اول :
مسئله اصلى در اين قضاياى اخير، اصل انتخابات بود؛ زير سؤال بردن اصل انتخابات بزرگترين جرمى بود كه انجام گرفت. چرا شما نسبت به اين جرم چشمتان را ميبنديد؟! اين همه زحمت كشيده بشود، مردم بيايند، يك شركتِ به اين عظمت، يك نصابشكنى، يك ركودشكنى در دنيا در مردمسالارى، در دمكراسىاى كه اينقدر ادعايش را ميكنند، انجام بگيرد، بعد يك عده مفت و مسلّم بيايند بدون استدلال، بدون دليل، همان فرداى انتخابات بگويند: انتخابات دروغ است! اين كار كوچكى است؟! اين جرم كمى است؟! يك قدرى بايد منصف بود توى اين قضايا. دشمن هم حداكثر استفاده را از اين كرد. يك عده هم هستند در داخل كشور، از اول با نظام جمهورى اسلامى موافق نبودند - مال امروز و ديروز نيست، سى سال است كه موافق نيستند - از اين فرصت استفاده كردند، ديدند عناصرى وابسته به خودِ نظام، از خودِ نظام، دارند اين جور ميدان دارى ميكنند، اينها هم وقت را مغتنم شمردند، آمدند داخل ميدان؛ و ديديد. من روز اول اين را پيغام دادم به همين حضراتى كه صحنهگردان اين قضايا هستند؛ آن ساعات اول من به آنها پيغام خصوصى دادم. من اگر يك وقتى توى نماز جمعه يك حرفى ميزنم، اين ابتدا به ساكن نيست؛ حرف خصوصى، پيغام خصوصى، نصيحتِ لازم انجام ميگيرد، وقتى انسان ناچار ميشود، يك حرفى را مىآورد در علن بيان ميكند. من پيغام دادم، گفتم اين را شما داريد شروع ميكنيد، اما نميتوانيد تا آخر كنترل كنيد؛ مىآيند ديگران سوءاستفاده ميكنند. حالا ديديد آمدند سوءاستفاده كردند. مرگ بر اسرائيل را خط زدند! مرگ بر آمريكا را خط زدند! معناى اين كار چيست؟ آنى كه وارد عرصه سياست ميشود، بايد مثل يك شطرنجباز ماهر هر حركتى را كه ميكند، تا سه تا چهار تا حركت بعد از او را هم پيشبينى كند. شما اين حركت را ميكنى، رقيبت در مقابل او آن حركت ديگر را خواهد كرد؛ بايد فكرش باشى كه تو چه حركتى خواهى كرد. اگر ديدى در آن حركت دوم، تو درميمانى، امروز اين حركت را نكن؛ اگر كردى، ناشى هستى - حالا تعبير بهترش اين است - توى اين كار، توى اين بازى، توى اين حركت، ناشى هستى، ناواردى. اينها نميفهمند چه كار ميكنند؛ يك حركتى را شروع ميكنند، ملتفت نيستند كه در حركات بعد و بعد و بعد، چطور در خواهند ماند؛ مات خواهند شد. اينها را بايد محاسبه ميكردند. مطلب اصلى اين بود. زير سؤال رفتن انتخابات، مواجه كردنِ مجموعهاى از مردم - آنها هيچ نيت سوئى هم ندارند؛ وارد ميدان انتخابات شدند، طبق عقيدهشان عمل كردند؛ خيلى هم خوب - با نظام، با كشور، با حركت عمومى كشور، اينها كارهاى كوچكى نيست. اگر شما منصفيد، آن حركتهاى جانبى را، آن قضاياى جانبى را ببينيد، اهميتش را هم در نظر داشته باشيد؛ اما مهمتر بودنِ اين را هم در نظر داشته باشيد.

دوم :
آنچه در بخش « اول » خوانديد گوشه اي از سخنان مهم اخير رهبري در ديدار با جمعي از نخبگان علمي كشور بود. رهبري در اين ديدار بزرگترين جرم را در قضاياي اخير « زير سؤال بردن اصل انتخابات » دانستند كه مغفول مانده و به آن پرداخته نشده است. لذا از اين به بعد همه مخاطب اين امر رهبري بوده و به اندازه ي توان و مسؤوليتي كه دارند بايد به اين مسأله بپردازند. در ادامه ي اين مقاله به بعضي از اين گروهها اشاره مي شود.
سوم :
صدا و سيما از جمله نهادهاي مهمي است كه عملكرد قبل و بعد از انتخاباتش بسيار ضعيف بوده است، كه اتفاقا در همين سخنان رهبري نيز مورد انتقاد قرار گرفت. [ در اين باره در مقاله ي مستقلي ، مفصلا صحبت خواهم كرد. ] استفاده از كارشناساني همچون علي لاريجاني و محمدباقر قاليباف براي تبيين قضاياي بعد از انتخابات عملا هيچ فايده ي مثبتي در پي نداشت و نه تنها اين « جرم بزرگ » را محكوم نكرد بلكه به جو بدبيني دامن زد ! و اگر نبود موضع گيري هاي مناسب و تأثيرگذار آقايان ولايتي ، حداد عادل و محمدجواد لاريجاني و... « سيما » ي ضرغامي را مي بايست جزئي از همان « مجرمين » ميشمرديم !!! اكنون جناب ضرغامي از اولين كساني است كه در برابر اين آزمون مهم اصولگرايي و ولايتمداري قرار گرفته است. صدا و سيما بايد با تبيين و شناساندن اين « جرم بزرگ » به مردم به رسوايي عمومي « مجرمين » مسبب آن كمك نمايد. يقينا از اين پس چشمان بيدار ملت عملكرد آينده ي صدا و سيما را در اين باره تحت نظر خواهد داشت.
