بسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الرَّحيم
اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمين وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلى سَيِّدِالْاَنْبِياءِ وَ الْمُرسَلين حَبِيبِ اِلهِ الْعالَمين اَبِىالْقاسِم مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِهِ الطَّيِبينَ الْطّاهِرِينَ الْمَعْصُومين
روز عرفه در ميان همه روزهاى مبارك و مقدس روز بزرگي است. براساس آنچه از روايات استفاده ميشود، اين روز داراي ويژگىهايى است، كه ساير ايام حتى ايام متبرکه و اعياد شريفه همسنگ آن نمىشوند. اهميت توجه ونيايش با خداى متعال در اين روز به قدرى است كه روزه به عنوان يکي از بزرگترين عبادات تحت الشعاع قرار ميگيرد تا جايي كه در روايت ميفرمايد اگر روزه گرفتن باعث سستى در عبادت ودعا در اين روز شود، روزه نگيريد. در اين روز دعاو توجه به خداى متعال به خصوص از هنگام زوال تا موقع غروب آفتاب مطلوب است، و انواع دعاها و تسبيحات وارد شده نشانه عظمت اين روز و نزول بركات و رحمتهاى بىپايان از طرف خداى متعال بر بندگان شايسته اوست.
در ميان آموزههاى دعا و مناجات، يکي از ابعاد، توجه به خداى متعال است. در روز عرفه كمتر دعايى وشايد هيچ دعايى به اندازة دعاى عرفه سيدالشهدا سلاماللهعليه اهميت ندارد. اگر درست توجهكنيم كه اين دعا در چه موقعيتى و با چه كيفيتى انشاء شده ـکه در روايت وارد شدهـ و راوى نقل كرده است،بيشتر به اهميت آن پيمىبريم. جا دارد باز خداوند را شکر کنيم که بر ما منت گذاشته و ما را به ولايت اهل بيت عليهم السلام آشنا كرده، و اين ميراث نفيس و ارجمند را در اختيار ما قرار داده است. ما بايد بيشتر درباره اين دعا تأمل كنيم و سعى كنيماز آن درس بگيريم.
حضرت امام(ره) در بعضى از فرمايشاتشان ميفرمايند ما بايد دعابخوانيم، ما دعا نمىكنيم بلکه دعاهايى را كه بزرگان كردهاند ما مىخوانيم. به تعبير بنده، ما اداى دعا كردن را درمىآوريم. حتي مقتضاى اينگونه دعا خواندن نيز اين است که حال ما چنان باشد که عرض کنيم: خدايا ما لياقت دعا كردن نداريم، بلکه مىخواهيم اداى دعا خوانها را در بياوريم. خداهم آن قدر كريم است كه وقتى كسانى اداى بندههاى شايستهاش را درمىآورند، از آنها مىپذيرد.

داستاني را يكى از بزرگان علما نقل كرده است که گرچه در کتابي نديدهام ولي او مرد بزرگي بود و بدون سند نقل نميکرد، ميتوان به آن اعتماد کرد. اين داستان مربوط به بنىاسرائيل و فرعون است. ايشان نقل ميکند که وقتى حضرت موسى على نبينا و آله و عليهالسلام با برادرشان هارون براى دعوت فرعون رفته بوند، با يك لباس شبانى و چوبدستى که در دستشان بود، به دربار فرعون رفتند. خدمه فرعون و نگهبانان پرسيدند شما كه هستيد؟ و اين جا چهكار داريد؟ حضرت فرمودند من پيغمبر خدا هستم، و آمدهام فرعون را به سوي خدا دعوت كنم. آنها به حضرت موسي و برادرش خنديدند و گفتند برويد. بازحضرت موسى با هارون فردا به دربار فرعون آمدند، و مجدداً جريان روز قبل تكرار شد. خلاصه در روايت دارد چندين روز اين داستان تکرار شد. فرعون يك دلقكى داشت كه وقتى خسته ميشد او برايش دلقکبازى ميکرد و او را مىخندانيد.اين دلقك وقتى مىآمد به دربار فرعون مىديد كه جلوي درب يك چوپانى با يك چوب دستي ايستاده است ومىگويد من پيغمبر خدا هستم و آمدهام فرعون را دعوت كنم. دلقک يك روز لباس چوپانى پوشيدو با يك چوبدستي آمد و به داخل كاخ فرعون رفت، و جلوى فرعون ايستاد. فرعون از او سؤال کرد که اين چه وضعي است، اين چيست، و چه لباسى است كه پوشيدهاى؟ دلقک در جواب گفت من پيغمبر هستم و آمدهام تو را به سوي خدا دعوت كنم. فرعون و اطرافيان به او خنديدند، و اين يكى از سوژههاىخنديدن فرعون شد. و هر روز دلقک اين لباس چوپاني را روى لباسهايش مىپوشيد و به دربار مىآمد و ميگفت من پيغمبرم هستم و تو را به سوي خدا دعوت ميكنم ياقبول كن يا عذاب نازل مىشود، و آنها هم مىخنديدند. تا بالاخره يك روز فرعون به دلقک گفت كه از كجا اينحرفها را ياد گرفتهاى؟ دلقک گفت يك كسى هر روز با اين وضع جلوي در مىآيد و اينها را ميگويد. فرعون گفت بگوييد او خودش بيايد تا او را ببينيم. خلاصه اين دلقک بازي زمينهاى شد كه عوامل فرعون حضرت موسى را به داخل كاخ راه دادند. فرعون براى اينكه موسي را ببينند، و بخندند اجازه داد. آن آقاى بزرگوار نقل مىكرد كه وقتى عذاب بر فرعونيان نازل شد و غرق شدند، خطابرسيد كه اين دلقك را نجات دهيد. فرشتهها گفتند اين از اصحاب فرعون است و كافر است. خطابآمد كه اين لباس دوست ما را مىپوشيد، و اداى دوست ما را در مىآورد!
