.
از دیگر شاگردان آيت الله مصباح يزدي می توان به سيد محمدرضا طباطبايى (مدير جامعة الزهرا)، دکتر عباسعلى شاملى (استاديار مؤسسه آموزشى امام خمينى)، دکتر سيد احمد رهنمايى(معاون اطلاع رساني مؤسسه امام خمينى)، دکتر محمد فنايى اشكورى (استاديار مؤسسه آموزشى امام خمينى)، دکتر شمالى (استاديار مؤسسه آموزشى امام خمينى)، دکتر محمد جواد زارعان (رييس مرکز انتشارات مؤسسه امام خميني)، اکبر ميرسپاه (استاد دروس معارف قرآن)، سيد محمد غروى (مدير گروه روان شناسى مؤسسه امام خمينى)، محمد حسين بهجتي اردکاني (امام جمعه اردکان)، مجتبی مصباح یزدی، احمد جهان بزرگی و علي مبشري (رييس دادگاههاي انقلاب اسلامي تهران) اشاره کرد.
همچنین در میان مدیر گروههای پژوهشی موسسه امام خمینی علاوه بر شاگردان طراز اول آیتالله مصباح، اساتیدی را می توان یافت كه در زمره شخصیتهای صاحبنام سیاسی هستند. پرویز داوودی (معاون اول سابق رئیسجمهور – مدیر گروه اقتصاد)، منوچهر محمدی (معاون وزیر امور خارجه – مدیر گروه علوم سیاسی)، عباسعلی كدخدایی (سخنگوی شورای نگهبان – مدیر گروه حقوق)، سیدمحمد غروی (سخنگوی سابق و عضو شورای مركزی جامعه مدرسین – مدیر گروه روانشناسی)، غلامحسین الهام(سخنگوی سابق دولت و عضو شورای نگهبان) و اساتیدی نظیر ابراهیم فیاض، حسین کچوئیان و موسی نجفی از آن جمله اند.
گفتنی است در انتخابات نهم نیز که سرفصل بازگشت به گفتمان انقلاب و امام گشوده شد، آیتالله مصباح یزدی و شاگردان او حضوری موثر در عرصه سیاسی کشور داشتند؛ حضوری که البته طبیعی بود خشم برخی دیگر را به دنبال داشته باشد. همان زمان بیش از 60 نفر از شاگردان و همفكران آیتالله در حمایت از احمدینژاد در دوره اول و دوم انتخابات ریاست جمهوری بیانیه صادر كردند. مرتضی آقاتهرانی، سیداحمد رهنمایی، قاسم روانبخش، محمدناصر سقایبیریا، علیرضا پناهیان، محمد فنایی نعمتسرا، محمود نمازی، حسین جلالی، محمدحسین برجیان، علی و مجتبی مصباح یزدی، محمود دهقانی، عبدالمجید اشكوری، اباالحسن حقانی، علی معصومینیا، سیدمحمود نبویان، حمید كثیری، عبدالجواد ابراهیمی، محمدمهدی نادری، احمد و علی ابوترابی، حمید رسایی، احمد رهدار، اكبر میرسپاه و... از جمله این افراد بودند.
به نظر میرسد هجمه به استاد مصباح یزدی به قیمت تخطئه ضروریاتی نظیر تحول در علوم انسانی که از مطالبات رهبر انقلاب بوده و هست و بارها و بارها هم از طرف ایشان مورد تاکید واقع شده است، و نیز بهانه کردن مواردی از این دست پیام های روشنی را با خود به همراه دارد. کسانی که دم از اندیشه می زنند اما از اندیشه می هراسند، چاره ای جز این گونه مواجهه با او ندارند. روزی قتل های زنجیره ای را به او نسبت می دهند و روز دیگر از کانال مغلطه میان مشروعیت و مقبولیت نظام به تخطئه اش می نشینند. اتهام زنی هایی از این دست گواهی است بر فقدان پشتوانه ایدئولوژیک کافی برای بحث و مناظره در چارچوب منطق و دلیلی است بر ترس از تبیین درست و تام اندیشه اسلام و خط امام.