چهارم :
علما و روحانيون نيز كه از گروههاي مرجع و مورد اعتماد مردم به حساب مي آيند در اين باره وظيفه ي سنگيني بر دوش دارند. هرچند در قضاياي بعد از انتخابات عده اي به خوبي از پس انجام وظيفه برآمدند كه در رأس آنها مي توان از حضرت آية الله مصباح يزدي و آية الله يزدي و آية الله نوري همداني نام برد. اما عده اي نيز با استناد غلط به روايت « كن في الفتنة كابن اللبون ... » كه در همین وبلاگ از زبان رهبري به نقد آن پرداخته شد ، راه سكوت را در پي گرفتند و از آن تأسف بارتر موضع گيريهاي دشمن شاد كن بعضي روحانيون از جمله روحاني موسوم به « استاد اخلاق » در صدا و سيما است كه نقطه ي اوج فراموشي « جرم بزرگ » مورد اشاره ي رهبري است. لذا آنگونه كه در مورد صدا و سيما گفته شد ،عملكرد آينده ي اين افراد نيز مورد رصد مردم ولايتمدار ايران خواهد بود.
پنجم :
شايد بتوان « قوه قضائيه » را مهم ترين نهاد در رسيدگي به اين « جرم بزرگ » ناميد. آيا حافظه ي تاريخي ملت اين تناقض بزرگ را خواهد پذيرفت كه مجريان و عوامل ميداني اين « جرم بزرگ » در دادگاه محاكمه شوند ولي صحنه گردانان و خالقان اصلي اين ماجرا مصون از تعقيب باقي بمانند ؟!!! آيا كساني كه مخاطب « پيغام خصوصى » رهبري بوده اند و بدون توجه به فرامين ايشان جامعه را به اينجا كشانده اند نبايد پاسخگوي اعمال خود باشند ؟!!! اصولا « محمد خاتمي » ، « مهدي كروبي » ، « ميرحسين موسوي » و « موسوي خوئيني ها » تا كجا آزادند و امثال « ابطحي » ، « عطريان فر » و ديگر دستگير شدگان چه جرم بزرگتر از اين افراد مرتكب شده بودند كه بايد دادگاهي شوند ولي اين افراد نه ؟!!! اگر آية الله هاشمي شاهرودي مدتي طول كشيد تا در برابر آزمون هاي سخت قرار بگيرد، اما حضرت آقاي لاريجاني - كه اتفاقا نگارنده شديدا علاقه مند به شخصيت كم نظيرعلمي ايشان است - در همين ابتداي شروع كار، در مقابل آزمون بسيار سنگيني قرار گرفته است كه يقينا تا پايان دوره رياست ايشان در قوه قضائيه از يادها نخواهد رفت. ملت ولايتمدار ايران نيز اگر تاكنون سكوت كرده است به اين اميد است كه قوه قضائيه به وظيفه ي شرعي و قانوني خود عمل كند. لذا از اين به بعد منتظر خواهد بود تا چگونگي برخورد با عاملان اين « جرم بزرگ » را با چشم خود ببيند.
به اميد آن روز...
...........................................................................................
حتما ماجرای زیر رو بخونین خیلی جالبه :
گفتگوی غافلگیرانه با محتشمی پور درباره شعار نه غزه نه لبنان و فحش خر از طرف حاج آقا !!!
و براستی هم چنین است و مردم این دو استان همیشه بر خلاف تبلیغات مسموم دشمنان و تلاشهای زیاد فرهنگی آنها برای دین زدایی از این منطقه ، در صف اول حمایت از نظام بوده اند . بیاد بیاوریم سفر مدتی پیش مقام معظم رهبری را به گیلان که مردم ولايتمدار اين ديار علیرغم تبلیغات سنگین دشمن چنان حماسه ای در استقبال از رهبری آفریدند که هنوز هم نقل محافل است. به این مناسبت بد نیست توجه شما را به کلامی از « کورت فریشلر » مستشرق آلمانی در این باره که مدتی پیش خوانده ام جلب می کنم :


در جنگ صفين ما از آن طرف عمار را داريم كه جناب عمار ياسر دائم مشغول سخنرانی است؛ اين طرف لشكر، آن طرف لشكر، با گروههای مختلف؛ چون آنجا واقعاً فتنه بود ديگر؛ دو گروه مسلمان در مقابل هم قرار گرفتند؛ فتنهی عظيمی بود كه عدهای مشتبه بودند. عمار دائم مشغول روشنگری بود؛ اين طرف ميرفت، آن طرف ميرفت، برای گروههای مختلف سخنرانی ميكرد ـ كه اينها ضبط شده و همه در تاريخ هست ـ از آن طرف هم عدهای ... در روايت دارد كه آمدند خدمت حضرت و گفتند: « يا اميرالمؤمنين انّا قد شككنا فی هذا القتال »؛ ما شك كرديم. ما را به مرزها بفرست كه در اين قتال داخل نباشيم! خوب، اين كنار كشيدن، خودش همان ضرعی است كه یُحلب؛ همان ظهری است كه يُركب! گاهی سكوت كردن، كنار كشيدن، حرف نزدن، خودش كمك به فتنه است. در فتنه همه بايستی روشنگری كنند؛ همه بايستی بصيرت داشته باشند. »