از داستان اين استفاده ميشود که گاهى ادا درآوردن هم مطلوب است. بايد هنگام دعا کردن حال ما اينگونه باشد. ما كه لياقت دعا كردن نداريم. ما كجا، و ساحت قدس الهىكجا! اگر بخواهيم چيزهايى كه در مضامين دعاها وارد شده، واقعا خودمان قصد انشاء كنيم وادعا کنيم که ما اين حرفها را ميزنيم، جا دارد خداوند همان جا، بر دهن ما بزند و بگويد:تو كجا و اين حرفها كجا! آيا پيش ما هم دروغ مىگويى؟ كس ديگري پيدا نكردى فريبش بدهى؟ مىخواهى خدا رافريب بدهى؟ لذا ما بايد بگوييم ما اداى دعا خوانها را در ميآوريم، مىدانيم ما لياقت دعاخواندن نداريم ما لياقت صحبت كردن با خدا را نداريم. ما کساني هستيم که خدابه ما زبانى داده است که اگر لکنت داشته باشد حاضريم هرچه لازم باشد خرج کنيم تا سالم شود، اگر خداي ناکرده کسي لال باشد حاضر است اگر تمام ثروت دنيا را داشته باشد بدهد تا اين مرضش معالجه شود. خدا اين نعمت با ارزش را به ما داده است تا وسيلهاى براى عبادت باشد، ولي ما با غيبت، حرف لغو، فاش کردن اسرار ديگران، و دروغ گفتن معصيت خدا ميکنيم. آن وقت چگونه با اين زبان با خدا حرفبزنيم؟ آيا جا ندارد كه وقتى مىخواهيم با خدا صحبت كنيم، خدا امر بفرمايد: لال شو؟ تو با نعمت من چهكردى؟ ما مىخواهيم با اين چشمها به پيشگاه الهى و رحمت او نگاه كنيم؟ آيا اين مال ما هست؟ اگراين چشمها يك بيمارى مختصرى پيدا كند، مدتها وقت و پول صرف ميكنيم، تا بيمارى چشممان رفع شود. اين چشم را كه ميلياردها قيمت دارد، خدا مفت به ما داده است. اما ما اين چشم را با نگاه حرام وسيله بدبختى خود قرار دادهايم. با اين وضع اين چشم را چگونه به سوى رحمت خدا باز كنيم، و بگوييم خدايا به اميد تو؟هم چنين قلب، دست، پا و ساير اندامهايي كه خدا به ما داده است، ارزش هركدام از آنها از تمام ثروت روى زمين بيشتر است. ولى ما همه اينها را وسيله بدبختى خود قرار دادهايم. با اين توصيف برويم پيش خدا، چه بگوييم؟ حداقل اين حال را داشته باشيم كه خدايا از حالاتصميم گرفتهايم ديگر معصيت نكنيم. هر چند در مورد همين تصميم هم بارها تجربه كردهايم، و از اين قولها دادهايم و فردا آن را وفا نکردهايم. اگر خداى متعال بفرمايد كه تو ديروز، پريروز، پارسال، و... هم از اين قولها دادي، پس چرا عمل نکردي؟ چه جواب داريم، بدهيم؟ اگر ما به يك دوستى وعدهاى داده باشيم، يكمرتبه، دو مرتبه و ده مرتبه تخلف كنيم، ديگر خجالت ميکشيم سراغ اوبرويم. اگر كسى احسان مختصرى در وقت نياز به ما بكند، فطرت انسانى اقتضامىكند تا آخر عمر از ياد او نرود، هر وقت او را مىبيند سرش پايين باشد، و از او تشکر کند. خدا اين همهاحسان و نعمتهاى مفت و مجانى به ما داده است، ولي ما يادمان نمىآيد كه اينها نعمت خداست و بايد شكر آنرا به جا بياوريم. اي کاش ما فقط شكر نميکرديم! حتي اين نعمتها را در راه نافرمانى خدا به كار مىگيريم. اگر ما خود را به عنوان يك قاضى فرض کنيم، و خود را محاكمه كنيم، چه مجازاتى را براىاين نافرماني و ناسپاسي در نظر مىگيريم؟ همه اين مطالب به صورت مبسوط و با بهترين بيان، در دعاى عرفه آورده شده. وقتي در جمله جمله آن دقت كنيم، مىبينيم معاني بسياري در آن نهفته است. اگر سعى كنيم كه بعضى از اينفَقَرات را به جاي دعا خواندن، دعا کنيم و واقعاً با تمام وجود بگوييم، و از خداوند بخواهيم، قطعا مشكلات ما حلمىشود؛ قطعا رحمت خدا بر ما نازل مىشود. اما افسوس كه هزار بار اين فرازهاي دعا را خواندهايم اما باز دل ما خبردار نمىشود. اين درخواستها فقط لقلقه زبان است. البته خداوند براي همان هم اجر قائل است. خداوند همين روخواني دعا را، هر چند كه نميفهميم و متوجه نميشويم، از ما قبول ميکند. بايد خدا را شكر كنيم كه بااين همه روسياهى، باز توفيق مىدهد كه در جوار حضرت امام رضا صلواتاللهعليه دستى بر دعا بلندكنيم، و اداى دعاخوانها را در بياوريم.
حضرت سيدالشهداء(ع) در چنين روزى در بيابان،بالاى صخرهاى، در حالى كه مثل دو چشمه، آب از چشمان مبارکشان اشك مىريخت، يكايك نعمتهاى خدا را ميشمرد. ايشان ميفرمايند: خدايا تويى كه به من چشم بينا دادى، اين گوش را دادى. حضرت تمام اجزاي آنها از قبيل لاله گوش، پيچ و خمهاى گوش، عصب شنوايى گوش، پلك چشم، مژههاى چشم، هم چنين ساير اندامهاىچشم، اندامهاى قلب و سينه، را يكى يكى ميشمرند. حضرت آن قدر اين نعمتها را ميشمرند كهما از بيان همانهايى كه ايشان شمردهاند، عاجزيم. بعد ميفرمايند: كه اگر علاوه بر تمام عمر خودم، تمام عمر كسانىكه در اين عالم زندگى كردهاند هم به عمر من اضافه شود، و بخواهم شكر يكى از اين نعمتهايي که به من دادهاي را بهجابياورم، توان آن را ندارم، چه رسد به اينهمه نعمتهايى كه از شماره بيرون است. سپس حضرت شروع ميکنند نعمتهاى بيرونى را ميشمرند: مادرمهربان به من دادى، از روزى كه من متولد شدم غذاى من را در سينه او مهيا كردى تا وقتي من متولدمىشوم بىغذا نمانم. دل مادر را نسبت به من مهربان كردى؛ اگر مهربانى مادر نبود، و من را پرستارى نمىكرد مناز بين مىرفتم. اين كارها را تو كردى. به من عقل دادى، شعور دادى، ايمان دادى، معرفت دادى،استادهايى فرستادى تا به من درس بياموزند، وسايلى براى من فراهم كردى كه راه حق را بشناسم، بهمن توفيق دادى تا اطاعت تو كنم و انجام وظيفه كنم، اما من همه اينها را ناسپاسى كردم، و حضور تو را نديده گرفته و فراموش كردم، با دستورات تو مخالفت كردم، حق بندگان تو را به جا نياوردم، حق پدر و مادرى كه اينقدر به من مهربانى كردند را به جا نياوردم، ساير حقوقى كه براى بندگانت قرار دادىادا نكردم. هر چه از تو بود، خوبى بود، و هر چه از من بود، بدي بود. مىدانم با همهاين بدىهاى من، هنوز خوبىهاى تو تمام نشده است. باز هم جا دارد تو به من خوبى كنى. خدايا توفيق توبه به مندادى، تا من يك بار ديگر با اين بهانه به در خانه تو بيايم، و بگويم آمدهام كه ديگر نروم. آمدهام كه ديگر باشم. آمدهامكه ديگر جفا را کنار بگذارم و به خودم وفا كنم؛ آمدهام تا يک مقداري حقشناسى كنم.
حال كه خداوند متعال با همه سياهىهايى كه به بار آوردهايم، باز به ما توفيق داده است كه اين جملات را بگوييم، حداقل اين بار اين جملهها را راست بگوييم! اگر خداوند بگويد مگر تا به حال من به تو توفيق ندادم؟ مگر به تو يادآورى نكردم؟ مگر كسانى را نفرستادم تا تو راراهنمايى كنند؟ چرا تبعيت نکردي و نافرماني کردي؟ چه پاسخي خواهيم داشت؟ در نهايت حضرت به ما ياد ميدهد که بگوييم خدايا تو درست مىگويى؛ من تسليم هستم و هيچ پاسخي در مقابل تو ندارم؛ همة اينها بوده است. اما يک بار ديگر از آن خوبيهايى كهبه من کردي، يك خوبى ديگر هم در حق من بكن و به من توفيق توبه بده. زيرا انسان وقتى نسبت به يك كسى يك عمر بىوفايى مىكند، وقتى به او محتاج ميشود و سراغ او ميرود، جا دارد آن فرد اصلاً به حرف انسان گوش ندهد و او را رد کند، و بگويد چقدر تو بىوفايى؛ چقدر تو بىحيايى! لذا بايد اول از خدا بخواهيم كه خدا حرف ما را بشنود؛ «إسمع دعايى اذا دعوتك». سپس حضرت به ما تعليم ميدهد که بگوييم: آن حرفى كه مىخواهم بزنم اين است كه من هيچ دليلى براى كارهاى بدم ندارم و هيچعذرى نيست. هر چند تو در طول عمرى که به من دادي، هيچ وقت نعمتهايت را از من دريغ نداشتى، و هيچ كم نگذاشتى، لذا از تو ميخواهم يك منت ديگرى هم بر من بگذارى، و يک بار ديگر حرف من را بشنوى.به من توفيق بده تا به در خانهات بيايم، و صورتم را روى خاك بگذارم. مىدانم اين توفيق را هم به همهنمىدهى. اين از توفيقاتى است كه به دوستان خاصت مىدهى، از تو ميخواهيم اين توفيق را هم يك بار ديگر به من بدهي.