.jpg)


ادامه مطلب
حلول ماه مبارك رمضان را به همه ي شما دوستان وبلاگي تبريك عرض مي كنم ، براي يك شروع خوب فكر مي كنم متني از صحبتهاي حضرت استاد علامه مصباح مناسب باشد. اين شما و اين هم كلام استاد:

اَلّلهُمَّ اِنّي اَفْتَتِحُ الثَّناءَ بِحَمْدِكَ وَاَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوابِ بِمَنِّكَ وَ اَيْقَنْتُ اَنَّكَ اَنْتَ اَرْحمُ الّراحمينَ في مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَ الرَّحمَةِ وَ اَشَدُّ المُعاقِبينَ في مَوْضِعِ النَّكالِ و النَّقِمَةِ وَ اَعْظَمُ المُتَجَبَّرِينَ في مَوْضِعِ الكْبرياءِ وَالْعَظَمَةِ. اَلّلهُمَّ اَذِنْتَ لي في دُعائِكَ وَ مَسْئَلَتِكَ فَاسْمَعْ يا سَميعُ مِدْحَتي وَاَجِبْ يا رَحيمُ دَعْوَتى وَ اَقِلْ يا غَفُورُ عَثْرَتي.
پروردگارا، ستايش را با حمد تو آغاز مىكنم، در حالى كه تو با احسان خود، ديگران را در راه راست استوار ميدارى و يقين دارم كه تو از همه مهربانان مهربانترى، در جاى بخشش و مهربانى و از همه كيفر دهندگان سخت گيرترى، در مقام عقاب و كيفر و بزرگترين جبارانى در جاى بزرگى و كبريايى. پروردگارا، به من اجازه دادى تو را بخوانم و از تو بخواهم؛ پس اى خداى شنوا، سپاس مرا بپذير واى خداى مهربان خواسته ام را اجابت كن و اى خداى آمرزنده، از لغزشم در گذر.
رمضان فرصتى گرانبها
زندگى به سرعت در گذر است و انسان توجه ندارد كه چه سرمايه اى را از دست مىدهد. گاهى كه موفق مىشود گذشته هاى خود را مرور كند مىبيند كه روزگارى از او گذشته، نيروهايى صرف كرده و تلاشهايى انجام داده است، ولى چيزى به دست نياورده است.
در طول سال، پيوسته به دنبال به دست آوردن فرصتى هستيم تا درباره زندگى خود و آغاز و انجام آن بينديشيم مسيرى را انتخاب كنيم كه زندگى ابدى را براى ما رقم زند؛ اما كمتر چنين فرصتى به دست مىآوريم. شايد بهترين اوقاتى كه مىتوان براى اين منظور از آن استفاده كرد «ماه مبارك رمضان» باشد. همواره، به خود وعده مىدهيم تا ماه رمضان فرا رسد و بهتر از ساير اوقات به عبادت بپردازيم، از دنيا و دنيا پرستى تا حدى چشم بپوشيم و به سوى خدا برويم و بينديشيم كه كيستيم، از كجا آمده ايم، به كجا مىرويم و در اين سرا چه بايد بكنيم.
سرانجام، انتظار پايان مىپذيرد و ماه رمضان از راه مىرسد، اما شيطان مىكوشد تا چون گذشته، انسان نتواند از اين اوقات شريف و لحظات گران بها استفاده كند و به توفيقات الهى دست يابد. همه جا دست پيدا و پنهان او در كار است تا انگيزه انسان به اغراض نفسانى و دنيوى آلوده شود و دعا، مناجات و عبادت او با سنگينى و كسالت توأم گردد و حال راز و نياز از او سلب شود. در اين كشمكش و تضاد بين عوامل الهى و عوامل نفسانى و شيطانى، انسان بايد از خدا توفيق بخواهد و فرصتهاى پيش آمده را مغتنم بشمرد و عبادت و دعا را به اوقات ديگر موكول نكند. بايد تلاش نمايد هر قدر كه ممكن است گامى مثبت در مسير تكامل خود بردارد و به خدا نزديك شود. يكى از اعمالى كه در ماه مبارك رمضان بسيار به آن سفارش شده و اين ماه بهار آن است، دعا و مناجات است. رمضان و دعا پيوندى ناگسستنى با يكديگر دارند.
چگونه رمضان را غنيمت بشماريم؟
براى اينكه بهتر بتوانيم از اوقات اين ماه پربركت استفاده كنيم، ابتدا، بايد از خود دعا كمك بگيريم؛ يعنى بايد از خدا بخواهيم كه به ما توفيق راز و نياز عطا فرمايد البته ما نيز بايد در حد توان خود تلاش كنيم تا حال عبادت و توفيق آن را به دست آوريم؛ سعى كنيم در اين ماه قدرى از كارهاى روزانه كم كنيم و بخشى از وقت خود را به دعا و عبادت اختصاص دهيم. بايد در وضع خواب و خوراك دقت كنيم؛ خواب و خوراك ما به گونه اى نباشد كه موجب كسالت و سنگينى شود. بايد برنامه غذايى خود را به گونه اى تنظيم نماييم كه بتوانيم روزه بگيريم و در عين حال، به انجام وظايف ماه رمضان و عبادت نيزموفق گرديم. مصرف غذاى مورد نياز غير از پرخورى است؛ اوقات خواب را نيز بايد به گونه اى تنظيم نماييم كه در وقت عبادت، نشاط داشته باشيم، نه اينكه كار مستمر روزانه در جاى خود باشد و توقع داشته باشيم كه در عبادت سحر نيز حالى داشته باشيم.