آنگونه که اهل معرفت ميگويند، حضرت عيسى ـ على نبينا و آله و عليهالسلامـ پايهى معرفتي ايشان از بسيارى از انبياء بالاتر بوده است، زيرا پيغمبرى است كه از طفوليت پيغمبر است، و وقتي متولد ميشود، مىگويد: «إِنِّي عَبْدُ اللّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا». خدا بهاين پيغمبر كه خود، او را «روح» خود ناميده «و رُوحٌ مِنْهُ»، مىگويد: براى من هديه بفرست! حضرت عيسي(ع) ميگويد: خدايا هديه من به تو چيست؟ خداوند ميفرمايد: « يَا عِيسَى أَطِبْ لِي قَلْبَكَ وَ أَكْثِرْ ذِكْرِي فِي الْخَلَوَاتِ[1]» من دل تو را ميخواهم، و از تو ميخواهم زياد به ياد من باشي، سپس در ادامه مىفرمايد: « وَ اعْلَمْ أَنَّ سُرُورِي أَنْ تُبَصْبِصَ إِلَيَّ »، بدان كه سرور و خوشحالي من در تبصبص نسبت به من است، تبصبص يعني مثلاينكه سگ جلوى آقاي خود مىآيد و پوزهي خود را به خاك ميمالد، اينگونه درمقابل من اظهار ذلت کن. اين حالتى است كه خدا ازمثل حضرت عيسى توقع دارد؛ ما كه يك چنين توفيقاتى پيدا نمىكنيم. لذا ما بايد بگوييم خدايا يك روز عرفهاي بهمن اين توفيق را بده تا ما هم اداى دعاخوانها، و دعاكُنها، را در بياوريم. شايد روزي ما را هم مثل دلقك فرعونببخشي. زيرا ما هم لباس دوست تو را مىپوشيم و ما هم دم از امام حسين(ع) مىزنيم.
وقتي زمينه چنينلياقتى براى انسان فراهم مىشود، بايد از همان مضامينى كه در دعاى عرفه به ما ياد دادهاند، ياد بگيريم. بايد سرتاپاى وجود خود را متوجه خدا کنيم و همة نعمتهاى خدا را شكرگذار باشيم - به هر چه نگاهمىكنيم نعمت خداست. الحمدلله خدا هممىبخشد، الحمدلله خدا چشم بينا داده، گوش شنوا داده است ـ هر چند حقايق را نمىبينيم و نمىشنويم، اما همين كهبا چشم، محسوسات را مىبينيم، خودش نعمت بزرگى است. خداوند به ما توفيق تحصيل علم داده، توفيقتحصيل در حوزه علميه در حضور اساتيد، بزرگان، و علما را داده، توفيق شناخت دوستان خدا را داده است، اينها از نعمتهاىبسيار بزرگ است؛ «الحمد للّه الذى أكرمنى بمعرفتكم و معرفة اوليائكم». شناخت خدا يكنعمت است، شناختن ائمه اطهار ـسلام الله عليهم اجمعينـ يك نعمت است، شناختن دوستان اهل بيتهم يك نعمت است. در زيارت عاشورا اين به عنوان يك كرامت الهى تلقى شده است: «أكرمنىبمعرفتكم و معرفة اوليائكم». لذا شكر اين نعمت را بايد به جا آورد، زيرا اگر انسان دوستان اهل بيت رانمىشناخت، خود اهل بيت را به چه وسيلهاى مىشناخت؟ چگونه به ياد آنها مىافتاد؟ خدايا من امروز – روز عرفه – آمدهامو هر جا و به هر گوشهاي نگاه مىكنم هزاران نعمت بيشمار تو را ميبينم، اما از همه آنها غافل هستم.
درس اولى كه ما از دعاى عرفه مىگيريم اين است كه بايد گاهى يك فرصتى بگذاريم و يک مقداري دربارهنعمتهاى خدا فكر كنيم و بيانديشيم که اگر هر يك از اينها را نداشتيم چه خاكى بايد به سر ميكرديم؟ اين چند فايده دارد. درقرآن ملاحظه مىفرماييد گاهى مىفرمايد: «لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»؛ ما اصلاً اين نعمتها را به شما داديم تا شما از آنها استفاده كنيد و به ياد ما بيفتيد و شكر نعمت كنيد. خداوند كه نيازى به شكر ما ندارد. پسچرا مىگويد اين نعمتها را داديم تا شايد شما شكر كنيد؟ زيرا بهترين راه براى تقرب به خدا شكرخداست. وقتي ما نعمتها را ميبينيم، توجه پيدا ميكنيم كه چه كسى اين نعمتها را به ما داده، و خود را نسبت به او بدهكار ميدانيم، آن وقت انسان ديگر سعى نمىكند با وجود اين نعمتهايي كه خدا به او داده، عليه او حركت كند. ديگر انسان چشم زيبايى كه خدا به او مىدهد، در نافرمانى او به كار نميگيرد. وقتي انسان فكر مىكند خدا چقدر نعمت به او داده است،ديگر بعضى كمبودهايى كه از روى حكمت پيش مىآيد، در نظر انسان خيلى مهم جلوه نميکند. اما وقتي انسان به فكر نعمتهاى خدا نيست آن وقت فقط مىگردد کمبودها راپيدا كند، فقط عيبها را مىبيند؛ هيچ وقت از زندگي خود لذت نمىبرد، و هميشه طلبكار خداست. بنابراين دعاى عرفه، به ما شكر خدا را ياد ميدهد، و هم چنين به ياد ما ميآورد که درباره نعمتهاى خدا بينديشيم، از اين نعمتهايي که خداوند به ما داده است لذت ببريم، و كمبودهايي که به نظر ما ميآيد، بزرگ جلوه نكند. هم چنين از اين نعمتها سوء استفاده نكنيم، و درمقام شكر آن باشيم. زيرا آن شكر ما را به جلو مىبرد، و وسيله قرب مىشود.
درس دومى كه ازاين دعا استفاده ميشود، اين است كه انسان هميشه زشتىهاى خود را با خوبىهاى خدا مقايسه كند و بگويد: خدابا من چه كرده است، و من با او چه كردهام؟ اين مقايسه و برخورد زمينهاى را در انسان فراهم ميکند كه مقدارى به پستى و بيچارگىخود پى ببرد. فايده اول اين روحيه، اين است كه انسان مغرور نمىشود. زيرا بدى آدميزاد بيچاره اين است كهوقتى خدا نعمت معنوى هم به او مىدهد و هدايت هم مىشود شيطان در او وسوسه مىكند و موجبات غرور را در او ايجاد ميکند. انسان ميگويد: بله من ديگر چيزى شدهام، من از بندههاىديگر خداوند بهتر هستم! همين موجب سقوط انسان مىشود. اما وقتى مقايسه كنيم كه خدا چه نعمتهايى را به من داده و مندر مقابل آنها چقدر بىشرمى و جفا كردهام، و چقدر پست هستم، در اين صورت، ديگر اميد انسان از خدا قطع نميشود. زيرا اگر اميد انسان از خدا قطع شود معناي آن اين است كه خوبىهاى خدا محدود بوده و تمام شده است! اگر چنين تصور کنيم، و نااميد شويم، باز ما خدا رانشناختهايم. لذا انسان با همه پستىها، و زشتىهايى كه دارد هيچ وقت نبايد از خدا نااميد شود. انسان بايد آنقدرخدا را بزرگ و مهربان بداند كه وقتى هم در پستترين حالت است، اگر يك لحظه توجه به خدا كند ازكارش پشيمان شود، و به خدا اميد داشته باشد که اين نافرمانيهاي او را نديده مىگيرد. اما اين يک شرط دارد و آن اينكه، در آن لحظه انسان راست بگويد، و گرنهخدا مىگويد چه كسى را گول مىزنى، از من ضعيفتر و نادانتر نديدى؟ من که فريب نمىخورم! اگر يك لحظه انسان با خدا راست بگويد و از عمق وجود بگويد: خدايا واقعا پشيمانم، ديگر گناه نمىكنم؛ خدا يك خط قرمزروى همه گذشتههاي او مىكشد.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
----------------------------------
[1] الكافي، ج8، ص:131.
After Sept. 11th , one company invited the remaining members of other companies who had been decimated by the attack on the Twin Towers to share ! their available office space.
بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد ، یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند.
At a morning meeting, the head of security told stories of why these people were alive... and all the stories were just:
در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود:
The '' L I T T L E '' things .
چیزهای کوچک
As you might know, the head of the company survived that day because his son started kindergarten.
مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود.و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت .
Another fellow was alive because it was his turn to bring donuts.
همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد.
One woman was late because her alarm clock didn''t go off in time.
یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد!
One of them missed his bus...
یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.
One spilled food on her clothes and had to taketime to change.
یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد.
One''s car wouldn''t start..
اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.
One went back to answ er the telephone .
یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.
One had a child that dawdled and didn''t get ready as soon as he should have.
یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سروقت حاضر شود .
One couldn''t get a taxi...
یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود .
T he one that struck me was the man who put on a new pair of shoes that morning, took the various means to get to work but before he ! got there, he developed a blister on his foot. He stopped at a drugstore to buy a Band-Aid. That is why he is alive today.
و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد.و به همین خاطر زنده ماند!
Now when I am stuck in traffic , miss an elevator, turn back to answer a ringing telephone ... all the little things that annoy me. I think to myself,
this is exactly where God wants me to be at this very moment..
به همین خاطر هر وقت;
در ترافیک گیر می افتم
آسانسوری را از دست می دهم
مجبور برگردم تا تلفنی را جواب دهم...
و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد
با خودم فکر می کنم
که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم..
Next time your morning seems to be going wrong , the children are slow getting dressed, you can''t seem to find the car keys, you hit every traffic light, don''t get mad or frustrated; God is at work watching over you!
دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است
بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند
نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید
با چراغ قرمز روبرو می شوید
عصبانی یا افسرده نشوید
بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست.
« عشق کتاب » بودن از اون بلا های شیرینه که به اون مبتلا هستم ! هرچند قسمت اعظم درآمد ماهانه ام صرف خرید کتاب میشه اما چاره ای نیست. ولی مشکل اصلی اینه که با حداقل ۱۴ ساعت کار روزانه که تماما کار علمی و فکریه فرصت برای مطالعه ی غیر درسی در طول هفته ندارم. لذا پنج شنبه و جمعه که تعطیلم، با حرص فراوان به طرف قفسه های کتاب هجوم می برم و سعی می کنم صفحاتی از چندین کتاب رو در موضوعات مورد علاقه ام مطالعه کنم. این کتابها معمولا مباحث مختلفی رو در بر می گیره از منطق و فلسفه و عرفان گرفته تا فقه و اصول و رجال و حتی روان شناسی و اقتصاد ! امشب هم ابتدا مشغول مطالعه ی کتابی عرفانی شدم و بعد از اون کتابی فلسفی. نکته ی جالب اینکه مطلب مشترکی در این دو کتاب نظرم رو جلب کرد و همین موجب شد که این پست غیر سیاسی رو براتون بنویسم. نکته ی دومی که می نویسم متن مورد نظرم از کتاب عرفانی و نکته ی سوم متن مورد نظر از کتاب فلسفی است. امیدوارم بخوانید و مثل من لذت ببرید:
دوم :
التفکر فی کلیات عالم الطبیعة یشغل السالک عن الانشغال بالجزئیات ، فلو استعمل فکره دائماً فی امور کونیة و کلیّة مثل التفکر فی خلقة الأرض و السّماء و حقیقة النفس و ما شاکل ، و صار هذا النوع من التفکّر دأبه و دیدنه عندئذ لا یتوجه أبدا لطلبات نفسه المحدودة ، و یکون بهذا الاسلوب قد قطع مادة الشهوات و الملذّات المغریة .
ترجمه : تفکر در کلیات دنیای طبیعت سالک را از مشغول شدن به جزئیات باز می دارد. پس اگر سالک دائماً در امور هستی و کلی مثل اندیشیدن در آفرینش آسمان و زمین و حقیقت نفس و مشابه آن از مسائل کلی طبیعت از فکرش کار بکشد و این روش تفکر را دأب و عادت خود قرار دهد ، اینجاست که دیگر به خواسته های محدود نفس خود توجه نمی کند. در این صورت و با این روش ماده شهوت ها و لذت های فریبنده را به کلی قطع کرده است.
المطالب السّلوکیة ، القائات عرفاني سيد هاشم موسوي حداد ، بقلم محمد صالح كميلي ، ص ۱۶
سوم :
... در سال های اخیر مردی دیندار و ماهر در فنون فقه و اصول و حدیث در خراسان می زیست که از حسن سیرت و صفای نیت برخوردار بود ولی آن فطنت وقّاده ای را نداشت که بتواند از پیچیدگی های مسائل عقلی گذر کند و از مقدمات صحیح آن به نتائج حقیقی و قطعی راه بَرَد و به همین جهت ، از اختلاف آرای فلاسفه ، مخصوصاً در باب خداشناسی ، ضربت روحی خورده بود و آن را به طور کلی دلیل بر عقم قیاسات و اَشکال منطقی تصور می کرد ، و راه خرد را بن بست و عقل را عاطل و بی اعتبار می پنداشت ، و به یاران خود ، که مجذوب او بودند و روزنه ی بینش خود را به کلی در نرد عشق و جاذبه ی او باخته بودند ، مطالبی بدین نمونه می گفت ، و به خیال آن که رونق بازار دین را افزون می کند راه خرد را از راه دین جدا معرفی می کرد. ما در این جا نمی خواهیم سخنان آن مرد راستین و ساده پندار را ، که از روی خلوص نیّت گفته است و ما برخی از آن ها را از برخی شاگردان بنام او شنیده ایم ، از هم بشکافیم و توالی آن ها را شرح دهسم ، ولی از تذکار این نکته نیز نباید صرف نظر کنیم که اگر او یا هر کسی به طور کلی انتاج را در شکل اول قیاس ، که بدیهی ترین اَشکال منطقی است ، انکار کند ، دیگر قدرت نخواهد داشت که هیچ گونه ادعای معقول یا نامعقولی را مستدلّ سازد یا به صورت استدلال در آورد و مطابق گفتار خود ، تمام سخنانش بی اساس و ناموزون خواهد بود ، و چگونه می توان زشت و زیبای سخنی را که به عقیده ی خود گوینده بر پایه ای استوار نیست سنجش کرد ؟!
... تمام یا بیشتر این خصومت ها و ایرادها از پیچیدگی و عدم تحصیل مسائل برخاسته و این تیرهای خصمانه در تاریکی به سوی فلسفه پرتاب شده است ... ما یقین داریم که روزی بشر تمدن خواه و حقیقت جو به اهمیت فلسفه وقوف حاصل خواهد کرد ، و نکات آن را یک به یک وجهه ی نظر قرار خواهد داد ، و از همین علوم جزئی و فرعی که خود را بدان ها مأنوس و سرگرم ساخته است به علم کلی و علم أعلی ( که شریف ترین علم به شریف ترین معلوم است ) دلالت خواهد گردید ؛ زیرا او به حکم غریزه و فطرت ، در جهت حقیقت جویی و تکامل است...