بر درگاه دوست ، ص ۹۷ - ۹۹
آقا جان ،
بديهي است كه وقتي خداوند مي فرمايد اطاعت از پدر و مادر واجب است منظورش اين نيست كه حتي اگر پدر و مادر به انجام محرمات و ترك واجبات هم فرمان دادند اطاعتشان واجب باشد !
همان خدايي كه گفته از پدر و مادر اطاعت كن همان خدا هم گفته اگر پدر و مادر دستوري برخلاف شرع دادند : فلا تطعهما ، يعني : اطاعت نكن !
عزيز من ،
بديهي است كه وقتي پيغمبر امر مي كند كه همه بايد به فرماندهي اسامه به جنگ بروند اطاعت از فرماندهي اسامه بر همه ي مهاجرين و انصار لازم است ولو پيرمرداني كه سالها زودتر از او بوده اند و در راه اسلام فداكاري ها كرده اند. فعلا اسامه منصوب نبي است و اطاعت از او اطاعت از نبي است و اطاعت از نبي هم اطاعت از خدا و لذا پيامبر متخلفين از سپاه اسامه را لعنت مي كند. و صد البته اين هم بديهي است كه اطاعت از اسامه تا آنجاست كه برخلاف شرع و دستورات نبي دستوري نداده باشد.
برادر من ،
باز هم روشن است كه اطاعت از منصوبين ولي فقيه هم واجب است و وقتي كه ولي فقيه حكم رياست جمهوري كسي را امضا كند اطاعت از او ( البته در حيطه اختياراتش ) لازم است. هركه مي خواهد باشد.
مي پرسي آيا اين حكم در زمان رياست جمهوري هاشمي و خاتمي هم بوده يا چيز جديدي است ؟!
من بالاتر از اين را به تو مي گويم ، اين حكم نه تنها براي هاشمي و خاتمي بلكه براي امثال بني صدر و بازرگان هم جاري بود. اما همانطور كه در سطور بالاتر گفتم اين حكم تا زماني است كه اين رئيس جمهور از جاده ي شرع و اوامر ولي فقيه خارج نشده باشد كما اينكه رهبري در مراسم تنفيذ رئيس جمهور فرمودند كه اين تنفيذ تا زماني است كه ايشان در صراط مستقيم شرع باشد ( نقل به مضمون ). والا اگر قرار باشد از هر رئيس جمهوري كه خوشمان نيامد از دستوراتش اطاعت نكنيم چه بر سر كشور خواهد آمد ؟!
خب ، آيت الله مصباح يزدي هم كه در سخنراني اخير خود جز اين بديهيات چيزي نگفتند پس چرا سايت احمد توكلي به ايشان هجمه مي كند ؟!
براي درك اين برخوردها بايد گريزي داشته باشيم به گذشته :
دوره ششم انتخابات رياست جمهوري بود ، در اوج اعتراضات متدينين به سياستهاي دور اول رياست جمهوري هاشمي ، آقايي پيدا شد بنام احمد توكلي كه با حمله به سياستهاي اقتصادي هاشمي و « تريپ » ساده زيستي توانست اعتماد عده اي را به خود جلب كرده و خود را تنها منجي براي بازگشت به خط امام معرفي كند. اما بعد از شمارش آرا معلوم شد ايشان تنها اعتماد چهارمليون نفر را به خود جلب كرده است!
هشت سال گذشت و در دوره هشتم انتخابات رياست جمهوري و باز هم در اوج اعتراضات متدينين به سياستهاي سكولاريستي دوره اول خاتمي دوباره اين منجي ساده زيست سر و كله اش پيدا شد و با شعارهاي انقلابي و اسلامي نقش تنها اميد محرومان را بازي كرد و اما باز هم شمارش آرا تنها اعتماد چهار مليون نفر به ايشان را نشان مي داد!
البته اينكه چرا مردم به ايشان اعتماد نمي كردند و علما هم حمايت جدي از ايشان نمي نمودند مطلبي است در خور تأمل كه خود ايشان بهتر است پاسخگوي آن باشد.