علم کلی ، استاد مهدی حائری یزدی ، ص ۶ - ۹
حلول ماه مبارك رمضان را به همه ي شما دوستان وبلاگي تبريك عرض مي كنم ، براي يك شروع خوب فكر مي كنم متني از صحبتهاي حضرت استاد علامه مصباح مناسب باشد. اين شما و اين هم كلام استاد:

اَلّلهُمَّ اِنّي اَفْتَتِحُ الثَّناءَ بِحَمْدِكَ وَاَنْتَ مُسَدِّدٌ لِلصَّوابِ بِمَنِّكَ وَ اَيْقَنْتُ اَنَّكَ اَنْتَ اَرْحمُ الّراحمينَ في مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَ الرَّحمَةِ وَ اَشَدُّ المُعاقِبينَ في مَوْضِعِ النَّكالِ و النَّقِمَةِ وَ اَعْظَمُ المُتَجَبَّرِينَ في مَوْضِعِ الكْبرياءِ وَالْعَظَمَةِ. اَلّلهُمَّ اَذِنْتَ لي في دُعائِكَ وَ مَسْئَلَتِكَ فَاسْمَعْ يا سَميعُ مِدْحَتي وَاَجِبْ يا رَحيمُ دَعْوَتى وَ اَقِلْ يا غَفُورُ عَثْرَتي.
پروردگارا، ستايش را با حمد تو آغاز مىكنم، در حالى كه تو با احسان خود، ديگران را در راه راست استوار ميدارى و يقين دارم كه تو از همه مهربانان مهربانترى، در جاى بخشش و مهربانى و از همه كيفر دهندگان سخت گيرترى، در مقام عقاب و كيفر و بزرگترين جبارانى در جاى بزرگى و كبريايى. پروردگارا، به من اجازه دادى تو را بخوانم و از تو بخواهم؛ پس اى خداى شنوا، سپاس مرا بپذير واى خداى مهربان خواسته ام را اجابت كن و اى خداى آمرزنده، از لغزشم در گذر.
رمضان فرصتى گرانبها
زندگى به سرعت در گذر است و انسان توجه ندارد كه چه سرمايه اى را از دست مىدهد. گاهى كه موفق مىشود گذشته هاى خود را مرور كند مىبيند كه روزگارى از او گذشته، نيروهايى صرف كرده و تلاشهايى انجام داده است، ولى چيزى به دست نياورده است.
در طول سال، پيوسته به دنبال به دست آوردن فرصتى هستيم تا درباره زندگى خود و آغاز و انجام آن بينديشيم مسيرى را انتخاب كنيم كه زندگى ابدى را براى ما رقم زند؛ اما كمتر چنين فرصتى به دست مىآوريم. شايد بهترين اوقاتى كه مىتوان براى اين منظور از آن استفاده كرد «ماه مبارك رمضان» باشد. همواره، به خود وعده مىدهيم تا ماه رمضان فرا رسد و بهتر از ساير اوقات به عبادت بپردازيم، از دنيا و دنيا پرستى تا حدى چشم بپوشيم و به سوى خدا برويم و بينديشيم كه كيستيم، از كجا آمده ايم، به كجا مىرويم و در اين سرا چه بايد بكنيم.
سرانجام، انتظار پايان مىپذيرد و ماه رمضان از راه مىرسد، اما شيطان مىكوشد تا چون گذشته، انسان نتواند از اين اوقات شريف و لحظات گران بها استفاده كند و به توفيقات الهى دست يابد. همه جا دست پيدا و پنهان او در كار است تا انگيزه انسان به اغراض نفسانى و دنيوى آلوده شود و دعا، مناجات و عبادت او با سنگينى و كسالت توأم گردد و حال راز و نياز از او سلب شود. در اين كشمكش و تضاد بين عوامل الهى و عوامل نفسانى و شيطانى، انسان بايد از خدا توفيق بخواهد و فرصتهاى پيش آمده را مغتنم بشمرد و عبادت و دعا را به اوقات ديگر موكول نكند. بايد تلاش نمايد هر قدر كه ممكن است گامى مثبت در مسير تكامل خود بردارد و به خدا نزديك شود. يكى از اعمالى كه در ماه مبارك رمضان بسيار به آن سفارش شده و اين ماه بهار آن است، دعا و مناجات است. رمضان و دعا پيوندى ناگسستنى با يكديگر دارند.
چگونه رمضان را غنيمت بشماريم؟
براى اينكه بهتر بتوانيم از اوقات اين ماه پربركت استفاده كنيم، ابتدا، بايد از خود دعا كمك بگيريم؛ يعنى بايد از خدا بخواهيم كه به ما توفيق راز و نياز عطا فرمايد البته ما نيز بايد در حد توان خود تلاش كنيم تا حال عبادت و توفيق آن را به دست آوريم؛ سعى كنيم در اين ماه قدرى از كارهاى روزانه كم كنيم و بخشى از وقت خود را به دعا و عبادت اختصاص دهيم. بايد در وضع خواب و خوراك دقت كنيم؛ خواب و خوراك ما به گونه اى نباشد كه موجب كسالت و سنگينى شود. بايد برنامه غذايى خود را به گونه اى تنظيم نماييم كه بتوانيم روزه بگيريم و در عين حال، به انجام وظايف ماه رمضان و عبادت نيزموفق گرديم. مصرف غذاى مورد نياز غير از پرخورى است؛ اوقات خواب را نيز بايد به گونه اى تنظيم نماييم كه در وقت عبادت، نشاط داشته باشيم، نه اينكه كار مستمر روزانه در جاى خود باشد و توقع داشته باشيم كه در عبادت سحر نيز حالى داشته باشيم.
بر درگاه دوست ، ص ۹۷ - ۹۹
«قد خلع سرابيل الشهوات و تخلي من الهموم الا هما واحدا انفردبه»؛ پيراهن شهوت را از تن بيرون كرده و به جز يك غم كه تنها غم اوست، از هر اندوهي خويشتن را تهي ساخته است. (نهج البلاغه خ 87)
مفهوم و كاربردهاي شهوت
امام علي عليه السلام دراين عبارت نوراني، شهوت را به پيراهن تشبيه كرده اند و پرداختن به شهوات را بسان پوشيدن آن دانسته اند؛ و سپس در وصف دوستان برگزيده خداوند فرموده اند: «پيراهن شهوت را از تن به در آورده اند.» اما آيا چنان كه پيروان برخي اديان تحريف شده پيشين و پاره اي از فرقه هاي اسلامي معتقدند، لذت ها و شهوات دنيا به كلي پليد و منفورند؟ و كسي كه مي خواهد در راه خدا گام بردارد بايد همه آنها را كنار نهد؟ يا آنكه حضرت از پوشيدن لباس شهوت منظور ديگري دارند؟ نظير اين پرسش را در آغاز خطبه، درباره استوار شدن لباس ترس و اندوه بر قامت دوستان خدا، مطرح كرديم. اكنون نيز با بررسي معناي لغوي و اصطلاحي شهوت و كاربردهاي آن، منظور حضرت و پاسخ پرسش فوق روشن خواهد گشت.
«شهوت» در لغت هم در مقام اسم و به معناي «درخواست نفس آنچه را موافق ميل است» آمده، كه جمع آن «شهوات» است، و هم در مقام مصدر و به معناي تمايل و ميل داشتن1. «اشتهاء» نيز كه مصدر باب افتعال است و از شهوت اشتقاق يافته، به معناي تمايل، ميل داشتن است.
الف- كاربرد تكويني شهوت
اصل تمايل و ميل، كه در معناي لغوي شهوت نهفته است، امري طبيعي و تكويني است كه خداوند در نهاد انسان قرار داده است. براين اساس، وقتي نياز گرسنگي در ما پديد مي آيد، ميل و اشتها به غذا رخ مي نماياند. با اين وصف تمايل و ميل داشتن، خود به خود، در قلمرو اخلاق قرار نمي گيرد و به «خوب» يا «بد» اخلاقي متصف نمي شود و ارزش يا ضدارزش به شمار نمي آيد. همان گونه كه ميل و تمايل داشتن در دنيا، امري تكويني براي انسان به شمار مي آيد. در بهشت نيز ميل به لذت ها و نعمت هاي بهشتي مطرح است. خداوند دراين باره مي فرمايد: «وفيها ما تشتهيه الانفس و تلذ الاعين و انتم فيها خالدون» (زخرف 71) و در آنجا آنچه دل ها آن را بخواهند و ديدگان را خوش آيد هست و شما در آن جاودانيد.
آيه اي ديگر درباره بخشي از نعمت هاي بهشت و تمايل بهشتيان بدان ها و لذت جويي ايشان از آن نعمت ها مي فرمايد: «مثل الجنه التي وعد المتقون فيها انهار من ماء غيرآسن و انهار من لبن لم يتغير طعمه و انهار من خمر لذه للشاربين و انهار من عسل مصفي...»؛ وصف آن بهشتي كه پرهيزگاران را وعده داده اند اين است كه در آن رودهايي است از آبي دگرگون نشدني (نگندد و بوي و مزه آن برنگردد) و رودهايي از شيري كه مزه اش برنگردد و رودهايي از باده اي كه لذت بخش آشامندگان است و رودهايي از عسل ناب. (محمد 51)
ب- كاربرد تشريعي شهوت و مصاديق نكوهيده آن در قرآن
عرف، اغلب شهوت را درباره غرايز و اميال جسماني، نظير غريزه جنسي و ميل به غذا به كار مي برد، و از اين واژه براي تعبير از اميال معنوي، نظير ميل به مناجات با خدا، استفاده نمي كند و مثلا نمي گويد «شهوت مناجات». در اين كاربرد شهوت و ميل در قلمرو اخلاق قرار مي گيرد و برحسب متعلق و انگيزه و محرك آن، مي تواند ارزش يا ضدارزش به شمار آيد. در پنج آيه قرآن، واژه «شهوت» و جمع آن «شهوات» در موارد نكوهيده به كار رفته است.
1- «انكم لتاتون الرجال شهوه من دون النساء»؛ هر آينه شما از روي شهوت به جاي زنان با مردان درمي آميزيد. (اعراف 18)
2- همين عبارت تنها با اضافه همزه استفهام در آغاز آن و در قالب جمله اي استفهامي در آيه 55 سوره نمل تكرار شده است.
3- «زين للناس حب الشهوات من النساء والبنين و القناطير المقنطره من الذهب والفضه و الخيل المسومه والانعام و الحرث ذلك متاع الحياه الدنيا والله عنده حسن المآب»؛ دوستي خواستني هاي ] گوناگون[ از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سيم و اسب هاي نشاندار و دام ها و كشتزار]ها[ براي مردم آراسته شده است، ]ليكن[ اينها برخورداري زندگي اين جهاني است، و سرانجام نيك نزد خداست. (آل عمران 41)
دراين آيه، دلبستگي به لذت ها و خواسته هاي دنيوي و آراستن خود بدان ها نكوهش شده است؛ زيرا دلبستگي به دنيا و لذت هاي آن موجب مي شود كه انسان تمام همت و تلاش خود را صرف متاع ناچيز دنيا سازد و به جاي پرداختن به آخرت، كه مقصد اصلي است، متاع دنيا را كه تنها وسيله اي براي رسيدن به رضوان و قرب الهي است، مقصد و تأمين كننده نيازهاي برين و كمال خويش بپندارد و در نتيجه، از رسيدن به مقصد اصلي و سعادت ابدي خويش باز ماند. پس آنچه خداوند نكوهيده است، دلبستگي و اصالت دادن به لذت ها و خواستني هاي دنيا و غفلت از مقصد ابدي و نهايي است؛ وگرنه گرايش و ميل به لذت هاي دنيا، كششي طبيعي و غريزي است كه از بستر آن انسان به تأمين نيازهاي ضروري خود مي پردازد.
وقتي انسان گرسنه شود به صورت طبيعي و غريزي، ميل به غذا براي رفع گرسنگي در او پديد مي آيد. همچنين وقتي نياز جنسي يا ساير نيازها در انسان برانگيخته مي شود، غريزه خاصي وي را به سوي آن نيازها مي كشاند. به ديگر سخن، تمايل به لذت هاي دنيوي، خود نه تنها نكوهيده نيست، بلكه چون زمينه تأمين نيازهاي ضروري دنيوي را فراهم مي آورد و موجب فراهم آمدن امكان تداوم حيات، سلامتي، آمادگي براي انجام تكاليف الهي و دست يابي به مقصد اصلي مي شود، پسنديده و ارزشمند است. آنچه مهم و مورد نظر خداوند است، ترجيح ندادن لذت هاي زوال پذير دنيا بر لذت هاي پايدار آخرت است. از اين رو، خداوند براي بيان تقدم و برتري نعمت ها و لذت هاي آخرت بر دنيا، در آيه بعد لذت هاي اخروي را وصف مي كند تا انسان هاي مؤمن، حسابگر و هوشمند به مقايسه آنها با لذت هاي فاني دنيا بپردازند و وقتي دريافتند كه نسبت دنيا و لذت هاي آن با آخرت و لذت هاي آن، نسبت محدود با نامحدود و متناهي با نامتناهي است، دل از دنيا و لذت هاي آن بركنند و تنها دلبسته خداوند و رضوان او شوند: «قل اونبئكم بخير من ذلكم للذين اتقوا عند ربهم جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و ازواج مطهره و رضوان من الله و الله بصير بالعباد». بگو: آيا شما را به بهتر از اينها خبر دهم؟ براي تقوا پيشگان نزد خداوند باغ هايي است كه از زير ]درختان[ آنها نهرها روان است. در آن جاودانه بمانند و همسراني پاكيزه و ]نيز[ خشنودي خدا ]را دارند[ و خداوند به ]امور[ بندگان ]خود[ بيناست. (اعراف 51)
بنابراين، روشن شد آنچه خداوند نكوهش كرده، صرف بهره برداري از شهوات نيست، بلكه دوستي شهوات و خواستني هاي دنيا و دلبستن به آنهاست. اين دلبستگي در نتيجه وسوسه هاي شيطاني پديد مي آيد. شيطان براي اينكه مردم را از خداوند و نعمت هاي پايدار آخرت غافل سازد، نعمت ها و لذت هاي حقير دنيا را در نظر آنان بزرگ جلوه مي دهد و مي آرايد. در نتيجه، انسان براي رسيدن به برخي لذت هاي دنيوي، وقت و سرمايه زيادي صرف مي كند. اما وقتي به آنها رسيد درمي يابد كه ارزش سرمايه اي را كه براي آن صرف كرده نداشته، و در دام فريب شيطان گرفتار آمده است. از سوي ديگر وسوسه هاي شيطاني قدرت محاسبه صحيح و تعقل را از انسان مي ستانند و موجب مي شوند انسان به ارزش و اهميت لذتي كه در پي آن است نينديشد، و در نتيجه سرمايه بسياري را براي رسيدن به لذتي اندك از دست بدهد و وقتي به آن لذت رسيد، درمي يابد كه فريب خورده است. اما شگفت آنكه پند نمي گيرد و باز در روز و فرصتي ديگر همان رفتار از او سر مي زند و هر بار داغ فريب شيطان و پشيماني بر پيشاني او مي نشيند.