دوره ي نهم شد و باز هم منجي مي خواست بيايد اما اوضاع از دوره هاي قبل هم بدتر بود پس بهتر بود كه منجي كنار برود.
... و تمام ماجرا از اينجا آغاز شد ،
« مردي از جنس مردم » پيدا شد و در دوره نهم هفده مليون و بعد از عملكرد مثبت، در دوره دهم اعتماد نزديك به بيست و پنج مليون نفر را به خود جلب كرد.
امروز ديگر نامي از احمد توكلي نيست، حتي در محافل اصولگرا وقتي صحبت از چهار سال بعد مي شود تنها نامي كه برده نمي شود نام احمد توكلي است. شما جاي توكلي ! چكار مي كرديد جز سنگ اندازي مداوم در مسير دولت احمدي نژاد؟ چه راهي داشتيد جز تخريب دائمي رئيس جمهور؟ و چه گناهي براي يك «عالم» بالاتر از حمايت از احمدي نژاد؟!
آري حضرت استاد گناهكار است. در فضاي غبار آلود انتخابات نهم كه مردم بر سر چهار راه انتخاب لاريجاني ، قاليباف ، احمدي نژاد و هاشمي سرگردان بودند اين انگشت اشاره ي حضرت استاد بود كه ترديدها را برطرف كرد و كانديداي اصلح را به مردم معرفي كرد. يادم نمي رود كه چقدر حيران بوديم در انتخاب اصلح و وقتي پيام استاد به گوشمان رسيد به چه ساحل آرامشي رسيديم. و مگر بعد از كلام كسي كه رهبرمان او را مطهري و طباطبايي دوران خوانده و ما را به رجوع به او امر كرده ديگر شك و شبهه اي باقي مي ماند ؟!!!
آري حضرت استاد در قاموس توكلي ها گناهكار است و تاوان اين گناه چيزي نيست جز تخريب !
اما كلام آخرم با جناب توكلي :
آقاي توكلي ، شما كه در ماجراي مشايي براي ولايت سنجي آقاي احمدي نژاد در پيشاني سايت حقيرت كرنومتر نصب كردي خودت چقدر ولايت پذيري ؟! لازم نيست بيان اينكه در مقابل درخواست هاي مكرر رهبري براي همكاري مجلس با دولت چه كردي كه خودت بهتر مي داني !
آقاي توكلي ، مگر رهبري نفرمودند كه آيت الله مصباح مطهري و طباطبايي زمان است و مگر بارها به استفاده از نظرات ايشان امر نفرمودند ؟ شما چه كردي ؟ چطور بجاي استفاده از رهنمودهاي ايشان و حمايت و ترويج ايشان به تخريب ايشان مي پردازي ؟ اين ولايت پذيري واقعا نوبر است !
عزيز من ، مردم بيدارند و هشيار؛ انتخاب با خودت !
-------------------------------------------------------------------------
پی نوشت :
گوشه ای از سخنان مقام معظم رهبری درباره آیت الله مصباح یزدی :
۱- بنده نزدیک به چهل سال است که جناب آقای مصباح را می شناسم و به ایشان به عنوان یک فقیه ، فیلسوف ، متفکر و صاحب نظر در مسائل اساسی اسلام ارادت قلبی دارم . اگر خداوند متعال به نسل کنونی ما این توفیق را نداد که از شخصیت هایی مانند علامه طباطبایی و شهید مطهری استفاده کند ،اما به لطف خدا،این شخصیت عزیز و عظیم القدر ، خلاء آن عزیزان را در زمان ما پر می کند
۲- اين هجوم هاي تبليغاتي كه به شخصيت هاي برجسته و انسان هاي والا و با اخلاق برجسته وارد مي كنند اينها همه اش نشان دهنده اهداف و نيات دشمن است. يك نفر مثل جناب آقاي مصباح كه حقيقتا اين شخصيت عزيز جزء شخصيت هايي است كه همه دلسوزان اسلام و معارف اسلامي از اعماق دل بايستي قدردان و سپاسگزار اين مرد عزيز باشند، مورد هجوم تبليغاتي قرار مي گيرد! حرف رسا و نافذ، منطق قوي و مستحكم هر جايي كه باشد، آنجا را دشمن زود تشخيص مي دهد چون حسابگر است. دشمن آنجا را مي شناسد و به مقابله اش مي آيد، با مرحوم مطهري هم همين جور برخورد كردند.