4. خداوند پس از بيان ويژگي هاي متعالي انبيا و اولياي خويش مي فرمايد: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلاه واتبعوا الشهوات فسوف يلقون غيا»؛ آن گاه از پي ايشان جانشينان بد و ناشايسته اي آمدند كه نماز را فرو گذاشتند (در آن سهل انگاري كردند) و از خواستني ها ]و خواهش هاي دل[ پيروي كردند، پس به زودي ]سزاي[ گمراهي خود را ببينند.(مريم 95)
براساس سخن خداوند، دو نسل از پي هم و با ويژگي هاي كاملا متفاوت در زمين زندگي كرده اند: نسل اول، انبيا و اولياي خاص الهي بودند كه به مناجات با خدا و عبادت او عشق مي ورزيدند و چنان جذبه انس با معبود و شنيدن كلام او آنان را به وجد مي آورد كه با شنيدن سخنان خداوند، اشك از چشمانشان جاري مي شد و به سجده مي افتادند. اما نسل دوم از معنويات و كمالات والاي انساني بي بهره، و به زشتي ها و پليدي ها آلوده بودند. خداوند از شمار ويژگي هاي ناپسند اين نسل، بر دو ويژگي تأكيد مي ورزد: يكي بي اعتنايي به نماز و مناجات با خداوند، و ديگري پيروي از خواهش هاي دل. بين اين دو حالت و دو ويژگي تلازم و ارتباطي تنگاتنگ وجود دارد. هر قدر توجه انسان به شهوات و خواهش هاي دل بيشتر شود، بي اعتنايي او به نماز و مناجات با خدا افزون مي گردد و از نشاط او براي عبادت كاسته مي شود. در مقابل، هر قدر از شهوات و خواهش هاي دل دور شود، آمادگي او براي درك مناجات با خدا و پرداختن به عبادت بيشتر مي گردد. فرجام آن دو ويژگي ناپسند، گمراهي و بي بهره گشتن از هدايت خداوند است. شخص گمراه و اسير وسوسه هاي شيطان، ديوانه وار به رفتاري دست مي زند كه با منطق عقل قابل توجيه نيست. وي سرمايه، عمر و بالاتر از همه آخرتش را در ازاي رسيدن به خواهش هاي پوچ و بي مقدار دل از كف مي دهد كه اگر به درستي در رفتار خويش انديشه كند، درمي يابد كه چه زيان بزرگ و جبران ناپذيري بر او وارد شده است. اين غفلت و بي توجهي به رفتار ناشايست و فرجام خسارت بار آن ناشي از آن است كه شخص گمراه، دل در گرو پيروي از شيطان نهاده است و شيطان بر انديشه و رفتار او تسلط يافته و فرصت انديشيدن را از او گرفته است. به تعبير ديگر، شخص گمراه چون مركبي است كه عقل، شعور و اختيار خويش را به سوار خود يعني شيطان سپرده است و از پي فرمان او به حركت درمي آيد و با خيالي موهوم مشغول كامجويي و لذت بردن از دنيا و جلوه هاي آن مي شود؛ اما ديري نمي پايد كه پرده ها كنار مي روند و حقايق آشكار مي شوند و او مي فهمد كه در ازاي محروم شدن از رضوان خدا و نعمت هاي ابدي، دستاوردي جز جلب رضايت شيطان و پشيماني ابدي نداشته است. خداوند درباره ويژگي و فرجام كساني كه عنان اختيار خويش را به شيطان مي سپارند مي فرمايد: «ان عبادي ليس لك عليهم سلطان الا من اتبعك من الغاوين و ان جهنم لموعدهم اجمعين». همانا تو را بر بندگان من تسلطي نيست، مگر گمراهان كه تو را پيروي كنند. همانا دوزخ وعده گاه همه آنهاست. (حجر 34-24)
5. «والله يريد أن يتوب عليكم ويريد الذين يتيعون الشهوات أن تميلوا ميلاً عظيما»؛ و خدا مي خواهد كه ]به مهر و بخشايش خويش[ بر شما بازگردد ]و شما را از كارهاي ناپسند توبه دهد[ و كساني كه از خواستني ها ]و آرزوهاي دل[ پيروي مي كنند مي خواهند كه به كجروي و لغزش بزرگ گرفتار شويد. (نساء 72)
ضرورت بازشناسي دنياي نكوهيده از دنياي مطلوب
بنابرآنچه گذشت، مراد حضرت از اينكه بندگان محبوب و شايسته خدا پيراهن شهوات را از تن درآورده اند، اين است كه دلبستگي و تعلق خاطر به لذت هاي دنيا به مثابه پيراهني است كه شيطان بر تن انسان مي پوشاند و مادام كه انسان تحت تأثير وسوسه هاي شيطاني است، اين پيراهن از تن او بيرون نمي آيد و توجه به دنيا و لذت هاي آن پيوسته فكر و ذهن وي را به خود مشغول مي دارد. پس آنچه نكوهيده است، دلبستگي به لذت هاي دنياست و اولياي خدا چون از حقيقت دنيا و لذت هاي آن آگاهند، بدان دل نمي سپارند. البته، اين نه بدان معناست كه لذت و بهره بردن از نعمت هاي دنيا بكلي مذموم و ممنوع است و انسان بايد از جامعه و لذت هاي دنيا دوري گزيند. متأسفانه برخي با سوءاستفاده يا سوءبرداشت از اين سخنان، موجب انحراف ديگران مي شوند.
بهره بردن از لذت ها و نعمت هاي دنيا نه فقط ممنوع و نكوهيده نيست، بلكه در مواردي واجب است. اساساً خداوند براساس حكمت خويش نعمت هاي دنيا را آفريده تا انسان براي تأمين نيازها و رسيدن به مقاصد خويش از آنها استفاده كند. همچنين خداوند در استفاده از آن نعمت ها لذت هاي فراواني قرار داده است؛ زيرا اگر انسان از آنها لذتي نمي برد، سراغشان مي رفت، و در نتيجه، زندگي فردي وا جتماعي اش مختل مي گشت. انسان بايد در اين دنيا زندگي كند و بايد به درستي ازابزارهايي كه تداوم حيات او را تسهيل مي كنند بهره برد: او بايد غذا بخورد؛ زيرا درغير اين صورت مريض مي شود و سلامتي خود را ازدست مي دهد. او بايد از غريزه جنسي استفاده كند؛ چه در غير اين صورت نسل او منقرض مي شود. خداوند انسان را آفريده كه در اين دنيا رشد و ترقي كند و از جمله توليدمثل داشته باشد تا نسل انسان ها افزايش و تداوم يابد. اما بايد توجه داشت كه انسان بايد از دنيا و نعمت هاي آن به منزله ابزار و وسيله براي رسيدن به مقاصد و اهداف متعالي خويش استفاده كند و آنها را اصيل نپندارد. آنچه نكوهيده است و مصداق دنياي نكوهيده و به اصطلاح قرآن «متاع الغرور» به شمار مي آيد، نگاه استقلالي به دنيا و لذت هاي آن و هدف دانستن آنها و دلبستگي و تعلق خاطر داشتن به آنهاست كه در برخي از آيات قرآن مذمت شده است. براي نمونه خداوند مي فرمايد: «اعلموا أنما الحياه الدنيا لعب ولهو وزينه و تفاخر بينكم و تكاثر في الاموال والاولاد كمثل غيث أعجب الكفار نباته ثم يهيج فتراه مصفرا ثم يكون حطاما وفي الآخره عذاب شديد و مغفره من الله و رضوان ما الحياه الدنيا الا متاع الغرور»؛ بدانيد كه زندگي دنيا بازي و سرگرمي و آرايش و فخر كردن با يكديگر و نازيدن ]يا افزون طلبي[ در مال ها و فرزندان است. همچون باراني كه گياه رويانيدنش كشاورزان را خوش آيد و به شگفت آورد، پس پژمرده شود و آن را زردبيني و آن گاه خشك و شكسته و خرد گردد و در آن جهان ]كافران را[ عذابي سخت و ]مؤمنان را[ آمرزشي از جانب خدا و خشنودي اوست؛ و زندگي اين جهان جز كالاي فريبنده نيست.(حديد02)
همچنين خداوند مي فرمايد: «وما هذه الحياه الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الاخره لهي الحيوان لو كانوا يعلمون»؛ اين زندگي دنيا جز سرگرمي و بازيچه نيست و زندگي حقيقي همانا ]در[ سراي آخرت است. اي كاش مي دانستند. (عنكبوت 46)
بازتاب منفي دلبستگي به دنيا در روان و رفتار انسان
كسي كه به شهوات و لذت هاي دنيا دلبستگي ندارد و خود را اسير آنها قرار نداده است، درحدي كه عقل لازم مي داند و شرع براي او تجويز كرده است، از نعمت ها و لذت هاي دنيا بهره مي برد و خود را فارغ از غم و اهتمام به دنيا ساخته است. به جرئت مي توان گفت كه ريشه و خاستگاه همه ناراحتي ها، غصه ها و افسردگي ها در اغلب افراد، محروميت از لذت ها و نعمت هاي دنيوي است. تحقيقات روان شناسان و معاينات روان كاوان درباره اغلب مردم نشان مي دهد كه علاقه به خدا و آخرت در شمار عوامل ناراحتي ها و افسردگي ها نمي باشد، بلكه همه آن ناراحتي ها، غصه ها و افسردگي ها با امور دنيا ارتباط دارند. چه كساني كه از لذت ها و نعمت هاي دنيا بهره مندند و چه كساني كه از آنها بي بهره اند. توجه به دنيا و لذت هاي آن چنان بر دلشان سايه افكنده و فكرشان را به خود مشغول ساخته كه نمي توانند لحظه اي به خود آيند و خويشتن را از دام دنيا و ناراحتي هاي آن برهانند.
كساني كه از نعمت ها و لذت هاي دنيا برخوردار شده اند وگمان مي كنند چيزي به دست آورده اند، توجه ندارند كه در برابر آنچه به دست آورده اند آسايش و آرامش خويش را از دست داده و مشكلات و ناراحتي هاي فراواني را متحمل گشته اند، و چه بسا براي رسيدن به آنها دست به خيانت نيز زده باشند. حال اگر ناراحتي ها و سختي هايي را كه براي رسيدن به لذتي دنيوي كشيده اند، با لذتي كه دستاورد آنان است بسنجند، درمي يابند بهاي گزافي براي رسيدن به آن لذت پرداخته اند كه ارزش آن لذت در برابر آن همه سختي ناچيز است. پس برخورداري از لذت هاي بيشتر بر خوشي ها و آرامش انسان نمي افزايد، بلكه از آنها مي كاهد. اوضاع و شرايطي كه امروزه در كشورهاي پيشرفته حاكم است، اين ادعا را تأييد مي كند. امروزه در كشوري كه بيشترين امكانات زندگي فراهم است و مردم آن ازنعمت ها و لذت هايي برخوردارند كه ديگران به كلي از آنها بي خبرند، بيشترين داروهاي رواني توليد و مصرف مي شود و بيشتر داروهاي توليدي، داروهاي رواني است. همچنين از بيشترين روان پزشكان، روان كاوان و كلينيك هاي رواني برخوردارند و مجهزترين بيمارستان ها به بيماران رواني اختصاص دارد. حال اگر لذت هاي دنيا موجب راحتي وآسايش انسان است، چرا در كشوري كه چنين امكانات گسترده اي براي زندگي و لذت جويي دارد، آمار افسردگي ها و بيماري هاي رواني تا اين ميزان بالاست؟ اما در برابر، در گوشه و كنار كشور خودمان افرادي هستند كه از امكانات محدودي برخوردارند، ولي چون به دنيا تعلق خاطر ندارند، سرزنده و با نشاطند و از زندگي ساده خود لذت مي برند و محبت خداوند كانون دلشان را گرم و باطراوت نگاه داشته است و خداوند را به پاس نعمت هايي كه به آنها داده پي درپي شكر مي گويند.
اولياي خدا و توجه كامل به معبود
چنان كه گذشت، انسان نمي بايد فريفته دنيا شود و تمام هم و غم خويش را صرف رسيدن به لذت هاي آن كند. بي شك دلبستگي به دنيا و توجه افراطي به شهوات و لذت هاي آن انسان را حقير و خوار مي سازد، و بالاتر از آن، انسان را از خدا دور مي سازد؛ زيرا هر قدر لذت جويي و توجه به شهوات بيشتر شود، از ارتباط انسان با خدا و توجه و اهتمام او به آخرت كاسته مي شود براساس تجربه اي كه ما از زندگي خود داريم، هر قدر ميل به شهوات و لذت هاي حلال بيشتر شود، از حال و نشاط فرد براي نماز، انس با خدا و مناجات با او كاسته مي شود. از اين رو، حضرت علي(ع) فارغ بودن از غم دنيا و لذت هاي آن و اهتمام به ارتباط با خدا و آخرت را از زمره ويژگي هاي دوستان خدا مي دانند: «و تخلي من الهموم الا هما واحدا انفرد به»؛ و جز يك غم كه تنها غم اوست، از هر اندوهي خويشتن را تهي ساخته است.
براساس آموزه هاي قرآن، هدف و مقصد نهايي انسان الله است، كه انسان به سوي او در حركت است و سراسر زندگي اش، در حوزه رفتار اختياري و تشريعي، سير تكويني و سير تشريعي به سوي خداست و اگر كساني به اين حركت و مقصد خويش آگاهي داشته باشند، ممكن نيست اهتمام و دغدغه رسيدن به مقصد در آنان نباشد؛ زيرا بدون اهتمام و دغدغه رسيدن به مقصد و هدف، انسان از حركت باز مي ايستد. تنبلي و راحت طلبي و عدم تكاپو براي تأمين توشه و وسايل سفر، انسان را از حركت به سوي مقصد نهايي، كه همان لقاي الهي است، باز مي دارد. بر اين اساس، بندگان محبوب خدا كه هواي رسيدن به محبوب را در سر دارند، دغدغه و اهتمامشان تنها مصروف مقصد نهايي و رسيدن به لقاي معبود است و باور دارند كه سراسر زندگي شان تكاپو در مسير رسيدن به اوست: «يا ايهاالانسان انك كادح الي ربك كدحا فملاقيه»؛ اي انسان، همانا كه تو به سوي پروردگار خود به سختي در تلاشي و او را ملاقات خواهي كرد. (انشقاق6)
خداوند متعال در شب معراج به رسول خدا(ص) فرمودند: «يا أحمد، اجعل همك هما واحدا فاجعل لسانك لسانا واحدا واجعل بدنك حيا لاتغفل أبدا من يغفل لا ابالي بأي واد هلك»؛ اي احمد، هم و غمت را متوجه يك چيز ساز و زبانت را يكسان قرار بده؛ بدنت را زنده بدار و هرگز غافل مباش. كسي كه از من غافل گردد، برايم مهم نيست كه به كدام وادي هلاكت درافتد.(2)
كسي كه فقط به مقصد نهايي مي انديشد، به غير خداوند توجهي ندارد و هم و غم دنيا براي او بي ارزش است. او دل را از اين امور تهي ساخته است؛ چون آنها را مانع رسيدن به مقصد نهايي خود مي داند. او نگران است كه كوتاهي هايش وي را از مقصد باز دارد يا دست كم وقفه اي در رسيدن به مقصود ايجاد كند. اما وقتي به سلامت به مقصد نهايي رسيد و خود را در آستانه رضوان حق ديد، يكباره همه نگراني ها از دلش خارج مي شود و سبكبار و سرشار از سرور و شادماني قدم در بهشت خدا مي نهد و به پاداش استقامت و پايداري در مسير خداوند دست مي يابد: «ان الذين قالوا ربناالله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه الا تخافوا ولاتحزنوا و ابشروا بالجنه التي كنتم توعدون نحن أولياؤكم في الحياه الدنيا و في الاخره و لكم فيها ما تشتهي أنفسكم ولكم فيها ما تدعون». همانا كساني كه گفتند: پروردگار ما خداي يكتاست، و آن گاه ]بر آن[ پايداري كردند، فرشتگان بر آنان فرود آيند ]و گويند[ كه مترسيد و اندوه مخوريد و شما را مژده باد به آن بهشتي كه نويد داده مي شديد. ما در زندگاني اين جهان و در آن جهان دوستان شماييم و شما راست در آن جهان آنچه جان هاي شما خواهش كند و شما راست در آن هرچه درخواست كنيد. (فصلت (3-03)
ـــــــــــــــــــــــــــــ
1- مفردات الفاظ القرآن، ص 864.
2- محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج77، ب2، ص92، ح6.