۳- نکته حاشیهای دیگری که اینجا عرض میکنم، مسئله عقبه تئوریک برای نظام است. این (مسئله) چیز خوبی است و ما به این هم احتیاج داریم؛ منتها توجه کنید که مجموعهای ازمتفکران، علما و سابقه دارهای در امر دین، مدعی عقبه تئوریک نظام هستند و آن را تشکیل میدهند. اگر شما خود را از مجموعه کسانی که در باب دین و مسئله دین و معرفت دینی مدعیاند، بر کنار داشتید، ناقص خواهید ماند؛ لااقل بی اطلاع خواهید ماند که این خودش اشکال بزرگی است... الان ما در حوزه قم علمایی داریم، بزرگانی داریم، صاحب نظرانی داریم، اندیشه پردازان یا تئوریسینها و ایدئولوگهایی داریم که با دفتر تبلیغات هیچ ارتباطی ندارند. ما شخصیت علمی، فکری و روشنفکری برجسته مثل آقای مصباح یزدی را در قم داریم ( سخنان رهبری در جمع مسئولان دفتر تبلیغات )
سخنی هم از آیت الله مشکینی درباره استاد :
یک نکته هم در این جا بیان کنم ، و آن این است که جناب مستطاب آیه الله مصباح ، از آن وجودات پر برکت است .
آقایان ! حوزه ها باید دهها سال سهم امام بخورند ، هزاران نفر دراین جا تحصیل کنند، میلیاردها پول از کیسه امام خرج بشود ، میلیاردها انسان از اول تا حال تحصیل کنند ، تا در هر عصری یک چند نفری مثل آیه الله مصباح باشد و این طور افراد در میان جامعه پیدا بشود . اگر ده نفرعالم بزرگ در حوزه پیدا کنید ، یقینا یکی از آنها آیه الله مصباح است .
ما به عظمت او معتقدیم ، ما او را دوست داریم ، او یکی از خزینه های وجودی ماست . یکی ازبزرگان حوزه ماست ، من خودم علاقه به این آقا دارم ، برای این که شمشیر برنده اسلام در برابر کفر است ، لذا خیلی با او دشمن هستند .
با هر که خیلی دشمن باشند شما علاقه بیشتر به او داشته باشید . علامت این که ایشان وجود موثری است ، علامت این که ایند شخص مدافع اسلام است ، علامت این که این شخص همراه با اسلام است و فداکار اسلام است ، همین زیادی حمله ها علیه اوست
---------------------------------------------------------------------
از نگاه لینک : ارم نیوز رهــوا راسخون کلمه نیوز استقامت اصول گرا نهال نیوز خرد نیوز قلم پرس
اين عمل تأكيدي است بر صحت كامل انتخابات و اينكه : آن را كه حساب پاك است از محاسبه چه باك است؟! با توجه به اينكه جناب مهندس موسوي حدود پنجاه هزار نماينده بر سر صندوقها داشته اند به راحتي مي توانند آراء منتشر شده از سوي وزارت كشور را با آراء ارسالي از نمايندگان خود تطبيق بدهند تا هيچ شبهه اي باقي نماند.
حجت الاسلام و المسلمين سيد احمد خاتمي در واكنش به انتشار مطالب خلاف واقع بر ضد آيتا... مصباح يزدي گفت: توهين و هتاكي به شخصيت برجستهاي مثل آيتا... مصباح يزدي كه مقام معظم رهبري او را مطهري زمان ناميده است، بسيار ناپسند و گفتماني در نهايت به زيان هتاكان خواهد بود. امام جمعه موقت تهران در گفتگو با فارس ادامه داد: آيتا... مصباح يزدي در سختترين و سياهترين شرايط طاغوت، تندترين نشريه آگاه كننده عليه طاغوت را داشتند كه مجموعه آنها تحت عنوان بعثت و انتقام چاپ شده و در دسترس است.
عضو مجلس خبرگان رهبري اضافه كرد: اين سند افتخار در زندگي سياسي آيتا... مصباح است كه هيچ گاه حاضر به همكاري با منافقين نشد. آن چنان كه امام راحل در شرايطي كه متاسفانه حتي بزرگان نامه نوشتند به امام(ره) كه اين گروه منحرف را تاييد كنند امام(ره) حاضر نشد حتي براي يك لحظه آنها را تاييد كند.
اين استاد حوزه تصريح كرد: آيتا... مصباح بارها به جبهه رفتهاند منتها خصلت اين بزرگ مرد دوري از خودنمايي است.
ادامه مطلب
ادامه مطلب












